گفتگو با «ساره دستاران» شاعر
http://upload7.ir/images/86760793615567034118.jpg 
هادی حسینی‌نژاد (روزنامه آرمان) «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند» نام مجموعه شعر ساره دستاران است که در ابتدای سال جاری، توسط نشر آموت به بازار آمده. این مجموعه؛ شعرهای کوتاهی از دستاران را شامل می‌شود و از این حیث، می‌شود کوتاه بودن شعرها را شناسه­ اصلی این مجموعه دانست. شعرها با زبانی ساده سروده شده­اند و خیال­انگیزی و احساس، ویژگی غالب شعرهاست. متن پیش رو، گفت‌وگویی­ست که با ساره دستاران، حول محور این مجموعه تنظیم و ارائه می­شود:
در ابتدا از سابقه شخصی‌تان در سرایش شعر بگویید. آیا مجموعه شعر شما با نام «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند»، نخستین تجربه شما در حوزه نشر مجموعه شعر است؟
مثل خیلی‌ها كه می‌گویند از بچگی شعر می‌نوشتم، خب من این‌طور نبودم. به عقب كه برگردم، همیشه نوشتن برایم مهم بود و سعی می‌كردم خوب بنویسم. مثلا انشام خوب بود و درس انشا، درس مورد علاقه‌‌ام بود؛ این‌كه تخیل كنم و یادم می‌آید خیلی هم به زبان نوشته‌ام اهمیت می‌دادم. مثلا این‌كه در جاهایی آهنگین می‌شد، یا وسواس داشتم در این‌كه از بین چند كلمه هم‌معنی كدام را استفاده كنم. تا این‌كه بعدها چیزهایی نوشتم كه شعر بود. بعدها كارهایم را به آقای شمس لنگرودی نشان دادم، خواند و از بعضی‌هاش تعریف كرد، و البته نكته‌هایی گفت كه به دردم خورد. دیگر نوشتن برایم جدی شده بود. از وقتی هم شعرهام را در وبلاگم گذاشتم و بازخوردهایش را دیدم، به نوعی امیدوار شدم و برای ادامه كار جدی‌تر. برای انتشار كتاب اما هیچ‌وقت عجله نداشتم. تا این‌كه در سال 91 بالاخره به یك گزینش نهایی از بین شعرهای حدود یك دهه رسیدم كه شدند «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌كنند» و اردیبهشت امسال این كتاب به عنوان اولین مجموعه شعرم توسط نشر آموت منتشر شد.
دلفین‌ها 
در ادامه؛ نخستین سوالی که در مورد مجموعه‌تان در ذهن متبادر می‌شود، کوتاهی شعر‌هاست. چرا شعر کوتاه را انتخاب کرده‌اید؟
واقعا نمی‌توانم بگویم من قالب كوتاه را انتخاب كردم و در ادامه هم حتما این‌طور شعر خواهم نوشت. واقعیت این است كه نخستین تجربه‌های شعری من بیشتر كوتاه بودند. آن اوایل بعضی را هم كه بلندتر بودند، می‌خواندم و باز در ویرایش، كوتاه‌تر می‌شدند. امروز می‌گویند شعر كوتاه مخاطب زیادی دارد و از این حرف‌ها. ولی برای منِ شاعرِ تازه‌كار این نبود كه بخواهم به پسند مخاطب فكر كنم. البته من خودم دوست دارم شعر گفتن در فضاهای مختلف را تجربه كنم. الان مدتی است خیلی دلم می‌خواهد از آن شعرهای خیلی كوتاه بنویسم، ولی اتفاقا كم‌تر این‌طور اتفاق می‌افتد و بیشتر شعرهای بلندتر می‌نویسم. هرچند هنوز به شعر كوتاه علاقه زیادی دارم و دلم می‌خواهد باز هم در این زمینه پیش بروم. هنوز چیزهای بسیاری در شعر كوتاه هست كه می‌توان آنها را كشف و تجربه كرد.
به نظر شما شعر کوتاه باید از چه خصوصیاتی نسبت به شعر بلند برخوردار باشد؟
شعر كوتاه، شعر حساسی است، از این جهت كه واقعیت این است كه در شعر كوتاه اول باید مطمئن شویم كه تبدیل متن به شعر اتفاق افتاده باشد. در شعر بلند هم چنین چیزی هست، ولی حساسیت‌های شعر كوتاه و درآمیختن مرزهایش با گونه‌های دیگر نوشتاری بیشتر است. مثلا خیلی از چیزهایی كه با عنوان شعر كوتاه منتشر می‌شوند، واقعا شعر نیستند؛ بعضی كاریكلماتورند، بعضی هایكو، بعضی هم صرفا یك متن كوتاه ادبی. از طرفی چون ظاهرا نوشتن شعر كوتاه آسان است، خیلی‌ها چیزهایی را با این عنوان می‌نویسند و نه حتی در اینترنت بلكه در قالب كتاب هم منتشر می‌كنند.
یك شعر كوتاه خوب باید بتواند در عین كوتاهی تأثیرگذار باشد و كوتاهی‌ای كه در آن می‌بینیم، ایجاز باشد. آنچه یك شعر كوتاه را قوی می‌كند، این است كه كلمه‌ای كم و زیاد نداشته باشد و تا جایی كه می‌توانی در نهایت ایجاز، چیزی را بیان كنی. در شعر بلند دست شاعر بازتر است تا با كلمه‌های بیشتر و سرك كشیدن به این طرف و آن طرف، شعرش را پیش ببرد ولی در شعر كوتاه جایی برای این چیزها نیست، باید كشف شاعرانه‌ات را با ساختاری ارائه دهی كه همه حرف را در كوتاه‌ترین حالت ممكن بزنی.
خیال‌انگیزی و احساس؛ از ویژگی‌های سروده‌های شما در این مجموعه است. به نظر شما این دو عنصر چه جایگاهی در شعر شما دارد؟
شخصا از شعرهای خالی از احساس و خیال لذت نمی‌برم، مگر این‌كه اتفاق خیلی ویژه‌ای در آنها افتاده باشد. طبعا و با این نگاه، این دو عنصر در شعرهای خودم هم نمود دارد.
مسأله مهم دیگری که اتفاقا در حوزه نقد شعر نیز بسیار مورد توجه قرار می‌گیرد، مساله زبان است. از چه استانداردهای زبانی استفاده می‌کنید و انتظار دارید زبان در شعر شما چه نقشی را بازی کند؟
زبان را چیزی جدا از شعر نمی‌بینم و معتقدم هر شعری زبان خودش را تعریف می‌كند. بعضی از اتفاق‌هایی كه در زبان شعر می‌افتند، برای من جذابیت خاصی ندارند، بویژه اگر تعمد شاعر در این موضوع پررنگ باشد و این اتفاق حالت ساختگی داشته باشد. این فرق دارد با زبانی كه از سر شوریدگی شاعر، بر نُرم‌ها می‌شورد.
تقریبا در تمام شعرهای این مجموعه، مخاطب با یک زبان ساده، و بی‌کنایه و بی‌ایهام روبه‌روست. چرا؟
به گمانم در این كتاب با آدم‌ها با زبان خودشان حرف زده شده است. زبان ساده است، ولی بی‌كنایه و بی‌ایهام را نمی‌دانم. این‌ها گاهی در شعر به كار می‌آیند و گاهی هم چیزهای دیگری هست مثل تصویر و.... این برای خود من لذت‌بخش است كه زبانی كه با آن حرف می‌زنیم، به شعر برسد، بدون كوشش خاصی در به هم ریختنش.
«گاهی از لابه‌لای پرده سرک می‌کشید/ گاه کنار تخت می‌نشست/ شوخی‌اش گرفته بود/ می‌آمد چرخی می‌زد و می‌رفت/ اما انگار دیگر شوخی نداشت/ وقتی آمد و تو را با خود برد/ مرگ» شوخی ص38. نقدی که غالب منتقدان به این دست شعرها دارند، ماهیت چیستان گونه آن‌هاست که اتفاقا در شعرهای کوتاه بیشتر نمود پیدا می‌کند. شما نیز چنین شعرهایی در مجموعه‌تان کم ندارید. فکر نمی‌کنید این منطق؛ به شعریت بخش عمده‌ای از این کتاب صدمه زده است؟
نه. این‌طور فكر نمی‌كنم. اتفاقا این موضوعی است كه به آن توجه دارم، یعنی به آن آگاه‌ام. اگر این موضوع توی ذوق بزند و سطح شعر را پایین بیاورد، قطعا با آن مخالفم. منتها یك مرز وجود دارد كه به نظرم مخاطب و منتقد این را می‌فهمند. این‌كه تو شعر گفته‌ای و اتفاق شاعرانه افتاده، یا نه خواسته‌ای مثلا یك چیستان را به بیانی شاعرانه بگویی. بعضی شعرهاست كه می‌خوانی و می‌بینی انگار از آخر به اول نوشته‌ شده‌ و به گونه‌ای چیده شده‌اند. من به نظرم همان احساس و خیالی كه گفتید، و دور نشدن شعر از شعریتش از این موضوع جلوگیری می‌كند. البته باز نمی‌خواهم و نه می‌خواهم كه از شعر خودم دفاع كنم. اگر به نظر كسی هم این‌طور برسد، لابد او چیزی را دیده كه من ندیده‌ام.
شاید این رویه؛ زاییده این استنباط بوده که در شعر کوتاه، مخاطب باید در نهایت با یک شوک یا حتی انفجار مواجه شود. شما هم چنین نظری را دارید؟ آیا فکر نمی‌کنید با این رویه، اثر به ابزاری تبدیل می‌شود که تنها رسالتش انتقال آن مفهوم غایی است؟
با رسالت قائل شدن برای شعر و انتقال مفهوم هیچ میانه‌ای ندارم. به این «باید» كه گفتید، اعتقادی ندارم و اساسا شعر را نمی‌توان مقید كرد. من خودم شعرهای كوتاهی را كه نوعی ضربه و غافلگیری در آنها هست، دوست دارم. البته خب دست شاعر نباید خیلی رو شود. یعنی همین موضوع هم باید با چنان ظرافت شاعرانه‌ای اتفاق بیفتد كه از شعر نزند بیرون. همین‌هاست كه شعر كوتاه گفتن را – برخلاف ظاهرش – دشوار می‌كند. البته من نمی‌خواهم حتما برای كسی شوك یا انفجار ایجاد كنم. گاهی اگر بتوانم قلقلكی هم بدهم، خوب است و گاهی هم البته ضربه محكم‌تر است. ولی من برایش برنامه نمی‌ریزم. شعر كوتاه گاهی یك تصویر پیش رویت می‌گذارد، گاهی تو را درگیر یك پرسش می‌كند، گاهی غافلگیرت می‌كند، گاهی حساست می‌كند و.... هر كدام از این‌ها اگر اجرای درستی داشته باشد، می‌تواند یك شعر كوتاه خوب باشد و قرار نیست شعر ابزار بیان مفهومی‌باشد.
همانطور که اشاره شد، زبان ساده و مستقیم (در راستای رسیدن به آن مفهوم غایی) در شعرهای شما کمتر امکان تاویل‌‌پذیری را به مخاطب می‌دهد. از این حیث بیشتر با یک خرده روایت نغز روبه‌روییم. مثل این کار: «گنجشک‌ها/ از جیک جیک خسته نمی‌شوند/ من/ از دوست داشتن تو» نظر خودتان چیست؟
گاهی می‌شود یك شعر فقط زیبا باشد، خواند و كیف كرد و حظ برد. این شعر می‌تواند خوب باشد، بی‌هیچ كم و كاستی. گاهی هم می‌شود شعری را بخوانی، بعد تازه فكر كنی باید برگردی و دوباره بخوانی. و این‌بار از این دوباره‌خوانی، از درگیری ذهنی كه برایت ایجاد می‌شود، لذت ببری. بعد هم من زبان ساده را لزوما زبان مستقیم نمی‌بینم. قطعا این به اجرا و ساختار شعر بستگی دارد. یعنی می‌شود با زبان ساده، شعر غیرمستقیم و غیر سرراست گفت و شعری كه نخواهد تو را به یك پایان برساند، بلكه دستت را بگیرد و ببرد یك جا رهایت كند.
در پایان؛ تجربه انتشار این مجموعه را چطور ارزیابی کردید؟ آیا تصمیمی‌برای انتشار آثار تازه‌ترتان گرفته‌اید؟
تجربه خوبی بود. مثل این‌كه بالاخره شعرهایت سر و سامانی می‌گیرند. آن وقت می‌توانی بگذاری آنها راه خودشان را بروند و تو راه خودت را. همینش خوب است. انگار یك جور راحت می‌شوی و فكر می‌كنی خب باید شروع كنی. قطعا شنیدن نظرهای مثبت حس خوبی به آدم می‌دهد و فكر می‌كنی خب كاری كرده‌ای. ولی آنچه بهتر و مفیدتر است، نظرهای منفی و حتی مثبتی است كه تو را به اندیشه وامی‌دارد. مثلا دوستی از این زاویه به شعرها نگاه می‌كرد كه بعضی جاها ردپای طنز هم هست. این برای خودم جالب بود و برگشتم و در كتاب دنبالش گشتم. برای انتشار كتاب تازه هم عجله‌ای ندارم. می‌نویسم و هر وقت راضی شدم، آن وقت.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment