عاشقانه (قطره‌ای از یک کتاب)
nadiasun: "عاشقانه " چهارمين رمان خانم كلهر هست . برخلاف سه رمان قبلي كه زبان راوي شخصيت زن داستان ها بود در اين رمان مرد داستان راوي ست. شايد در ظاهر اينگونه به نظر بيايد كه در بروز احساسات مرد داستان خيلي اغراق شده است. اما باور كنيد احساسات مرد هم مي تواند خيلي از اين پرشرو شورتر باشد حتي اگر خيلي ها آنرا پنهان كنند ويا كمتر بروز دهند.
رمان عاشقانه - فريبا كلهر
رمان: عاشقانه
نويسنده: فريبا كلهر
ناشر: آموت
چاپ اول بهار ۹۲ / ۲۳۶ صفحه
به هم قول داده ايم جواب صدا زدن هامونو بديم. حتي اگه از هم دلخور باشيم٬ حتي اگه چشم ديدن هم را نداشته باشيم و يا به خون هم تشنه باشيم. " ص5 "
گفته بودم : " خال بانو جان!" اما يه عمر گذشت و خبري از " جان دلم" او نشد. " ص6 "
هميشه نگران هستم روزي او را از دست بدم. " ص6 "
از وقتي عاشق خال بانو شده ام از خواب و خوراك افتاده ام. " ص6 "
خيالت را به كار نگرفته اي " ص10 "
بيشتر رنگ پامو شبيه موي پيرزن هاي جاسبي و قشنگ تر كه فكر مي كردم شبيه موهاي آن شرلي مي كرد. " ص10 "
توجه به جزئيات توي خون منه. " ص13 " *1
توي آينه بخار گرفته ي حمام دو تا موي سفيد پيچ پيچي ديده بودم كه از ميان جنگل موهاي سينه ام مثل پري هاي جنگلي هي به من نگاه مي كردن تا به يادم بيارن كه دارم پير مي شم. از اين يادآوري ترس برم داشت و گفتم اي دادِ بي داد٬ پيري هم از راه رسيد و من هنوز نمي دونم كجاي كارم. " ص16 " *2
براي خودشيريني گفتم:" خدا رو شكر چيزيش نشده. حالا شمارش چنده كه هيچيش نشده؟ " ص18 "
گفتم: " باور نمي كني كه شماره ي موبايل در استحكام دستگاه موبايل نقش داشته باشه؟ " ص18 "
فاصله ي بيني تا لبش بي نظير بود. " ص19 " *3
" خدا حافظ. پيام هاي ديگه رو مي ريزم توي سطل زباله ي دلم." ص20 "
دست كم بار اول بايد بگي عاشق خيس شدن در بارون هستي. " ص22 "
خال بانو نگاه قشنگي بهم كرد و براي اولين بار در عمر سي و دو ساله ام دلم لرزيد. " ص24 " *4
محشري به خدا "ص27 "
همون " آن " حافظ شايد.همون چيزي كه مي بينيم اما نمي تونيم وصفش كنيم. " ص27 "
تا حالا زمان رو كش آورده اي؟ " ص32 "
به هر چيزي ممكن بود خيره بشم و برم توي فكر و خيال. " ص35 "
فقط نگرانم نكنه من باعث جدايي شما شده باشم. " س37 "
اگه بدونم هنوز تو رو مي خواد و تو هم اونو مي خواي فوري خودمو كنار مي كشم. " ص38 "
" ذوق كردنت هم قشنگه " " ص39 "
مي تونستم به خال بانو نه بگم در حالي دير يا زود مي فهميد يه پسر دارم و زنمم طلاق داده ام. " ص"40
حالا پولش به كنار٬ نفس خواستنه كمي حال به هم زنه! " ص40 "
" اون كفشاي پاشنه دراز رو نپوش تا بتوني همپاي من را بيايي." "ص42 "
احساس كردم يه عمره من و او زن و شوهريم   " ص44 "
تقدير و سرنوشت راه خودشو مي ره." ص47 "
انگار داشتم با نخي جادويي به او وصل مي شدم. " ص47 "
چه دنياي شلوغ پلوغيه اين دنياي زينت آلات زنانه و مردانه. " ص48 "
" چيزي مي خوام كه يادگار تو باشه. وقتي نيستي پيشم باشه. بتونم لمسش كنم. بوسش كنم. روي لبم بذارمش. باهاش حرف بزنم. براش گريه كنم. گريه گريه گريه. " " ص49 "
آه كشيد. گرمي نفسشو روي صورتم حس كردم. قلبم داغ شد از بخاري كه روي پوستم يورتمه رفت. " ص49 "
هنوز خيلي مونده من سر از كار زن ها در بيارم. " ص50 "
" مي خواي همين جا بندازم گردنت؟" " ص52 "
شكر نعمت نعمتت افزون كند٬ كفر نعمت از كفت بيرون كند. " ص54 "
همون طور كه دنيا بدون خال بانو براي من بي رونقه. " ص56 "
فداي تو بشم كه با نگاهت آروم گرفته ام." ص56 "
دلم اونجاست پيش تو " ص56 "
تا بفهمه گرسنگي حاد دارم. تا بفهمه زندگيم از عشق و حتي خيالپردازي عاشقانه خاليست. " ص58 "
جانم.عزيزم.
..." به خدا ذره دره ي وجودمي."
..." هيچي نمي خوام جز تو. " " ص59 "
از آن دست دخترهاييه كه گاهي اصلا مهلت نمي دن. اين جور زن ها٬ قاتل برنامه ريزين. قاتل پيشروي قدم به قدم. " ص61 "
شب و روز انگار معني شو برام از دست داده. فقط اين بي حسي دوست داشتني كه هي بيشتر تسخيرم مي كنه برام باقي مونده. " ص65 "
اين هم شد زندگي! " ص66 "
از مرد عربي پرسيدن لذت دنيا در چيه؟ گفت در شوخي كردن با معشوق. " ص73 "
هر چي باشه سن و سالي از من گذشته و ديگه نبايد مثل نوجوان ها رفتا كنم. من استاد سرزنش خودم هستم. " ص74 " *5
داشتم ديونه مي شدم از دوري و بي خبري " ص76 "
از صبح راه افتاده بودم و به جاهايي مي رفتم كه روزي با خال بانو رفته بودم. " ص79 "
" آفتاب امروز شوق منه كه به صورتت مي تابه. "" ص79 "
پس حتما سر گشتگي اون روزهامو ديده اي.نديده اي؟! " ص83 "
حتما اينو نمي دوني كه اگه اول بهار بخواهي سيبو از درخت بكني شاخه از درخت كنده مي شه اما سيب از جاش تكون نمي خوره. يك ماه و نيم بعد برو سراغ سيب ها. دست نزده خودشون مي افتن توي دامنت. هر چيزي بايد بپزه. " ص92 "
چهار ماه بعد خودش اومد و طوري نگاهم كرد كه فهميدم تا مغز استخوان پخته. " ص93 "
اما نمي دونه به عنوان يه سيب رسيده و پخته حاضرم خوراك خرگوش و خر بشم اما ديگه با او شروع نكنم. " ص93 "
داشت دور مي شد كه با بوق صداش زدم و گفتم: " برو آناكارنينا رو بخون."
گفت: " اين نزديكي ها ريل پيدا نمي شه خودمو زير قطار بندازم."  " ص96 " *6
مثل بچه ها شروع مي كنم به ناليدن و اظهار دلتنگي " ص101 "
سهم من از تمام زنهاي دنيا اخمو ترينشون بود. " ص111 "
اون هم ريمل سرمه اي كه خيلي قشنگش مي كرد. " ص116 "
خودتو اذيت نكن. يه مدت به حال خودش بذارش. براي خودت سوت بزن و بهش بي اعتنايي كن. برو نقد فيلم و تئاتر بخون. موهاتو رنگ كن٬ برو ويترين مغازه ها رو ببين و فراموش كن يه رمان داري كه هي ازت توجه مي خواد. با اين كارها حسادتشو تحريك كن. " ص121 "
" تحسين جان اين دختر خانمو از كجا پيدا كرده اي؟ به قول سودي جون دختره رفته بود ازآسمون شوربا بياره؟! " " ص123 "
رفتم نشستم يه شكم سير نون و حلوا ارده اي رو خوردم كه سازندگانش از دم واروني بودن. رويش هم يه ليوان بزرگ چايي شيرين خوردم كه از بچگي صبحانه ي محبوبم بود. " ص126 " *7
از ته دل نگاش كردم " ص127 "
دختر هم اين قدر تودار و مرموز " ص128 "
آدميزاد به جز خاك و آب چيز ديگه اي هم هست. " ص133 "
خنده پر سر و صدا جزيي از وجودش بود. " ص143 "
واقعا مي ميرم برات. " ص144 "
صداي كريس دبرگ هم از ضبط ماشين به گوش مي رسيد كه مي خوند: " انگيزه تويي كه من تا آخرين دم مبارزه مي كنم٬ انگيزه تويي كه شبانگاهان از خواب بر مي خيزم."ص150" *8
چه بلايي سر عاشقانه اي مياد كه ناتمومه؟ " ص153 "
آو صداي خودشو نمي شنوه. " ص155 "
من عاشق اين قصه گوهاي سنتي هستم كه قصه هاي عاميانه رو همچين تعريف مي كنن انگار دنياست و قصه ها و نقل ها و حكايت هاي روزگار قديم. " ص157 "
يه مثل لري مي گه زن ِ خوب بهار مَرده و زن بد وبال مرد. " ص160 "
دست آخر هم من استكاني باشم براي نعلبكي چيني گلداري كه خال بانو باشه " ص162 "
دست شكسته كار مي كنه اما دل شكسته نه." ص164 "
" خدا درد رو مي ده دواش رو هم مي ده. دلو كه هميشه پر آب از چاه بيرون نمي آد. همينه كه من مي گم." " ص164 "
" دارم پر پر مي شم از نرسيدن نگاهت." " ص170 "
چو هزاره علامتيه كه شكار به شكارچي مي ده. " ص171 "
چقدر خوبه كه ادبيات هميشه راه حل هايي در چنته داره. "ص176 "
ببينم عضو فيس بوك هستي يا نه؟ خداييش همه خيلي ازت مي ترسن و تصور ترسناكي ازت دارن. " ص178 "
كه مثل بخت من هميشه پشت خرگوشي چابك نشسته بود و دور مي شد و نمي دونم كجاها گم و گور مي شد." ص179 "
از كتاب ادبيات شفاهي لرها پيدا كرده بودم. " ص181 "
به من لقب چي چنگ مريم داد. " ص181 "
قبول كردم. به نيت شفاي مريض ها. به نيت خوب شدن فروغ. و گفتن نداره به نيت بهاري شدن زندگي من و خال بانو. " ص184 "
" دوست دارم اين جا بشينم و خودمو به بهار صدايت بسپارم و سبزتر بشم." " ص185 "
چنگ مريم يه جور گياه كوهيه كه قديم ها مي ذاشتن كنار زائو تا بو و عطر خوش گياه باعث بشه بچه زودتر به دنيا بياد و مادر كمتر درد بكشه. توي فرهنگ بومي به كسي كه مشكلي رو حل مي كنه چي چنگ مريم مي گن. " ص187 "
هيچ چيز نداشت جز يك آن ِ ساده و دوست داشتني و جادويي. آني كه هنوز ساختاري رياضي براش درست نشده. " ص188 "
" به خدا دارم مي ميرم از نرسيدن نگاهت." " ص203 "
" تمام شدن اين ماجرا يعني تمام شدن من. " ص203 "
براي خال بانو يه اس ام اس خالي فرستادم. نامه اي بدون نوشته. " ص213 "
" عين ظلمه كه در دو قدمي خورشيد باشي و در تاريكي بلرزي و گرم نشوي." " ص235 "
***************************************************************

*1  اما من تو بعضي از چيزها اينطوريم و بر عكس خيلي چيز ها رو اصلا  نمي بينم.
*2 آره به خدا منم هنوز نمي دونم كجاي كارم.
 *3
 *4 سي و سه
 *5 منم ديگه شورش رو در اوردم. بايد همه احساسمو خفه كنم و اجازه بروز به اون ندم .خسته شدم از اين همه سرزنش خودم.
*6 واقعا ورونسكي نامرد بود.
*7 آخ جون هوس حلوا ارده كردم. يادش بخير سر كار چفدر صبحانه حلوا ارده با چايي شيرين زياد مي خوردم. همه اعضاي خانواده هنوز تعجب مي كنند از اين همه علاقه ام به حلوا و چايي شيرين. ماه رمضون نزديكه خودمو آماده كنم براي همه انواع و اقسام شيريني هاي موجود ...
 *8 ياد خاطراتم از آهنگ هاي كريس د برگ افتادم. اولين بار كه آهنگي از اون گوش كردم خوب يادمه. سال 62 بود آره سي سال پيش دوم راهنمايي بودم كاستي شكسته كه توپي هاي نوار اون هر كدوم يه طرف پرت شده بود و قستي از نوارشم پيچ در پيچ از درختي آويزون بود و طبق معمول و عادتم كه اگر نوار كاستي بيرون پيدا مي كردم حالا حتي شكسته و پاره پوره اونو بر مي داشتم مي اوردم خونه بعد از ترميم اون از روي كنجكاوي گوش مي كردم ببينم آهنگاش چيه.بله بعد از ترميم اون گوش كردم و ديدم يك طرف نوار شهرام شب پره هست و طرف ديگه ي اون يه خواننده خارجيه كه نمي دونستم كيه. بله يك طرف نوار كريس دبرگ بود كه البته من نه سال بعد شناختمش. خوب حالا مي دونم اولين آهنگي كه از كريس د برگ گوش كردم آهنگ "مسافر "اون بود هنوزم برام زيباست. آهنگ "دريانورد(ملاح)" اون هم خيلي دوست داشتم اين آهنگ و دو سه تا ازآهنگ هاي  آلبوم باد شرقي بود. يادم هست همون موقع ها كتاب " مسافرت به فضا" ي ژول ورن رو با گوش كردن به همين آهنگ هاي كريس دبرگ خوندم. راستي هنوز اين عادتو دارم. هر جاي سي دي مي بينم اگه بتونم اونو بر مي دارم و مي برم حسابي مي شورمش و خلاصه بعد از تميز كردن امتحان مي كنم ببينم چيزي شنيده يا ديده مي شه. جالبه كه دو سه ماه پيش بود كه سه تا دي وي دي كنار هم پيدا كردم كه يكيش خش داشت و باز نشد اما از ديدن دو تاي ديگه خشكم زد...
اين همه حرف زدم كه بگم اگر دوست داشتيد مي تونيد آهنگ " انگيزه تويي " از كريس دبرگ رو اينجا گوش و دانلود كنيد.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment