سرنوشت محتوم یک خانواده در توفان تحولات اجتماعی
خبرگزاری فارس: سرنوشت محتوم یک خانواده در توفان تحولات اجتماعی 
ماجراهای رمان «نیمه ناتمام» مربوط به زندگی اعضای یک خانواده نیمه‌سنتی در جامعه معاصر ایران است که به نوعی ارتباط و گسست‌های صورت گرفته در این خانواده در طول بیش از دو دهه را نشان می‌دهد.
خبرگزاری فارس-علی‌الله سلیمی: رمان «نیمه ناتمام» نوشته نسرین قربانی به سرگذشت یک خانواده نیمه سنتی از طبقه متوسطه شهری در فاصله زمانی سال های پایانی دهه چهل تا سال های بعد از پایان جنگ تحمیلی می پردازد که طی آن، سیر زندگی اعضای این خانواده دچار تحولات اساسی می شود.
رمان اجتماعی در طول دهه های متمادی گذشته یکی از پرطرفدارترین گونه‌های ادبی در کشور ما بوده که متناسب با اوج و فرودهای تاریخی آن، توانسته مخاطبان خاص خود را همواره حفظ کند و در سالهای اخیر هم گرایش نویسندگان به این گونه ادبی پرطرفدار نشان دهنده جایگاه والای آن نزد خوانندگان داستان در جامعه ایرانی است. از اتفاق های جدید در این حوزه، ورود نویسندگان با انگیزه و مسلط به انواع مهارت های نویسندگی به عرصه رمان اجتماعی در کشورمان است که استقبال خوب مخاطبان از این آثار هم مهر تأییدی به مقبولیت آن در میان خوانندگان داستان در ایران محسوب می شود.
از جدیدترین آثار منتشره در این زمینه می توان به رمان «نیمه ناتمام» نوشته نسرین قربانی اشاره کرد که اخیراً وارد بازار کتاب ایران شده است.
ماجراهای این رمان مربوط به زندگی اعضای یک خانواده نیمه سنتی در جامعه معاصر ایران است که به نوعی ارتباط و گسست‌های صورت گرفته در این خانواده در طول بیش از دو دهه را نشان می دهد. به بیان دیگر، وقایع داستان در دو مقطع متفاوت تاریخی؛ سال های پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد که نوع روابط آدم ها در این سال را دستمایه رمان نیمه ناتمام قرار گرفته است.
راوی داستان، یکی از دختران خانواده به نام مهناز است که از همان ابتدای داستان در کنار روایتگری قصه، به نوعی به تجزیه و تحلیل رفتارهای شخصیت های داستانی هم می پردازد. او ابتدا توصیفی از یک خانواده سنتی و متوسط شهری در سال های پایانی دهه چهل ارائه می دهد که در آن عزیز (مادر خانواده) حکمرانی مطلق دارد. عینی و ملموس‌ترین مورد اختلاف عزیر و آقاجون (عبدالله، پدر خانواده در طول داستان آقاجون خطاب می شود)بر سر تخریب خانه قدیمی خانواده است که مادر بیشتر به دلیل تبعیت از خانواده خواهر خود(خاله نزهت)، خواستار تخریب خانه قدیمی و ساختن ساختمان جدید است، کاری که شوهرخواهرشدر پیشتاز آن است، اما پدر خانواده با این درخواست عزیز سال ها مخالفت می کند و همواره معتقد است که این خانه  هم مثل او پیر و سالخورده است و فرزندان خانواده اگر خانه جدیدی می خواهند خودشان بروند بنا کنند.
پدر خانواده با این توجیه عملا خود را از تصمیم های بزرگ برای تک تک اعضای کنار می کشد و این مادر خانواده است که تقریباً به تنهایی تصمیم می گیرد دختران جوان خانواده(مرجان و مهناز) را به خانه بخت بفرستد؛ ابتدا مرجان را عروس می کند که پیوند زناشویی این دختر عاقبت خوشی در پی ندارد. سایه سنگین مادر خانواده باعث می شود پدر خانواده عملا نقش تاثیرگذاری در تربیت و سرنوشت بچه های خانواده نداشته باشد. غیبت‌های گاه و بی گاه پدر که برای انجام ماموریت کاری(بخوانید به بهانه کاری)به بندر می رود، عملاً میدان تصمیم گیری درباره سرنوشت خانواده و اعضای آن را به مادر می‌سپارد و در این رهگذر، همه تصمیم های مادر، با توجه به نگاه سنتی او به سرنوشت اعضای خانواده، آن هم در جامعه ای که رو به مدرنیزاسیون می رود، طبیعی است که درست از آب در نمی آید و این آغاز ماجراهای گاه تلخ و ناگوار در سرنوشت برخی از اعضای این خانواده است که رفته رفته به یک گسست بزرگ نزدیک می شود.
دختر کوچک خانواده (ملیحه) به فضای مدرن و فرهنگی اجتماع خود گرایش بیشتری دارد که همین مسئله باعث می شود در نوک پیکان حمله های لفظی مادر قرار بگیرد و به نوعی آمال و آرزوهای فرهنگی و اجتماعی این دختر نوجوان قبل از این که مجال بروز پیدا کند در نطفه خفه می شود. در این میان، برادر عزیز(دایی رضا) که حال و هوای مبارزاتی در سر دارد و اهل مطالعه و تفکر است، با برخی از بچه های خواهرش صمیمیت خاصی دارد، آنها را به مطالعه کتاب هایی که نشان از تغییر فصل ها می دهد سوق می دهد:
«ملیحه در دو نوبت صبح و ظهر به کتابخانه می رفت. عزیر می گفت:«رخت خوابت هم ببر اون جا دیگه. واسه چی می یای خونه؟!»
دایی رضا «ماهی سیاه کوچولو» و «غرب‌زدگی» را مثل گنجی روی میزم گذاشت. انگشت اشاره اش را روی غرب زد و گفت:«بخونont>ont>. بخون ببین دنیا چه خبره!» بیشتر ملیحه و کم تر من کتاب ها را می بلعیدیم.
 عزیر اعتراض داشت:«داداش این حرفا چیه یادش می دی؟ دختر باید از هر انگشتش یه هنر بریزه. با اینا سیر پیاز هم نمی دن!»دست عزیز با تحقیر از روی کتاب ها گذشته بود و نگاه دایی رضا از روی عزیز و بعد ما.» ( ص 103)
با وقوع انقلاب اسلامی و پیروزی آن در بهمن 57، سرنوشت شخصیت های داستان هم دچار تغییر و تحول اساسی می شود. آنها که پیش از این آقاجون را در اثر مرگ طبیعی از دست داده اند، در ماجرای بمباران بیمارستانی که عزیز در آن بستری است، او را هم از دست می دهند. به این شکل، هر یک از شخصیت های داستانی رمان نیمه ناتمام به دنبال سرنوشت خود می رود. راوی داستان(مهناز) در این زمان برخلاف خواهرش مرجان، ازدواج موفقی با نادر کرده که از موقعیت خود را راضی است.
فصل های پایانی رمان نسبت به فصول اولیه آن دور تندی دارد که همین مسئله باعث شده مخاطب حتی بزرگسالی نوه های خانواده اولیه(عزیز و آقاجون) را هم ببیند.
لحن نویسنده هم در این فصل ها اغلب نگاهی گذرا به وقایع دارد:
«ده سال بعد از مرگ عزیز و پایان جنگ، رگه های سفیدی لابه لای موهایم نشست... خانه آقاجون، نه به خاله منیر وفا کرده بود و نه به رسول، ماشین ته دره رفته بود...» (ص 337)
در مجموع، رمان نیمه ناتمام به عنوان چهارمین کتاب داستانی نسرین قربانی (از این نویسنده پیش از این کتاب های داستانی«خانه پدری»، «من هم انسانم» و «فخرالزمان»منتشر شده است.) نشان از علاقه و اشتیاق این نویسنده در پرداختن به موضوعات اجتماعی در بستر رویدادهای تاریخی دارد که در نوع خود دارای سبک و تکنیک نوشتاری ویژه‌ای محسوب می‌شود که همین مسئله برای نویسنده آن دستاورد قابل توجهی است. با تداوم این روند نوشتاری قربانی می شود به گستره و چشم انداز جهان داستانی خاص این نویسنده نزدیک شد.
چاپ اول (تابستان1391) رمان «نیمه ناتمام» نوشته نسرین قربانی در 360 صفحه با شمارگان 1100 نسخه از سوی نشر آموت در تهران چاپ و منتشر شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment