رماني درباره 4 زن
http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1391/09/10/100829242949.jpg 
حمیده جاهد (روزنامه جام‌جم): كتاب «شهري ميان تاريكي» به نويسندگي هورناز هنرور، از آن كتاب‌هايي است كه نمي‌توان بسادگي از كنارش گذشت. با وجود اين‌كه نويسنده جوان براي اولين‌بار است كه دست به قلم برده، اما با نثري شيوا و روان تصاوير ذهني‌اش را به خواننده القا كرده است.
كتاب در 22 فصل به تحرير در آمده و زندگي چهار زن از طبقه اجتماعي و انديشه‌هاي متفاوت در پنج فصل بيان شده. محور رمان چهار زن هستند كه در زندگيشان چالشي وجود دارد كه سعي در برطرف‌كردن آن دارند. نويسنده در ابتداي هر فصل يادداشتي آورده كه با آن ذهن خواننده را براي خواندن آن فصل آماده مي‌كند. اين نوشته‌ها با وجود سادگي، بيانگر حقايقي هستند كه هر روزه با آن دست به گريبان هستيم. چهار زن كه خود را تنها حس مي‌كنند. داستان سه زن متاهل و يك دختر جوان.
شهرزاد، زني كه چيزي براي مخفي‌كردن دارد و فكر مي‌كند همه رازش را مي‌دانند حتي كساني كه در خيابان از كنارش عبور مي‌كند و از افشا شدنش مي‌ترسد. در آخر با بيان‌كردن رازش، همسرش را از خود مي‌راند. نسرين كاملا سنتي كه كامل‌شدن زندگي را در ازدواج‌كردن مي‌بيند. خود را وقف خانه و خانواده‌اش كرده. زن مطلقه‌اي كه به ناچار از همسر اولش جدا شده و دخترش را ترك كرده. به همه چيز توجه دارد بجز خودش. به همين دليل بتدريج از چشم شوهرش مي‌افتد.
زني عاشق درس خواندن و ادامه تحصيل به نام گلچهره كه همسرش عشقي جنون‌آميز نسبت به او دارد و مانند زندانبان عمل مي‌كند. او هم ميان ماندن و رفتن مانده است. از يك‌سو ميلش به ادامه تحصيل در كشوري ديگر و از سوي ديگر علاقه‌اي معقولانه كه به همسرش دارد. در آخر جدايي را به عنوان راه‌حل انتخاب مي‌كند.
و در آخر پريناز كه مجرد است و دانشجوست. تجربه‌اي تلخ از شكست عشقي داشته. براي همين در لاك خودش فرو رفته و نگاهي متفاوت از همسالانش نسبت به روابط عاطفي دارد. برخوردي منطقي نه احساسي. در همين حال عشقي سر راهش قرار گرفته. منطقش مي‌گويد بايد آن را پس بزند، اما احساسش چيز ديگري به او مي‌گويد. بالاخره حسش بر منطقش غلبه مي‌كند.
داستان با ريتم زيبايي شروع شده و در طول داستان ادامه دارد و با همان ريتم تمام مي‌شود. در ابتداي داستان يك باشگاه ورزشي است كه سرآغاز تمام ماجراهاست و ما را با شخصيت‌ها آشنا مي‌كند. گرچه كلا موضوع رمان دور همين محور مي‌چرخد، اما نويسنده بيشتر قسمت‌هاي سياه زندگي را نشان داده و سفيدي‌ها را كمرنگ ساخته. يك نوع تلخي كه سراسر كتاب را دربرگرفته. تلخي و سياهي‌اي كه در تك‌تك كلمات و جملات نمايان است. با وجود اين‌كه تلاش كرده پايان داستان هر چهار زن يك پايان خوش و «هَپي اِندينگ» باشد، اما نتوانسته چيزي از تلخي فضا بكاهد. چهار زن با چشماني نگران و ابرواني درهم گره خوره ولي مصمم، به نقطه‌اي نامشخص چشم دوخته و در انتظار رسيدن آينده هستند.
خانم هورناز هنرور، نويسنده جواني است كه در اولين اثرش توانسته در القاي حس‌اش به خواننده خوب عمل كند. در آينده مي‌توان در انتظار آثار بهتر و قوي‌تري از اين نويسنده بود. نويسنده‌اي جوان با آينده‌اي روشن. 

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment