نقدی بر کتاب رمان سنجاق سینه
سنجاق سینه 
حمیدرضا سبحانی‌نژاد (روزنامه ولایت قزوین): چند ماهی می‌شود که کتابی با عنوان "سنجاق سینه" اولین رمان نویسنده نام آشنای قزوینی "پروانه زاغ زیان"، به بازار کتاب راه یافته است. این کتاب را نشر آموت در هزار و صد نسخه چاپ کرده و با توجه به گستردگی فعالیت این موسسه، انشاا... در سطح کشور توزیع قابل توجهی خواهد داشت. سوای درد دل‌های عالم نویسندگی که دلسردی، بی‌انگیزگی، غم نان و ... در نهاد اهالی قلمِ هم روزگارِ ما می‌جوشد، به هر حال انتشار این رمان قابل بحث، اتفاق روح‌پروری در عرصه‌ی ادبیات داستانی استان قزوین و چه بسا کشور، می‌تواند باشد.
رمان حکایت زنِ سی ساله‌ی شوی مرده‌ای ست که هنوز نتوانسته در زندگی با خلاء شوهرش کنار بیاید. مسافرتی به جنوب کشور و حال و هوای شرجی دریا او را به یاد گذشته می‌اندازد و زن و شوهری میانسال میزبان او می‌شوند. در ادامه‌ی داستان روزنه‌ای تازه کورسویی بر زندگیش می‌تاباند. مواجهه با زنی جوان که می‌خواهد پیرمردی را به خوشبختی برساند احساس کنجکاوی زنانه‌ای را در مسافر غمزده بیدار می‌کند. شاید اکسیر جادوییِ تقدیرِ نو نوشته‌ای در هیات سنجاق سینه‌ای زیبا و عتیقه نمودار می‌شود که مسافر از دست زن بی‌پروا می‌گیرد. گویی سنجاق سینه عشقی تازه را به ارمغان می‌آورد ولی با از دست رفتن آن شی جادویی (از منظرِ زن)، بازهم تقدیر رنگ تیره‌ای به خود می‌گیرد و معشوق تازه یافته را به دیار باقی می‌کشاند ...
رمان با نثری روان، شاعرانه و با تشخصی زنانه نوشته شده که در سال‌های اخیر کمتر رمان جدید ایرانی را با نثری این گونه قابل احترام خوانده‌ام. توصیفات شاعرانه در خدمت تحرک شخصیت اصلی"لعیا" بدنه‌ی روایت را از منظر زبانی و رویه‌ی ادبی تشکیل می‌دهد. تحلیل موقعیت ذهنی و عاطفی زن قابل لمس است. به عقیده‌ی من جان رمان از حدود صفحه‌ی صد زنده می‌شود و در دو موقعیت ویژه‌ی داستانی اوج و فرود پر‌مایه‌ای می‌گیرد‌. اول حضور میهمانان در خانه‌ی سرهنگ که دغدغه‌های آنان در فضایی قابل لمس و زیرپوستی برملا می‌شود که خبر عجیب ازدواج پیرمرد با سارا مکمل این روابط ساده اما پرداخت شده است. دوم فضای جاری هنگام دیدار لعیا با سارا در زیرزمین و دریافت سنجاق سینه‌ی تقدیرساز از اوست.
آنچه گفته شد برای نویسنده‌ای که اولین رمان خود را به دست گرفته، دستاورد کمی نیست و نوید روزهای روشن پیش رو را می‌دهد ولی باید اذعان داشت که مشکلات اساسی تکنیکی گریبان این رمان را گرفته است.
مهم‌ترین مساله‌ی این رمان را می‌‌توان اشکال ساختاری آن دانست. شاید اگر صد صفحه‌ی اول رمان به بیست صفحه تقلیل می‌‌یافت، کار خواندنی‌تر و منسجم‌تر می‌‌شد. مخاطب امروزی تمایل دارد که هر چه سریع‌تر به اصل داستان برسد. توصیفات تکراری و بدون تحرک داستانی خواندن این بخش‌ها را حتی برای داستان‌خوان حرفه‌ای کمی سخت می‌کند و چه بسا مخاطبانی این رمان را در همان سی چهل صفحه‌ی اول رها کنند. در کنار ساختار ناهمگون، تقدم و تاخر وقایع رمان چیدمان درستی ندارد و هرچه به آخر ماجرا نزدیک می‌شویم انگار نویسنده توان عرق ریزان فکری خود را از دست داده و با چند حادثه‌ی به شدت تصادفی رمان را جمع می‌کند. تقابل و تبادل نظر سارا و لعیا به عنوان دو دیدگاه امروزی و کاملا متضاد یکدیگر، می توانست عمق قابل اعتنایی به رمان ببخشد. علاوه بر این‌ها، فقدان تحرک درونی و داستان‌پردازی جذاب که اوج و فرود و بحران‌های روایی را سامان دهد نیز می‌توانست به خواندنی‌تر شدن رمان کمک کند.
نکته‌ی بعدی عدم شخصیت‌پردازی باورپذیر و دارای ابعاد بسیط انسانی است. خواننده‌ی رمان در پی کشف روابط انسانی تجربه شده توسط قهرمانان داستان، تشنه‌ی شناخت اساسی شخصیت‌هاست. غیر از سرهنگ که تا حدود زیادی در رمان قابل لمس و پیگیری به نظر می‌‌رسد، باقی شخصیت‌ها ناشناخته می‌مانند‌. حتی برای لعیا، پویا و سارا هم شخصیت‌پردازی مناسبی طراحی نشده است‌. گفتگوهایی که از زبان اکثر شخصیت‌های رمان بیان می‌شود از منظر جهان بینی، لحن، خواستگاه اجتماعی گوینده و ... بسیار شبیه به هم‌اند و به روند روایت کمک چندانی نمی‌کنند.
مساله‌ی بعدی یک دست نبودن روایت است. گاهی ریز وقایع بی‌هیچ دلیل موجهِ داستانی، بیان می‌شوند و گاه نویسنده نمی‌تواند عطش خواننده را در هنگام تعامل یا تقابل شخصیت‌ها سیراب کند. مجروح شیمیایی بودن پویا که انگار دلیل فوتش نیز بوده، کمکی به ماهیت رمان نمی‌کند و داستانپردازی در فضایی خالی و بدون بیان فرآیندهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و مهم‌تر از آن ریشه‌یابی رفتار آدم‌ها که حتما متاثر از آن شرایط بوده، مخاطب جدی را به افسوس وا می‌دارد.
رمان سنجاق سینه را می‌توان رمان خالی از پاسخ به پرسش‌های اساسی دانست.
با همه‌ی آنچه ذکر شد لحظه‌ها و جملات درخشانی در رمان وجود دارد. صادقانه عرض می‌کنم می‌توان با وجدان راحت، خواندن و خرید آن را به همه توصیه کرد! خانم زاغ زیان نویسنده‌ای جوششی و حسی است که صداقت نوشته‌اش مخاطب را درگیر می‌کند‌. به امید ظهور آثار قلمی پربارتر از این نویسنده‌ی همشهری که با سال‌ها پایتخت نشینی همچنان قزوینی می‌خوانیمش.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment