روایتی متفاوت از روزهای دهه شصت و آدم هایش
الهام شهیدان (خبرگزاری ایمنا): انتخاب عنوان "شوهر عزیز من" برای یک کتاب کافی است که این فکر را در سرت بیندازد که وای نه!باز هم یک کتاب زرد دیگر از یک نویسنده خانم.
اما قرار گرفتن کتاب در میان کتاب های زویا پیرزاد، دولت آبادی و حتی ریچارد براتیگان کمی وسوسه ات می کند که از قفسه جدایش کنی و صفحه اول را بخوانی.
اسم نویسنده فریبا کلهر است که بیشتر با کتاب های کودکانه اش شناخته شده است.کتاب در مدت کوتاهی از اسفندماه به چاپ دوم رسیده و وسوسه می شوم که بخرمش.به خانه که می رسم کارهای دیگر را بهانه می کنم و حتی تصمیم می گیرم اول کتاب "یک مهمانی یک رقص"را تمام کنم.اما "شوهر عزیز من" رهایم نمی کند.شروعش که می کنم یک نفس تا آخرش را می خوانم.کاری که مدتهاست با هیچ کتابی نکرده ام! آرزو می کنم تا آخر شب کسی صدایم نکند تا بتوانم کتاب را تمام کنم و همین هم می شود.
فصل ها یکی یکی رو به جلو می روند بدون اینکه خسته ام کند.از نسرین ماجدی تا مهندس سین،آقای آذر و کوروش که شوهر عزیز من است.شخصیت های این داستان بلند عجیب آدم را جادو می کنند.البته از همه بیشتر سهراب که با درخت توت حرف می زند و آنطور حرف می زند که دوست داری.یعنی سیما دوست دارد.کتاب روایت نسلی از زن ها است که روسری هایشان را دوگره می بستند و مواظب بودند یک تارمو پیدا نباشد.والبته نسل دیگری که تنها تجملشان در زندگی این بود که چادر را هپیمایی شان با چادر مهمانی شان فرق می کرد و نسل دیگری که در طول زمان تغییر کردند.شوهر عزیز من را به دلیل همین تغییرات از دانشگاه اخراج کرده اند. نخستین فصل رمان با ترور شوهر عزیز من شروع می شود و آنقدر ادامه پیدا می کند تا دایی درباری و پیرمرد آمپول زن را می شناسیم.رمان که رو به پایان می رسد انگار تمام زیر و بم های محله گیشای تهران را یاد گرفته ایم.زیرو بم های نسلی که زیر و رو شدند:
"از موقعی که بیکار شده است، کاری ندارد؛ جز مصاحبه‌ کردن با روزنامه‌ها و مجله‌هایی که می‌خواهند بدانند چرا از دانشگاه اخراج شده، آیا اخراجش به مصاحبه با بی‌بی‌سی ربط داشته یا به تغییرات ملموسی که در دیدگاه‌های سیاسی‌اش به وجود آورده است."
سیمای داستان ما به خاطر گوش دادن به ترانه های ویکتور خارا از کتابخانه اخراج می شود.به همین سادگی بهترین دوستانش نسرین ماجدی ومحبوبه زیرآبش را می زنند.اما وقتی همان برادری که به آن سه نفر در جلسات ایدئولوژی و حزب درس می داد به خاستگاریش آمد بی تردید قبول کرد.می خواست به نسرین و محبوبه ثابت کند که بی خودی کنارش گذاشته اند.نسرین ماجدی را که آنطور بی رحمانه زیرآبش را زده بود سالها بعد در خیابان می بیند: "او طوري چشم توي چشمم دوخت انگار من باعث و باني موسيقي زيرزميني هستم. انگار تقصير من است كه متولدين شصت به بعد متمرد و زياده طلب و بي بند و بار از آب در آمده اند.طوري نگاهش كردم انگار او مسئول افزايش طلاق و بي كاري و تورم است."
زمانی که خاستگاری برادر وارسته را قبول کرد نمی دانست که شوهر عزیز من هنوز قلبش را پاک نکرده است.نمی دانست که شوهر عزیزمن قبل از او به خاستگاری محبوبه الهی و بعد نسرین ماجدی رفته است. هیچ کدام این ها را نمی دانست.شوهر عزیز من آنقدر به جبهه رفت و آمد که دیگر هیچ کس او را روی پا ایستاده ندید.همان موقع بود که دینش را ادا کرد و دیگر به جبهه برنگشت و رمان درواقع به تغییر ایدئولوژی همین شوهر عزیز من می پردازد. در بخشی از این رمان می‌خوانیم:" از موقعی که بیکار شده است، نه ورقه‌ای هست که تصحیح کند، نه دانشجویی که استاد راهنمای پاین‌نامه‌اش باشد. کاری ندارد؛ جز مصاحبه‌ کردن با روزنامه‌ها و مجله‌هایی که می‌خواهند بدانند چرا از دانشگاه اخراج شده، آیا اخراجش به مصاحبه با بی‌بی‌سی ربط داشته یا به تغییرات ملموسی که در دیدگاه‌های سیاسی‌اش به وجود آورده است. این روزها بیشتر وقت کوروش توی پارک گفتگو می‌گذرد. آنجا راحت‌تر است. دست و پای من را هم نمی‌بندد. مردی که صبح تا شب توی خانه باشد، ایرادگیر می‌شود. این حرف کوروش است؛ وگرنه من که از بودن و دیدن کوروش شکایتی ندارم."
کتاب را نشر آموت با شمارگان ۱۶۷۰ نسخه و با قیمت ۹۰۰۰هزار تومان منتشر کرده است.برای خریدن آن کافی است سری به نزدیکترین کتابفروشی بزنید و در رویای سیما و آدمهایش که از دهه شصت جا مانده اند پرسه زنید.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment