رمان «رز گمشده» در نشر آموت نقد شد
به گزارش خبرگزاری ایسنا ... اینجا
به گزارش خبرگزاری مهر ... اینجا
به گزارش سایت ِ مد و مه ... اینجا
به گزارش خبرگزاری کتاب ... اینجا


فاطمه سرمشقی - میثم نبی - علیرضا سیف‌الدینی


در جستجوی هویت گمشده

اولین نشست از سری نشست های نقد آموت، بعدازظهر روز پنجشنبه 7 بهمن در دفتر نشر آموت برگزار شد.
در این نشست، رمان «رُز گمشده» نوشته سِردار اُزکان با ترجمه بهروز دیجوریان، به وسیله «علیرضا سیف الدینی» نویسنده، منتقد و مترجم و «فاطمه سرمشقی» داستان نویس، منتقد و استاد دانشگاه مورد نقد و بررسی قرار گرفت.
«میثم نبی» داستان نویس و دبیر نشست های نقد آموت در آغاز این نشست گفت: «رمان رز گمشده نوشته سردار ازکان، نویسنده جوان ترک، موفق شده تاکنون به بیش از 39 زبان ترجمه و در 45 کشور جهان منتشر شود. این رمان پس از انتشار در ایران نیز طی دو ماه گذشته در فهرست کتاب های پرفروش قرار گرفته است.

علیرضا سیف الدینی: ادبیات ترکیه با نوبل گرفتن ِ اورهان پاموک شناخته نشد، بلکه ادبیات ترکیه را می شناختند। نویسندگان و شاعرانی پیش از او، ادبیات و فرهنگ ترکیه را به جهان معرفی کرده بودند؛ آدم هایی مثل ناظم حکمت، یاشار کمال و نویسنده هایی که متاسفانه هنوز آثارشان به زبان فارسی ترجمه نشده است। خط ِ فکری اکثریت قریب به اتفاق شاعران و نویسندگان ترک، یکی است و خط فکری ای که این مسیر را شکست و خودش را مطرح کرد، دو سه نفر بودند؛ مثل اورهان پاموک یا الف شفق یا لطیفه تکین। نگاه این نویسندگان به غرب، اندکی مسالمت آمیز است. مثلا فرض کنید وقتی رمان «نام من سرخ» ِ پاموک را می خوانیم، می بینیم او دارد موضوعی را تبلیغ می کند که زیاد خوشایند نیست. این که به عنوان مقلد و نه به عنوان منتقد تحت تاثیر غرب باشیم، این خوشایند نیست.
اولین پیشنهاد من به خوانندگان «رز گمشده» این است که اول ما بیاییم ببینیم این کتاب «رمان» هست یا نه. براساس تعریف ها اگر بخواهیم نگاه کنیم، می بینیم رز گمشده با تعاریف رمان، هماهنگ نیست. رمان تعریف خاصی دارد. رمان یک سیر تحولی دارد و یک سیر ثابت که براساس آن سیر ثابت به اثری می گوییم رمان. رز گمشده سه بخش و یک آخر دارد که در کل، کتاب دو بخش است. یک بخش مربوط به جایی است که شخصیت راجع به چیزهایی حرف می زند و فکر می کند. بخش دوم، تصمیم می گیرد سفر کند. ما در زمان های قدیم حکایت هایی داشتیم که این حکایت ها برای خود حکایت نوشته نشدند. در واقع این حکایت ها لباسی بودند برای بیان یک سری مفاهیم؛ مثلا حکایت های ابوسعید ابوالخیر. او مثل رمان و قصه امروز ننوشته که فرم و میزان ارزش ادبی را هم در نظر بگیرد و روی آن ها کار کند و از نظر ارزش زیبایی شناختی هم در یک سطح بالایی باشد. حکایت ها لباسی برای بیان یک سری مفاهیم هستند. ما از این نوع ادبی استفاده می کنیم که افکارمان را به صورت قصه و حکایت ارائه دهیم.
بخش اول رز گمشده یک مفهوم بیرونی است که می خواهد با لباس حکایت، حرکت بیرونی و حکایت شرقی را بیان کند اما جالب است که از لحاظ مکانی، این حرکت در غرب اتفاق می افتد. شخصیت هنوز در آمریکاست و به طرف ترکیه حرکت نکرده است. وقتی هم به شرق می آید، به طرف آن باغچه می رود. مفهومی که قصد می کند بگوید، به تصویر نزدیک می کند. همان چیزی که غرب انجام می دهد. غرب با تصویر، مفهوم را می گوید. شرق، توضیح می دهد. شخصیت رز گمشده وقتی به شرق می آید، عمل ِ غربی انجام می دهد.
در این نوع رمان ها من دنبال یک ریاضی هستم. ریاضی یعنی چیدن ِ دقیق عناصری که زیرش مفاهیم خوابیده اند. از اول کتاب رز گمشده این موضوع را متوجه شدم که نویسنده سعی دارد از رمز و رازهایی استفاده کند و رمانش را به رمانی فانتاستیک تبدیل کند. در یک جایی از رمان، بانو زینب اشاره می کند که «ریاضیاتِ شنیدن رزها». اصلا ریاضیات چیست؟ وقتی ما همه اتفاقاتی که در عالم می افتند به خدا نسبت دهیم، آن عرفانی را که از آن حرف می زنیم، ما را به طرف «جبر» می برد که هست؛ جبریون و اختیاریون. وقتی ریاضیات را مطرح می کنیم یعنی جبر را مطرح می کنیم و جبری بودن را که یعنی این هست و غیر از این نیست. موضوعی که من در رز گمشده دیدم و در آن تناقض هم هست، در همین حرف های بانو زینب بود. قبل از او هم مباحث ضد و نقیض بود. اول می گوید باید ریاضیات شنیدن رزها را یاد بگیریم اما بعد با یکی دو جمله، کل قاعده را برهم می ریزد. حرف هایی زده می شود که از جنس اخلاق ِ مسیحی است. این ها با هم نمی خوانند و هماهنگ نیستند.
ما در عالم فقط دو کشور را نداریم که یکی اش آمریکا باشد و یکی ترکیه. نویسنده چون ترک است، دنیا را جوری به ما نشان می دهد که یک طرفش آمریکاست و یک طرفش ترکیه. مفاهیم و راز و رمزهایی که در طی این مسیر می چیند، کتاب را به شکلی در می آورد که انگار ، راه رسیدن به سعادت این است که ما به استانبول و آن باغچه برویم و یکی چیزهایی را یاد بگیریم. در حالی که مثلا در «شازده کوچولو» این شکلی نیست. شاید به خاطر همین هاست که رز گمشده به کُره دیگری رفته و نویسنده کُره دیگری ساخته است. وقتی ما وارد عالم رمز و راز می شویم، آنقدر باید حواس مان جمع باشد که نتیجه ای که از آن چیدمان مفهومی خودمان می گیریم، دقیقا آن چیزی باشد که می خواهیم. در عرفان ِ رز گمشده مفاهیم ضد و نقیض زیادی می بینم. اخلاق مسیحی و عرفان شرقی با هم هست. عرفان رز گمشده سهل انگارانه است. رز گمشده در جستجوی هویت است ولی هویت را بیرون از جسم و کالبد آدم نمی بیند. «مری» بخشی از وجود «دیانا»ست. این مقدار از حجم را آورده تا بگوید نجات بخش تو در «تو» قرار دارد. او دنبال خودش بوده است.
هر نویسنده ای تحت تاثیر یک سری کتاب ها و افکار نویسنده ها و نگاه های دیگران قرار می گیرد و چیزی می نویسد. مهم این است که آنچه نوشته می شود، چطور منحصر به فرد ساخته شده باشد. در رز گمشده، شخصیت دیانا، مری، بانو زینب، نقاش و گدا از طرف نویسنده روی کاغذ آمده است. این ها متعلق به نویسنده است. بخشی از افکاری که لابلای این ها مطرح می شود به تاثیراتی برمی گردد که نویسنده از کتاب هایی چون شازده کوچولو گرفته است. به نظر من شهامت می خواهد هم به عنوان منبع این تاثیرات اشاره بکنی و هم به عنوان چتر اصلی، آن را انتخاب نکنی. مهم این است که بتوان دنیای جدیدی بسازی. سردار ازکان تا حدودی در داستانش توانسته به این موضوع دست پیدا کند.

فاطمه سرمشقی: «رز گمشده» دو سطح دارد؛ یکی سطح ظاهری و یکی سطح عمیق تر. سطح ظاهری، پوششی است برای بیان سطح عمیق.
داستان «رز گمشده» در سطح، داستان دختری است که زندگی معمولی دارد و ماجرا از زمانی شروع می شود که مادرش می میرد و به او وصیت می کند. این دختر که تا به حال فکر می کرده پدر ندارد، یک دفعه می فهمد که نه تنها پدر داشته که یک خواهر دوقلو هم دارد که مدتی است به صرافت ِ یافتن مادرش افتاده است. مادر قبل از مرگ، وصیت می کند که برو و این دختر را پیدا کن! کل داستان، داستان تردیدها و دودلی های این دختر برای یافتن خواهرش است.
اگر قرائت مان را به همین نگاه به سطح خلاصه کنیم، داستان رز گمشده، موضوع جدید و جذاب و تازه ای برای گفتن ندارد و حتی می توانیم یک سری نواقص هم برایش در نظر بگیریم که آخرش چه می شود؟ آیا «دیانا» موفق می شود خواهرش را ببیند یا نه؟ آیا صدای رزها را می شنود یا نه. آیا «مری» با کمک بانو زینب، صدای مادرش را می شنود و ... سوال های دیگر که برای هیچ کدام جوابی پیدا نمی کنیم.
به نظر من موفقیت این رمان و شگفتی و جذابیت این رمان، زمانی خودش را به ما نشان می دهد که ما پایمان را از سطح فراتر می گذاریم و نمادها و نشانه ها و سمبل های داستان را درمی یابیم.
آغاز داستان کاملا نمادین است. دو خط اول را می خوانم: «افسس! شهر دوگانگی. هم معبد آرتمیس، هم مامن مطهر مریم مقدس. سرایی هم برای نفس و هم برای روح. تجسم هم کبر و هم فروتنی، هم اسارت و هم آزادی. افسس! شهری همچون انسان که در آن تضادها در هم ادغام شده اند.»
به نظر من همین دو خط آغازی داستان، کل ِ حرفی را که نویسنده می خواسته بگوید، برایمان می گوید. کل رمان، توضیحی است بر همین دو خط.
انتخاب شهر «افسس» به عنوان شهری که داستان در آن اتفاق می افتد، کاملا حساب شده بوده است. شهری است که از قدیم یک مکان و شهری است که با دوگانگی و تضاد همراه بوده است. در جغرافیای تاریخ سرزمین های خلافت شرقی نوشته لسترین درباره «افسس» می خوانیم که «بندر افسیس در نزد جغرافی نویسان، به نام افسوس یا ابسوس معروف بود و چون غار اصحاب کهف که ذکر آن در قرآن سوره 18 آیه 8 آمده در آنجا بود، شهرت داشته است.»
داستان اصحاب کهف هم با تضاد آغاز می شود که یک عده جوان با قیصر و حاکم دوران خودشان تضادی داشتند و از شهر کناره گرفتند.
در «رز گمشده» یک شکل دیگری از دوگانگی را در شهر افسس می بینیم؛ دوگانگی مسیحیت و شرک.
انتخاب «آرتمیس» در آغاز داستان به عنوان یک الهه و یک نماد هم کاملا حساب شده بوده است. آرتمیس در فرهنگ اساطیر یونان و رُم اینطور تعریف شده که دختر زئوس و لتوس، و رومی ها او را «دیانا» نامیدند؛ اسم دیگری که در همین داستان می بینیم؛ شخصیت اصلی رمان رز گمشده. او با برادر دوقلوی خود آپولون در یک روز در جزیره دلوس زاده شد و بسیاری از ویژگی های شخصیتی را از او وام گرفته است. آرتمیس، کسانی را که به خود جرات می دهد و به هر شکلی به الوهیت او و مادرش اهانت کند، سنگدلانه از پا درمی آورد. آرتمیس، عامل مرگ های ناگهانی است. آرتمیس، زیبا، پاکدامن و باکره است و درباره مهارتش در شکار بسیار متعصب بود. همه این ویژگی های آرتمیس به عنوان یک الهه را در مورد «دیانا» شخصیت اصلی رز گمشده هم می بینیم.
هر کتاب و داستانی یک بافت خاص دارد که در همان بافت باید به آن اثر نگاه کنیم. اگر ما بخواهیم «رز گمشده» را به عنوان یک داستان واقعی نگاه کنیم، پر از تضادها و تناقض هایی است که هیچ جوابی نمی توانیم برای آن پیدا کنیم که مثلا دیانا و مری اگر یک نفر هستند، پس ای نامه ها را چه کسی می نوشته است؟
اما اگر با این دید به این رمان نگاه کنیم که قضیه این داستان، داستان دیانا و مری نیست، بحث دیگری شکل می گیرد. داستان رز گمشده، داستان انسان است که دو بعد دارد. داستان ِ انسانی است که بک بعُد خود را فراموش کرده است و حالا باید به دنبال نشانه هایی بگردد که با عقل جور در نمی آید.
به نظر من نه تنها رز گمشده که هر اثر دیگری را که سر و کارش با عرفان است و با زبانی نمادین پیش روایت می شود و از سمبل بهره می گیرد، باید با نگاهی دیگر خواند.
یکی از بن مایه هایی که در رز گمشده خیلی اهمیت دارد «سفر» است. این رمان، داستان سفر ِ دیاناست برای یافتن خواهرش. در داستان «کیمیاگر» هم ما داستان سانتیاگو را داریم که به خاطر خوابی که دیده، راه می افتد و می رود تا گنجی را که در خواب بهش وعده داده شده، پیدا کند. داستان «جاناتان مرغ دریایی» هم داستان ِ سفرهای جاناتان هست برای پیدا کردن راه ِ پرواز بهتر. داستان «شازده کوچولو» هم سفر شازده کوچولو است از سیاره خودش به زمین. نکته مهم این است که این سفر، سفر معمولی نیست، سفری است در کنار سفر ِ جابجایی مکانی. ما با یک سفر اَنفسی همراه هستیم. نمونه های زیادی از این سفرها را در فرهنگ خودمان داریم. در تمام این داستان ها، نویسنده و راوی از سفر استفاده کرده تا تحولات روحی شخصیت خودش را نشان بدهد و درباره شان صحبت کند. این سفرها هیچ وقت تمام نمی شوند.
در رز گمشده، زمانی که «دیانا» متوجه می شود «مری» خودش هست، این سفر تمام نمی شود بلکه انگار تمام این سفرها برای این بوده که دیانا آماده سفر به سرزمین باران های اکتبری شود. این سفر هیچ وقت تمامی ندارد.
در کیمیاگر هم سانتیاگو وقتی گنجش را پیدا می کند، برای سفر دیگری آماده می شود. جاناتان مرغ دریایی هم وقتی سفرش تمام می شود و به سرزمین خودش برمی گردد، سفر دیگری را در پیش می گیرد. در شازده کوچولو هم وقتی شازده کوچولو به سیاره خودش برمی گردد، نویسنده با نقاشی صفحه آخر کتاب به ما وعده می دهد که ممکن است شازده کوچولود دوباره برگردد.
خواب در عرفان ما خیلی اهمیت دارد و خیلی وقت ها راهگشاست. سالک و راهرو وقتی نمی داند چکار کند و از همه جا ناامید شده، وقتی می خوابد، راه نجات را در خواب می بیند.
در چهار داستان «رز گمشده» ، «شازده کوچولو»، «جاناتان مرغ دریایی» و «کیمیاگر» هم خواب نقش مهمی دارد. اولین خواب رز گمشده را زمانی «مری» می بیند که همه به او می گویند مادرش مُرده و باید او را فراموش کند. مری خواب می بیند و مادرش به او مکانی را نشان می دهد که به جایی برود تا با زنی آشنا شود و آن زن به او کمک کند تا صدای مادرش را بشنود. دقیقا این خواب را بعدها دیانا هم می بیند.
در داستان کیمیاگر هم سانتیاگو خوابی می بیند که بچه ای به او می گوید در مصر و در نزدیکی اهرام، گنجی وجود دارد و او باید برود و آن را پیدا کند. در جاناتان مرغ دریایی و شازده کوچولو هم خواب و رویا حضور دارند.
میثم نبی:
در رمان رز گمشده ما با چند مفهوم مواجه هستیم که به نوعی کهن الگو هستند. بحث جاودانگی را داریم که رُز تلاش دراد به این جاودانگی برسد و از زمان گذر کند. مفهوم جاودانگی به دو شکل مطرح می شود؛ یکی به شکل گریز از زمان و بحث دیگر مرگ و تولدی دیگر. کسی که به عنوان سالک در این مسیر طی طریق می کند، در هر مرحله که می میرد، یک بار دیگر زنده می شود. مرحله کودکی اش را رد می کند و به مرحله بلوغ می رسد. «میرچا الیاده» در این باره می گوید: «جاودانگی بازگشت به اصل خویشتن و مرحله زهدانی است.» رز هم این اشاره را دارد و بانو زینب هم می گوید: «تو باید چیزهایی را که آموختی، فراموش کنی و آن چیزهایی را که فراموش کردی، به یاد بیاوری.»
از کهن الگوهای دیگری که در رز گمشده به آن اشاره می شود، کهن الگوی «آنیما» و «آنیموس» است. شخصیت دیانا با مرد نقاش ارتباطی دارد که در نهایت داستان این ها به هم می رسند. هر دو در حال جستجو هستند. ما در این رمان چندین سفر را می بینیم. یکی سفر دیاناست و دیگری سفر نقاش.
مهم ترین کهن الگوی رز گمشده، بحث سفر ِ قهرمان است. بارها و بارها در داستان های مختلف به سفر قهرما اشاره شده است.
«پراپ» قصه های پریان را بررسی می کند و در این کار، چندین مولفه را ارائه می کند که ما برخی از این مولفه ها را در رز گمشده می بینیم. یکی سفر است. یکی شخصیت است که به دنبال سفر است. یکی راهنماست. آزمون است. وقتی شخصیت به موفقیت می رسد، به جایزه ای دست پیدا می کند. پراپ در تقسیم بندی اش، هفت مولفه را مشخص می کند که می بینیم بخش اعظمی از آن ها در رز گمشده قابل بررسی است. شخصیت رز که قرار است مسیری را طی کند. بحث شاهدخت را داریم که قهرمان به دنبال اوست. بحث راهنمای شخصیت را داریم که بانو زیبن هست. یا پیشگو که پیرمرد است. عنصر رازگونگی و جادو و ماوراءگونگی به شکل سنتی نمی بینیم اما کتاب رازگونه است. فرستند داریم، شریر داریم، عنصر مخالف داریم که در واقع نفس دیاناست.

نشست نقد و بررسی رمان «رز گمشده» نوشته سردار ازکان، ترجمه بهروز دیجوریان، با حضور: احسان عباسلو، علی عبداللهی، رسول یونان، مرتضا کربلایی لو، محمداسماعیل حاج علیان، بهنام ناصح، علیرضا روشن، عسل همتی، معصومه چاوشی، یاسر نوروزی، میثم کیانی، حسین جاوید، حمیدرضا امیدی سرور، حمید جانی پور، رسول آبادیان، بصیر رشحه، لومینتسیا، فریده برنگی، ایرنا محی الدین بناب، مینا فرشی احمدی، رکسانا تقوی، النا رودیکا، آذر اقدام نیا، سرهنگ فاضلی و جمعی از علاقمندان به رمان و ادبیات داستانی، بعدازظهر پنجشنبه 7 بهمن 89 در دفتر نشر آموت برگزار شد.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment