نگاهی به رمان «دیدا»

[هاتف جليل‌زاده] : به هنگام بررسي شخصيت‌هاي يك داستان بزرگترين اشتباه، اصرار بر واقعي بودن آنهاست.
هيچ شخصيتي در كتاب يك شخص واقعي نيست. اين همان كاري است كه ابراهيم ميرقاسمي انجام مي‌دهد در رماني با نام «ديدا» كه به تازگي در نشر آموت به چاپ رسيده است. رمان ديدا براساس داستان زندگي طاهر ذواليمينين نوشته شده و از دستمايه‌هاي رئال و تاريخي برخوردار است. شخصيت‌هاي داستان شبيه آدم‌هاي واقعي‌اند. در عين حال به آنها شباهتي ندارند. به اين معنا كه نويسنده سعي مي‌كند تا در اطراف اين شخصيت‌ها جزئياتي را بيان كند كه از زندگي آن دوره برگرفته است.
روايت رخدادها محدود به چيزهايي است كه در زندگي روزمره احتمال وقوع دارد. در نتيجه نويسنده ديدا ناچار به چشم‌پوشي از آن نوع مسائلي شده است كه براي زندگي آن آدم‌ها بيش از حد لزوم خيالپردازانه است. هرچند شخصيت‌هاي تاريخي، زندگي غيرمتعارفي دارند و نويسنده ناچار از نوعي به كارگيري تخيل است كه تا حدودي هم باورپذير باشد.
اما نكته‌اي كه وجود دارد اين است كه ابراهيم ميرقاسمي در رمان ديدا مي‌كوشد تا خواننده به شخصيت به خاطر شخصيت علاقه‌مند شود.
به عبارتي خواننده را از تعلق خاطر به حركت داستان منفك كند. به نظر مي‌رسد داستان چون از بن مايه تاريخي برخوردار است در شروع داستان ملزم به اين نوع آغاز است و همان گونه كه مي‌بينيم در فصل اول يعني «رسيدن نامه صاحب بريد» نويسنده مجبور به شروع داستان از آن قسمت شده باشد. چون اگر ما به عنوان رمان توجه كنيم ديدا ما را به ياد رماني عاشقانه مي‌اندازد كه بهتر بود با فصل سوم شروع شود يعني آغازي با عنوان «ديدا، دردانه نيشابور» و همين نكته تفاوت بين آغاز يك رمان واقعي با رماني تاريخي را نشان مي‌دهد. اما سؤالي كه مطرح است اين است كه چه چيزي باعث جذب مخاطب مي‌شود و به او اين امكان را مي‌دهد كه به خواندن ادامه دهد؟ به عبارتي كشش و جاذبه رمان در كجاي كتاب نهفته است. به‌نظر مي‌رسد لحن حاكم بر داستان و نثر ساده آن گواه اين مدعا باشد كه به كمك خواننده مي‌آيد و ياري‌رسان او در روايت داستان است. مي‌‌گويند: رمان يعني حركت و اين حركت در نوع نگاه شخصيت‌ها و زندگي آنها نهفته است. رمان ديدا شباهت زيادي به داستان‌هاي هزار‌و‌يك شب دارد. به اين معنا كه هر شب ماجرايي اتفاق مي‌افتد و در هر فصل رمان ماجرايي اتفاق مي‌افتد و با اتمام آن شروع اتفاق فصل بعد كليد مي‌خورد. زبان روايت از نوعي رواني برخوردار است كه براي خواننده مشكلي به وجود نمي‌آورد. زبان به مدد سادگي ظريف‌ترين انواع درك را با جمع‌آوري تصاوير و مفاهيم مختلف به مخاطب منتقل مي‌كند. حضور ديدا در فصل سوم بر گيرايي و كشش داستان به عنوان حلقه گمشده داستان كمك شاياني مي‌كند اما نبايد فراموش كرد كه شخص اول رمان طاهر است و لحن مردانه‌اي كه بر داستان سايه انداخته مسير رمان را تا حدودي به نوعي تك‌گويي هدايت مي‌كند البته سادگي كلام باعث مي‌شود به ساختمان رمان خدشه وارد نكند. طاهر كه مردي با زيبايي‌هاي ظاهري و باطني است در حين حضور هميشگي در رمان كه به دليل بن‌مايه تاريخي اجتناب‌ناپذير است با نثر نويسنده عجين شده منش و ابهت او كاملاً حفظ مي‌شود. منش و شخصيت طاهر به درك مخاطب در نثر ابراهيم ميرقاسمي كمك مي‌كند و تأثير زيادي در گيرايي و كشش رمان مي‌گذارد.

منتشر شده در روزنامه «ایران» دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 صفحه 17

***

یادداشت «محمد مطلق» درباره این نگاه ... اینجا

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment