گفتگو با ایوان مک‌ایوان
ایان مک‌ایوان
مترجم: معصومه گودرزي (تهران امروز/ منبع: نيويورك تايمز): مدتي است كه آثار نويسنده مشهور انگليسي، ايان مك‌ایوان در كشور ما با اقبال مترجمان و خوانندگان روبه‌رو شده است. ايان مك‌يوئن در بيست‌ويكم ژوئن 1948 در آلدرشات انگلستان به دنيا آمد. نخستين اثر مك‌ایوان مجموعه داستان‌هاي كوتاهي بود كه در 1975 جايزه سامرست موام را برايش به ارمغان آورد. پس از آن داستان‌هاي كوتاه و رمان‌هاي او مورد توجه خوانندگان و منتقدان قرار گرفت و برنده جوايز متعددي شد. رمان آمستردام او در 1997 جايزه بوكر را از آن خود كرد. رمان بعدي‌اش تاوان نيز با استقبال فراوان روبه‌رو شد. آثار او بارها نامزد دريافت جوايز مختلف شده‌اند، چنان‌كه سگ‌هاي سياه نيز در 1992 نامزد دريافت جايزه بوكر شد. از او تا به حال چندين كتاب به فارسي ترجمه شده است؛ براي نمونه خيال‌باف‌ها، آمستردام و باغ سيماني. آنچه در ادامه مي‌آيد ترجمه گفت‌وگويي است كه با وي صورت گرفته و در روزنامه نيويورك تايمز چاپ شده است.
چطور براي نوشتن يك رمان موضوعي را انتخاب مي‌كنيد ؟
معمولا من نوشتن را خيلي بي‌نظم شروع مي‌كنم، به اين معني كه هيچ وقت دقيق نمي‌دانم كه موضوع رمان چه هست و چه مي‌خواهم بنويسم. مسير را درهنگام نوشتن پيدا مي‌كنم و هميشه تلاش مي‌كنم شبيه كارهاي قبلي‌ام ننويسم و اصولا از آنها فرار مي‌كنم.
موضوعات شما هميشه تاريك وتلخند. دليلش چيست ؟
به صفحه اول روزنامه امروز نگاهي بيندازيد. مشكلات و بدبختي‌هاي زيادي در اطراف ماست و هميشه ادبيات خود را مقيد مي‌داند كه نسبت به اين مشكلات عكس‌العمل نشان دهد. ويژگي اصلي تمامي تحقيقات بشر اين است كه انسان را به قعر تاريكي مي‌برد.
117-105.jpg 
كارهاي آخر شما نسبت به قبلي‌ها قوي‌تر هستند، شايد مربوط به مراحل نوشتن است. آيا تا به حال اتفاق افتاده كه كارهاي قبليتان را بخوانيد و فكركنيد كه سبك نوشتن‌تان در اين مدت كاملا تغيير كرده است ؟
هر چند وقت يك بار در كارهايم غوطه‌ور مي‌شوم، ولي تفاوت خيلي زيادي بين آنها نمي‌بينم. در مورد اينكه كارهايم هر روز تلخ‌ترمي‌شوند با شما موافقم، اما فكر نمي‌كنم كه قبلي‌ها سطحي هستند. حدود 6 ماه پيش «بي‌گناه» (innocent) را دوباره خواندم و واقعا لذت بردم.
در رمان «سواحل چسيل» من با ادوارد و فلورانس به يك اندازه همدردي مي‌‌كردم اما همسرم طرف فلورانس را مي‌گرفت.
آيا شما نسبت به اينكه خواننده با كدام شخصيت همدردي كند نظر خاصي داشته‌‌ايد؟
نه اينطور نيست. راوي سعي مي‌كند حس دلسوزي بين شخصيت‌ها به يك اندازه باشد و قصد ندارد كسي را به عنوان مقصر بشناسد.
براي خلق شخصيتي مانند جراح مغزو اعصاب در رمان شنبه (Saturday) چقدر تحقيق كرديد؟
آن كتاب نيازمند كمي تحقيق بود. با جراح مغزو اعصابي آشنا شدم كه براي دو سال مرا كاملا حمايت كرد و پس از مدتي توانستم وارد اتاق جراحي شوم و با مراحل جراحي آشنا شدم. حتي يك بار مرا به جاي جراح در طول عمل اشتباه گرفتند.
شخصيت داستان شنبه با احساساتش درمورد حمله به عراق دست و پنجه نرم مي‌كند. اگر اين رمان را به‌جاي دو سال پيش امروز مي‌نوشتيد آيا تغييري در آن مي‌داديد؟
شخصيت اصلي داستان درگير آرزوهايي است كه هيچ‌وقت اتفاق نيفتاده‌اند. جريان از روز اول يك مصيبت شروع مي‌شود و داستان به‌گونه‌اي پيش مي‌رود كه خواننده به خوبي درك مي‌كند شخصيت اصلي براي رسيدن به موفقيت از هيچ تلاشي دريغ نمي‌كند. اگر رمان را الان مي‌نوشتم بسيار تاريك‌تر مي‌شد زيرا اكنون من هيچ فضيلتي در ماندن يا رفتن نمي‌بينم.
وقتي يك رمان مي‌نويسيد آيا قصد داريد خواننده را به‌گونه‌اي خاص تحت‌تاثير قرار دهيد؟
خواننده‌ها شبيه هم نيستند و با هم تفاوت دارند نمي‌‌توان با يك نوشته همه را در يك مكان احاطه كرد. به نظر من خواندن مانند نوشتن خود يك سفر است؛ من به خواننده اجازه مي‌دهم هرگونه كه اين مسير را مي‌خواهد در پي بگيرد.
چند سال پيش افسران مهاجر شما را براي مدت كوتاهي بازداشت كردند، حس‌تان در مورد اين باز داشت و بحران مهاجرت چگونه است؟
در مورد بازداشت خودم (24 ساعت با تمام معطلي‌اش) مي‌‌توانم بگويم كه يك موضوع احمقانه اداري بود. من نمي‌‌توانم خودم را با مهاجراني كه از جنوب مي‌آيند مقايسه كنم. هر چقدر كه جامعه از نژادهاي بيشتري گلچين شود خلاق‌تر و پويا‌تر خواهد بود.
چرا شما در نقد آثار ادبي در روزنامه‌ها و مجلات كمتر ديده مي‌شويد ؟
مشكل اصلي يك بخش كوچك از يك موضوع بزرگ‌تر را تشكيل مي‌دهد و آن چيزي ست كه روزنامه‌ها را رو به زوال مي‌برد. ناشران اينترنت را با آغوش باز در بر گرفته‌اند اما من وقت كافي براي نقد نوشتن در اين سايت‌ها ندارم. نكته دوم اين است كه نقدها اطلاع‌رساني مي‌كنند و البته قضاوت!! من قبول ندارم كه نظر و ديدگاه يك شخص به يك اثر مي‌‌تواند همان ديدگاه من باشد.
به عنوان رمان‌نويسي شناخته شده‌ايد كه ديدگاه عميقي نسبت به شرايط بشر دارد. پيش‌بيني شما چيست؟
(مي‌خندد) فكر مي‌كنم در بعضي از آثارم جواب اين سوال را داده باشم. واقعا سخت است در چند خط شرايط بشر را توضيح داد اما به نظر من جايي براي اميدواري وجود دارد.
مقاله‌اي در نيويورك تايمز خواندم مبني بر اينكه هيچ نويسنده‌اي تا به‌حال نتوانسته رماني موفق در مورد حادثه 11 سپتامبر بنويسد. شما به عنوان نويسنده داستان‌هاي ترسناك آيا تا به حال در مورد نوشتن يك رمان درباره دولت بوش و جنگ عراق فكر كرده‌ايد؟
خوب فكر مي‌كنم رمان شنبه به اين موضوعات نزديك است. البته منظورم اين نيست كه آن رمان همه آن چيزي است كه من مي‌‌توانستم بگويم. نحوه تفكر من نسبت به جهان پيرامون تغيير كرده است و اين چيزي است كه در آينده در مورد آن خواهم نوشت اما اينكه دقيقا در مورد دولت بوش باشد نمي‌‌توانم چيزي بگويم.
اخيرا داشتم در مورد يكي از رمان‌هاي شما فكر مي‌‌كردم به نام «كودكي در زمان» كه درباره ناپديد شدن دختر‌بچه‌اي در پرتغال است. آيا تم اصلي كتاب بر اساس واقعيت است يا پرورده ذهن خلاق شماست؟
آن چيزي است كه من خلق كرده‌ام البته داستان‌هاي شبيه به اين موضوع گهگاه در روزنامه ديده مي‌شوند. به شخصه اين موضوع ذهن مرا مشغول كرده بود و اين تجربه تلخ و آزار دهنده كه ممكن است پدر و مادري درگير آن شوند، مخصوصا زماني كه ادامه پيدا كند و سريع حل نشود. مي‌‌توان گفت براي تراژدي مرگ راه‌هايي وجود دارد كه مي‌‌توان با آن مشكل كنار آمد، اما براي كسي كه فرزندش را گم مي‌كند داستان متفاوت است، سر اين زخم هميشه باز است و من واقعا با اين پدر و مادرها همدردي مي‌كنم.
قدرت اصلي رمان‌هاي شما بيشتر از اينكه به خاطر داستان و شيوه روايت داستان باشد، به دليل محك زدن رواني شخصيت‌هاي اصلي است. شايد اين سخت‌ترين چيز براي ساختن فيلم براساس داستان‌هاي شماست. آيا به همين دليل است كه شما هميشه با فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيوني كارهايتان در كشاكش هستيد؟ آيا شما هنگام نوشتن نمايش‌نامه همان اثر را در ذهن داريد؟
نه من هرگز اين كار را نكرده‌ام و هيچ وقت اين اتفاق نيفتاده است. من معمولا كنار مي‌نشينم و به ديگر نويسندگان اجازه مي‌دهم نمايش‌نامه رمان‌هايم را بنويسند. البته اين جريان طولاني، تكراري و نااميد‌كننده است و نوشتن نمايش‌نامه بر اساس رمان كمي براي صاحب اثر ناخوشايند است. بسياري از قسمت‌هاي رمان عوض مي‌شود يا به شكل بدتري در مي‌آيد يا آسان‌تر مي‌شود. من تجربه اين‌كار را با جان شلسينگر براي رمان بي‌گناهي دارم.اين كار 3 سال از وقتم را گرفت در آن مدت مي‌‌توانستم يك رمان ديگر بنويسم، و نتيجه اصلا خوب نبود. از همان زمان تصميم گرفتم فقط توليدكننده اجرايي باشم؛ منظورم اين است كه فقط نقش يك مشاور در طرح اصلي نمايش‌نامه را ايفا كنم. و در رمان‌هاي « تاوان» و «عشق جاودان» هم همينطور شد و قرار است رمان «شنبه» هم بر همين شيوه اجرا شود. مي‌‌توان گفت كارگردان همه كاره است و تصميم نهايي را او مي‌‌گيرد. كارگردان توصيه‌هاي نويسنده را مي‌شنود و از صاحب اثر تشكر مي‌كند ولي هيچ اجباري وجود ندارد كه از آنها تبعيت كند. واقعا فرآيند سختي است. هميشه اين مشكل وجود دارد كه فيلم نمي‌‌تواند جريان افكار و لايه‌هاي زيرين ذهن را به خوبي رمان‌نشان دهد.
در مورد رابطه خواندن و نوشتن‌تان مي‌‌توانيد توضيحي بدهيد؟ معمولا چه نوع كتاب‌هايي مي‌خوانيد؟
بيشتر به ادبيات مستند علاقه دارم. اخيرا كتابي در مورد فرهنگ اعراب خوانده‌ام. كتاب ديگر در مورد پسر جواني است كه از دوران نوجواني به اسلام روي آورده است. در حال حاضر هم دارم كتابي مي‌خوانم در مورد ويژگي‌هاي نظريه تكامل. از ميان رمان‌ها فقط رمان بلندي از ادگار آلن‌پورا خوانده‌ام و رماني به نام گودال كه نويسنده آن يكي از دوستانم، جان پرستون، است كه به نظرم بسيار اثر خوبي است. مي‌‌توانم بگويم كه من همه چيز مي‌خوانم. مثلا قبل از خواب كتاب كريستوفر هيچتز كه در مورد خداست را مطالعه مي‌كنم زيرا قرار است با او در مورد كتابش روي صحنه صحبت كنم. چند كتاب تاريخ هم خوانده‌ام. به نظر من هر كتابي تاثير خاصي دارد البته نه تاثير مستقيم روي آثارم. در حال حاضر به صورت اتفاقي و بر حسب تصادف كتابي را انتخاب مي‌كنم و الان متوجه شده‌ام كاري كه قبلا مي‌كرده‌ام تحقيق و تفحص بوده است و لازمه رشد خواندن نيست و گاهي بايد خارج از دنياي كتاب به حقيقت رسيد و فقط مي‌‌توان گفت خواندن نشانه‌دهنده آن چيزي است كه در ذهن مي‌گذرد. البته هميشه قابل استناد نيست.
چه ويژگي است كه يك نويسنده خوب بايد داشته باشد؟
قوي ماندن، آمادگي جسماني و فيزيكي. صبر. شانس. جاه‌طلبي. انتقاد از خود. دقت. فروتني.
بيشتر دوست داريد با شخصيت‌هاي خيالي در ارتباط باشيد يا با افراد واقعي؟ آيا تا به حال احساس كرده‌ايد كه با تخيلات خود زنداني شده‌ايد؟
واقعيت را ترجيح مي‌دهم و معمولا خلق شخصيت‌هاي آثارم برگرفته از آدم‌هاي واقعي اطرافم هستند. وقتي از پشت ميز بلند مي‌شوم تمام تخيلاتم را كنار مي‌گذارم.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment