«باغ سيماني» در گفت‌وگو با وحيد روزبهاني
باغ سیمانی 
کتاب هفته (سجاد صاحبان زند): یان مک ایوان، حتی زمانی که هنوز موفق به دریافت جایزه بوکر هم نشده بود، نامی آشنا در میان علاقه‌مندان به ادبیات بود و شاهد این مساله، توجه منتقدان به آثار اوست. خوانندگان آثار این نویسنده انگلیسی هم کم نبوده‌اند و انتشار کتاب‌هایش در شمارگان قابل توجه، مهر تاییدی بر این ادعاست. با این همه، کتاب‌های کمی از مک ایوان به فارسی ترجمه شد که از میان آنها می‌توان به «آمستردام» و «باغ سیمانی» اشاره کرد که این دومی به تازگی و توسط وحید روزبهانی به فارسی برگردانده شده است. روزبهانی، متولد ششم تیر ۱۳۶۲ است. او در سال ۸۵ با مدرک کار‌شناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و بلافاصله در مقطع کار‌شناسی ارشد به تحصیل در رشته آموزش زبان انگلیسی پرداخت. وی مترجم و مولف مقالات گوناگونی در رابطه با رشته دانشگاهی خود و همین‌طور ادبیات است. این مترجم ترجمه آثاری از ای ال دکتروف، یان مک ایوان و راجر مگاف را در کارنامه کاری خود دارد. همچنین مجموعه شعری هم از وی قرار است به زودی از سوی نشر مروارید منتشر شود. وی اکنون ضمن ترجمه آثار ادبی به تدریس زبان انگلیسی در دانشگاه نیز مشغول است.
شما کتاب را با لحن محاوره ترجمه کرده‌اید. چطور شد این لحن را برگزیدید؟
ببینید، شاید برای بار صدم باشد که با این پرسش مواجه می‌شوم، به نظرم اصلا مساله دشواری نیست. البته پرسش شما بجاست. من به عنوان مترجمی که زبان‌شناس هم هستم، خوب می‌دانم که وقتی نوجوانی چهارده ساله راوی داستان است باید لحنش به درستی از زبان مبدا به زبان مقصد وارد شود. نمی‌شود که لحن و جنس بیان پسربچه‌ای چهارده ساله فی‌المثل به زبان باب میل زبان‌شناسان تجویزی وطنی که کمر به قتل زبان گفت‌و‌گویی بسته‌اند، ترجمه شود. فرض کنید پسربچه چهارده ساله راوی این رمان با لحنی ادبی داستان را روایت می‌کرد!‌‌ همان بلایی بر سر روایت می‌آمد که بر سر رمان «دشتبان» (این رمان به اسم «ناطور دشت» به فارسی ترجمه شده) سلینجر در ترجمه فارسی آمد. یعنی مشکل و اشتباهی، باز هم تکرار می‌شد. چند وقتی است که پز منورالفکرانه اکثر مترجمان نا‌آگاه از زبان‌شناسی نو، به قول خود حضرات، «کت و شلواری» نوشتن است. گفت‌و‌گو ندارد که زبان، موجود و پدیده‌ای پویاست و همگام با تحولات اجتماعی در حال تغییر و دگر گونی است و نمی‌شود با زبان به اصطلاح فاخر متنی را که راوی بی‌شیله پیله و نوجوان دارد، ترجمه کرد. هنر مترجم زبردست و آگاه این است که لحن را درست برگرداند که بدبختانه در میان مترجمان مملکت ما چنین مترجمانی کمتر یافت می‌شوند و جالب است که ترجمه آثار با آن لحن «کت و شلواری» جزو حسنات یک ترجمه شمرده می‌شود! امیدوارم توانسته باشم بتوانم لحن و بیان این روایت را به خوبی به فارسی برگردانم و مخاطبی که کتاب را می‌خواند، بتواند ارتباط خوبی با آن برقرار کند.
ترجمه کتاب چقدر زمان برد و چه مشکلاتی را برای ترجمه کتاب داشتید؟ آیا برای ترجمه واژه‌ یا اصطلاحی دچار مشکل بودید؟
ترجمه کتاب حدود سه ماه وقت مرا گرفت، اما به زیور طبع آراسته شدن کتاب پیرم کرد. کتاب حدود یک سال بی‌هیچ دلیلی نزد ناشری معطل بود و بعد از آن هم به نشر آموت سپردمش که پس ازمدتی به بازار کتاب آمد. در پاسخ به سوالتان باید بگویم که هنر مترجم زبردست این است که علاوه بر استفاده‌اش از فرهنگ لغات، به ویژه فرهنگ لغات یک‌زبانه، خود نیز دستی در معادل‌سازی و افزودن بر غنای زبان مقصد داشته باشد و من در این فرایند به مشکل خاصی بر‌نخوردم. ضمن اینکه اصلا استفاده از فرهنگ لغت را عار نمی‌دانم. کسی که ادعا می‌کند بدون فرهنگ لغت یک ترجمه را به انتها می‌برد، قطعا بی‌سواد است و اصلا مترجم حرفه‌ای به شمار نمی‌آید.
از لحاظ فرهنگی چطور؟ چه کردید؟
اگر منظورتان ممیزی است، من، شخصا، حتی کلمه‌ای را حذف نکردم. بار‌ها از نزدیک شاهد بوده‌ام که مترجمی وقتی اثرش را برای ناشری آورده بود بسیاری از مواردی را که حدس زده بود ممیزی می‌شود، خودجوش سانسور کرده بود و اکثر ناشران هم چنین مترجمانی را دوست‌تر دارند آنها را به عنوان الگو به مترجمان جوان‌تر معرفی می‌کنند و می‌گویند اینگونه رفتار کن. به نظرم نمی‌آمد کتاب مشکلی داشته باشد و اگر مشکلی می‌داشت، اصلا آن را ترجمه نمی‌کردم. یعنی هرچند کتاب با ملاک‌های فرهنگی ما نوشته نشده، اما برای ما هم قابل استفاده و خواندنی است.
شخصیتی در رمان داریم با نام خانم «o». چطور شد اسم را با حرف لاتین نوشتید؟ و کلا برای برگردان اَعلام چه کردید؟
مثلا باید چه می‌نوشتم؟ باید می‌نوشتم «او» یا «ا» که در این صورت شاید به طرز دیگرگونه‌ای خوانده می‌شد. برای موارد دیگر هم که اسامی را طبق الگوی آوایی زبان فارسی نوشته‌ام. این قضیه هم امروز یکی از اداهای روشنفکرانه شده است که مثلا به جای «دکتروف» بنویسند «داکترو» که مرا به یاد لهجه شیرین شیرازی می‌اندازد... به نظرم خواندن اسم این شخصیت، این طوری راحت‌تر بود. شاید هم شکل نوشته شدن حرف، چیزی است که نویسنده می‌خواسته به آن اشاره کند و بنویسدش.
اشاره شده که رمان، تاثیرات مک ایوان از رئالیسم جادویی است. چه دلیلی برای این ادعا وجود دارد؟
بی‌گفت‌و‌گو چنین است. در فصل‌هایی از رمان شاهد امتزاج غیرقابل تمییز واقعیت و خیال هستیم. مثلا در فصلی که جک، راوی نوجوان داستان با مادرش در خواب گفت‌و‌گو می‌کند یا ماجرای صندوقی که در خواب می‌بیند و موجودی در آن محبوس شده است و اینها همه به نوعی پیش‌آگاهی روان‌شناختی از حوادثی است که قرار است در آینده بر او و خواهران و برادرانش بگذرد و مادرشان را در صندوقی آکنده از سیمان دفن کنند. مشخص نبودن مرز بین خیال و واقعیت یکی از المان‌های رئالیسم جادویی است که ما در این داستان شاهدش هستیم. نویسنده به خوبی توانسته این دو فضا را به‌هم بیامیزد و روایتی جذاب و شیرین را خلق کند.
با این توصیف، آیا می‌توان «باغ سیمانی» را رمانی پست مدرن دانست که چندصدایی فرهنگی را در خود مستتر دارد؟
پیش از اینکه به این سوال به صورت مستقیم پاسخ دهم، به نکته‌ای اشاره می‌کنم. بهتر از من می‌دانی که در این مملکت، عبارت پست‌مدرن واژه‌ای است که در دهان عده‌ای روشنفکرمآب، باب شده و بسیاری از این دوستان، کمترین آگاهی را نسبت به این مقوله ندارند و نمی‌دانند چه در عرصه داستان و چه در عرصه شعر، پست مدرنیسم چه مقوله‌ای را دربرمی‌گیرد در نتیجه، مطالب نادرستی را به نام پسامدرن به خورد مخاطب بی‌گناه می‌دهند. در جامعه‌ای که هنوز بین سنت و مدرنیته گیر در نوسان است، ادبیات پسامدرن هم بی‌معنی است واصلا بهتر است ما کاری به این موضوع نداشته باشیم. اما درمورد پاسخ به پرسش شما باید عرض کنم که به نظرم «باغ سیمانی» رمانی پست‌مدرن نیست، بلکه داستانی است با لایه‌های بسیار عمیق روان‌شناختی و روانکاوانه و البته با روایتی بسیار سرراست و مدرن. خبری هم از چندصدایی فرهنگی در این رمان نیست. یعنی آن درهم‌آمیزی روایی میان خیال و واقعیت را نمی‌توان با تعبیر پست‌مدرن در این اثر یافت.
چطور شد در میان کتاب‌های مک ایوان، این کتابش را برای ترجمه انتخاب کردید؟
کتاب را همسرم به من پیشنهاد داد. بعد از خواندن آن، همانطور که پیش‌تر گفتم از سرراست بودن روایت و چندلایگی روانشناختی‌اش خوشم آمد و ترجمه‌اش کردم. علاوه بر این «باغ سیمانی» نخستین رمان مک ایوان است و ترجمه‌اش برای علاقه‌مندان و محققانی که دوست دارند بدانند وی چه مسیری را طی کرده و چه تحولاتی در شیوه رمان نویسی او رخ داده اجتناب‌ناپذیر بود. متاسفانه این اتفاق، این روز‌ها در سیر ترجمه ما کمتر روی می‌دهد. یعنی ما به جای آنکه به اصالت ادبیات توجه داشته باشیم، به مسایل روزمره می‌پردازیم. به این ترتیب، این نکته یکی دیگر از پزهای روشنفکری شده که برخی گمان می‌کنند فقط باید کتاب‌های تازه منتشر شده در غرب را در ایران ترجمه کنند. یعنی گاهی ترجمه کتابی را به محض منتشر شدن در اروپا و آمریکا در ایران هم می‌بینید. حیرت من از این است که این ترجمه بخت برگشته چطور فرایند طولانی و جانکاه ترجمه و نشر را به این سرعت طی کرده تا پشت ویترین کتابفروشی‌ها بنشیند. گذشته از اینها، گویی نویسنده کتاب دیگری نداشته که همه بر سر ترجمه آخرین اثر او سعی در سبقت گرفتن از یکدیگر دارند. در حالی که اگر ما به طور حرفه‌ای با این مسایل برخورد کنیم، قطعا نتیجه بهتری خواهیم داشت.
«باغ سیمانی» چه جایگاهی در میان آثار نویسنده دارد؟
«باغ سیمانی» همانطور که پیش‌تر گفتم نخستین رمان مک ایوان و همچنین رمانی تحسین شده از سوی منتقدان آگاه و خوانندگان است. به هر حال خواننده حرفه‌ای که می‌خواهد با سیر آثار نویسنده آشنا شود، مخاطب این کتاب خواهد بود. از سویی، جذابیت کتاب چنان است که مخاطبان ادبیات داستانی به طور کلی می‌توانند مخاطبش باشند.
چه کتاب‌هایی را در دست انتشار دارید؟
رمان «هومر و لنگلی» را سه سالی است که آماده چاپ دارم اما به لطف دوستان این کتاب مراحل نشر را طی می‌کند. مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه دکتروف تحت عنوان «حالا حالا‌ها وقت هست» را نیز به انتشارات مروارید سپرده‌ام که امیدوارم به زودی شاهد انتشارش باشیم. از شما برای وقتی که در اختیارم گذاشتید سپاسگزارم و امیدوارم فضای نشر کمی بهبود پیدا کند و ناشران هم کمی حرفه‌ای‌تر و دردآشنا‌تر برخورد کنند و ملاکشان برای نشر اثری ادبی حالا چه ترجمه چه تالیف، میزان رفاقتشان با صاحب اثر یا حجم کتاب نباشد. از سوی دیگر امیدوارم روزی ناشران و دوستان هنرمند بگذارند کپی‌رایت در کشور ما هم مفهومی پیدا کند تا آثار با نظارت ناشر اصلی به فارسی برگردانده شود و اینگونه نباشد که هرکس با هر سطح دانش زبانی و ادبی دست به ترجمه آثار بزند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment