گفت وگو با شمسی خسروی
 http://behdokht.ir/wp-content/uploads/2012/10/n00066714-b-270x160.jpg
«شمسی خسروی» نویسنده رمان «برای تو همیشه خواهم گریست»

سرویس اجتماعی به‌دخت: شمسی خسروی یکی از پرکارترین نویسندگان زن ایرانی در شهریور ماه 1350 در تهران متولد شد. در بیست ویک سالگی فعالیت خود را در عرصۀ داستان نویسی با همکاری با مجلۀ زن روز آغاز کرد. پس از آن با مجلۀ ” قلم” که بعدها به علل اقتصادی بسته شده، همکاری داشت. در عرصۀ فعالیت های مطبوعاتی و نقد ادبی هم فعالیت کرده است. رمان ” نیمۀ نارنج” وی برندۀ دومین جشنوارۀ بانوی فرهنگ در سال 1386 شد و کتاب ” وداع یک مرد” در جشنوارۀ شهید غنی پور در سال 1390مورد تقدیر قرار گرفت. قلم توانای او زندگینامۀ شهدای زیادی را به تحریر در آورده است.
نخستین کتابی که به چاپ رساندید؟
کتاب اولم به نام روزنه بود که در نشر شاهد در سال ۱۳۸۲ به چاپ رسید. تا آن زمان داستان های کوتاه و بلند زیادی نوشته بودم که فقط در مجله ها و روزنامه ها چاپ می شد و به فکرجمع آوری آن ها به شکل کتاب نبودم، اما با توصیۀ همکاران خوبی مثل آقایان انبارداران و علی الله سلیمی مجموعه ای از داستان هایم را در نشر شاهد چاپ کردم.
پس در این دو دهه فعالیت نویسندگی باید کتاب های زیادی را به چاپ رسانده باشید. می شود عنوان بعضی از آن ها را برای ما بگویید؟
تا سال نود چیزی حدود ۳۵ عنوان کتاب چاپ کرده ام و تعدادی هم زیر چاپ دارم. رمان “عطش وآتش” کتابی ست که در نشر تکا تحت عنوان صد اثر از صد نویسندۀ معاصر به چاپ رسید. این اثر بعدها به زبان هندی هم ترجمه شد( توسط خانم ایراندخت صفوی عضو گروه تحقیقات فارسی دانشگاه دهلی). داستان های دیگری هم داشته ام از جمله: “شوریدگی”، ” عروس جنوب”، مردی از جنس باران”، ” تنهایی و دیگر هیچ”، ” پیشنهاد آقای رئیس”، ” خواب بهشت” و … آخرین کتابی هم که امسال توسط نشر آموت به چاپ رساندم رمانی است با نام ”برای تو همیشه خواهم گریست”.
عنوان جذابی دارد. می شود کمی در مورد این کتاب جدید توضیح بدهید؟
این رمان نگاهی دارد به بحران های زندگی زنان و دختران امروزی و چگونگی گذر از این بحران ها و تصمیم هایی که در زمان این بحران ها دارند.
در رمان جدیدم تلاش کرده ام تا حدودی گریزی به مشکلات جوانان امروزی بزنم. در واقع در این اثر به رابطۀ دختر و پسر امروزی پرداخته ام. به ارتباط غلط و نگاه عاطفی دختران و یا نگاه هوسران یک پسر در این رابطه. اغلب در این قبیل رابطه ها هیچ کدام از عمق وجود دیگری اطلاع ندارند. ممکن است هرکدام از این جنس در اندیشۀ فریب دادن دیگری باشد. در این شکل از روابط آن کسی آسیب بیشتری می بیند که دیدی بسته تر و محدودتر و بره وارتر داشته باشد.
البته این نوع نگاه، نگاه فمینیستی نیست. بلکه برداشتی است که اغلب روان شناسان از ماجرای عاطفی بین دو جنس دارند؛ برداشتی حقیقی که گریبان بیشتر دختران امروز را گرفته است؛دختری که در اندیشۀ رهایی و آزادی است برای رسیدن به استقلال.
من سعی کردم در این داستان به جوان امروزی صحیح گام برداشتن در این راه و راه های گذر از بحران را نشان بدهم. با توجه به این که اغلب انسان ها به محض افتادن در ورطه ای، سریع خود را می بازند و به فکر راه حل گذر از این بحران نمی افتند و بیشتر خود را در بحران پیش آمده غرق می کنند، لذا تلاش کردم با ارائۀ ساده ترین راه، کلیدهایی برای باز کردن این قبیل قفل ها بدهم.
آیا شما هم مثل بعضی از نویسندگان قائل به ادبیات زنانه ومردانه هستید؟ به نظر شما حضور کدام یک در عرصه نویسندگی پررنگ تر است؟
ببینید ادبیات زنانه و مردانه ای وجود ندارد. تنها تفاوتش از نظر کمیت و کیفیت است. من فکر می کنم تنها تفاوت در قلم زنان و مردان، ماهیت زن و مرد است. یعنی زندگی زن و مرد مثل رویاها و دنیا و خلقیات شان با هم تفاوت دارد. نوع نگاه و پردازش شان به موضوعات متفاوت است، همین طور نوع نگاه شان به مسائل. اما اگر بخواهیم به فعالیت نویسنده ها در عرصۀ ادبیات اشاره کنیم، به طور حتم بخش اعظم ادبیات ما را آقایان به خودشان اختصاص داده اند. با نگاهی به آمار می شود این را فهمید. البته من آمار دقیقی ندارم، اما درصد بسیار بالایی از پست های مدیریتی واجرایی در کشور ما را آقایان به تصدی خودشان درآورده اند. در جریانی که حضور یک جنس فعال تر باشد، جنس مقابل یا کنار می کشد یا برای پیشرفت باید دست وپای بیشتری بزند و در آن حیطه، آن قدر فعالیت کند تا خودش را اثبات کند.
برای خود من پیش آمده که اغلب وارد محیط هایی شدم که بیش از نود درصد آن ها مردان بودند. در این موقعیت ها حضور خودم را حضوری سنگین احساس می کردم. حس خوشایندی نداشتم اما به جهت علاقه ام به این شغل، با این مسأله کنار آمدم و تا این جا هم با توکل به خدا پیش رفتم.
البته حضور زنها نسبت به دهه ۵۰ یا ۶۰٫ یا حتی قبل از آن حضور فعالی است. در مقام مقایسه متوجه می شویم زنها پس از انقلاب، گام هایی را که برای ارتقاء سطح فکری، فرهنگی، اقتصادی و علمی برداشته اند، خیلی سریع تر بوده؛ چون کشور ما به لحاظ ادبی نمی توانسته با کشورهای پیشرفته عرض اندام داشته باشد. لذا همین بودن و حتی حضور ضعیف داشتن به لحاظ کیفی هم قابل تقدیر است. می شود از داخل این ها جرقه ها و رگه هایی را پیدا کرد که امیدوارکننده است. شاید به جرأت بتوانم بگویم در خلق آثار ـ معنوی، دینی ـ زنان ما یک گام هم جلوتر از نویسندگان خارجی بوده اند.
برای نشان دادن استعدادهای زن ایرانی در سالهای اخیر، زنان در عرصه های مختلف به خصوص ادبیات، کماکان حضور فعالی داشتند. در حالی که در دهه ۷۰، بیشتر محافل ادبی را آقایان به خودشان اختصاص داده بودند. همین حضور، توجه زنان را به این مقوله نشان می دهد.
اما از آن جایی که کار نیکو کردن از پر کردن است، مسلماً در یک حرکت، حضور هر قشر و هر جنس و هر نوع اتفاقی هر چه قدر بیشتر باشد، اتفاقات خوشایند بیشتری هم می تواند، رقم زده شود.
حضور آقایان هم در این چند دهه به علت پررنگ تر بودن، بیشتر بوده و آثار ماندگارتری هم خلق کرده اند.
پس با این حساب بین نویسندگان زن ایرانی و دیگر کشورهای اروپایی تفاوت زیادی وجود دارد؟
تفاوت ها به شکل های مختلفی خودش را نشان می دهد. این به آن معنا نیست که آن ها نسبت به ما برتری دارند. مهم ترین تفاوت در عبور از خط قرمزهاست، که نویسندگان ما، چه زن و چه مرد، به خوبی توانسته اند آن را در نظر بگیرند. اما در بعضی از جزئیات آن ها از ما پیشی گرفته اند.
وقتی اثری از یک نویسندۀ خارجی خوانده می شود به خاطر عدم نظارت، مخاطب، ارتباط بهتری با کتاب برقرار می کند. یعنی این نویسنده اگرچه معروف و مشهور است، اما باکی از بیان نقطه های سیاه وخاکستری ندارد. زندگی هر انسانی از لحظۀ تولد پر از نیازها و خواسته هاست. به خاطر این قضیه ، آدم ها برای به دست آوردن چیزهایی که نیاز دارند، تلاش هایی می کنند و مسلماً آزمون و خطاهایی هم دارند. این نویسندگان وقتی بخواهند از خودشان بنویسند، مسلماً باید تمام ابعاد وجودی خودشان را مکتوب کنند تا یک شخصیت واقعی وملموس از نظر خواننده خلق کنند. اما وقتی یک نویسنده ایرانی تصمیم می گیرد از حقیقت ها و تجربیات و واقعیت های پیرامون خودش حرف بزند، باید روی خیلی از سطرها خط بکشد. برای این که از جانب دیگران به ویژه همکاران مؤاخذه نشود. مجموع این حذفیات از جذابیت اثر کم می کند. یعنی این شخصیت داستانی تبدیل می شود به یک آدم بی خطای ماورایی که باورپذیر نیست. خواننده ای که این اثر را می خواند دچار تردید می شود. در ذهنش پرسش هایی به وجود می آید. پرسش هایی از این دست که چرا این اثر شبیه زندگی واقعی انسان ها نیست! مگر می شود کسی کار اشتباهی انجام ندهد! خوب در این طور مواقع خواننده احساس می کند به شعورش اهانت شده؛ چون با حذف اتفاقات منفی از زندگی شخصیت داستانی، کاری بدون تعلیق و بدون جاذبه به دست مخاطب رسانده و او را دل زده کرده است.
یعنی شما اعتقاد دارید نباید در کتابها هیچ سانسوری صورت بگیرد؟
بخشی از مسائل که در زندگی واقعی وجود دارند و به نوعی بدآموزی هم دارند و به تعمد بیان می شوند تا ذهن مخاطب را تخریب کنند، این ها باید حذف بشود. به دلیل این که ممکن است درنسل کتابخوان ما که نسل جوان است، گرایشات منفی ایجاد بشود. اما بخش دیگری از مسائل و رویدادهای بد و ناخوشایند زندگی آدم ها می تواند بیان شود و اتفاقاً بابی شود برای این که خواننده از آن چیز یاد بگیرد و به نوعی دقت کند در دام نیفتد و راه های مبارزه با یک قضیه را بیاموزد. نویسندگان ما اگر این نوع نوشتن را تجربه کنند، به طور یقین، موفق می شوند آثار قابل توجهی خلق کنند؛ آثاری که به مراتب می تواند ماندگارتر از آثار نویسندگان دیگر کشورها باشد.
متأسفانه در کشور ما نویسنده ها به خاطر حق التألیف کمی که دریافت می کنند تا حدودی از پیش رفتن به این سمت وسو طفره می روند و زمان کمتری را به نوشتن این قبیل آثار اختصاص می دهند. اغلب به بهانۀ دغدغۀ نان، سراغ موضوعات سطحی وبدون دردسر می روند که به لحاظ ادبی ارزش کمتری دارد. تا زمانی هم که مشکلات مالی نویسندگان به همین شکل باقی بماند، نباید توقع خلق شاهکار داشته باشیم.
در کشور ما نویسندگی، راهی برای گذران امور زندگی و معیشت نیست. نویسنده ای که تمام وقتش فوت می شود برای اندیشیدن به مضمون، شخصیت ها ، دیالوگ ها و اتفاقاتی که در داستان رخ می دهد، وقت ندارد به کار دیگری بپردازد.
هر نویسنده ای که در ازای مبلغی ناچیز دست به قلم برده، فقط به امید آیندگان دست به نگارش زده است.
نویسنده خودش را در تنگنای معیشتی قرار می دهد تا همانند تمام هنرمندان که بعد از قرن ها مخاطبین آثارشان را درک می کنند، آثارش مورد توجه قرار بگیرد. با این حال، با تمام سختی های راه و رنج هایی که نویسنده متحمل می شود، شما کمتر نویسنده ای را می بینید که تا پایان عمرش ازاین مسیر خارج بشود. چرا که این جوهره و ودیعه ای ست خدادادی در نهاد هر نویسنده ای که حتی در لحظۀ ننوشتن و معمولی ترین لحظه های زندگی اش هم با او باقی می ماند. 

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment