قومي بدويدند و به مقصد نرسيدند...
شبنم سيدمجيدي (روزنامه اطلاعات؛ ضمیمه. صفحات اول و چهارم 2 خرداد 91): یاسر نوروزي نوشتن رمان نامحرم را از هفت سال پيش آغاز كرد و آن را از يك داستان بلند 90 صفحه‌اي به يك رمان 420 صفحه‌اي گسترش داد. نامحرم، نخستين كتاب اين نويسنده جوان است كه خود، سال‌ها در زمينه ادبيات و نقد ادبي فعاليت كرده است.
نامحرم در نمايشگاه كتاب امسال با استقبال بسيار خوبي از سوي مخاطبان روبرو شد و چاپ اول آن در همان روزهاي ابتدايي نمايشگاه به اتمام رسيد و خيلي زود چاپ دوم آن وارد بازار نشر شد. به همين مناسبت ساعتي با ياسر نوروزي به گفت و گو نشستيم تا برايمان از حكايت نامحرمان و دغدغه‌هايش بگويد.

چطور به عنوان نامحرم رسيديد؟
نامحرم علاوه بر مفهوم عام خود يك معناي عرفاني هم دارد. به معناي انساني كه اجازه ورود به داخل حرم را ندارد. من فقط كساني را كه كاملاً از بازار دينداري دور هستند نامحرم نمي‌دانم. نامحرم را افرادي مي‌بينم كه خودشان فكر مي‌كنند در اوج دينداري هستند، اما اجازه ورود پيدا نمي‌كنند.

ياسر نوروزي در ميان كدام طيف قرار مي‌گيرد؟
ياسر نوروزي جزو طيف نامحرمان است. شخصيت اصلي كتاب يعني ناصر هم همينطور است و بعضي از مدعيان مذهب هم جزو همين طيف هستند. باز كردن در كه هيچ! گاهي حتا نمي‌دانيم كدام در را بايد بزنيم.

طرح جلد هم به‌نوعي به همين بسته بودن در اشاره دارد؟
بله، دقيقاً. طرح روي جلد، يك درِ بسته را نشان مي‌دهد كه كلون مخصوص خانم‌ها بر آن آويخته است. روي اين تصوير، كلمه نامحرم كار شده. از طرح جلد كه حاصل تلاش ناشر و آقاي جواد آتشباري است بسيار راضي‌ام.

در سراسر داستان هم وجود قفل و كليد و در به چشم مي‌آيد.
رفتارهاي ناصر و امثال او اجازه نمي‌دهد دري گشوده شود. درهايي كه ناصر مي‌كوبد گاهي به صورت شانسي باز مي‌شوند و گاهي هم باز نمي‌شوند. ناشر درباره‌ي كتاب نوشت: داستان نسل سرگشته‌ي امروز. من در خيلي جاهاي كتاب منظور خاصي داشتم مثلاً در جايي ناصر كتاب متون فارسي را برداشته و زير كلمات خط مي‌كشد. من از انتخاب تمام اين جملات منظور داشتم. خودم هم كمي زندگي را بصورت جبري نگاه مي‌كنم. و اين مسأله در كتاب هم نمود پيدا كرده. به اين دليل كه احساس مي‌كنم «يك عده نكوشيده رسيدند به مقصد / قومي بدويدند و به مقصد نرسيدند»

چرا راوي نوجوان را براي داستان انتخاب كرديد؟
به نظر من رمان ايراني داراي چند معضل است. يكي از اين مسائل وجود شباهت در جهان‌بيني نويسندگان است. بين نثر و ساختار اكثر رمان‌ها مشابهت‌هايي در اين سال‌ها ديده‌ام. من مي‌خواستم راوي داستانم مثل ديگر رمان‌هاي ايراني نباشد. براي همين سراغ يك نوجوان از طبقه متوسط رو به پايين جامعه رفتم. پيامد اين انتخاب، نوجوانانه نگاه كردن مخاطب به دنياست.

آيا اين ساختار خاص و بازي با زمان‌ها در رمان مفهوم خاصي دارد؟
من اين رمان را پشت سر هم ننوشتم. اول يك طرح منسجم براي داستانم ريختم. ناصر در هر فصلي ويژگي‌هاي جديدي دارد؛ پس من زمان‌هاي جداگانه طراحي كردم و 5 طرح جداگانه براي زمان‌هاي فصل‌هاي مختلف يعني «چند روز قبل» و «چند روز بعد» و... نوشتم تا مشكلات شخصيتي ناصر را در هر دوره به صورت جدا بررسي كنم.

چرا نوشتن رمان نامحرم هفت سال طول كشيد؟
وسواس خودم باعث طولاني شدن پروسه نوشتن شد. من بارها و بارها برگشتم و از اول داستان را نوشتم. ابتدا يك طرح داستاني بلند بود بعد فكر كردم خيلي حرف‌ها در اين طرح ناگفته مي‌ماند، پس آن را پرورش دادم كه 200 صفحه شد. بعد اين 200 صفحه را هم گسترش دادم و رمان به شكل پازل‌هايي شد درون هم تا تناقض‌هاي زندگي كنار هم قرار بگيرد. اين باعث كشش داستاني هم مي‌شود.

چرا مي‌خواستيد نامحرم مشابهت‌هاي ديگر رمان‌هاي ايراني نداشته باشد؟
من خيلي از نويسندگان ايراني را به لحاظ تكنيك داستان‌نويسي قبول دارم اما بسياري از آن‌ها دغدغه‌هاي مرا بيان نمي‌كنند. من با مسائل مربوط به جهان آفرينش مواجهم. من قائل به نوعي سيستم الاهي هستم كه اين سيستم در كتاب‌هاي داستاني ايراني نيست يا اگر باشد، قصه‌ي جذابي براي من ندارد.

چرا پاياني باز براي رمان‌تان انتخاب كرده‌ايد؟
انسان تا پايان عمر در مسائل اخلاقي به ثبات نمي‌رسد. تغيير و تحول در آدمي تا پايان عمر ادامه دارد. نوع قصه و شخصيت ناصر باعث شد كه حواسم باشد پايان اين رمان حتماً بايد گشوده باشد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment