پروانه‌ای روی شانه (قطره‌ای از یک کتاب)
nadiasun: " پروانه اي روي شانه" رماني شسته و رفته و بدون پيچيدگي هاي نامعمول٬ سليس و روان.
بخوانيد و لذت ببريد.
رمان پروانه اي روي شانه - بهنام ناصح
رمان: پروانه اي روي شانه
نويسنده: بهنام ناصح
ناشر: آموت  /چاپ اول 1391 /  320 صفحه
زن ها بعضي وقت ها مثل اسب هاي مسابقه اند٬ خوب مي دوند اما مقابل مانع٬ درست لحظه اي كه سوار فكرش را نمي كند درجا ميخكوب مي شوند و آدم را به زمين پرتاپ مي كنند. " ص7 "*1 
به خودم مي آيم مي بينم شير آب باز است. خدا مي داند اسكاچ به دست چند دقيقه است كه به ظرف هاي نشسته خيره شده ام. " ص8 "
ديگر دير شده٬ و نه وقتش را دارد و نه ديگر دل و دماغش را. " ص11 "
و هر دو خنديديم اما مثل اكثر آرزوهاي پدر مادرها٬ اين آرزو هم چون صداي سازهاي كه در خيالمان مي شنيديم محو شد و به افسانه پيوست. " ص12 "
كاش رج هاي بافته ام از ميل بيرون نمي زد٬ كاش. " ص12 "
بهانه خوبي داشتم تا به لب هاي زيبايش كه با رنگي ملايم و لبخندي مليح٬ زيباتر شده بود نگاه كنم " ص15 "
اما گاهي هم فكر مي كنم شايد تنهايي برايم مفيد بوده چون عادت به مطالعه از همان وقت ها برايم مانده٬ و همينطور فكر كردن. " ص16 "
براي همين با خودم مي گويم باز هم كتاب از همه بهتر است. سرعتش را خودت تنظيم مي كني٬ تصويرش را خودت مي سازي و از همه مهم تر دنياي خودت را داري. " ص18 "
وقتي آن دو با هم حرف مي زدند برق نگاهشان را مي توانستم ببينم. لازم نيست خيلي سن زيادي داشته باشي٬ حتي يك پسر بچه نه ساله هم مي تواند كششي را كه بين يك زن و مرد وجود دارد حس كند " ص21 "  *2
بعد از آقاي كياني برق چشمش را در مواجهه با هيچ مردي نديدم. " ص21 "
هميشه از آدم هاي بد اخلاق خوشم نمي آمد ولي حالا كه نگاه مي كنم خودم هم پشت در٬ قبل از ورود به خانه چنين ماسكي را به صورتم مي زنم. " ص26 "
دعوايي كه سي ثانيه هم طول نمي كشد مثل بمب افكني كه مي آيد و مي كوبد و مي رود و بعد سكوت مي شود٬ سكوتي كه بر خرابه ها حكمفرماست و اين طوري مي شود كه تا مدت ها جنگ سرد ادامه مي يابد. " ص 27 "
" آدم بي مشكل گوشه قبرستون خوابيده " " ص28 "
اي كاش مي شد مي رفتيم توي يك جزيره متروك مثل رابينسون كروزوئه آن جا تنها زندگي مي كردم. " ص30 " *3  
واي اگر بدانم حتي لحظه اي هم ذهنش را مشغول كرده ام ديگر در آسمان ها پرواز مي كنم. " ص35 "
چيزي كه بيشتر از كم شنوايي رنجم مي دهد نداشتن اعتماد به نفس است. " ص36 "
هر چند در ميانشان كمتر هنر جويي پيدا مي شود كه واقعا خودش علاقه داشته باشد چيزي ياد بگيرد و بيشترشان به اجبار والدين شان آمده اند " ص43 "
...با اين تفاوت كه ديگر شهريوري براي جبران نيست. " ص46 "
اگر يك نكته از تمام زندگي ياد گرفته باشم اين است كه هيچ چيز براي آدم از آزادي مهم تر نيست. حتي از آب و غذا هم مهم تر است٬ همان طور كه بعضي ها براي به دست آوردنش اعتصاب غذا مي كنند. " ص47 "
هر انسان رازهايي دارد كه نمي تواند با ديگران در ميان بگذارد٬ حتي با عزيزترين كسانش يا بهتر بگويم٬ خصوصا با عزيزترين كسانش. گفتن هر رازي آدم را سبك مي كند اما سنگيني آن به دوش ديگري مي افتد. " ص50 "
شبي از شب ها بر سر چاهي رازش را فرياد كرد. " ص51 "
اما من رازهايم را در كدام چاه فرياد بزنم؟ " ص51 " *4
در چنين مواقعي فكر مي كنم خدا آدم ها را دو جور خلق كرده٬ مادر و كودك. انگار تمام مردها از دسته كودكانند... " ص57 "
يك نگاه و سلام كافي است تا آن روز برايم بهترين روز هفته باشد. " ص63 "
اه لعنتي يك لحظه نمي توانم از فكرش بيرون بياييم. مي گويم "اه" اما در دلم حس مي كنم با يادش نشئه مي شوم. نمي دانم عشق چيست و چطور توي دل آدم ريشه مي كند. اولش يك جرقه است شايد هم خود آدم است كه اين جرقه را به آتش بزرگي تبديل مي كند. هر چه هست نمي دانم٬ فقط مي دانم كه مي خواهم اين آتش را زنده نگه دارم و براي تداومش حاضرم هر چه سوخت هست بسوزانم من با گرمايش جان مي گيرم پس برايش جان هم مي دهم." ص66 "
من كه نمي توانم جهان را تغيير بدهم تنها كاري كه مي توانم بكنم اين است كه خودم را تغيير بدهم٬ جوري كه كسي نتواند آزارم بدهد. " ص77 "
بهترين آدم ها براي درد دل كردن غربيه ها هستند٬ كساني كه اسمت را حتي نمي دانند٬ با اين آدم ها اگر بتواني از جزئي ترين و خصوصي ترين مشكلات زندگي و زناشويي ات هم حرف بزني هيچ وقت نمي توانند عليه ات استفاده كنند٬ يا زماني ديگر به رويت بياورند و شرمنده ات كنند. " ص77 "
قديم ها پسرها و دخترها در چنين مواقعي نامه اي عاشقانه بين برگ هاي درسي مي گذاشتند ولي امروزه ديگر اين حرف ها خيلي بچگانه و مبتذل شده. "ص79 "
شايد لازم است دوباره خودم به روزهايم رنگي بدهم. يعني مي شود پنجشنبه هفته بعد را در كوه٬ صورتي كنم؟ " ص85 "
براي اينكه براي كس ديگري مفيد باشي بايد شاد باشي و براي شاد بودن بايد از زندگي ات لذت ببري. " ص93"
كسي كه مثلا موقع ظرف شستن غافلگيرم كند و دستش را دور كمرم حلقه كند. " ص94 " *5
مادرها تا آخر عمر كه هيچ تا آن دنيا هم نگران بچه ها شان هستند. " ص100 "
آخر مرد حسابي٬ اين چه كاريه كه تموم هفته و عمرت رو معطل يه لبخند و يه سلام باشي؟ " ص102 " *6
زني هست كه ساخته شده تا دوستش بدارم. " ص104 "
لذت دست كشيدن بر جلد هر كتاب تازه٬ بوي كاغذ و طرح روي جلد بي لك هر كسي را تا مدتي مدهوش مي كند. "ص105 "
اي كاش مي شد قيد همه چيز را زد و سر به بيابان گذاشت. " ص109 " *7
صداي قلبم را حتي بدون سمعك هم مي توانستم بشنوم.انگار كه يك گروه طبل نواز آن تو با هم مسابقه گذاشته باشند. " ص118 "
هميشه راهي پيدا مي شود " ص135 "
بعد از بي حوصلگي هفته پيش٬ انگار دوباره دارم روحيه سابقم را پيدا مي كنم. " ص136 "
گاهي من هم براي خودم شعار مي دهم و پاي عمل كه برسد٬ لنگ مي زنم. " ص137 "
هر چه اطلاعات در آن چشم هاي قهوه اي درخشان است٬ در خاطرم ثبت كنم. " ص139 "
مردها شايد در موارد فيزيكي مثل غذا خوردن و لباس پوشيدن و از اين مسائل كمي دست و پا چلفتي باشند٬ اما زن ها هم در موارد عاطفي دقيقا همين طورند٬ " ص148 "
شايد هم اختلاف همه زوج ها همين طور فلسفي باشد. تفاوت هايي كه ذاتا با هم دارند و دو جور نگاه مختلف به زندگي ٬ هيچ كدام نمي تواند ديگري را قانع كند كه نگاه او بهتر است. " ص149 "
پرسش مهم تر است يا پرسنده؟ " ص151 "
آيا ما همان كاري را مي كنيم كه به آن اعتقاد داريم و يا اعتقاد ما همان چيزهايي است كه انجامش مي دهيم؟ " ص153 "
سال هاست كه اختيارم دست خودم است ولي هيچ كارمثبتي نكرده ام. " ص161 "
لذت اين عاشقي به همه دردسرهايش مي ارزد. " ص180 "
واي به روزي كه دخترها از يكي خوششان نيايد با خاك يكسانش مي كنند. " ص197 "
زير سوال بردن هر چيز٬ جور ديگر ديدن مسائل و پاسخي دوباره براي سوالات بديهي پيدا كردن اين يعني قلسفه. " ص200 "
شايد همين امشب كه سر به بالش گذاشتم سكته كنم و راحت شوم. " ص205 "
آدم براي پيدا كردن بعضي چيزها بايد بي خيالشان شود. " ص221 "
سيستم ها تغييرات را مي پذيرند اما اگر از نظر ماهوي تضاد داشته باشند از هم مي پاشند. " ص222 "
چرا كسي با ندانم كاري بايد ديگراني را كه هيچ نقشي در تصميم گيري شان ندارند تا آخر عمر دچار بدبختي كند. " ص253 "
انگار هر كاري بكنيم باز پشيمانيم. " ص262 "
در مردها٬ ميل جنسي٬ زياده خواهي٬ خودخواهي٬ حفظ قلمرو كه بعدها به تعصب و غيرت تبديل شد(بدون ارزش گذاري ما) باعث شدند كه تا امروز نسل بشر ادامه پيدا كند و در زن ها٬ قدرت جذب جنس مخالف٬ حسادت٬ عاطفه مادري باعث شد كه آن چه به وجود مي آيد در محدوده هاي مشخصي حفظ شود. " ص272 "
اي كاش مي توانستم انگيزه اي جديد براي زندگي ام پيدا كنم. " ص281 " *8
ديگه چه اهميتي داره كه كي تو رو از صخره آويزون كرده؟ حالا وقتشه با خودت آشتي كني. بايد زوري به بازوهايت بياري خودت رو بالا بكشي وگرنه دير يا زود دستت خسته مي شه. اون وقت ديگه اهميتي نداره چه قدر به همراهت كه در وضعيتي مثل تو بوده نگاه كرده اي... " ص301 "
همه اين ها چه اهميتي برايت دار؟ " ص309 "
... براي اين كه دوستت دارم. " ص309 "
دختري با چشم هاي جادويي و لب هايي زيبا... " ص314 "
خيلي بد است آدم يك عمر حسرت چيزي را بخورد. " ص318 "
****************************************************
*1 قبل از ازدواج يك بنده خدايي يك مثالي برايم گفت كه البته من قبول ندارم اما برايتان مي گويم. مي گفت: زن ها مثل اسب هستند حتما بايد افسارشان را محكم بگيري چون اگر رم كنند هم به خودشان آسيب مي رسانند هم به ديگران.
*2 وقتي گفتي چشم هايم برق سابق را ندارند حالم خيلي گرفته شد. اما خودم باور ندارم.
*3منم هنوز همين آرزو رو دارم.
*4 زماني كه كارخونه بودم وقتي از كمپروسور خونه رد مي شدم كلي فرياد مي زدم و سبك مي شدم اما حالا چي؟!
*5
* 6 آخه خوب هيچ چيزي نمي تونه جاي اين هيجان و تپش قلب و بگيره
*7  يك روز بايد همين كارو كنم.
*8 من اگر همين يك انگيزه را هم نداشتم ديونه مي شدم.
**********************************
موضوع یا مطالب مرتبط: ایراندخت

انتشارات آموت به تازگی طرح ثبت سفارش تلفنی خرید کتاب و ارسال رایگان به شهرهای مختلف کشور را نیز آغاز کرده است. شماره تلفن‌های 66496923، 88490392، 09360355401 برای ثبت سفارش و ارسال رایگان کتاب (خرید حداقل 4 عنوان) در خدمت علاقمندان کتاب‌های نشر آموت است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment