به وقت بهشت یا به وقت خیانت؟
خبرگزاری ایمنا: به وقت بهشت را نخستین بار نشر آموت در سال 88 منتشر کرد.در زمانی که هنوز چندان پای خیانت به کتاب ها و فیلم ها باز نشده بود و درواقع جسارت یک نویسنده زن به پرداختن به این موضوع اجتماعی در قالب یک رمان در زمان خود جالب توجه بود.
نخستين رمان نرگس جورابچيان، مترجم زبان روسی که چند داستان کوتاه نیز پیش از آن منتشر کرده بود با نام «به وقت بهشت»در چهار فصل پاییز،تابستان،بهار و زمستان روایت شده است.فصل‌هاي کتاب در واقع بر اساس فصل‌هاي طبيعت طبقه‌بندي شده اند.کتاب در چند صفحه نخست با شیوه روایت خاصی که از تولد شخصیت اصلی دارد خواننده را با خود همراه می کند:
"ما سه نفر بودیم، اولی بی معطلی آمد، دومی پایش را کرد توی یک کفش و گفت نمی آیم، من سومی بودم، با تردید بین آمدن و نیامدن." 
  تب داستان به همان سرعتی که خواننده را با خود همراه می کند به همان شدت نیز ناگهان دچار افت می شود و تا مقطعی از میانه های روایت خواننده با کسالت آن را ادامه می دهد."ترلان" قهرمان اصلی به وقت بهشت و راوی این کتاب در شرکتی به عنوان مترجم مشغول به کار است و در یک اتفاق سنتی به نام خاستگاری با همسر آینده اش باران آشنا می شود و با هم ازدواج کرده و زندگی عاشقانه ای را آغاز می کنند . از زمانی که پای باران به داستان باز می شود و مراحل ازدواج ترلان همه چیز مانند یک کتاب زرد عاشقانه پیش می رود. مثل یک زندگی عادی عاشقانه که می تواند برای خواننده کمی هم خسته کننده و کسالت بار باشد.در میانه های راه اما ناگهان همه چیز تغییر می کند.دواقع باید گفت که جورابچیان خواننده را با خیانت ترلان در بهتی عمیق تنها می گذارد.ترلان چرا با وجود عشق عمیقش به باران ناگهان به رضا دل می بندد؟ از این جای داستان همه چیز رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد.نرگس جورابچیان در مصاحبه هایی که با مطبوعات داشته می گوید که برای نوشتن از خیانت مطالعات زیادی نیز داشته اما هیچ چیز این خیانت باورپذیر نیست.ترلان در زندگی هیچ مشکل و کمبود محبتی ندارد که بخواهد به یک آن به رضا دل ببندد. این عشق ناگهانی،همانطور که یک شبه و با یک نگاه آمده به طور ناگهانی نیز فروکش می کند و شخصیت اصلی ما را با یک درد عمیق و عذاب وجدان تنها می گذارد.خواننده اما همچنان درگیر می ماند.شخصیت اصلی آنقدر خوب خودش و دیگران را فریب می دهد که تا انتهای داستان نمی فهمیم رضا چرا آمد و چرا رفت.تنها در قسمت هایی از داستان اشاره هایی به شخصیت شهاب و شباهت او با رضا می شود که باز هم نمی تواند دلیل خوبی برای این شیفتگی آنی و بیرون رفتن های ترلان با او باشد.این رکود ابتدایی رمان در قسمت هایی از میانه کتاب نیز باز دامنگیر نویسنده می شود.ترلان همه چیز را به باران می گوید و باران با گذاشتن یک یادداشت می رود.بدون اینکه حرفی به خانواده خودش و یا ترلان بزند.اینجاست که داستان با شنیدن خبر حاملگی ترلان دوباره دچار رکودی عمیق و آزار دهنده می شود.نویسنده همان طور که در خود داستان نیز اعتراف می کند علاقه خاصی به کتاب " نامه به کودکی که هرگز زاده نشد"نوشته اوریانا فالاچی دارد.چرا که از این قسمت داستان می توانیم کپی ضعیفی از این داستان را در "وقت بهشت" بخوانیم.مادری که برای کودکش نامه می نویسد و شرح حال نویسنده از رشد جنینی که این مادر با خود حمل می کند بدون اینکه به خانواده اش چیزی بگوید.همه خیال می کنند که باران به ماموریت رفته و ترلان تنها در آپارتمانی که هرشب پر از سایه های سیاه ترسناک است تنها می ماند.با بازگشت باران و پی بردنش به حاملگی ترلان داستان هم ختم به خیر می شود.با پایان یافتن کتاب و به دنیا آمدن کودک خیال خواننده عام هم راحت می شود و درواقع  درنهایت داستان به یک "هپی اند" شیرین ختم می شود.
مشکل اصلی دوگانگی کتاب به سردرگم بودن نویسنده در انتخاب سبک کاری اش برمی گردد.نویسنده ای که توانایی این را داشته که یک رمان متوسط بنویسد در ورطه ای افتاده که میان کتاب های زرد عاشقانه و یک رمان متوسط جمع و جور سردرگم مانده است.کتاب در صفحات نخست خوب شروع می شود.البته یک شروع عالی نیز نیست اما حداقل معیارهای یک رمان خوب در آن رعایت می شود.پس از آن اما همه چیز در نوسان است.حتی شخصیت ها.در کنار این نویسنده حتی در انتخاب زاویه دید نیز دچار مشکل بوده است.بدون اینکه عمد خاصی در کار بوده باشد داستان از اول شخص به سوم شخص تغییر می کند و این موضوع ضربه زیادی به نحوه روایت داستان می زند و خواننده را سردرگم می کند.از سویی دیگر در حالی که سینمای ما به دلیل پرداختن به موضوع خیانت در میان زن و شوهرها این روزها روزگار بدی را می گذراند و اکثر فیلم های با این مضمون مشکل اکران پیدا کرده اند کتاب هایی از این دست که با موضوع خیانت نوشته شده اند به راحتی در بازار کتاب دست به دست می شوند.با همه این ها بازهم "به وقت بهشت" به عنوان نخستین رمان جورابچیان کتاب قابل تاملی است که از جسارت نویسنده اش در پرداختن به مضامین و مشکلات اجتماعی حکایت می کند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment