داستان زندگی چهار زن
قدس‌آنلاین زمانیان: «شهری میان تاریکی» داستان زندگی چهار زن است. زن هایی که در ابتدا درگیر زندان درون خود هستنداما در نهایت از این زندان بیرون می آیند و به آزادی در اجتماع می رسند.این رمان که به تازگی توسط نشر «آموت» منتشر شده است داستان زندگی زنان در جامعه ایرانی را بررسی می کند.
هورناز هنرور نویسنده این رمان در خصوص داستان «شهری میان تاریکی» توضیحات بیشتری می دهد. وی می گوید: داستان این کتاب از محیط اطرافم شکل گرفت. زن هایی که هر کدام درگیر مسئله ای بودند و اینکه شاید خیلی از این معضلات زاده نگرش خود زن به شخصیت اجتماعی اش است. من فکر می کنم بسیاری از معضلات، زاده نگرش ما زن ها به شخصیت اجتماعی مان است. به عنوان یک زن همیشه دغدغه ذهنی ام این بوده که ارزش گذاری ها ابتدا از درون خود ما شروع شود. این ما هستیم که تعیین می کنیم دیگران چه نوع برخوردی با ما داشته باشند. دوره زور و بازو تمام شده و ما درعصر حاکمیت شعور زندگی می کنیم.
وی ادامه داد: «شهر من...» مجموعه اتفاقات روشنی است که در میان تاریکی نادانسته ها واقع شده است. در این داستان تاریکی شخصیتی مردها مشهود است چون سعی کرده ام وارد ذهن مردها نشوم و تمام اتفاقات از ذهن زنان بررسی شود. دلیل من برای این شیوه روایت هم این بوده که می خواستم نشان دهم زن ها تصاویر ذهنی نا مشخصی از مردها دارند که این تصاویر ناشناخته بسیار عمیق بر پیکره زندگی شان اثر می گذارد. در حالیکه می شود با یک تغییر ذهنیت، تصویر متفاوت تری از این جنس داشت.
این نویسنده در توضیح بیشتری گفت: پیش فصل های این کتاب حاکمیت ذهنیت مردها را به نمایش می گذارد اما در ادامه، این تصاویر ذهنی به شیوه ای متفاوت مطرح شدند تا مخاطب به سمت این پرسش برود که آیا تصویری که در این داستان ارائه می شود تصویری واقعی است یا می توان با کمی تغییر نگرش، تصویری متفاوت خلق کرد؟
هورناز هنرورکه متولد 1355 است جدا از نوشتن و ترجمه، فعالیتهایی در عرصه فیلمسازی داشته و تاکنون جوایزی نیز در این زمینه به دست آورده است. این نویسنده، داستان نویسی را با حضور در کلاس های جمال میرصادقی به طور جدی تر دنبال کرده است. رمان «شهری میان تاریکی» اولین اثر این نویسنده است که توسط نشر آموت منتشر شده و با قیمت 7500 تومان در دسترس علاقه مندان به کتاب قرار گرفته است.
در صفحه 43 کتاب می خوانیم: یک روز در حالی که قدم زنان از همان مسیر همیشگی مان عبور می کنیم،دنیا برایمان بیگانه می شود. یاد آرزوهایی می افتیم که هیچ وقت به آنها نرسیده ایم. همه جا بوی تازگی می دهد و ما بوی ماندگی. برای آنهایی که حتی به ما،فکر هم نمی کنند، زندگی کرده ایم و وقتی خوب خاطاتمان را مرور می کنیم، می فهمیم که هر چه را داشته ایم از دست داده ایم چیزی به دست نیاورده ایم.

 

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment