دنبال تحسین زیبایی‌ام
 
روزنامه جام جم / ایندیپندنت / مترجم: فرشید عطایی: «مریلین رابینسون» (Marilynne Robinson) نویسنده هفتاد ساله آمریکایی است که تاکنون سه رمان و نمایشنامه بیشتر ننوشته، ولی همین تعداد به لحاظ ساختار و مضمون چنان قوی است که تحسین فراوان منتقدان و چند جایزه ادبی و هنری از جمله «اورنج» (سال 2009) را برای او به ارمغان آورده است.
او در اغلب آثارش به فضای معنوی و مذهبی می پردازد و کشیش ها و کلیسا در نمایشنامه هایش حضوری پررنگ دارند. آخرین اثر این نویسنده با عنوان «گیلیاد» (یا جلعاد به معنای «تپه های شهادت دهنده» در «انجیل» که در این اثر نام یک شهر تخیلی است) درباره یک کشیش کلیسا در ایالت «آیووا» به نام «جان آمِز» است که سال 1956 شروع به نوشتن نامه ای به پسر جوان اش می کند؛ این نامه در واقع هم گزارشی برای خودش است و هم نیاکانش. این کتاب را مرجان محمدی ترجمه و نشر آموت آن را منتشر کرده است. این ناشر پیش از این رمان «خانه» رابینسون را منتشر کرده بود و در تدارک انتشار ترجمه رمان «خانه داری» این نویسنده نیز هست.
در رمان «گیلیاد» همدلیِ عمیقی با کشیش و واعظ وجود دارد. چه چیزی شمارا جذب کشیش ها می کند؟ شما چه چیز را درباره کشیش ها تحسین می کنید؟
تحسین کردن کشیش ها توسط من و نحوه توصیف آنها در این کتاب، چند دلیل دارد. یکی این که من تاریخ را خواندم و دریافتم آنها به لحاظ خلاقیت، تاثیر بسزایی بر «غرب میانه» و شکل گیری «غرب میانه» داشته اند. من به این موضوع خیلی علاقه مند بودم. آنها دانشکده های کوچک شگفت انگیزی را تاسیس کردند که تعدادشان هم زیاد بود، مثل «اُبِرلین» و «گرینِل» که در درجه اول نهاد هایی آشکارا مذهبی بودند و به منظور ترفیعِ حقوقِ زنان، فعالیت های ضدبرده داری و سوادآموزیِ جهانی تاسیس شده بودند؛ تمام اینها اهداف بسیار خوبی بود. دلیل دیگر این است که به «کتاب مقدس» و الهیات علاقه مندم. فرض من این است که می توانم این علاقه را با یک کشیش شریک شوم، همین باعث می شود کمی تمایل پیدا کنم از شخصیت یک کشیش در رمانم استفاده کنم. باز یک دلیل دیگر این واقعیت است که من سال های زیادی را عضو کلیسا بوده ام و خوب می دانم کشیش ها در غنی کردن تجارب مردم چه نقش بسزایی دارند، مردمی که برای کشیش ها دارای اهمیت هستند. می دانم در ادبیات و فرهنگ آمریکا، نوعی سنت است که به کشیش ها بد و بیراه بگویند. فکر نمی کنم دلیلی برای پافشاری بر این سنت وجود داشته باشد.
«جان آمِز» (کشیش توی کتاب)، متفکری است که گرایش بسیار زیادی به الهیات دارد؛ خود شما هم علاقه تان به علم الهیات را اعلام کرده اید. اگر قرار بود این موضوع را برای کسی توضیح دهید، درباره این که الهیات چیست و تفکرات الهیات ـ محور به چه معناست، چه می گفتید؟
توصیف الهیات و این که معنای آن چیست و تفکرات الهیات ـ محور چگونه است، کار دشواری است. الهیات سطح و درجه ای است که در آن رفیع ترین جستار در معنا و اخلاقیات و زیبایی با گسترده ترین تصوری که از ماهیتِ خودِ «واقعیت» وجود دارد، تلاقی می کند. اغلب، وقتی می خواهم چیزی را که به عنوان الهیات برایم رضایت بخش است، بخوانم، چیزی را که عملا می خوانم «نظریه ریسمان» یا چیزی شبیه به آن است (همه فهم کردنِ کیهان شناسی های علمی)، چون توصیفِ آنها از درجه و مقیاس چیزها و ماهیتِ ذاتی و شگفت انگیزِ «واقعیت» به طرز بسیار زیبایی با بلندپرواز ترین انواعِ الهیات منطبق است. الهیات یعنی تفکر در این حد و مقیاس؛ یعنی، تفکری که پشتوانه آن معنایی است که یادآورِ انسان و انسانیت باشد. الهیات این است.
آیا الهیات با شعر مرتبط است؟ چون در رمان شما این گونه است.
به نظر من ارتباط بین شعر و الهیات که در سنتِ غربی هم بسیار عمیق است (تعداد زیادی اشعار مذهبی شگفت انگیز وجود دارد)، این است که هر دوی آنها تعاریف متعارف کلمات را تحت فشار قرار می دهند و مفاهیمی را جستجو می کنند که ممکن است به عنوان مفاهیمی متعارف نادیده گرفته یا مورد بی توجهی قرار گیرند، ولی همین مفاهیم وقتی تحت فشار قرار می گیرند معانی بسیار بزرگ تری را آشکار می کنند و به نظر می رسد بخشی از یک سیستم بزرگ تر در زمینه «واقعیت» هستند.
فرضی که در پسِ هر نوع الهیاتی که من تاکنون با آن آشنا شده ام، وجود دارد این است که در وجود و هستی، زیباییِ عمیقی وجود دارد. شعر، به طور سنتی، کارش استخراجِ زیباییِ زبان بوده، زیباییِ تجربه، زیباییِ عملکردِ ذهن و زیبایی های دیگر. کشیش توی رمان، در واقع این موضوع را تحسین می کند. یکی از نکات جالب درباره این کشیش های پیر (آن موقع البته جوان بودند) که به «غرب میانه» رفتند، این است که آنها انسان گرا های واقعی بودند. به عنوان مثال، آنها اغلب زبان شناس بودند و مدارسی که تاسیس می کردند، آن موقع، مثل الان، دانشکده های هنر های آزادی خواه بودند که افراد در آنها در رشته های علوم انسانی در مفهوم بسیار گسترده ای تحصیل می کردند. به نظر من این موضوع باید در ذهن این کشیش انعکاس پیدا کند و این کار بدرستی انجام شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment