گفتگو با "پروانه زاغ زیان" نویسنده رمان "سنجاق سینه"
سنجاق سینه 
روزنامه آرمان: «سنجاق سینه» نام رمانی ا‌ست از پروانه زاغ‌زیان که از سوی نشر آموت منتشر و به بازار آمده. این رمان به گفته مولفش به دنیای زنان مربوط می‌شود اما نیازی که در کل داستان به آن پرداخته شده یک نیاز انسانی­ است و نه فقط زنانه! زاغ‌زیان می‌گوید:. تلاش من در جهت یافتن دریچه­ای نو است برای نوشتن درست و هوشیارانه، اگر روزی بتوانم احساسات واقعی و در خور تأمل مردی را به تصویر بکشم این کار را خواهم کرد. این گفت‌وگو را می‌خوانید:
در ابتدا کمی از خودتان و فعالیت‌هایتان در حوزه تالیف بگویید.
خب باید بگویم بیشترین فعالیت من در حوزه داستان کوتاه بود و هست و سنجاق سینه بعد از یکی دو تجربه­ بلند، اولین رمانی ا­ست که موفق به دریافت مجوز شده است.
درمورد ایده اولیه تا اجرای این اثر رمان سنجاق سینه که اخیرا به قلم شما روانه بازار کتاب شد، توضیح دهید.
طرح کلی هر داستانی برای من همیشه یک ما به ازای بیرونی دارد. سال‌ها پیش من خیلی اتفاقی انگشتر عتیقه‌ای را دیدم که شکل عجیبش مرا شگفت­زده کرد. بعد از آن بین طرح­هایی که در ذهن داشتم و گاه مکتوب می­کردم یک موضوع برجسته وجود داشت و آن احساسات درونی یک زن بود نسبت به نیازهای واقعی‌ای که دارد و تلاشی که در جهت آن باید انجام دهد. واژه‌هایی مثل امید و ناامیدی، عشق، آرزو و رسیدن، همه، کلمات و البته موضوعاتی بودند که من مدام به آنها فکر می­کردم. همه اینها در پیشبرد سنجاق سینه تاثیر مستقیم داشتند.
آیا توانسته‌اید در این اثر کلیت ایده­تان را روایت کنید؟
کلیت ایده داستان در ذهن من مشخص بود و من تمام سعی‌ام را کردم که با به توصیف کشیدن احساسات شخصیت اول داستان صحنه‌ها را روشن‌تر و عمیق­تر نشان دهم. البته این سعی در چارچوب قوانین و فرهنگ اجتماعی من بود و در این مسیر داستان به جلو پیش رفت.
این کتاب با زاویه دیدی نسبتاً متفاوت به مساله احساسات و عواطف انسانی، نوشته شده است. شما سعی کرده‌اید از چه المان‌ها و فاکتورهایی برای رسیدن به این امر بهره بگیرید؟
هر تصویر، کلمه و شیئی که می­توانست نیروی پنهان درونی انسان را با زبانی روشن و شفاف نشان دهد برای من قابل تفکر و بررسی بود. من در مواجهه با انسانی که خواهان خواستن آن چیزی است که دقیقا در ذهن می‌پروراند سعی کردم با توصیف ذهن شخصیت نخست داستانم یک احساس انسانی و واقعی را به تصویر بکشم و مطمئناً در این مسیر سنجاق سینه به عنوان یک شئی موفق و پر تاثیر در ذهن من بالاترین جایگاه را داشت.
در این رمان از سنجاق سینه به عنوان شخصیتی فارغ از کاربرد همیشگی آن استفاده شده است. دلیل شما برای انتخاب این شیء چه بوده است؟
سنجاق سینه یک شیء کاملاً زنانه است. از نظر همه‌ زنان این شئی دوست داشتنی، زیبا، رمزآلود و ملموس است و هر زنی را می­تواند هیجان­زده کند. همه­ ما زن­ها حتی اگر از سنجاق سینه روی لباسمان استفاده نکنیم حتما یکی توی صندوق کوچک جواهراتمان داریم و جلوه گری­ها و زیبایی آن برای هیچ زنی قابل انکار نیست. فقط این شئی بود که سزاوار حمل احساسات بکر یک زن جوان را داشت. از لحظه­ای که سنجاق سینه بر کف دست لعیا سُر خورد تا زمانی که او آن را رها کرد ما واقعی بودن همه چیز را درک می­کنیم. اما اتفاقات و تفکرات و احساساتی که در طول داستان جریان دارد به راستی حقیقت اصلی و پنهانی است که مدنظر من بود.
پیشتر در آثار کهن ما به اشیا، ماهیتی متفاوت از آن چه هست داده می­شد و به این ترتیب داستانی فانتزی یا افسانه‌ای پدید می‌آمد. آیا از این داستان­ها برای پرورش سوژه اولیه اثر بهره برده­اید؟
مطمئناً هر نویسنده‌ای با دیدی روشن و آگاه نسبت به آثار ماندگار و کهن سرزمین خود مثل داستان‌های شگفت هزارو یك شب، كلیله و دمنه، شاهنامه و آثار خارق‌العاده دیگر و بررسی آثار برجسته‌ جهانی و همچنین با هشیاری نسبت به نیاز آیندگان و داشتن دقت بسیار بالا در حال خود، می­تواند آن­چه که باید بنویسد را بنویسد. مطالعه­ دقیق در آثار کهن اولین عنصر مشخص و قابل اعتماد برای بهتر نوشتن است. من همه­ سعی‌ام بر این بوده و خواهد بود تا در خواندن کم نگذارم. اما مطمئنا در این رمان نخواسته­ام یک داستان فانتزی یا افسانه‌ای بنویسم.
به نظر شما آیا در داستان باید مرز بین رئال و غیر رئال مشخص باشد یا داستان را فارغ از این موضوع می‌دانید؟
نظر بنده در مورد این رمان این است که وقتی قرار است ذهن یک انسان را در تمام حالاتش به تصویر بکشیم باید مرزها برداشته شوند زیرا هر ذهن حد و مرزی برای اندیشیدن به آنچه می­خواهد بیندیشد ندارد. ذهن پر از موضوعات واقعی و فرا واقعی­ست و پرهیز از نوشتن در این خصوص نقص است.
آیا رمان سنجاق سینه داستانی فانتزی و غیر رئال است یا می‌شود آن را در رده آثار رئال قرار داد؟
داستان سنجاق سینه یک روایت واقعی است. این ذهن لعیا است که اتقافا بر واقعی بودن همه چیز صحه می‌گذارد چون کار ذهن مشخص است؛ اندیشیدن! و به کار گرفتن آن در زندگی. لعیا اینگونه بود.
با توجه به این که نقش اول این رمان بر عهده لعیای داستانتان است آیا می­توان این اثر را داستانی زنانه دانست؟
درست است که شخصیت اصلی داستان یک زن است؛ اما فراموش نکنیم نیازی که در کل داستان به آن پرداخته شده یک نیاز انسانی­ست و نه فقط زنانه! پس در اینجا همانطور که پیش از این نیز در مصاحبه‌های قبلم گفتم برای من زنانه­نویسی و مردانه­نویسی چیزی جز واژه نیستند و من در این بین درست­نویسی را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دهم و این را یک وظیفه می­دانم.
بسیاری از منتقدان و نویسندگان تقسیم بندی­هایی را، از جمله زنانه­نویسی ارائه می­دهند. آیا شما به این تقسیم بندی­ها معتقد هستید؟
به­طور کل هیچ تقسیم­بندی به این شیوه در حوزه­ نگارش از نظر من قابل قبول نیست. احساسم این است که این تقسیم بندی‌ها در ذهن نویسنده تنها سدی است در جهت محدودسازی تفکرات بی­مرزش. تلاش من در جهت یافتن دریچه­ای نو است برای نوشتن درست و هوشیارانه. اگر روزی بتوانم احساسات واقعی و در خور تأمل مردی را به تصویر بکشم این کار را خواهم کرد. این اعتقاد من است که آنچه را که می­نویسم باید برایم از همه­ زوایا روشن و ملموس باشد.
آیا صرف موضوع داستان یا نویسنده اثر، می­تواند دلیل خوبی برای تقسیم­بندی‌ها باشد؟
مطمئناً خیر.
آیا در حال حاضر کاری برای انتشار یا در دست نگارش دارید؟ کمی توضیح دهید.
نوشتن تنها دغدغه­ من است که تا امروز برایم بالاترین مقام را در زندگی داشته؛ من می­نویسم و امیدوارم بتوانم این­بار با کسب تجربیات جدیدی که بعد از انتشار این اثر به دست آورده­ام اثری را بیافرینم که در خور بحث و بررسی بیشتر باشد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment