ترجمه ادامــه عشـق است
 
روزنامه خراسان: علي قانع از جمله مترجمان جوان و خوش قريحه  اي است که در سال هاي اخير در معرفي ادبيات معاصر و جديد جهان به خصوص آمريکاي شمالي تلاش هاي جدي نموده است. در گفتگوي تقريباً مفصلي که با او داشتم به بيان برخي نظرات و ديدگاه هاي خود در رابطه با اهميت ترجمه وادبيات پرداخت.
در ابتدا در مورد آغاز فعاليت ادبي خود توضيح دهيد.
- من فعاليت خويش را در سال 82 با نوشتن داستان آغاز کردم. نخستين داستانم «وسوسه هاي اردي بهشت» نام داشت که کانديداي کتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هم شد. در سال 1385 کتاب داستاني «مورچه هايي که پدرم را خوردند» توسط نشر ققنوس منتشر گرديد که براي همين کتاب موفق به دريافت جايزه ادبي اصفهان شدم؛ و سومين مجموعه نوشته من با نام «راه پيمايي روي ماه» در سال 1389 توسط نشر افراز منتشر گرديد. از قبل با توجه به اين که در رشته مترجمي زبان انگليسي تحصيل کرده بودم براي برخي نشريات و سايت هاي ادبي کار ترجمه انجام مي دادم، همين باعث شد که تصميم بگيرم کاري مستقل در حوزه ترجمه ادبيات داستاني انجام دهم. نخستين داستان ترجمه من در سال 1389 با نام «قرار بازي» منتشر شد. اين کتاب مجموعه اي بود با پنج داستان از نويسندگان زن مطرح و معاصر. سال بعد رماني را از جويس کارول اوتس که يکي از نويسندگان مجموعه اول بود انتخاب و ترجمه کردم، يعني کتاب دختر سفيد، دختر سياه را. در ادامه نيز رماني ديگر از همين نويسنده با نام «آدمکش ها» را ترجمه کردم. در اين زمان از طريق اينترنت با نويسنده اي که اصالتاً پرويي بود اما به عنوان استاد دانشگاه در آمريکا زندگي مي کرد با نام براليو مونيوس آشنا شدم و کتاب مشهور «آلخاندرو و ماهيگيران تانکاي» را از او ترجمه نمودم. بعد از آن بود که رمان بسيار مشهور و پر سر و صداي «اتاق» اما دون اهو را به فارسي برگرداندم. رمان «همسر ببر»و «دختر پنهان» نيز آخرين کارهاي ترجمه و منتشر شده از من هستند.

دختر پنهان 
دليل و انگيزه اصلي شما از فعاليت در حوزه ادبيات و بعد ترجمه ادبيات داستاني چه بود؟
- در مورد نياز به ادبيات نمي شود پاسخي مشخص داد. در واقع يک احساس نياز خالق هنري را وادار مي کند تا حس دروني خود را در قالب هاي مختلفي چون نوشته، نقاشي، موسيقي و... بيروني کند. خوب اين انتقال حس و خلق براي من از داستان شروع شده بود و البته هنوز هم خود را داستان نويس مي دانم. اما در مورد ترجمه بايد بگويم ورود اينترنت باعث شد دسترسي ما به اطلاعات و اتفاقاتي که قبلاً به زمان زيادي نياز داشت بسيار کوتاه تر و راحت تر گردد. اين براي من باعث شد با يک سري نشريات ادبي مثل نيويورکر و آتلانتيک بيشتر آشنا شوم. وقتي برخي داستان ها را در زبان مبدأ مي خواندم واقعاً لذت مي بردم. به همين خاطر تصميم گرفتم از طريق ترجمه ديگران را نيز در اين لذت شريک کنم. من ترجمه هايي از يک اثر واحد را مي ديدم که با يکديگر اختلاف زيادي داشتند. بعدها دليل آن را بهتر درک کردم. همين الآن در مورد من مي گويند چون قانع خودش نويسنده است خيلي بهتر حس نويسنده را منتقل مي کند. اگر قرار نباشد حس نويسنده را در ترجمه منتقل کنيم که يک ماشين هم مي تواند کار ترجمه را انجام دهد.
ملاک هاي شما در مورد انتخاب يک اثر براي ترجمه چيست؟
- براي من خط داستاني اهميت دارد. به عبارت ديگر اين دنياي داستاني علي قانع است که در اين جا اهميت مي يابد. اگر به نقد داستان هايي که خود من نوشته ام نگاهي بيندازيد مي بينيد که گفته شده به انسان معاصر، مشکلات، دغدغه ها و در نهايت تنهايي او مي پردازد. خوب در انتخاب اثر براي ترجمه نيز اين موضوعات براي من مهم هستند. براي مجموعه اولم نزديک به شصت داستان کوتاه را خواندم تا آن پنج داستان نهايي را که به دغدغه هاي من نزديک تر بود انتخاب کردم. در واقع ملاک اصلي من نزديک بودن دغدغه و انديشه اثر به افکار و علايق خودم است.
همسر ببر 
در تهيه منابع و کتاب مشکلي نداريد؟
- چرا، اما حقيقت اين است که جوينده يابنده است. ترجمه همان پنج داستان نخست در من انقلابي ايجاد کرد. خوب البته يک مسئله اين است که ممکن است داستان هاي خوبي وجود داشته باشند که با فرهنگ ما سازگاري نداشته باشند. اين کار را در ترجمه سخت مي کند. مشکل ديگر در ادبيات ترجمه اي ما اين است که توجه و تمرکز بر روي تيپ ها است. به عنوان مثال همه به سراغ موراکامي مي روند چون مي دانند که فروش کارهاي او تضمين شده است. اين ها نويسنده هاي برند هستند. اما نويسنده هايي را داريم که در ايران شناخته شده نيستند ولي آثار موفقي دارند. به نظر من بايد اين ها معرفي شوند. با همين دغدغه ها و نگرش با هر سختي تلاش مي کنم آثار را تهيه کنم. همين مونيوس که عرض کردم دو کتاب فوق العاده دارد اما چون در ايران شناخته شده نيست کسي به سراغش نمي رود. با رويکرد و توجه به مسائل اقتصادي مترجم ها وناشران بيشتر به سراغ نويسنده هاي شناخته شده در ايران مي روند.
شما در ترجمه از سيستم خاصي پيروي مي کنيد؟
- من هدف اصلي را اين فرض کرده ام که در غيبت نويسنده وظيفه و مسئوليت اصلي من به عنوان مترجم انتقال حس به بهترين شکل به مخاطب است. يعني بايد مخاطب بتواند به همان حس خواننده زبان اصلي کتاب دست يابد. مثلاً در مورد همين ترجمه آخرم «باغ هاي کيوتو» بايد بگويم که نويسنده اش در آمريکا به عنوان يک مهندس زبان در نثر داستاني شناخته مي شود. در نگارش فارسي هم به اين شکل نمونه هايي چون بيژن نجدي را داريم. در واقع اين نويسنده ها زباني پيچيده و مهندسي شده دارند. خوب در ترجمه اين کتاب اخير تلاش کردم تا زبان را تا حد امکان به زبان اصلي کتاب نزديک نگاه دارم. اما ناشر از من خواست تا ترجمه را به ترجمه اي قابل فهم براي نويسنده ايراني تبديل کنم. به اصطلاح ايرانيزه کردن متن براي فهم مخاطب ايراني. روش من اين است که ترجمه به گونه اي باشد که اثر به دليل اختلاف فرهنگي مبدأ و مقصد خيلي گنگ و غريب نباشد و مخاطب بتواند با آن ارتباط بر قرار کند. البته اين نزديکي به فرهنگ مقصد نبايد خيلي هم پر رنگ شود. مثلاً برخي ترجمه هاي پيرمرد و دريا را که بخوانيم احساس مي کنيم داستان در جنوب کشور خود ما اتفاق افتاده است.
 
آيا نويسندگي و ترجمه را نبايد دو تخصص جدا دانست که لازم است فرد روي آن تمرکز کند. مثلاً شما فقط به ترجمه بپردازيد نه داستان نويسي؟
- خوب نوشتن براي من يک کمک خوب بوده است. ببينيد در ايران بايد کار حرفه اي معنا يابد. ما در حوزه نويسندگي هم به معناي واقعي کاري نکرده ايم. در حوزه ادبيات تخصصي شدن که بخشي از حرفه اي شدن است هنوز اتفاق نيفتاده است. وقتي کاري را ترجمه مي کنيم بايد به آن نگاهي کاملاً تخصصي داشته باشيم. در داستان نويسي هم به همين شکل است. اما بايد بدانيم که اين فعاليت هاي مستقل و تخصصي مغايرتي با يکديگر ندارند. وقتي الآن به علي قانع چند سال پيش رجعت مي کنم مي بينم که دنياي داستاني او نسبت به گذشته تغيير کرده است. داستان هاي نخست من با داستان هاي آخرم به دليل تأثيري که از ادبيات خارجي گرفته ام تفاوت زيادي دارد. وقتي داستان آليس مونرو را ترجمه مي کنم متوجه مي شوم که چقدر در گذشته به فضا و شخصيت هاي داستاني ساده نگاه مي کرده ام. ببينيد ادبيات غرب از ادبيات ما خيلي جلوتر است. آن ها مسيري را طي کرده اند که ما هنوز در قدم هاي اول آن هستيم. الآن برخي همسايه هاي ما نوبل گرفته اند و بعيد مي دانم که هر سال حتي يکي دو اثر از ما به زبان هاي ديگر ترجمه شود.
تأثير ترجمه در شکل  گيري و رشد ادبيات داستاني ايران چيست؟

- ترجمه در اين مورد کمک به سزايي مي کند. فرض کنيد يک فرد نيرومند و عضلاني وجود دارد که هيچ تکنيک ورزشي و کشتي را نمي شناسد، خوب طبيعتاً يک فرد ضعيف تر که به فنون مسلط است مي تواند بر او چيره شود. ما استعدادهاي خوبي داريم، اما فنون را نمي شناسيم. غربي ها از دوران کلاسيک عبور کرده اند، به مدرن رسيده اند آن را پشت سر گذاشته و به پست مدرن وارد شده اند. ما اين مراحل را هنوز طي نکرده ايم. برخي نويسنده هاي ما دچار خودشيفتگي هستند. مي خواهند اولين رمان يا داستان خويش را در فضاي پست مدرن بنويسند. در نتيجه به خاطر اين که اين مراحل را درست طي نکرده ايم در ادبيات داستاني دچار لکنت مي شويم. خوب ترجمه مي تواند به ما کمک کند. آن ها از يک اتفاق ساده يک رمان باشکوه مي سازند. در رمان «باغ هاي کيوتو» يک داستان عاشقانه که در خلال جنگ روي مي دهد روايت مي شود. بعد ببينيد ما با وجود آن که هشت سال دفاع مقدس را داشته ايم حتي چهار کار خوب که به زندگي مردم در رابطه با جنگ بپردازد نداريم. نويسنده هاي ما بايد مثل يک شاگرد خوب آثار داستاني خارجي را پيگيري و مطالعه کنند تا بتوانند با استفاده از آن چه از اين طريق مي آموزند داستان خود را بسازند. در واقع بايد بياموزند تا از ابزار بهترين استفاده را داشته باشند.
ترجمه خوب يا استاندارد چه ترجمه اي است؟
- ببينيد اين همه فارغ التحصيل رشته هاي مترجمي از دانشگاه ها داريم. در دانشگاه انگيزه اصلي اين دانشجويان چيست؟ آن ها به دنبال ادبيات بوده اند يا گرفتن مدرک. مترجم بايد اهميت داستان را درک کند. اولين انتظاري که يک مخاطب از خواندن يک داستان دارد لذت بردن است. خوب مسئله هايي مثل وفاداري به متن و... هم هستند اما نکته مهم همين لذت بردن است. خوب به نظر من ترجمه خوب خود به خود مشخص مي شود. از رمان کوري ترجمه هاي مختلفي داريم اما به راحتي و با مقايسه يک پاراگراف مي توان ترجمه بهتر را شناخت. يک ترجمه کار کسي است که زبان مي دانسته و واژه ها را کنار هم قرار داده است. خوب اين ترجمه اي بي روح و خشک است و ترجمه ديگر کار فردي است که ادبيات را مي شناخته و روح اثر را منتقل ساخته است.
چه طور با رمان همراه مي شويد تا حس دروني آن را منتقل کنيد؟
- من در ابتدا به عنوان يک خواننده عادي رمان را مي خوانم. من خودم بايد بتوانم از لحاظ فکري و روحي با اثر ارتباط برقرار کنم. خوب نقدها و گزارش هايي را نيز که در رابطه با آن کتاب منتشر شده باشد مطالعه مي کنم. گاهي آثار آن چنان جذاب است که شما براي ساعت ها با آن همراه مي شويد و حتي غذا خوردن را فراموش مي کنيد. همين جذابيت ها منجر به همراهي شما مي شود. اگر با اثر ارتباط برقرار شد و شما توانستيد حس دروني اثررا دريافت کنيد مي توانيد در ترجمه هم براي انتقال اين حس تلاش کنيد. من در مورد دختر پنهان از مرحله انتخاب اثر تا انتشار ده بار اين رمان را خواندم و هر ده بار در پايان داستان منقلب شدم و اشک ريختم. در ترجمه احساس مي کنم خودم هم در خلق اثر نقش داشته ام.
اين ماجراي رقابت در انتشار چند ترجمه از يک اثر بين ناشرين و نويسندگان اتفاق خوبي است؟ در رمان اتاق هم همين اتفاق افتاد، به جز ترجمه شما ترجمه همزمان ديگري نيز منتشر گرديد.
- خوب مي تواند هم خوب باشد و هم بد. خوب از اين جهت که مخاطب اجازه مي يابد که حق انتخاب داشته باشد و براي او تنوع ايجاد شود. ببينيد اگر بحث کپي رايت در ايران حل شود اين مشکلات نيز حل مي شود. زماني که رماني بخواهد همزمان توسط چند ناشر منتشر گردد دائماً اين فشار بر روي مترجم وجود دارد که کار را زودتر ارائه نمايد. چون حتي يک روز تأخير مي تواند در فروش کتاب نقش داشته باشد. اين عجله به کيفيت کار لطمه مي زند. اما اگر کپي رايت وجود داشت و مترجم مي دانست فقط او مترجم اين اثر است و حقوق نويسنده هم تأمين شده است وقت بيشتري روي ترجمه مي گذاشت.
خود شما چقدر به حق مالکيت معنوي اهميت مي دهيد؟
- من تمام تلاش خودم را براي گرفتن اجازه انجام مي دهم. البته در خارج از ايران ناشرها با مترجم ها کاري ندارند، بلکه طرف حساب آن ها ناشري است که قصد انتشار کتاب را دارد. تيراژ در غرب خيلي بالا است. من گاهي با نويسنده ها تماس گرفته ام و اجازه انتشار اثر را خواسته ام. اما براي آن ها اصلاً تيراژ هزار نسخه معنايي ندارد. در آن جا تيراژ کتاب حداقل شش هزار نسخه است. حتي به من گفتند چاپ هزار نسخه را آزمايشي فرض کنيم. به نظرم براي حل اين مشکل نياز به حمايت نهادهاي متمرکز دولتي است که توان مالي لازم را هم داشته باشند.
به عنوان مترجم از راه ترجمه ادبيات مي توانيد امرار معاش کنيد؟
- اصلاً. اين کار به قول خود من عشق است و به قول اطرافيانم بيماري. خود من شغل ديگري دارم. در ايران به مترجم ده درصد پشت جلد را شش ماه بعد مي دهند. فکر مي کنيد با اين رقم ها مي توان زندگي را گذراند. اين موضوع حرفه اي شدن ترجمه را که عرض کردم همين هم هست. ما در دانشگاه رشته ادبيات داستاني نداريم پس طبيعي است حرفه اي شدن معنا نمي يابد. حتي بزرگان ترجمه هم از اين راه نمي توانند زندگي خود را اداره کنند.
تحت تأثير چه نويسنده هايي بوده ايد؟
- همينگوي تأثير زيادي بر من داشته است. همين طور به مارکز، کارور، ويرجينيا وولف و سالينجر علاقه زيادي دارم. اطرافيان من مي گويند کارور روي آثار من تأثير زيادي داشته است.
ترجمه ادبيات داستاني امروز در ايران چه وضعيتي دارد؟
خوب اوضاع خيلي هم بد نيست. مهم ترين مشکل تفاوت فرهنگي ما با غرب است که در محتواي برخي داستان ها ما را دچار مشکل مي کند؛ و حذف هم به همين راحتي نيست چون ممکن است شاکله يک اثر را به هم بريزد. و البته تغيير کلي هم کار درستي نيست. با اين وجود ترجمه در سال هاي اخير رشد خوبي داشته است و کارها به سرعت ديده مي شود. به نظرم اگر از آن پنجاه فارغ التحصيل يک مترجم خوب هم به دست آيد مناسب است.
به نظر شما براي رشد ترجمه نبايد نهادهايي به هدايت فضاي ترجمه بپردازند؟
- به نظرم ترجمه بايد متولي داشته باشد. بايد اين فضا جدي فرض شود. ما در داستان نويسي جايزه هاي زيادي داريم اما در حوزه ترجمه نه. بايد به طريقي بتوان مترجم هاي جديد و جوان را شناسايي کرد. در کنار اين جوانان ما اساتيدي چون آقايان امرايي و غبرايي را داريم که مي توانند به اين جوانان کمک کنند. نه آموزش زبان بلکه چگونه برگرداندن يک رمان و ادبيات به فارسي. اين قدم ها را يک نهاد يا مجموعه بايد بر دارد.
چرا ترجمه از فارسي به زبان هاي ديگر خيلي کم است. آيا با ترجمه هاي زياد به فارسي خطر انتقال فرهنگ بيگانه جدي نمي شود؟
- اين بي انصافي است. ادبيات گسترده و مهم است. بخشي از ادبيات مسائل فرهنگي منطقه اي است. اگر حق کپي رايت حل شود آثار ما هم فرصت ديده شدن و ترجمه در فرهنگ هاي مقصد را خواهند داشت. از سوي ديگر ببينيد مثلاً در ادبيات يک دهه اخير ما چند اثر شاخص و خوب که قابليت ترجمه و معرفي به زبان هاي ديگر را داشته باشد خلق شده است. ادبيات ما بايد قوت لازم را براي جهاني شدن به دست آورد.
وضعيت نشر را در حال حاضر چگونه مي بينيد؟
- خوب اصلاً خوب نيست. گراني کتاب مردم را آزار مي دهد و کتاب ديگر جايي در سبد کالاي خانوار ندارد. واقعاً امروزتصميم خريد يک کتاب بيست هزار توماني حتي براي يک کتاب خوان مشکل است.
آيا دليل خاصي دارد که ظاهراً آثار شما به سلامت از دريافت مجوز نشر عبور مي کنند؟
- نه اصلاً. همين رمان آدم کش ها 168 مورد اصلاحيه دريافت کرد. برخي واژه ها را اصلاً نمي توانيم به کار بريم. اما براي من انتشار اثر و معرفي آن به خواننده اهميت زيادي دارد. و به همين خاطر تمام تلاش خود را براي هماهنگي و دريافت مجوز اثر انجام مي دهم.
ترجمه را چگونه تعريف مي کنيد؟
ترجمه براي من ادامه عشق است، عشق به ادبيات. باور کنيد هيچ انگيزه ديگري جز عشق براي مترجم ها وجود ندارد.
و کارهاي بعدي شما؟
- آخرين کاري که ترجمه کرده ام و به ناشر سپرده ام رمان «باغ هاي کيوتو» است. الآن هم در حال آماده سازي يک مجموعه داستان از خانم اوتس هستم با نام «زارلند». خود علي قانع هم در حال نگارش يک رمان تازه است.


Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment