این یک پیپ نیست!
سیداحمد نادمی (ماهنامه داستان): کشور «پاپوآ گینه ی نو»، پس از استرالیا، بزرگترین کشور قاره ی اقیانوسیه محسوب می شود. «بوگینویل» یکی از ایالت های این سرزمین است که غنی ترین معادن مس را در خود دارد. این ایالت از زمان استقلال گینه ی نو در 1975 همواره دم از جدایی زده است و ارتش انقلابی بوگینویل ( که اسمی واحد برای گروه های متشتتی است که در جزایر بوگینویل پراکنده اند) هر از گاهی شورشی به پا می کند و جنگی به راه می اندازد و نتیجه ای هم نمی گیرد. در 1990 حاکمیت پاپوآ گینه ی نو، جزایر بگینویل را به محاصره ی دریایی در می آورد که کار را یکسره کند. قربانی این حصر، البته دهکده نشینان این جزایرند که بین ارتشی که از بندر مورسبی ( پایتخت گینه ی نو) می آید ( و اهالی آنان را سرخپوست می خوانند) و شورشیانی که اغلب جوانانی هستند ناآزموده ی جنگ ( که خودشان را «رمبو» می نامند) گرفتارند. سفیدپوستان و آن هایی که می توانند، جزیره را ترک می کنند. منابع دارویی به تدریج تمام می شود. مراکز آموزشی و کلیساها تعطیل می شوند و ... این وضعیت، زمینه ی تاریخی/ جغرافیایی رمان «آقای پیپ» نوشته ی «لوید جونز» است. «ماتیلدا»، راوی داستان، که پژوهشگری ادبی است از سیزده سالگی اش می گوید که در این جزایر گذرانده. پدر ماتیلدا برای کار به «تاونزویل» رفته و او و مادرش را تنها گذاشته بود. تنها سفیدپوستی که در دهکده مانده بود مردی بود به نام آقای «واتس» که با همسر بومی اش در خانه ی کشیش زندگی گوشه گیرانه ای داشت.

وضعیت محاصره، آقای واتس را از انزوا در آورد. او مدرسه ی دهکده را باز گشایی می کند و به جای تعلیم مرسوم، به خواندن تدریجی رمان «آرزوهای بزرگ» چارلز دیکنز برای بچه های روستا می پردازد. شخصیت اصلی رمان دیکنز، یعنی «پیپ» به تدریج چنان در ذهن ماتیلدا و بچه های دهکده می نشیند که او را مانند یک شخصیت «واقعی» به زندگی اشان وارد می کنند. بعد دیگری به زندگی دهکده نشینان اضافه می شود، بعد تخیل. این حضور داستانی آن قدر قدرت دارد که خانواده ها هم او را باور می کنند و وقتی که نظامیان حکومت یا همان سرخپوست ها برای دستگیر کردن شورشیان رمبو به دهکده می آیند، آقای پیپ را رهبر این شورشیان می پندارند. آقای واتس نمی تواند ثابت کند که «پیپ» یک موجود خیالی است چون مادر ماتیلدا که «آقای پیپ» را تهدیدی برای باورهای مذهبی اهالی می داند، تنها نسخه ی کتاب «آرزوهای بزرگ» ربوده و پنهان کرده است. این نسخه، وقتی که سرخپوست ها خانه های دهکده را برای پیدا کردن «آقای پیپ» به آتش می کشند می سوزد. از این به بعد، آقای واتس و بچه ها شروع به بازآفرینی «آرزوهای بزرگ» می کنند...
۞
رمان «آقای پیپ» این قابلیت را دارد که با رویکرد «مطالعه ی ژانری» خواند ه شود. این رمان را می توان هم به مثابه ی یک «رمان جنگی» خواند و پایداری مردم را در شرایط خون و آتش به تماشا نشست و در عین حال، می توان آن را یک «رمان پسا استعماری» دید و درونمایه ی «مدرنیته در برابر سنت» و غلبه فرهنگ وارداتی (از طریق نفوذ بر نسل های جدید) و افول سنت و ارزش های آن (از جمله دین و آیین) را برجسته کرد. پیرنگ این رمان به سهولت امکان چنین خوانش هایی را فراهم می کند. اگر «آقای پیپ» را بسان یک رمان جنگی بخوانیم از یک سو، دهکده هجوم اشغالگرانه ی سرخپوست ها را تاب می آورد و از دیگر سو، چون پناهگاهی برای شورشیان رمبو آغوش می گشاید و در جنگی که میان این دو گروه برپاست، بیبشترین آسیب را دهکده نشینان می بینند.
این رمان نسبت های قابل ملاحظه ای با ادبیات پسا استعماری دارد. از ابتدای رمان که پدر ماتیلدا و دیگر ساکنانی که در معدن کار می کنند به واسطه ی فیلم های تبلیغاتی، شیفته ی مدنیت اروپایی می شوند و مهاجرت می کنند نشانه های این ژانر را می توان پی گرفت. اگر آقای واتس را ماتیلدا همچون یک ناجی و مادرش، دلرس را یک مذهبی قشری معرفی می کند و در نهایت نقل کشته شدن این دو؛ خصایص ژانر را در روایتش می توان دید. مفهوم «مقاومت» نیز که یکی از نشانه های این ژانر است در حکمت آموزی مادران بچه ها که با دعوت آقای واتس به مدرسه می آیند دیده می شود. این مادران می کوشند که باورهای سنتی شان را به بچه ها منتقل کنند.
اما آن چه که سوای رویکردِ خوانش ژانری خواننده را به خود می خواند، ستایشی است که این رمان از تخیل ادبی و داستان می کند. اگرچه بینامتنیت  «آرزوهای بزرگ» و «آقای پیپ» تا مرزهای انطباق پیش می رود و ماتیلدا در پایان رمان می گوید که پیپ داستان خود من است. اگرچه می توان شخصیت های آرزوهای بزرگ را در آقای پیپ پیدا کرد و تا آن جا پیش رفت که با «نگاهی مکانیکی»، آقای پیپ را بازنویسی آرزوهای بزرگ دانست و تفاوت ناگزیر را به اقتضای شرایط زمانی/ مکانی، تفاوتِ انگلستان قرن نوزدهمی دیکنزی و بوگین ویل قرن بیستمی جونزی دید. ولی این نگاه مکانیکی، فرو کاستن از ارزش های اساسی متن آقای لوید جونز است. رمان آقای پیپ از نیروی نجات بخش تفسیر ادبیات برای تغییر زندگی سخن می گوید. آقای واتس به ماتیلدا می گوید: «... می دونی، ماتیلدا، آدم نمی تونه وانمود کنه داره کتاب می خونه. چشم ها آدمو لو می دن. نفس کشیدن آدمم همین طور. آدمی که محو یه کتاب شده، یادش می ره نفس بکشه. صبح می شه، خونه غرق نور و روشنی می شه و اون غرق کتابشه؛ حتی سرشو بلند نمی کنه تا ببینه که کاغذ دیواری ها از نور خورشید انگار آتیش گرفتن. ماتیلدا، «آرزوهای بزرگ»، برای من یه همچین کتابیه. اون به من فرصت تغییر زندگی مو داد.» (ترجمه ی فریده اشرفی، ص 177) این تغییر زندگی را در همان اوایل رمان، پس از این که بچه های دهکده غرق داستان خوانی آقای واتس شده اند در زیستِ آن ها می بینیم. ماتیلدا می گوید که «آقای واتس به ما بچه ها دنیای دیگری هدیه کرد که شب را در آن بگذرانیم.» (همان، ص 31). پیپ به دوست بچه ها تبدیل می شود و آن ها سعی در شناخت دقیق تر او می کنند. رفتارهای پیپ برای آن ها پرسش می سازد. چرا به آن فراری کمک می کند؟ چراچنین شیفته ی استلا است؟ چرا می پذیرد که به لندن برود؟ ماتیلدا برای همذات پنداری با پیپ نیاز به پاسخی برای این پرسش ها دارد. برای همین به تفسیر داستان می پردازد.  او می خواهد «پیپ» را زندگی کند. زندگی درون یک شخصیت داستانی به او کمک می کند که شزایط هول آور زندگی در جزیره ای جنگ زده و محاصره شده را تاب بیاورد. شنیدن داستان  زندگی پیپ در «آرزوهای بزرگ» و سپس باز پردازی آن (زمانی که تنها نسخه کتاب در آتش سوخته است و بچه ها با کمک آقای واتس به تولید دلبخواهی آن می پردازند) نقشی تعیین کننده در زندگی او دارند. فرقی نمی کند که پیپ پسری سفید پوست و انگلیسی است و او دختری سیاه پوست.  او پیپ را آن گونه که می خواهد می سازد. ادراک هر جنبده فهم خویش را داراستی. در فیلمی که امسال «اندرو آدامسون» از روی این رمان ساخته است این بازسازی را می بینیم. نقش «پیپ» رادر این فیلم جوانی سیاه پوست بازی می کند.
این «پیپ» همان «پیپ» دیکنز هست و نیست. او در این رمان، هم در خوانش آقای واتس از رمان دیکنز روایت می شود و هم در درکی که ماتیلدا از او دارد. انگار که «پیپ» آرزوهای بزرگ را در رمان آقای لوید جونز احضار کرده باشیم و به او برچسب زده باشیم که «این پیپ نیست!»، شبیه کاری که «رنه ماگریت»، نقاش سوررئال بلژیکی، در تابلوی «خیانت تصاویر» کرده است.
رمان ستایش شده ی «آقای پیپ» نوشته «لوید جونز» تاکید دیگر باره ای است بر این که قصه ها که خوانده شوند، در ذهن خواننده جای می گیرند تا در زندگی او زنده شوند، تفسیر شوند و سرنوشتش را دگرگون کنند.
برای خواندن:
- جونز، لوید؛ ترجمه ی فریده اشرفی، آقای پیپ، تهران: نشر آموت، 1390
- فوکو، میشل؛ ترجمه ی مانی حقیقی، این یک چپق نیست!، تهران: نشر مرکز، 1390
- اطلس جامع گیتاشناسی، تهران: موسسه گیتاشناسی، 1387
× منتشر شده در ماهنامه داستان/ شماره 5

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment