نگاهی نقادانه به مجموعه داستان"زیبای هلیل" نوشته منصور علیمرادی
زهرا میمندی پاریزی (روزنامه فرهیختگان): مجموعه داستان "زیبای هلیل" از هشت داستان کوتاه تشکیل شده است. همه ی داستان های این مجموعه در حال وهوا و فضا یی خاص ترسیم شده اند.

این ترسیم تا حد ایجاد موقعیت های داستانی که منجر به خلق روایت بومی می شود, پیش رفته اند. در بیشتر داستان ها, راوی با توجه به زاویه دید انتخابی خود و با توجه به کانونی گر مناسب هر داستان, دست به نقل رویدادهایی زده است که این رویدادها حاوی گویش, فرهنگ وگستره ی وسیعی از اعتقادات, باورها , ترانه ها, ضرب المثل ها, قصه ها وحتی شوخی های مردمانی است که توسط نویسنده به تصویر کشیده شده اند, که بیشتر آن ها به نوعی از دنیا و جهان پیشرفته و پست مدرن شهری و زَرقُ و بَرق های کلامی و تجملی آن بسیار دورند. در واقع نویسنده با خلق موقعیت های روایی بومی (فولکلور) در صدد ایجاد رسیدن به یک زبان و نگرش بومی و در نهایت رسیدن به یک روایتِ داستانیِ بومی و محلی بوده است.یعنی نویسنده با به کار گرفتن قالب داستان مدرن و با داشتن ابزارهایی مثل قصه, زبان ولحن عامیانه تلاش کرده است که به یک روایت بومی دست یابد.
در واقع در این مجموعه, با قصه ها و یا حکایت های بومی به شکلِ بیان عامیانه ی آن روبرو نیستیم، بلکه آنچه که به چشم می خورد, روایت بومی داستانی است که به شکل داستان هایی با راوی های متعدد که هر کدام دارای لحن وفضا نمایی خاص خود هستند, بوجود آمده اند و بومی نگری ولحن همین راوی هاست که هر داستان را تا مرز شکل گیری یک روایت داستانی بومی جلو برده است. .به این شکل که بومیت در بستر ساختار هر داستان به گونه ای شکل گرفته که روایت آن داستان را از حد یک روایت داستانی صرف بیرون آورده. در هر داستان با جهانی روبرو می شویم که از یک طرف با خلق دنیای خویش در نگرش ها و باورها, علاوه بر آنکه در مجموع کلیتی داستان گونه را ترسیم می کند و با ابزار روایتگری عمل روایت را نیز جلو می برد وفرایند کنش و خلق متن را به عهده می گیرد, در نهایت روایت بومی را نیز شکل می دهد. یعنی در روساخت روایت به پردازش قصه مانندی می پردازد که آمیخته ای از حکایت ها و باورها و قصه ها و...عامیانه و بومی است و در ژرف ساخت روایت به ساختمندی و بسط عناصر روایت در لحن, زبان و حتی موقعیت می پردازد. .این که نویسنده تا چه حد توانسته است به این مهم دست یابد در ادامه و با تعریف روایتِ داستانی بومی, مشخص خواهد شد.این که روایتِ داستانیِ بومی چیست و در کدام سطح از روایت داستانی, بومییت شکل می گیرد و زبان به منزله ی نظامی از نشانه ها به سمت ایجاد موقعیتی بومی به کار گرفته می شود.؟

اولین کسانی که به طور دقیق و مفید دست به تحلیل روایت زدند وبه نوعی سطوح روایت را مشخص و تعریف کردند "شکل گرایان روسی(توماشفسکی, پراپ)بودند. آنان اذعان داشتند که روایت دارای دو سطح عمده است: ۱-طرح اولیه(فابیولا) ۲-طرح ثانویه(سیوژت) پس از آن ها پژوهندگان فرانسوی(بنونیست, بارت) این دو سطح را به "هیستوری-دیسکورس" تقسیم کردند وسرانجام پژوهندگان انگلیسی مثل سیمور چتمن این دو سطح را به ۱- داستان، ۲- گفتمان تقسیم کردند که از آن به عنوان "داستان- گفتمان"یاد می کنیم. در هر سه مورد مراد از واژه ی نخست, شرح ساده ی رخدادهای اصلی داستان است با همان ترتیب طبیعی زمانی حدوث رخدادها که با فهرست کلی نقش های شخصیت های داستان همراه است, فابیولا(داستان) مجموعه ای از رخدادها ست که از نظر منطقی وگاه شمارانه به هم ربط دارند و بازیگران آنها را پدید می آورند یا از سر می گذرانند."(Ball ۱۹۸۵ , ۵)

منظور از سیوژت روسی و دیسکورس(گفتمان) عبارت است از: همه شگردهایی که مولفان به کار می گیرند تا به طُرق گوناگون اصل داستان را عرضه کنند."(تولان۱۳۸۳ ,ص۲۳-۲۲)

اما در این میان شلومیت ریمون- کنان کسی بود که ادعا کرد هر روایت دارای سه سطح است.برخلاف آنچه که تا قبل گفته شده بود.او معتقد بود که هر روایت داستانی از سه سطح :۱-داستان ۲- متن ۳- روایتگری

تشکیل شده است. او میان این سه سطح تمایز قائل بود. از نظر او داستان , متن و روایتگری عبارت است از:"رخدادهایی روایت شده که از طرز قرارگیری در متن منتزع و بر اساس نظم گاهشمارانه برساخته می شوند و نیز شرکت کنندگان در این رخدادها. متن نیز کلامی شفاهی یا مکتوب است که نقل رخدادها را بر عهده دارد. به عبارت ساده تر, متن همان چیزی است که پیش رو داریم ورخدادهایش لزوما نظم گاهشمارانه ندارند و ویژگی های شرکت کنندگان در سرتاسر آن پراکنده است و کل روایت از میان منشور یا پرسپکتیو بازتاب می یابد. کنش یا فرآیند خلق اثر را نیز روایتگری یا عمل روایت می داند. از نظر او روایتگری ممکن است واقعی یا خیالی باشد .او نقش نویسنده در این جهان را همانند کارگزاری می داند که روایت را تولید می کند و درواقع نویسنده کسی ست که نقش تعامل روایی را نیز برعهده دارد. او معتقد است که از میان سه جنبه ی روایت تنها"متن است که سرراست در اختیار خواننده قرار دارد.خواننده از دل متن است که درباره داستان(هدف داستان) و روایتگری داستان(فرآیند خلق داستان) اطلاعات کسب می کند.(کنان ۱۳۸۷ ,صص۱۲-۱۳)

از آنچه که ریمون کنان به آن دست یافت می توان نتیجه گرفت که در مبحث روایت، آنچه که روایت داستانی را از روایت بومی داستانی متفاوت می کند، اتفاقی ست که در سطح روایتگری رخ می دهد؛ یعنی باید در این سطح از روایت داستانی به دنبال شگردها وابزارها و دست مایه های بگردیم که بومییت را به متن و به ساختار متن اضافه می کنند. اگر بومیت را به منزله ی بخشی از ساختاردراماتیزه یک اثر در نظر بگیریم، تنها در سطح روایتگری است که ماهیت خود را به شکل کامل نشان می دهد. البته این حرف به این معنی نیست که در سطح داستان و سطح متن ما با این مقوله روبرو نیستیم.بلکه برعکس آن دو سطح هم مکمل روایتگری خواهند شد.اما آنچه که روایتگری را برجسته می کند ومهمتر از دوسطح دیگردر بحث روایت بومی قرار می دهد, همان کنشی است که در نهایت منجر به یک روایت بومی می شود. این کنش به ارتباط میان عناصر موجود در یک روایت می پردازد که این عناصر همان الگوی ارتباط روایی را تشکیل می دهند و شامل راوی/متن روایی/روایت شنو /خواننده(مخاطب) می باشند. در مورد عناصر الگوی ارتباط روایی چیزی که مهم است واهمیت دارد مسئله راوی است. راوی عاملی ست که در ساده ترین حالت به روایت می پردازد یا به فعالیتی در خدمت برآوردن نیازهای روایت مبادرت می ورزد.(کنان ۱۳۸۷ ص۱۳۱).میکه بال معتقد است که راوی کارگزاری ست که نشانه های زبان شناختی سازنده ی متن را بیان می کند و درواقع جزییی از متن روایی است و خارج از ساختار زبانی که او را می سازد وجود ندارد.

در واقع در سطح روایتگری است که نشانه های کلامی توسط راوی ایجاد و ارتباط آنها با اشخاص شرکت کننده در روایت مشخص می شود. راوی با گرفتن لحن مناسب و با توجه به کانونی گر متن که می تواند خود راوی هم باشد، عناصر زیان شناختی، نشانه شناختی و...را به خدمت می گیرد و با توجه به امکاناتی که هر سطح روایت در اختیار او می گذارد یک چارچوب کلی را می سازد که هم از یک طرف زبان به عنوان نظامی از نشانه ها به بومیت می رسد و هم ایجاد موقعیت دراماتیک در جهت بومی شدن متن را به عهده می گیرد.شاید بتوان گفت یکی از تفاوت های مهم روایت داستانی با روایت بومی داستانی در نشانه های زیباشناختی کلام و نشانه های داستانی و همین طور موقعیتی باشد که زبان در گفتار ایجاد می کند.

اولین چیزی که در مبحث روایتگری در جهت بومی شدن یک روایت حائز اهمیت وبررسی است مسئله ی راوی است. یکی از شگردهایی که نویسنده به کار برده است تا به زبان ولحن راوی در جهت بومی سازی روایت در سطح روایتگری برسد, استفاده از صناعات ادبی "تشبیه وتوصیف" است. در همه داستان های مجموعه این تشبیه ها و توصیف ها دیده می شوند .برای مثال:(موج شن بر سینه ی تپه ها به گونه ی چروکیده ی پیرزنانی می مانست یا مثل پیرزنی بزک کرده ورو به موت یا لامپ زردنبویی مثل یرقان گرفته ها...)یا برای مثال توصیف هایی از این دست(شب سنگین و وهمناک برنهادشهر نشسته بود و با شهوتی بی مرز دیوارها, درخت ها و جنبندگان را می لیسید..)

اگرچه استفاده ی این گونه از صناعات ادبی می تواند به روایت مندی و بومیت در پاره ای از قسمت های یک داستان کمک کند، اما استفاده بیش از اندازه از آن هم می تواند کلام راوی را دچار ملال و نوعی تصنع کند. در بعضی از داستان های این مجموعه این اتفاق افتاده است.این تصنع مانع از ارتباط دقیق مخاطب با متن می شود و پیوسته ذهن مخاطب را از داستان و رویدادها جدا کرده و در پی توصیف ها و تشبیه ها به هم می ریزد.یعنی بومیت توسط راوی در ساختار روایت داستانی حل نمی شود. بلکه به صورت نچسبی بر اندام روایت خودنمایی می کند و می توان در هر لحظه ودر هر جای داستان بر روی تکه های مجزای آن دست گذاشت و در نتیجه یک دستی روایت دچار تردید می شود.

کار دیگری که راوی ها در داستان های مختلف این مجموعه, در پرداخت روایت خود انجام داده اند ,استفاده از نشانه های مکانی و زمانی خاص است برای ایجاد حال و هوا وهمین طور موقعیت بومی داستان ها.برای مثال استفاده از مکان های مثل کوه ودشت و بیابان وکویر و دور بودن از فضاهای مختلف شهری در بیشتر داستانها به خوبی دیده می شود .حتی می توان دربعضی از داستان ها پرداخت موقعیتی توسط راوی را به صورت اغراق شده هم دید.به عنوان مثال در داستان (تراکتور). که این اغراق با توجه به ظرفیت هر داستان در توصیف فضا و زمان ومکان کم و زیاد شده است.

شخصیت پردازی که یکی از عناصر متن در تحلیل روایت محسوب می شود در واقع به کمک راوی و با شگرد روایتگری او در متن دارای بُعدهای مختلف می شود .یعنی در واقع این راوی ست که از دریچه های مختلف به یک شخصیت نگاه می کند و آن را درمواجهه با عناصر دیگر روایت قدرتمند و حائز اهمیت می کند.در واقع همه ی عناصر متن در حکم شاخص شخصیت محسوب می شوند و این راوی ست که با کلام روایی و قدرت بسط روایت, گره های طرح های کلامی را می چیند و به کمک زبان و لحن و نشانه شناسی, شاخص های شخصیت را در گستره ی متن طراحی می کند.اما در داستان های این مجموعه ما با این گونه شخصیت پردازی توسط راوی ها روبرو نیستیم.به جز در یکی دو داستان ,دربقیه داستان ها,راوی شخصیت ها را بیشتر توصیف می کند تا این که آنها را در مواجهه با عمل قصوی و کنش و واکنش متن درگیر کند و از این طریق به ابعاد مختلف آنها دست یابد..یعنی در واقع ما با شخصیت پردازی روانکا.وانه و عمیق که در بسیاری از روایت های داستانی مدرن دیده می شود ,مواجهه نیستیم.در اینجا شخصیت پردازی به اصل خود باز می گردد.به همان نوع شخصیت پردازی که در حکایات وقصه ها وجود داشت.(یکی بود یکی نبود یه مردی بود که عسل خیلی دوست داشت...) می بینیم در این نوع قصه پردازی, شخصیت در حکم یک مولفه متن ,در سطح متن تنها به عناصر قصه به صورت سطحی نگاه می کند. یکی از بهترین شخصیت پردازی ها در داستان های این مجموعه شخصیت پردازی در داستان"سرزمین مادری"است.در این داستان ما با اشکال واقعی شخصیت پردازی از نوع زندگی که اشخاص می توانند در متن داشته باشند,روبرو هستیم .این در حالی ست که روایت آن داستان به هیج وجه روایت بومی محسوب نمی شود.

اما در داستان "موسا" که با یک باور عامیانه روبروییم, قصه ای از زبان یکی از اشخاص داستان درباره ی "ازمابهترون" تعریف می شود. راوی داستان با گرفتن لحنِ خاص موقعیتی خود, از یک طرف مخاطب را با فضای ساخته شده و حال وهوای اثر همراه می کند و از طرف دیگر نشانه های زبان شناختی خاص داستان را در گوشه گوشه ی اثر جا می گذارد و در کنار محتوای شکل گرفته شده, با عناصر داستان بومی, ساختار بومی نیز در چارچوب روایتِ حاصل شکل می گیرد و فرم ومحتوا با یکدیگر هم سو و هم جهت می شوند.بنابراین این داستان در تمامی جهات رنگ وبوی یک روایت داستانی بومی را به خود می گیرد.

در داستان "آهو.."که با ساختار دیالوگ شکل می گیرد هم شخصیت ها در طول مسیر داستان پردازش شخصیتی می شوند وهم فضا و مکان وحال و هوای بومی بر کل داستان حاکم است.نویسنده به کمک راوی در طول داستان از نشانه های مکانی و محیطی استفاده ی خوبی می کند ولحن شخصیتها که در کلام راوی مستحیل شده است به این ساختار در جهت بومی شدن روایت شکل بدیع و تازه ای می دهد.

بعداز راوی مهم ترین بحث در روایتِ داستانیِ بومی ,مبحث زبان است.البته زبان به منزله ی زمینه ی زبانی, نه به منزله ی رویکرد زبانی!آن چه که در ادراک پدید می آید به وسیله ارزش زبانی و تصویری نمایان می شود.زبان متشکل از سه دستگاه صوتی/دستوری/واژگانی است.این سه دستگاه با هم الگوی زبانی و گفتاری را تشکیل می دهند.

در یک روایت بومی وقتی بحث زبان به میان می آید, منظور زبانی است که ایجاد موقعیت می کند که این موقعیت در جهت شکل دادن به عناصر بومی تا حدی جلو می رود که ساختار یک روایت داستانی ساده را به یک روایت داستانی بومی تبدیل می کند.زبان این کار را به کمک نقش های متفاوتی که به خود می گیرد انجام می دهد.یعنی توسط کارکردهای زبان.یاکوبسن در الگوی ارتباطی خود این نقش ها و کارکردها را مشخص کرده است.از نظر او توسط کارکردهای زبان در موقعیت های مختلف است که ما می توانیم به نقش های مختلف زبانی دست یابیم.در اینجا به هیچ روی قصد وارد شدن به مبحث زبان و موارد مربوط به آن را نداریم .تنها ذکر این نکته ضروری می رسد که گفتار شخصیتهای شرکت کننده در داستان ایجادِ موقعیتی گفتاری می کند که در سطح کلام گونه ای , ارتباط دراماتیک یا روایی را بوجود می آورد و در نهایت منجر به پیشرفت رو به جلو داستان می شود.واین کار توسط راوی در متون روایی رخ می دهد.وتوسط زبان تجسم می یابد.

به نظر می آید یکی از شگردهای نویسنده علاوه بر روایتگری خاص در جهت رسیدن به بومیت استفاده اززمینه ی زبانی مناسب و لحن برای رسیدن به روایتِ بومیِ داستانی بوده است. به عنوان مثال در داستان "برگه ی امتحانی" که داستان اول این مجموعه است در واقع ما با زبان به شکل ایجاد کنش گفتاری روبرو نیستیم, بلکه با زمینه ی زبانی که توسط راوی شکل می گیرد روبروییم..زمینه ی زبانی یعنی زبان که خود به منزله ی نظامی از نشانه هاست, به تنهایی نشانه ای می شود در کنار نشانه های دیگر متن و در عمل روایت از حد یک نشانه ی کلی خارج نمی شود ومرتبا و در طول روایت توسط راوی از نشانه ای به نشانه ی دیگر تغییر می کند و همین امر موجب می شود که زمینه ی هر متن به شکلی با زبان عجین شود که قابل تفکیک نباشند. وزبان به عنوان بستری مورد کاربرد قرار گیرد که ازروساختِ نشانه های کلامی به ژرف ساخت , نزدیک شود. در داستان"مهندس برق کشانی" هم با این موضوع روبروییم .این که راوی ها که خود از شخصیت های داستان هستند می توانند با زمینه ی زبانی ایجاد کرده در متن, هم از یک طرف به کلیتی روایی در جهت پیشبرد داستان کمک می کنند و هم باعث می شوند زبان که مشخصه ی بومی گرایی خود را از شگرد راوی به دست آورده, به صورت زمینه یا بستری در متن, بومییت را در خود حفظ کند و حتی می تواند آن را به مخاطره بیندازد.یعنی آن را از متن جدا کند.

با توجه به همه ی آن چه که گفته شد می توان به این جمع بندی کلی رسید که بومییت یک روایت داستانی را سطح روایتگری آن روایت و همین طور زمینه ی زبانی آن ایجاب می کند که در نهایت منجر به شکل گیری نوعی خاص از روایت بومی داستانی می شود .روایتگری, بومییت را توسط راوی و به کمک شگردهای خاص او دربیان و ایجاد کنش و موقعیت در طی یک روایت پخش می کند وزمینه ی زبانی به کمک نشانه هایی که برای بومییت شدگی توسط راوی ساخته و پرداخته شده اند بستری ایجاد می کند تا یکدستی روایت در سطح متن رخ دهد. همان طور که به مثال هایی از مجموعه"زیبای هلیل" اشاره کردیم.نویسنده تا حدودی توانسته است در بعضی از داستان های این مجموعه به این مهم دست یابد وبه کمک روایتگری خاص هر داستان تا حدی بومییت را در روایت آن داستان ایجاد کند.

در واقع این مجموعه بهانه ای دست داد تا شاید برای نخستین بار روایت بومی داستانی نه ادبیات بومی مورد تحلیل قرار بگیرد و بستری ایجاد کند برای بحث در این زمینه.که چگونه و چطور می توان با استفاده از باورهای عامیانه, قصه ها, ضرب المثل ها و...به نوعی از روایتگری دست یافت که منجر به روایت بومی(فولکلور) داستانی شود. با شناخت سطوح مختلف روایت داستانی و با توجه به پتانسیلی که زبان در اختیار روایت می گذارد و با توجه به شگردهای خاص هر نویسنده در بیان آن چه که از آن به ادبیات فولکلور یاد می شود می توان به این گونه ازروایت دست یافت.از جمله کسانی که توانسته اند در این امر به سطح جهانی برسند نویسندگان آمریکای جنوبی به طور مثال خوان رولفو, مارکز ونویسندگانی مثل بورخس و..بوده اند.در کشور ما با توجه به پتانسیل بالای قصه ها و افسانه ها و باورهای مختلف عامیانه اما متاسفانه با این امر روبروییم که کمتر نویسندگان ما به سراغ این گونه موضوعات می روند و کمتر از دریچه ی روایت به بومی شدگی متن می اندیشند وهمین امر باعث شده است که در بسیاری از جهات در وادی ادبیات داستانی عقب مانده جلوه کنیم.اما نمونه های داستانی مثل مجموعه مورد بحث می توانند شروع بسیار خوبی باشند برای توان مندی نویسندگان ما در جهت استفاده از امکانات زبانی وروایی , در جهت بهبود ادبیات داستانی این مرز وبوم

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment