سمفونی بابونه های سرخ
سمفونی بابونه های سرخ سفر تاریخی و عاشقانه ای است که خواننده  را به دربار شاه عباسی و وقایع سیاسی و اجتماعی آن روزگار و زندگی ارامنه اصفهان آشنا می کند. همراه راوی سری به نقاشی های دیواری کاخ ها و نگاره های مینیاتوری باقی مانده می زنیم و بر روی پل های تاریخی اصفهان قدم می گذاریم.



سمفونی بابونه های سرخ

سمفونی بابونه های سرخ .محمد اسماعیل حاجی علیان. نشر آموت. چاپ اول.تهران:1391. 1100نسخه.152 صفحه.5000 تومان.
«یک دل نه صد دل، دلباخته دختری پانزده ساله بودم که عادت داشت گیس هایش را در دو طرف گوش ببافد و چارقدی سرخ به سر کند که در فرازش دشتی از بابونه ی وحشی بود. سفیدی گلبرگ ها با زردی مغز بابونه در آن دشت سرخ ، چشمانم را برای اول بار از موج بافته ی گیسوانش کشاند به بالا. »[1]
گشتن در دالان های پر پیچ و خم و گرد و غبار گرفته تاریخ و زمان یکی از شگفتی هایی است که همیشه انسان را مجذوب و متحیر خودش کرده است. بسیاری از شاعران و نویسندگان در طول تاریخ با جادوی کلمات و داستان توانسته اند بر زمان پیروز شده سد آن را بشکنند و به گذشته و آینده سفر کنند. رازهای سر به مهر را باز کنند و گره های تاریخی را بگشایند. اما در تاریخ داستان نویسی مدرن نویسندگان محدودی این توانایی را داشتند تا خواننده را در لابیرنت بی انتهای تاریخ و زمان سر در گم کنند.
بورخس، جویس و مخصوصا امبرتو اکو با نوع متفاوتی از داستان نویسی از طریق کاربرد زبان و امکاناتی که راوی های مختلف فراهم می کردند توانستند به این مهم دست پیدا کنند. « نام گل سرخ» و «پائو دو لینو» از رمان های پیچیده  امبرتو اکو، نظریه پرداز ایتالیایی است که البته نویسنده سمفونی بابونه های سرخ از آن غافل نبوده است.
در این رمان ها راوی نویسنده ای که معمولا خود را نویسنده نام نمی گذارد و بیشتر نسخه نویس و نسخه پردازی است که با اسناد تاریخی رنگ و رو رفته و خاک خورده سر و کار دارد نا گهان با ورق پاره هایی از تاریخ گمشده رو به رو می شود و حقایقی در آن میابد که در او انقلابی به وجود آورده و تلاش می کند رد ماجرا بگیرد و به این ترتیب در هزار توی تاریخ قدم گذاشته یکی یکی با یافتن هر سند تازه به روایت و تاریخ و حقایقی تازه دست پیدا می کند. با جلو رفتن داستان حتی وجود و حضور نسخه پرداز گم شده و این بار خود شخصیت های تاریخ هستند که به زبان می آیند و روایت شان را خود با زبان روز خود بازگو می کنند. خواننده چنان در داستان غرق می شود که نمی داند چرا و از کجا سر در آورده و به کجا خواهد رفت.
سمفونی بابونه های سرخ نیز از چنین ترفند های قصه نویسی که نام گل سرخ و نام امبرتو اکو را بر پیشانی خود دارد بهره می جوید. راوی ابتدایی ارمنی تهران نشینی است که با یک دست خط در حاشیه یکی از اناجیل که به کلیسا تقدیم می شود زندگی اش از این رو به آن رو می شود. آن حاشیه که اسنادی از اجداد وی را در خود دارد وی را بر آن می دارد تا به غور و تفحص در سایر اسناد تاریخی بپردازد تا حقیقت را درباره گذشته زندگی خود کشف کند. راوی که خود مترجم است در فصل های بعدی داستان به در زمان به گردش در می آید و دوره شاه عباس صفوی می رود و با خود نویسنده رو به رو می شود. در این سفر تاریخی و عاشقانه نویسنده ما را به دربار شاه عباسی و وقایع سیاسی و اجتماعی آن روزگار و زندگی ارامنه اصفهان آشنا می کند. همراه راوی سری به نقاشی های دیواری کاخ ها و نگاره های مینیاتوری باقی مانده می زنیم و بر روی پل های تاریخی اصفهان قدم می گذاریم. بدین ترتیب نویسنده ما را با سفمونی رنگانگی همراه خود به گذشته و تاریخ پر فراز و نشیب می برد. سمفونی بابونه های سرخ در سه فصل کوتاه روایت می شود. برعکس رمان هایی از این دست که قابلیت طولانی شدن را دارد.
گشتن در دالان های پر پیچ و خم و گرد و غبار گرفته تاریخ و زمان یکی از شگفتی هایی است که همیشه انسان را مجذوب و متحیر خودش کرده است.
محمد علی حاجی علیان پیش از این مجموعه داستان «قربونی»  را از همین انتشارات به بازار کتاب عرضه کرده است. رمان «مقام گورخانه» و «چهار زن » وی نیز در انتظار مجوز است که به زودی منتشر خواهد شد. گفتنی است چهار زن جایزه رمان ماندگار را نیز از آن خود کرده است. 
«تفنگچیان بلند می شدند و شلیک می کردند. می نشستند و کمانداران جایشان می گرفتند و تیر می انداختند. انگار یکی آنها را مثل گروه کر کلیسا هماهنگ کرده باشد. هر کدام به جا و روی گام نتش را سلفژ می کرد. هارمونی جالبی داشت. هنوز پیاده نظام خوابیده بودند و منتظر. در چند قدمی پیاده نظام تپه ای از آدم های کشته شده درست شده بود. برای آنها سنگر دیگری غیر از آن چه در آن خوابیده بودند درست کرده بود. می خواستم به شاه تبریک بگویم. برگشتم. دیدم شاه عباس چیزی به دو سوار گفت و ان ها به دو سمت جبهه رفتند و نزدیک توبچیان ایستادند. »[2]

پی نوشت:
[1] صفحه 14 کتاب
[2] صفحه 102 کتاب
فاطمه شفیعی

 

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment