نگاهی به رمان «عاشقانه»
عاشقانه 
مریم توفیقی: وقتی بی خیال درد قدیمیِ معده ات شوی و بنشینی پای رمان جدید نویسنده ای ، یعنی خاطرِ آن نویسنده خیلی برایت عزیز است!
فریبا کلهر را از " هوشمندانِ سیاره ی اوراک " میشناسم که در دوران دبستان خواندم و چقدر هم خوشم آمد از آن! بطوری که خودم را جای " صبا " ی قصه گذاشته بودم و فکر میکردم بالاخره یک روزی یا شبی موجودی از آسمان می آید و مرا با چند قدم به آسمان می برد.
وقتی رمان های " شوهر عزیز من " ، " شروع یک زن " و " پایان یک مرد " را خواندم متوجه شدم که بانو کلهر تنها در حوزه ی ادبیات کودکان تبحر ندارند و در نگارش رمان برای بزرگسالان هم حرفهای بسیاری برای گفتن دارند.
اما " عاشقانه " ... رمانی که تنها یک هفته از تاریخ انتشار آن میگذرد و در لیست پرفروشترین کتابهای نشر آموت قرار گرفته، قصه ی غم انگیزی دارد! قصه ی پر غصه ای که از زبان مردی روایت میشود که خودش نویسنده است و درگیر کلمات . مردی با پاهایی که مابین انگشتانش پرِ از قارچ های لعنتی ست و از اول قصه با فرشته ی مرگ هم صحبت است. نویسنده ی تنهایی که عزیزترین کسی که در دنیا دارد پسر کوچکش است ولی تنهاست. مردی که مثل همه ی ما دنبال " آن ِ" خودش میگردد! تا بحال دو زن در زندگی سی و چند ساله اش بوده اند و سومی و در واقع آخری در واقع همان " آنی " است که نقطه ی پایانی میگذارد به جستجوهای مرد!
وقتی شروع به خواندن داستان می کنی و در ابتدا متوجه میشوی که راوی مرد است یک جورهایی حالت تدافعی می گیری چون نویسنده ی داستان زن است و تو مطمئنی نمیتواند دقیقا تمام نیازها و دغدغه های مرد را به رشته ی تحریر درآورد! ولی در " عاشقانه " بانو کلهر با مهارت کامل دغدغه های راوی و تمام شخصیت های مختلف داستانش را شفاف و ملموس نشان داده و به تصویر کشیده است . او نشان میدهد که هر کدام از شخصیت های این داستان تنهایی شان را در کجا و یا در چه و یا با چه چیزی سپری می کنند! یکی با ریمل سورمه ای و کفش های رنگ به رنگش دیگری با رمان سیصد صفحه ای و دغدغه ی معروف شدنش و آن یکی با همستر و یا فیس بوک . نویسنده با مهارت تمام تو را غرقِ تفکراتِ راوی می کند آنچنان که تو گاهی حس می کنی " تَحسین " یا همان " راوی " ممکن است خودِ تو باشی و یا " خال بانو " که " آنِ " راوی است ممکن است " آنِ " درونی تو باشد که دوست داری یکی پیدا شود و ببیند و عاشقش شود!
در" عاشقانه " بانو کلهر بدون زدن به بیراهه و خاکی و سردرگمی مخاطب، فقط و فقط به موضوع عشق می پردازد و برای رسیدن به عشق تمام کوچه پس کوچه ها را از گیشا و فرحزاد و پارک گفتگو و بازار تجریش گرفته تا جاسب و واران و شاهزاده مقصود حتی کتابخانه ملی را ، با همان پاهای قارچ زده که راوی را کلافه کرده است ، برای رسیدن به عشق خود جستجو کرده است!
مرد قصه، تنهاییِ غم انگیزی دارد که همه ی ما مبتلای آن هستیم و اگر یکی مثل " خال بانو " در مسیر زندگی مان قرار بگیرد یحتمل تمام کارهای راوی را انجام خواهیم داد و نمی گذاریم به همین راحتی ها از زندگی مان فرار کند!
" عاشقانه " تقابل عشقِ راوی و تکامل آن را در سطوح مختلف و بصورت پلکانی و صعودی به رشته ی تحریر درآورده است و تمام هوش و حواسش را معطوف رسیدن به " آنی " کرده که در انتها راوی را به مقصود خود می رساند!
" عاشقانه " قصه ی جستجوی تک تکِ ماست برای یافتنِ نیمه ی گمشده ی روحمان! به بانو کلهر باید هزاران درود گفت بخاطر به تحریر درآوردن و یادآوری این حسِّ گمگشتگی روحمان که اگر به محبوب و مقصود ختم نشود مثل موریانه تمام زندگی مان را خواهد خورد.
* بازنشر این مطلب در خبرآنلاین

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment