نثرهاي نمايشي
روزنامه ایران (بيدار بامداد): شايد داستان متن، قطعه اي ادبي يا پاره گفتاري كه جنبه هاي منولوگ به خود بگيرد، در ظاهر ساده است، اما واقعيت فراتر از اين امر است. كنش دراماتيك چيزي نيست كه با سادگي به دست آيد، مگر آن كه اتفاقي در زبان نوشتاري روي دهد. اين اتفاق خواه ناخواه لمس شدني است. از حسي نزديك مي آيد، تجربه پذير يا تجربه شده است و با حواس پنجگانه قابل درك است. شايد اين همان مرزي است كه «پل والري» مشهور در نكته اي ظريف شاعرانگي را از نثر معمولي جدا مي كند. به گفته او شعر حركت آهنگين است و نثر يك پياده روي!
نثر و نثرنويسي به وفور در ادبيات ما هست. از ساده و مرسل گرفته تا نثر متكلف و مسجع كه گاه به كلام آهنگين خواجه عبدالله و ديگران مي رسد و از آن تاريخچه تا نثرهاي يوميه احمدرضا احمدي كيفيت هايي از خيال شاعرانه حضوري تمام دارد اما شايد همين نقطه تفاوت نثر ادبي با شيوه از نوشتن نزديك به متن نمايشي باشد. متن دراماتيك صرفاً وابسته به ديالوگ نويسي نيست، گاه از قيد و بند يك ديالكتيك زباني و منطق گفت وگوي نهفته در متن كلاسيك و صرفاً به يك موقعيت مي رسد، بنابراين آنچه در متن با ويژگي هاي دراماتيك حائز اهميت است، يك موقعيت است، موقعيتي كه در اثر يك شادي، اندوه، شگفتي يا حتي روزمر گي به وجود مي آيد. با اين حال، حسي در اين موقعيت قابل كشف است. شايد همين حس است كه بازيگر را بر تقليد روي صحنه به پياده كردن خود زندگي و در واقع نسخه اصل آن مي پردازد:
هنگامي كه از كسي جدا مي شوي، با قلبي اندوهگين خاطرات سال هاي با هم بودن را مرور مي كني، غالباً متوجه مي شوي اين دوستي ها خيلي قبل از آن كه تو بخواهي تمامش كني تمام شده بود؛ اين تو بوده اي كه آن را كش مي داده اي نه ديگري.
اينها جملاتي از آسيه جوادي در كتاب جديدش با عنوان رك و پوست كنده است كه توسط نشر آموت منتشر شده است. آن چنان كه از زواياي اين نثر برمي آيد، نويسنده در پي نگارش متفاوتي نيست. نثر از منطق گفتاري زبان فاصله نمي گيرد. جملات سنگين نيستند بلكه به سادگي بيان مي شوند اما يك ويژگي در كليت اين نثر وجود دارد كه اصل اتفاق است.
اندوهي در پايان جملات نهفته است. اندوهي كه نوستالژي و عنصر زمان را جمع مي زند و تصويري از گذشته و حال را پيش روي ما مي گذارد. اين تصوير، يك ويژگي موقعيتي دارد، موقعيتي كه دراماتيك و نمايشي است. حسي در آن نهفته است، حسي كه در پي يك كنش، يك عكس العمل آمده است.
نويسنده در جاي ديگري مي گويد: «صبح زود طبق معمول آمدم توي آشپزخانه تا روزم را با كارهاي هميشگي شروع كنم. خانم ها مي دانند كارهاي صبح عبارت است از درست كردن چاي، شستن ظرف ها و آماده نمودن ناهار و غيره. كيسه گوشت را از فريزر بيرون آوردم و زير آب گرفتم و لحظه اي صبر كردم تا پلاستيك پر آب شود و گوشت يخ زده از كيسه جدا شود.»
اينجا همه چيز در روزمرگي اتفاق مي افتد. در عين حال انگار كسي دوربيني را به دست گرفته است و سكانسي از داخل آشپزخانه را به تصوير مي كشد، اتفاق هاي دراماتيك اين بار در واكنش است. اينجا معادله دال و مدلول انگار عوض مي شود.مدلول هاي ديدار مشهودند و دال همان روزمرگي غوطه ور در ذهن نويسنده است.
«رك و پوست كنده» اصولاً نوع نوشتاري بي ژانر است، نه مي توان گفت به قول احمدرضا احمدي «نثرهاي يوميه» است؛ نه در آن شخصيت پردازي به سبك و سياق داستان هاي كوتاه يا ميني ماليستي ترسيم شده است، حتي، نه قصه اي ساده است.نوعي نگارش در عرصه متن، بي متني روزمرگي و اتفاق است. نويسنده از كف روزمرگي مي آيد، اين روزمرگي گاه تصوير مي شود، گاه با جوهره اي از خاطره و رويا به تحرير درمي آيد البته خاطره و نوستالژي در اين اثر بيشتر از ديگر سازه هاي بياني پررنگ است. واقعيت اين امر هم به حركت ممتد شيوه بياني از لحن گفتار به سوي بيان نوشتار برمي گردد. نويسنده عمدتاً ذهنيتي در گذشته دارد. او انگار در زمان حال مدام از گذشته مي گويد، هرچند اصلاً به تكنيك هاي سيال ذهن يا حتي فلاش بك هم متكي نيست، لحن به شيوه اي وامدار از حرف هاي ساده و معمولي است.
اما در لابه لاي حرف هاي ساده و معمولي، اتفاقي را بيرون مي كشد. اين اتفاق يا واقعه همچون روايتي كه جدا شدن از آن، غافلگيركننده است، با اين كه همچون ريختن چاي در فنجان واكنشي دراماتيك است. واكنشي شبيه آنچه در صحنه از آن به عنوان تئاتروارگي ياد مي كنند.

روزنامه ايران، شماره 5166 به تاريخ 12/6/91، صفحه 19 (تئاتر)

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment