نگاه «هوخشتره» به رمان «نامحرم»
شب‌های شهرزاد: این که آدم، حرفش را بی مقدمه بگوید لطف و لذت خودش را دارد؛ مثلا همین که بدون صغرا و کبرا چیدن و آسمان و ریسمان به هم بافتن بگوید: نامحرم رمان خوبی ست؛ بخوانید و لذت ببرید، خب زحمت مخاطب را کم کرده و حرف آخرش را همان اول زده است و چیزی که در ادامه بگوید، پاسخ به سوال احتمالی خواننده است که می پرسد: چه خوبی ای دارد؟!

نامحرم اولین اثر یاسرنوروزی، رمانی خوش خوان و دل نشین است، بی این که بازی های فرمی داشته باشد، تکنیک زده یا چند لایه باشد؛ نه این که تکنیک، بازی های فرمی یا چند لایگی بد باشد، حسن است اما می خواهم بگویم رمان بدون این ها هم باز خوب و خواندنی ست؛ روان است و حرفش را رک و رو و کف دستی به خواننده زده است.

نامحرم داستان چند پسر دبیرستانی ست از طبقه ی متوسط جامعه، ساکن شهرکی در تهران که آدم های خاصی نیستند بلکه نوجوانانی هستند معمولی، دردسترس و آشنا که خواننده، مثل آنان را در بین خانواده و اطرافیان خود دارد و دیده است. شاید بتوان یکی از امتیازهای اثر را توجه به همین طیف و رفتن به میان همین بچه های نوبالغ و بیان ذهنیات و دل مشغولی های آنان دانست. هر چند دغدغه هایشان، روشنفکرانه نباشد و همان دل مشغولی های عام این گروه سنی مثل زود جوش آوردن، بی ثباتی، ناموس پرستی، توجه به جنس مخالف، میل به تجربه های جنسی و نظیر این ها باشد.

حسن بزرگ نامحرم، زبان شیرین و طنزآمیز آن است. می توان گفت طنزهای کلامی و به ندرت طنزهای موقعیت که نویسنده جاجای داستان از آن بهره گرفته و خوش نشسته است این اثر را با توجه به حجم زیاد(421صفحه)از درافتادن به ورطه آزارندگی و کسالتباری نجات داده است. لحن صمیمانه راوی نیز در این قضیه بی تاثیر نبوده است، صمیمیتی که حاصل خطاب های گاه به گاهی راوی به خواننده است؛ مواردی مثل«باور کنین» ، «حالا براتون می گم» و از این دست عبارت های خطابی. . .

در نامحرم هر چند شخصیت ها، عمق چندانی ندارند و خاص و پیچیده نیستند لیکن از آن جا که فضا، محل سکونت شخصیت هاست و راوی اغلب با دوربینش به خانه های این آدم ها وارد می شود و علاوه بر شخصیت ها گاه با بعضی از اعضای خانواده هایشان نیز تعامل دارد شخصیت پردازی موفق از کار درآمده و خواننده در مورد اغلب آدم های داستان، به شناختی که مدنظر نویسنده بوده می رسد. نکته ای که ذکرش شاید مفید باشد این که دیالوگ ها یکی از وجوه شخصیت پردازی اند و در داستان معمولا آدم هایی که تکیه کلام دارند بهتر شخصیت پردازی شده اند و بیشتر در یادها می مانند در نامحرم بعضی از شخصیت ها این ویژگی را دارند و همین آنان و به خصوص ناصر را که راوی و شخصیت محوری داستان است با تکیه کلام«من این جوری ام» دوست داشتنی کرده است.

و اما علی رغم تحلیل ها و استدلال نویسنده در شرح انتخاب اسم(از گناهکار بودن راوی تا دلایل دیگر)خواننده، وی را دوست دارد و با او همذات پنداری می کند بنابراین نامحرم بودن وی را برنمی تابد و اسم همچنان بی مسما می نماید.

دیگر این که تلاش اندک نویسنده برای فرمی کردن اثر با فصل بندی های«چند روز قبل، چند روز بعد و ... » موفق نیست و گاه حتی سبب گسستگی در روایت نیز شده است. همچنین معرفی آدم ها با بولد کردن و فلش و برشمردن رک و راست ویژگی های آنان مثل نادر: نه قیافه، نه طرز حرف زدن، نه فهم و شعور. . . یا بابا: هیکل ورزش کاری، بازودار، سبیل جوگندمی، موها کم پشت و . . . به گمانم وجهه چندانی ندارد.

و دست آخر این که کتاب، پرگویی زیاد دارد؛ مثل شرح و گزارش کامل و کشدار فوتبال بازی بچه های شهرک یا انتخاب شعر برای نامه عاشقانه توسط آقاجون یا مواردی از این دست.

با همه این حرف ها نامحرم اثری دلنشین است و هرچند زبان و نثری بی پیچ و تاب و روایتی روان دارد لیکن به گمانم کاری ست نه عامه پسند که همه پسند؛ و اگر نه یقینا اما به احتمال قریب به یقین از خواندنش لذت خواهید برد.

حیف است که مطلب را تمام کنیم بی آن که بندهایی را از باب نمونه نقل کرده باشیم:

- دعوا، دعوا، دعوا، دعوا. . . این وسط اگه گذاشتن یه دقیقه راحت باشی و به اون چیزی که عشقته فکر کنی. بدجوری دلم تنهایی می خواد؛ چیزی که تو خونه ی ما به اندازه ی کراوات زدن، سوسول بازی به حساب می آد.

- خیلی اصرار داشت همیشه خواهرشو "انتر" و "انینه" و "کنه"بدونه. طبق معمول من هیچی نگفتم. به خاطر این که وقتی رفیقت به خواهرش فحش می ده، نه می شه پشتی رفیقت دربیای، نه پشتی خواهره. این یه قانونه.

- چند قدم دیگه که رفتیم پرسیدم: «سیگار داری؟» می دونستم سیگار می کشه اما هیچ وقت به خودش جرات نمی داد جلو ما قپی بیاد. . . وقتی گفت: «نه» فوری گفتم: «خوبه. هیچ وقت طرفش نرو. هم قد تو که بودم هیچ وقت به سرم نمی زد بکشم. . . » همین جا حرفمو خوردم. آن قدر حالم از کَس هایی که کوچیک تر از خودشونو نصیحت می کنن به هم می خوره؛ آن قدر بدم می یاد از این آدم های نصیحت کن؛ مخصوصا اگه اونی که نصیحت می کنه خودم باشم.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment