عروس بید؛ سراچه آوا و رنگ...
حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد؟ شاکر باش
چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم؟ !
مقبولیت و جذابیت هر اثر ادبی (شعر و داستان) به لطف سخن و طبع سلیم خالقش وابسته است که در زبان تجلی می یابد و این دو البته جامه ای ست که به اندازه ی هرکس نبریدند و قبایی ست که بر اندام هر اثر و صاحب اثری راست نیاید. زبان، محمل اندیشه است و هر فروکاستی در زبان به اندیشه و محتوا لطمه می زند؛ بدیهی ست نویسنده هر گلی هم به زبان زده بر سر اندیشه و محتوا زده است. پویایی و حس زندگی، برای زبان شرط لازمی ست؛ غالبا نویسنده های چیره دست را با همین ویژگی زبانی بر خام دستان خامه به دست، امتیاز می نهند. زبان اگر پویا و زنده باشد محتوا را تحت الشعاع قرار می دهد. عواملی که سبب پویایی زبان می شود، متعدد و متنوع است. نویسنده، بسته به سلیقه و بنیه اش می تواند زبان و نثری زنده و پویا داشته باشد؛ استفاده از فعل های حرکتی، به کار بردن تشبیه به جای استعاره، وصف ها و قیدهای جاندار، وجود رنگ و صدا، کاربرد آرایه تشخیص، کاربرد فعل مضارع به جای ماضی، نام آواها و گاه استفاده از من راوی به جای سوم شخص و . . . مواردی ست که بنا به تناسب و مقتضای حال و قال اثر، می تواند زبان را از ایستایی درآورد و سبب جذب و جلب مخاطب شود.
یوسف علیخانی از نویسندگانی ست که زبان و نثری پویا دارد و حس زندگی در داستان هایش جاری ست؛ داستان های علیخانی، عکس بی روحی نیست که بر دیواری چسبیده باشد بلکه فیلمی است که صدا، حرکت، تصویر و نور دارد و به گمانم همین حس زندگی جاری در زبان و نثر است که در موفقیت و مقبولیت سه‌گانه‌اش و به خصوص عروس بید - که به زعم من زبانی زنده تر و غنی تر دارد - نقش پررنگ تری حتی از روایت دارد. ذیلا به ذکر مواردی از شاخصه های زبانی یوسف علیخانی که عامل پویایی زبان در عروس بید است می پردازیم:
فعل های حرکتی: فعل های اسنادی عموما رابطه را نشان می دهند نه کنش جملاتی که با این فعل ها ساخته می شود معمولا جملاتی ایستاست، البته درجه حرکت در فعل های کنشی نیز متفاوت است در عروس بید فعل ها غالبا کنشی و پرتحرکند غیر از این علیخانی با ساختار جمله، تحرک بیشتری نیز به آن می بخشد به جمله زیر نگاه کنید:
اسب را که یال سفیدش را به رقص درمی آورد. . .
جمله بالا معادل این جمله است: اسب را که یال سفیدش تکان می خورد. . .
یوسف علیخانی در محور جانشینی کلمات، فعل «به رقص در می آورد» را انتخاب می کند که هم تحرک بیشتری از «تکان خوردن» دارد و هم متعدی ست و وجود مفعول را ایجاب می کند و با این کار اسب را نیز که فاعل است فعال می کند. . .
نمونه های دیگر:
هی چشم چرخاندم. . . همچنین است گوش چرخاندم و نگاه چرخاندم. . . (کاربرد چرخاندن به جای این ور و آن ور نگاه کردن)
نگاهش رفت(به جای افتاد) توی دریچه فتیله ی چراغ خوراک پزی که زردها و آبی ها با هم در جنگ بودند. . . (کاربرد زرد ها و آبی ها به جای شعله از آن جا که رنگ است خودش گونه ای حیات بخشی به زبان است و پس از آن در جنگ بودند به جای تکان خوردن انتخابی فوق العاده در همین راستاست)
پاچینش را قرداد طرف خانه ها. . .
حرفش آواز کشکرتی ها را قیچی می کند. . . (به جای می برُد یا خاموش می کند)
فانوس ره نمی کشم. . . (به جای خاموش نمی کنم)
نام آواها از آن جا که تولید صدا می کنند در پویایی زبان جایگاهی والا دارد بسامد نام آواها در عروس بید، قابل توجه است:
زغال های خیس خورده را بیرون آورد و انداخت توی اجاق که فیس صدا داد. . .
الاغ فرّه ای کشید. . .
سر سماور را بلند کرد و آب را قلپ قلپ ریخت توی شکمش. . .
پایش را کرد توی دمپایی جلو بسته ی خیسی که شرت شرت کرد وقت رفتن. . .
مشهدی عاتقه فشّه ای کشید. . .
تا روغن در کاسه آهنی به جزجز بیفتد. . .
ایوان خانه زیر پایش تلق تلق کرد. . .
هی زنگوله و یراق گردنش جیلینگ جیلینگ خبررسان می شد از پیش. . .
بعضی از قیدها که بیانگر حالت فاعل در حین انجام کارند، صدا یا حرکتی را به جمله منتقل می کنند که متضمن پویایی ست:
قاطر، هن و هن کنان، راه سربالایی را می برد زیر سم هایش. . .
آب از رودخانه ی میلک، آوازخوانان، خلاف راهی می رفت که امان می رفت. . .
در چوبی، خمیازه کشان، در پاشنه چرخید. . .
باد، یال های قاطر را به تکان تکان رساند. . .
رنگ ها، نیز نشانه زندگی اند هر چه داستان رنگین تر باشد به طبیعت نزدیک تر و بهره اش از زندگی بیشتر است:
نگاهش رفت توی دریچه فتیله ی چراغ خوراک پزی که زردها و آبی ها با هم در جنگ بودند. . .
مال هایشان هم حاشیه چشم گیر کافرکوه، سیاه و سفید کرده بودند سربالایی ها را. . .
آن وقت شیری مه چشم هایم را زد. . .
اول قاطر رفت توی سفیدی مه. . .
تا چشم پیش می رفت سبزی بود و بعد قرمز و زردسَن و تمبان زن های گالشان. . .
دختری رو گرفته. . . پشت کرد به راه و نشست لب چشمه؛ شد دو تکه رنگ: قرمز سر و سبز کمر به پایین. . .
خودم گمان کرده بودم که دخترش است، قرمز و سبز برگشت رو به راه. . .
آن دورها آسمان شیری رنگ بود. . .
باغستان، سیاه، تکیه داده بود به چپرها. . .
دکتر شفیعی کدکنی معتقد است که تشخیص، زنده ترین و پرحرکت ترین شکل تصویر است؛ این آرایه به دو شکل و با بسامد بالا در عروس بید دیده می شود بی آن که نثر به شاعرانگی تن داده باشد:
1- انسانوارگی:
مثال کورها از توی سنگلاخ ها می رود داخل شکم کوه. . . (شکم کوه)
دست می کشد روی تن خیس کوزه آب. . . (تن کوزه)
نگاه کرد به رزی که دست انداخته بود گردن خانه. . . (دست رز، گردن خانه)
قفل همچنان دهان باز روی پیشانی در بود. . . (دهان قفل، پیشانی در)
کبریت را کشید توی کمر سماور. . . (کمر سماور)
2- اسناد مجازی:
سنگ برداشتم و مه را دنبال کردم که اسیر کرده بود اسیر را. . . (اسناد عمل اسیر کردن به مه)
وهم آمده بود تا کنار شانه ام. . . (اسناد فعل آمدن به وهم)
تاریکی نشسته بود توی کوچه. . . (اسناد نشستن به تاریکی)
دو لنگه در آغوش باز کردند برای تهمینه. . . (اسناد آغوش بازکردن به لنگه های در)
باغستان، سیاه، تکیه داده بود به چپرها. . . (اسناد تکیه دادن به باغستان)
رودخانه پر صدا می کوبید به تخته سنگ هایی که بغل باز کرده بودند برای آب ها. . . (اسناد بغل بازکردن به تخته سنگ ها)
توصیف های علیخانی نیز در بسیاری از مواردمتضمن حرکت و پویایی ست کلمات مشخص شده در نمونه ها عامل حرکت است :
علی تراب، دست بگیر و دست بمال . . . می رود داخل شکم کوه. . .
خاله. . . دوباره افتاد توی چاه رختخواب، بوی عرق پاشید از آن جا بیرون. . .
فوتش را می پاشد روی چای. . .
انگار هر چی گردو سال بخواسته سهم میلک بکنه بچسبانده گل و گردن گردو دار بابا باغ. . .
کوچه های تاریک میلک چشم دار شدند. . .
مشدی صفر خودش را تکان تکان داد تا کوچه توی نگاهش جا بشود. . .
کتاب های سه گانه علیخانی هنوز در موارد بسیاری نکات قابل توجه و حرف های شنیدنی زیاد دارد و عروس بید به خصوص قابلیت های زبانی فراوان. . . موارد فوق مشتی از خروار است و حرفی از هزاران کاندر عبارت آمده است. . .
پ. ن: سراچه آوا و رنگ عنوان کتابی ست از دکتر میرجلال الدین کزازی درباره اشعار خاقانی.
پ. ن: ترکیب خام دستان خامه به دست، ساخته استاد بهرام بیضایی ست.
* نوشته شده توسط هوخشتره

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment