نگاهی به كتاب "رز گمشده" اثر سردار ازكان- مترجم: بهروز ديجوريان
لذت متن (لیلی مسلمی): رز گم‌شده سیر دیانا را نشان می‌دهد برای یافتن خواهر دوقلوی خودش كه به عبارتی می‌توان گفت این خواهر نیمه‌ی دیگر وجود اوست كه در این دنیای شلوغ و برای تأیید نگاه‌های دیگران آن‌ را فراموش كرده است. به عبارتی او فقط دیانای درونش را زندگی كرده و مریم درونش را به فراموشی سپرده. در حالی ‌كه دیانا برای خاص بودن تنها به پیدا كردن خودش نیاز دارد. دوقلوها (مری و دیانا) نمادی از یک انسان هستند که دارای دو شخصیت است، شخصیتی که از عقلش فرمان می گیرد و دیگری از قلبش اطاعت می‎کند و در آخر عقل و قلب با هم یکی می شوند و در آن جا که دوقلوها یک شخص می‎شوند یعنی این انسان دو شخصیتی خود را باور می کند و به تعالی می‎رسد.

کتاب رز گمشده این معنا را دارد که هر آدمی گمشده ای دارد که باید برای پیدا کردنش از وجود و درون خود شروع کند و گاهی وقت ها درون انسان ها تا حدی تاریک و سیاه می شود که دیگر برای جستجو جایی را نمی توانی ببینی و باید همان کلید گنج واقعی را پیدا کنی وقتی به چنین نتیجه ای رسیدی، تاریکی و سیاهی درون نمی تواند جلوی پیدا کردنت را بگیرید؛ می توانی از بیرون وجودت شروع به جستجو کنی مثل ملانصرالدین که در این داستان نوشته شده که برای پیدا کردن کلید در بیرون جستجو را شروع کرده بود. آدم هایی مثل بانو زینب راهنمای خوبی برای رسیدن به خودشناسی هستند. عطر رزها می تواند انسان را به درک حقیقت نزدیک کند تا همیشه{خود} باشند. رُزِ گمشده داستانی است که نقطه ی پرگار آن انسان است. او در ایاب و ذهاب مابین خودشناسی و خداشناسی با به تصویر کشیدن راز رُزها و رویاها و ارتباط دادن آن در کشف و شناخت راز انسان، در کنار تأیید بر نقش و اهمیت خیال ها بر واقعیات زندگی، معنی‌ها و پاسخ‌هایی را برای حقیقت هایی همچون: مرگ، زندگی، جدایی و عشق با قلم مویی فروتنانه و فرزانه جستجو می کند و مسلماً می تواند برای تمامی انسان ها جالب و هیجان انگیز باشد .

تنها چيزي كه براي خاص بودن نياز داري خودت هستي. (ص 27)

به كسي نگفته بود كه به خاطر تاييد ديگران است كه مي خواهد آن شغل را انتخاب كند. (ص 39)

اگر جاي خدا را ياد مي گرفتم جاي تو را هم ياد مي گرفتم. (ص 50)

اگر براي ديدن فقط از چشمانم استفاده مي كردم در دنياي تاريك تان گم مي شدم. (ص 53)

براي دل بسته شدن قبل از هر چيز وارستگي لازم است. بيشتر انسان ها با ذهنيت هايي از رابطه هاي قديمي خود وارد روابط جديد مي شوند و هر ارتباط قديمي وابسته به گذشته ٬ از بي اعتمادي گرفته تا عدم تفاهم و يا ديوارهاي تدافعي كه دور خود كشيده اند باعث مي شود كه رابطه ي جديدشان آن چنان كه بايد ازادانه نباشد. شايد به خاطر بي انصافي هاي روابط گذشته شان حق با آنهاست اما نمي بينند كه بي عدالتي نه از آن طرف مقابل بلكه از ارتباطات گذشته شان است كه به هيچ وجه رهاشان نمي كند. (ص 77)

براي انكه فكر نكني چيزي را از دست داده اي آنچه را در درون توست در بيرون جستجو نكن. (ص93)

بايد يك نوري در صورتش باشد. اين علامت اين است كه جفت روح ام را پيدا كرده ام. (ص 98)

جفت روح ام وقتي تمام دنيا من را باور ندارد٬ او به من ايمان دارد. (ص 99)

خيال ها خميرمايه ي واقعيت هستند. (ص 122)

يك كوه را تصور كن! منظره ي قله اش خيلي زيباست. خيلي دوست داري آنجا باشي اما به خاطر اينكه قله را از خودت دور مي بيني نااميد مي شوي. با خودت مي گويي: "ممكن نيست به آنجا برسم! گ و برمي گردي. در حاليكه قدم هاي كساني كه به قله رسيدند از قدم هاي تو بزرگ تر نبودند. اما آنها آن قدم هاي كوچك را پشت سر هم برداشتند و ادامه دادند. آنچه ناممكن را به واقعيت تبديل مي كند معجزه نيست بلكه تداوم است. اگر باور كنيم كه مي توانيم صداي گل ها را بشنويم حتما يك روز خواهيم شنيد. (129)

اگر هيچ كس نداند٬ خدا مي داند. از او بپرس جواب خواهي گرفت. فراموش نكن اگر تو نتواني صداي خدا را بشنوي او صداي تو را مي شنود. خدا دختر خوش قلبي را كه سراغ مادرش را مي گيرد بي جواب نمي گذارد. او به اندازه اي بزرگ است كه مخلوقاتي را كه خلق كرده نه از خودش و نه از خودشان بي خبر نمي گذارد. بعضي از انسان ها معتقدند خداوند به اندازه اي بزرگ و عظيم است كه وقت ندارد به كارهاي پيش پا افتاده توجه كند اما به خاطر همين بزرگي و عظمتش از كوچكترن كارها خبر دارد. او متوجه ماست. به ذات دايانا توجه مي كند. به مري٬ به زينب توجه مي كند. به هر كداممان جداجدا و مخصوص. او هميشه با ماست اما براي اينكه او را حس كنيم بايد كه ما هم با او باشيم. مري متوجه شده بود كه خداوند مدام با اوست . به خاطر همين سراغ مادرش را از او مي گرفت. او ما را بي جواب نمي گذارد ديانا. اما جوابهايش را از راههايي متفاوت به ما مي رساند. (ص 133)

براي رسيدن به هدفت لازم نيست دليل هرچه را كه انجام مي دهي بداني. (ص 137)

مي داني كه طولاني ترين روياهايمان كمتر از يك دقيقه طول مي كشد. شايد مي خواهند بگويند كه براي به حقيقت پيوستن آرزوهامان گاهي لازم نيست عمري را صرف كنيم. به هرحال چيزي كه يقينا به ما مي گويند قدرت هر دقيقه است. (151)

عشق عاشق زا كوچك نمي كند٬ بزرگ مي كند. (ص 164)

تو فراموش خواهي شد و چون به خود با ستايش ديگران هستي داده اي وقتي فراموش ميشوي نابود خواهي شد. (ص 164)

اگر آن نقاب بزرگي كه به چهره ات زده اي تو را راحت مي كند منتظر نباش و به زدن ان ادامه بده. مدام بگو "من" اما فراموش نكن كه اين هم تاواني دارد. بدان كه مدام من من كردن ٬ فراموش كردن آن من دروني است. فراموش كردن اينكه تو يك رز هستي. (ص 165)

من تو را نمي دانم و هرگز نمي توانم تو را به تو ياد دهم. (ص 171)

در چهره اش حالتي كودكانه پيداست. (ص 206)

"گنوتي سيوتين" دو كلمه اي است كه سقراط در حال عبور چشمش به آن افتاد و نتوانسته بود از آن چشم بردارد. "گنوتي سيوتين" دو كلمه است كه تمام دلايل خلق را در بردارد. دليل وجودي ما: "خودت را بشناس". (ص214)

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment