بازگشت به «خانه» از میان «گیلیاد»
گیلیاد 
مجله ماندگار(سهراب سایبان): کسانی که رمان «خانه» اثر تحسین شده‌ی مریلین رابینسون را خوانده‌اند با خواندن «گیلیاد» درمی‌یابند که با قطعه‌ی دیگری از پازل شهر خیالی این نویسنده آشنا شده‌اند؛ قطعه‌ای که در عین تکمیل آن اثر، خود به تنهایی کامل است.
با این که مخاطب هنگام مطالعه گیلیاد حس می‌کند انگار پاسخ برخی ابهامات رمان «خانه» برای او روشن می‌شود ولی باید دانست که این رمان پیش از رمان خانه نوشته شده است. از آن‌جا که توالی ترجمه آثار رابینسون در ایران روندی معکوس دارد و مترجم آثار وی از آخرین اثر (خانه) به سوی «گیلیاد» و سپس نخستین رمان او (رمان «خانه‌داری» که ارتباطی با دو رمان دیگر ندارد) پیش رفته است، خوانندگان شاهد سیر تکامل نویسنده به شکل دیگرگونه‌ای هستند و می‌توان دید که «خانه» به مراتب اثری محکم‌تر و تاثیرگذارتر است هر چند با مطالعه «گیلیاد» حس می‌‌شود گویی این اثر در توضیح «خانه» نوشته شده است.
اگر در رمان «خانه» داستان به بازگشت جک بوتون به زادگاهش و رابطه او با خواهر و پدرش و همچنین موضوع رستگاری متمرکز است، «گیلیاد» از نگاه کشیشی پیر به نام ایمز که دوست پدر جک است در قالب نامه‌ها و یادداشت‌هایی برای پسر خردسالش روایت می‌شود؛ شخصیتی که در رمان بعدی (خانه) به نقش فرعی ولی مهمی بدل شده است.
در «گیلیاد» ایمز پیر خاطرات خود، پدر و پدربزرگش را با پسرش به اشتراک می‌گذارد. وی که صلح‌طلبی مسیحی است از پدربزرگ رادیکالش در جنگ‌های داخلی امریکا و از دست دادن یک چشم او سخن می‌گوید و نیز از جست‌وجوی پدرش برای یافتن قبر پدربزرگش. ایمز که همسر اول خود را سال‌ها پیش از دست داده با ربکا زنی عامی ولی مهربان ازدواج می‌کند که از او صاحب پسری می‌شود؛ پسری که مخاطب نامه‌ها و بهانه روایت است. در یادداشت‌های ایمز به وسواس او برای بازگو کردن خاطراتی پی می‌بریم که گویا برای او از اهمیت ویژه برخوردارند و سرفصل‌های مهم زندگی‌اش را تشکیل می‌دهند به نحوی که بازگو کردنشان به مثابه ثبت تاریخ شهر گیلیاد به نظر می‌آید.
http://www.ibna.ir/images/docs/000129/n00129933-b.jpg 
یادداشت‌های ایمز با نوعی حسرت، رنج و آرامش درهم آمیخته است؛ حسرت از تفاوت سنی با فرزندش، رنج از آن چه می‌داند ناصواب است و نمی‌تواند تغییرش بدهد و آرامشِ در کنار خانواده بودن. برخورد‌های او با جک بوتون از مهم‌ترین بخش‌های رمان محسوب می‌شود؛ شخصیتی که در رمان «خانه» با او بیشتر آشنا می‌شویم.
نویسنده در «گیلیاد» کاراکتر محکمی را خلق کرده است؛ شخصیتی که صدای قوی و منحصر به فرد خود را دارد. ذهن معنوی با سابقه شغلی (کشیش بودن) توجیه‌گر لحن موعظه‌گونه ایمز با نوعی ایمان در سراسر یادداشت‌ است. هر چند این ایمان گاه خلل‌ناپذیر و گاه رنگی از ناتوانی به خود می‌گیرد.
مریلیین رابینسون را در جهان داستان‌نویسی امروز می‌توان نویسنده‌ای ویژه به حساب آورد؛ از آن نویسندگانی که نسل‌شان رو به انقراض است، کسانی که با نگاه به پیشینه ادبیات فاخر و آثار کلاسیک نویسندگانی چون فاکنر دست به قلم می‌برند و به مدد دانش خود در علوم دیگر مانند الهیات و تاریخ، آثاری خلق می کنند که اگر چه شاید باب طبع شتابزده جوانان خو کرده به دنیای مجازی و صفحات اجتماعی نباشد اما شاهکارهایی ماندگار خواهند بود که گرد زمان بر آنان نخواهد نشست.
شایسته است در پایان به ترجمه خوب و روان مرجان محمدی و شناساندن این نویسنده به رمان‌خوان‌های ایرانی اشاره شود؛ نویسنده‌ای که اثارش با ارجاع به متون مقدس، نثر و محتوای دشواری دارند و برگرداندن آن به فارسی همتی مضاعف می‌طلبد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment