قطره‌ای از یک کتاب
قصه‌های یک دقیقه‌ای  NADIASUN: هر روز بر سرعت افزوده مي شود. شتاب در همه امور، جزيي جدا ناپذيز از زندگي ما شده است. با پيشرفت تكنولوژي تاثير اين سرعت و شتاب را در فرهنگ همه جوامع مي بينيم. اين پيشرفت ها شايد به نوعي انسان را قادر ساخته كه بيشتر از مواهب زندگي بهره جسته و با صرف كمترين زمان به بهروه وري و كارايي بيشتري دست يابد.
هر چه سرعت سي پي يو ها بيشتر مي شود از حجم و اندازه انها نيز كاسته مي شود.اين حجم كمتر و سرعت بالاتر فقط در علوم و تكنولژي خلاصه نشده و خود را در ادبيات هم نشان داده است. گرايش نويسندگان و استقبال خوانندگان از داستان هاي كوتاه شايد از همين رويكرد انسان به سرعت زياد و استفاده بهينه از زمان باشد. جداي از داستان هاي كوتاه و مينيمال امروزه صحبت از داستان هاي يك خطي است.
هر چند شايد در گذشته ما اين نوع نوشتن را داشته ايم. مگر يك ضرب المثل يك خطي و يا يك بيت شعر نمي تواند همين يك نوع نگاه به ارائه مفهومي بلند در يك جمله باشد؟!
در هر صورت براي انسان امروزي كه وقت و يا حوصله خواندن  يك داستان بلند را ندارد مطالعه داستان كوتاه مي تواند راهكاري مفيد باشد. اگر حوصله گوش دادن به قصه هاي بلند هزار و يك شبي نداريم مي توانيم داستان هاي يك دقيقه اي بخوانيم.
سال هاي گذشته كتاب هاي مدير يك دقيقه اي و مديريت يك دقيقه اي و بازايابي يك دقيقه اي را خوانده بودم با ديدن قصه هاي يك دقيقه اي تشويق شدم آنرا بگيرم بخوانم ببينم با سه سوت مي شود هر يك از داستان هاي آنرا خواند؟ بله مي شود. خواندن هر كدام از داستان ها بين يك دقيقه تا يك دقيقه و نيم بيشتر زمان نمي برد.
از گذشته هاي دور كاركرد قصه را مي دانستيم. داستان ها همرا خود پند و اندرز و نكته هاي حكيمانه اي داشته اند. پس اگر قيول داشته باشيم كه هر قصه اي حداقل يك پيام براي ارائه دارد حال ما با خواندن اين قصه هاي يك دقيقه اي از نود وسه  نكته و پيام برخوردار خواهيم شد.
خانم كلهر با اين مجموعه قصه جداي از اينكه با خيال و رويا ما رو به دنياي گذشته قصه هاي مادر بزرگ و پدر بزرگ ها مي برند به ما خاطر نشان مي كنند كه به اطرافمان بيشتر دقت كنيم، دنياي كوچك و گم شده اي كه از فرط سادگي شايد براحتي آنرا فراموش كرده ايم و به آن بخوبي توجه نمي كنيم.
قصه هاي يك دقيقه اي - فريبا كلهر
قصه هاي يك دقيقه اي/ نويسنده: فريبا كلهر
ناشر: نشر آموت  چاپ اول زمستان 1391  200 صفحه

خبري نبود جز اينكه كتري به گل صورتي فكر مي كرد. " ص 14 "
رفت زير خورشيد دراز كشيد تا دنيا دم بكشد. " ص16 "
وقتي از خواب بيدارشد بي خودي توي دلش قند آب مي كردند. " ص19 "
از كوه بالا رفت تا غصه هايش را فراموش كند. " ص20 "
پايان اين قصه معلوم است ... شاهزاده خانم و پسر با هم ازدواج كردند! " ص22 "
مهم اين است كه با كداميك٬ آدم احساس آرامش بكند و بتواند بخوابد." ص24 "
در دنيا فقط يك چيز كم است و آن عدالت است. " ص35 "
بدون عدالت چطور مي توان شاد بود؟ " ص35 "
عشق است كه عدالت را به وجود مي آورد. " ص36 "
چطور است اين بار باطن تو را عوض كنم؟ ظاهر زياد مهم نيست. اصل باطن هر چيزي است " ص42 "
مشكل اينجاست كه تو نمي تواني ظاهر و باطن مرا با هم عوض كني. " ص42 "
مرد گفت : " تو مثل دريايي هستي كه در ظاهر آرام است و آدم دوست دارد هي شنا كند و جلوتر برود در حالي كه..."  " ص45 "
اما اين زن و شوهر نمي خواهند صريح حرف بزنند در حالي كه... " ص46 "
استراحت٬ هديه خدا " ص53 "
همه سرگرم بحث و بگو مگو بودند كه سياستمدار سيب را برداشت٬ نگاهش كرد٬ بوييدش٬ لمسش كرد و ناگهان قروچ! " ص56 "
به لباس آبي ات نگاه كن! شايد تو آسمان را پوشيده اي! " ص62 "
" آخرش كه چي بشود؟"
همه مي دانند كه اين سوال مي تواند خطرناك ترين سوال زندگي هر كسي باشد. چرا؟ " ص63 " *1
پير زن دستي به گردنبندش كشيد و گفت: قابل ندارد. از دندان هاي نيش پانزده تا ديو درست شده. صددرصد اصل است. " ص68 "
بدون چمدان هم مي شود به سفر رفت. نبايد سخت گرفت. " ص74 "
جويبار فراموشي همان زمان است كه با گذر خود غم ها را مي شويد و مي برد! " ص86 "
"سرما بس است. بايد مثل اين مرد٬ بخشنده باشيم" و گرم تر از قبل تابيد. " ص88 "
چشمان دختر جوان برق زد.
باز هم همان حكايت قديمي: برق چشم ها٬ " ص106 "
اين تنها كتابي است كه صادقانه درباره ي عدالت . آزادي حرف زده است. " ص115 "
دلم مي خواهد باز هم خوانده بشوم. چه احساس خوبي داشتم وقتي خوانده مي شدم. " ص115 "
بهشت پر از سيب بود. پسرك سيبي از درخت چيد و براي دخترك برد. صبح با عطر سيب بهشتي از خواب بيدار شد. عيد شده بود! " ص117 "
وقتي كسي قدر راستگويي را نمي داند... " ص118 "
فرياد زدن يك گنج است " ص126 "
چشم و هم چشمي٬ بخل و كينه٬ حسد و دو به هم زني٬ آرزوهاي بزرگ و احمقانه٬ همه جا كاسبي جادوگرها را رونق مي بخشد. " ص128 "
او را توي قلكي انداخت كه پر از آدم هاي پولكي بود. " ص133 "
به اين ترتيب چوپان و شاهزاده خانم هفت شب و هفت روز جشن گرفتند٬ اما هنوز كه هنوز است دزد گودال پيدا نشده است! " ص135"  *2   
بر خلاف كساني كه در قصه دنبال پيام هاي اخلاقي و يا سياسي مي گردند٬ بايد بگويم كه اين قصه يك پيام ورزشي دارد و آن هم اين است كه خوب است گاهي پادشاهان كمي در حياط قصر بدوند و ورزش كنند! " ص141 "
بايد بعضي روياها را باور كرد " ص148 "
چه كسي از آرزوي واقعي دخترها خبر دارد؟ " ص152 "
هنوز اميدوار است كه او به مردي مهربان و زيبا تبديل شود. " ص155 "
ناراحت نباش دختر جان بعضي خال ها هم مثل انسان ها آن قدر جا عوض مي كنند تا بالاخره يك جا آرام بگيرند. " ص157 "
اين سرنوشت همه ازدواج هايي است كه با پا در مياني نيروهاي جادويي انجام مي شود! " ص159 "
صدف مال كسي است كه براي شكستنش زحمت كشيده و عرق ريخته! " ص161 "
چرا عذر خواهي نكرد؟ او به همه ي ما تهمت زد٬ اما بدون عذر خواهي رفت. " ص179 "
آنچه بيشتر اهميت دارد چيست؟ " ص185 "
استكاني كه به نعلبكي خودش علاقه مند شده بود " ص190 "
 *********************************************
پ ن:*1 بله واقعا خطرناك است و من هم بيشتر مواقع به تله همين سوال گرفتار مي شوم.
پ ن:*2 بختم كند ياري با سر كچل من چه كار داري! اما خوب تو اين قصه راستش چوپان از عقلش استفاده كرد نه بخت و اقبال.
پ ن: استفاده از همين دقايق هست كه مي تواند بهره وري ما را افزايش دهد.
پ ن: مي تونيد هر روز چند تايي از همين قصه ها رو تو مترو- اتوبوس واحد و حتي حين آشپزي بخونيد.
پ ن: كتابهاي يك ديقيقه اي ديگر كه مي توانيد بخوانيد: (كار آفرين يك ديقيقه اي-   کن بلانچارد/ امیر توفیقی/ نشر رسا) (عذر خواهي يك دقيقه اي- کن بلانچارد ، مارگارت مک براید/مامک بهادر زاده- نشر پیک آوین) فرو شنده يك دقيقه اي- اسپنسر جانسون/ غلام حسين اعرابي/ نشر ارديبهشت) و...
پ ن: خانم كلهر بعد از كلي انتظار براي خواندن رماني بعد از سه گانه شما ( پايان يك مرد- شروع يك زن و شوهر عزيز من) قصه هاي يك دقيقه اي نصيبمان شد. پس باید هنوز منتظر بمانم.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment