نگاهی به «یک جفت چکمه برای هزارپا»
یک جفت چکمه برای هزارپا 
روزنامه آرمان (مجتبا گلستانی): «پدری که پسرش مدت‌ها دست توی سوراخ بینی‌اش می‌کرد، با انواع و اقسام توبیخ‌ها هیچ موفقیتی در بازداشتن پسر از این کار به دست نیاورد تا این‌که بالاخره با یک سیلی موفق شد، او را از دست توی سوراخ بینی کردن باز دارد./ نتیجه اخلاقی: پدری که پسرش مدت‌ها دست توی سوراخ بینی‌اش می‌کرد، با انواع و اقسام توبیخ‌ها هیچ موفقیتی در بازداشتن پسر از این کار به دست نیاورد تا این‌که بالاخره با یک سیلی موفق شد، او را از دست توی سوراخ بینی کردن باز دارد.»
داستانکی که نقل شد، «افسانه پدری که پسرش مدت‌ها دست توی سوراخ بینی‌اش می‌کرد، با انواع و اقسام توبیخ‌ها هیچ موفقیتی در بازداشتن پسر از این کار به دست نیاورد تا این‌که بالاخره با یک سیلی موفق شد، او را از دست توی سوراخ بینی کردن باز دارد.» نام داشت و از مجموعه داستانک‌های طنز «یک جفت چکمه برای هزارپا» (نوشته فرانتس هولر، ترجمه علی عبداللهی، نشر آموت، 1391) انتخاب شده بود.
این کتاب حدود 60 داستانک را در بر می‌گیرد که در تقلّای طنز شدن دست و پا می‌زنند. ازاین‌رو، این مجموعه‌داستانک پرسش از دو موضوع را پیش می‌کشد: یکی، موضوع بحث‌برانگیز رواج داستانک که این روزها بعد از شیوع بحران رمان‌های 100 صفحه‌ای یا کم‌تر، «مُد روز» تازه ادبیات داستانی ماست و دیگری، خودِ مفهوم طنز در ساختار این داستانک‌ها زیرا معلوم نیست که آیا در برگردان فارسی چیزی از دستمایه طنز داستانک‌ها بر جای نمانده یا این‌که داستانک‌ها ذاتاً از طنز ناب کم‌بهره هستند.بااین‌همه، آنچه دغدغه این نوشتار کوتاه است، واکاوی ساختار داستانکی که نقل شد، برحسب خوانش ساختاری ژاک لکان در «سمینار نامه ربوده‌شده» است. آنچه لکان در آن سمینار با تحلیل داستان آلن‌پو می‌جست و در این داستانک نیز رخ می‌دهد، تبیین ایده تکرار یا مکانیسم «اجبار در تکرار» بود که فروید در مقاله «فراسوی اصل لذت» (1920) از آن سخن گفته است. «اجبار در تکرار» بدین‌معناست که سوژه بی‌اعتنا به اصل لذّت ـ یعنی دوری کردن از درد و الم ـ تجربه‌های ناخوشایند پیشین را وسواس‌گونه تکرار می‌کند؛ او با این کار به فراسوی اصل لذت می‌رود، یعنی به‌جای اجتناب از درد و پرهیز از الم، به‌سمت تکرار آن می‌رود. فروید در مقاله «فراسوی اصل لذت» چنین توضیح می‌دهد که: «با افرادي روبه‌رو شده‌ایم که همه روابط انسانی‌شان نتیجه‌ای یکسان دارد: مثلاً فرد نیکوکاری که پس از چندی هر یک از افراد تحت سرپرستی‌اش، هرقدر هم که شاید این افراد با هم متفاوت باشند، او را با خشم رها می‌کنند و به نظر می‌رسد که او محکوم است طعم تلخ ناسپاسی را به‌تمامی بچشد؛ یا انسانی که در جریان زندگی‌اش بارها و بارها کس دیگری را در جایگاه اقتدار خصوصی یا عمومیِ والایی می‌نشاند و آنگاه خود، پس از وقفه‌ای معین، آن اقتدار را واژگون می‌کند و فرد مقتدر جدیدي را به جاي قبلی می‌نشاند. این «بازرخداد [یا تکرار] همیشگیِ همان چیز»، هیچ‌گونه شگفتی را در ما برنمی‌انگیزد، هنگامی که به رفتار فعال از سوی شخص مورد نظر مربوط می‌شود و زمانی که ما می‌توانیم در او یک ویژگی شخصیتی بنیادی را تشخیص دهیم که همواره دست‌نخورده می‌ماند و ناگزیر است خود را در تکرار همان تجربه‌ها نشان دهد.» لکان در «سمینار نامه ربوده‌شده» در ضمن واسازی متن داستان کوتاه «نامه ربوده‌شده» نوشته ادگار آلن‌پو سه موقعیت مبتنی بر نقش و کارکرد (functional situation) را تشخیص داد که سبب می‌شوند بتوان سه نگاه را در دل داستان از هم متمایز کرد، نگاه‌هایی که در دو صحنه داستان تکرار می‌شوند: نگاه اول، نگاهی است که چیزی نمی‌بیند؛ نگاه دوم، نگاهی است که می‌بیند که دیگری چیزی نمی‌بیند و خود را درباره مرموز و مخفی بودن آن چیزی که پنهان می‌کند، می‌فریبد؛ نگاه سوم، نگاهی است که می‌بیند دو نگاه اول چیزی را که باید پنهان باشد در معرض دید قرار می‌دهند.در ساختار داستانک فرانتس هولر، با تکرار سه جمله بلند مواجه هستیم: نام داستانک به‌منزله یک افسانه، متن خودِ افسانه، نتیجه‌گیری اخلاقی از این افسانه. فارغ از آنکه پسر در دام «اجبار در تکرار» افتاده است و پدر «بالاخره با یک سیلی موفق» شده است، او را از این کار (فقط این‌بار یا برای همیشه؟) باز دارد، می‌توان همچنان در ساختار روایی داستانک تکرار سه موقعیت و سه نگاه را تشخیص داد:نخست، نگاه نام‌نهنده بر داستان که چیزی نمی‌بیند، همان‌که داستانک را با نوعی «بلاهت رئالیستی» افسانه می‌خواند، نگاه کوری که برای خود اقتداری فرض می‌کند که او را مجاز می‌شمارد تا نام داستان را او برگزیند؛ دوم، نگاه راوی که می‌بیند دیگری (نگاه اول) چیزی نمی‌بیند و همچنان خود را با تکرار همان چیز ـ که اینک تحت عنوان یک افسانه خوانده می‌شود ـ می‌فریبد و به افسانه می‌پردازد، بدین‌معنا که تنها متن را از صدر تا ذیل روایت می‌کند؛ سوم، نگاه نتیجه‌گیرنده که به‌ظاهر همچون حاشیه‌ای بر متن است و همچنان بر نقش و نَفْس تکرار اصرار می‌ورزد، نگاه دیگری بزرگ، نگاهی که از دو نگاه اول باخبر است و تکرار را ـ آنچه دو نگاه دیگر پنهان می‌کنند ـ به صحنه می‌آورد و نمادینش می‌کند. این سه نگاه با سه ساحت لکانیِ «امر واقعی و امر خیالی و امر نمادین» یا آن‌طور که در نمودار سوشانا فلمن، منتقد ادبی آمریکایی، در شرح «سمینار نامه ربوده‌شده» آمده، با سه‌گانه «بلاهت رئالیستی، خیال واهی، چشم‌انداز نمادین» نیز منطبق است. ضمن آن‌که سه‌گانگی و همچنین شکل مثلثی این سه ساحت و سه نمودار و سه نگاه را می‌توان بر مثلث روابط ادیپی نیز تطبیق داد. ازاین‌رو است که می‌توان گفت ساختار سه‌وجهی این داستانک همچنان مستعد است که تکرار شود، همان‌طور که پافشاری و اصرار پسر بر «دست توی سوراخ بینی کردن» و «انواع و اقسام توبیخ‌ها»ی پدر و نهایتاً «سیلی» پدر که اگرچه این‌بار چرخه درونی ماجرا (حرکت پسر و واکنش‌ها) را متوقف کرده است، معلوم نیست که بتواند کلّ چرخه تکرار ماجرا را متوقف کند. بنابراین، این داستانک همچنان می‌تواند ادامه یابد و با اصرار تکرار شود.در نزد لکان، وجود داشتن همان ex-sistence یا برون‌ایستایی است و برون‌ایستایی همان اصرار یا in-sistence است: سوژه برون از زنجیره دلالت نمی‌ایستد بلکه در درون آن اصرار و پافشاری می‌کند. از این‌رو است که سوژه در زنجیره مداوم دلالت گیر افتاده است و این فرآیند را از تکرار سرِ بازایستادن نیست.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment