نگاهی به رمان «پیش از آن‌ که بخوابم»
پیش از آنکه بخوابم 
رمان «پیش از آن‌که بخوابم» درباره «فراموشی» است که در آن، نویسنده با ترفندهای گوناگون مخاطب را با زوایای پیدا و پنهان زندگی زنی میانسال که اشرافی به گذشته خود ندارد آشنا می‌کند.
خبرگزاری فارس- علی الله سلیمی: رمان «پیش از آن‌که بخوابم» نوشته اس. جی. واتسون با ترجمه شقایق قندهاری درباره موضوع«فراموشی»است که در آن، نویسنده با ترفندهای گوناگون مخاطب را با زوایای پیدا و پنهان زندگی زنی میانسال که اشرافی به گذشته خود ندارد آشنا می کند.
در سال های اخیر پا به پای داستان های تالیفی که به قلم نویسندگان پیشکسوت و نوقلم در بازار کتاب ایران انتشار می یابد، آثار ترجمه ای متعددی هم در این حوزه چاپ و منتشر می شود که برخی از آنها از نقاط قوت قابل توجهی برخوردار هستند که همین مسئله باعث می شود خوانندگان داستان در کشورمان با تازه های ادبیات داستانی جهان هم همزمان آشنا شوند. در این زمینه مترجمان خبره و آشنا به آثار برتر جهانی فعالیت می کنند که یکی از آنها، شقایق قندهاری، مترجم نام آشنای کشورمان است که در پرونده کاری او می توان ترجمه های موفقی از ادبیات روز جهان را دید. قندهاری فعالیت حرفه‌ای خود را در حوزه ترجمه کتاب از سال 1374 آغاز کرده و تاکنون در دوران فعالیت حرفه‌ای خود توانسته‌است چندین جایزه ادبی را دریافت کند. «عشق زن خوب» و «گریزپا» اثر آلیس مونرو، داستان«ابر ابله» از ارلند لو، «آیدابی» از کاترین هانیگان، و «سیاه دل» نوشته کورنلیا فونکه از آثاری هستند که شقایق قندهاری به فارسی ترجمه کرده‌است. وی همچنین در چند سال اخیر در زمینه ترجمه معکوس و فارسی به انگلیسی هم فعالیت‌هایی را انجام داده که ترجمه رمان «محمد» نوشته ابراهیم حسن بیگی و رمان نوجوان «هستی» اثر فرهاد حسن‌زاده از آن جمله است.
تازه‌ترین فعالیت شقایق قندهاری در این زمینه، ترجمه و انتشار رمان«پیش از آن‌که بخوابم» نوشته اس. جی. واتسون است که یکی از آثار مطرح در حوزه ادبیات داستانی جهان محسوب می شود. اطلاعات موجود در ارتباط با این رمان نشان می دهد نسخه اصلی  این رمان تاکنون به بیش از 42 زبان ترجمه شده و بیش از چهار میلیون نسخه فروش داشته است. ترجمه این اثر در کشور ما هم جای خودش را بین کتابخوان‌ها باز کرده و در فاصله کوتاهی به چاپ دوم رسیده است.
رمان «پیش از آن‌که بخوابم» در وهله اول، موضوع تازه ای ندارد؛ سوژه تکراری و متاسفانه رایج در قرن حاضر که همان موضوع «فراموشی» است و بارها و بارها در آثار داستانی و فیلم های روز جهان به شکل های مختلف مطرح شده است. ظاهراً این کتاب بر اساس تجربیات نویسنده از حضور در کنار بیماران آلزایمری نوشته شده است.
راوی داستان، کریستین زن میانسالی است که وقتی از خواب می شود با فراموشی خاطرات گذشته خود مواجه می شود و این آغاز قصه ای است که اس. جی. واتسون برای رمان«پیش از آن‌که بخوابم» انتخاب کرده است. داستانی که به ظاهر، طرح ساده و آشنایی دارد اما وقتی مخاطب با پرده هایی از داستان پیش می رود با صحنه های هیجان انگیز و غیر قابل پیش بینی مواجه می شود که همین وجه تمایز و به بیان دیگر، نقطه قوت این اثر با آثار مشابه می شود.
خانم کریستین وقتی با وضعیت جدید خود مواجه می شود، در ابتدا برایش باورپذیر نیست که قرار است به انبوه سئوال های بی جواب درباره گذشته خود پاسخی پیدا کند، اما روند ماجراها او را به سمتی سوق می دهد که مجبور می شود گذشته ای را مرور کند که خود هیچگونه قاطعیتی در آنها نمی بیند. از منظر کریستین، گذشته او در یادداشت های مکتوبی ثبت شده که به گفته اطرافیانش، خود او آنها را مکتوب کرده است، اما وقتی حافظه ای در کار نیست و گذشته او مانند قصه ای است که ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد، آن وقت انحصاری بودن این یادداشت ها به شخص خانم کریستین، با تردیدهایی همراه می شود.
نویسنده در این رمان طوری قصه پردازی می کند که شخصیت اول داستان، کریستین، با خوانندگان داستان در یک صف قرار می گیرند تا همزمان رویدادهای داستان را مانند سرابی در پیش روی خود مجسم کنند و در پذیرفتن و نپذیرفتن آن همچنان در شک و تردید باقی بمانند. ماجراها به گونه ای است که هم می شود همه آنها را بدون شک و تردید باور کرد و هم در قبول آنها تردید داشت.
داستان به شکل یادداشت های روزانه تنظیم شده که بار اصلی قصه روی این یادداشت ها متمرکز شده است. البته در داستان هایی که در آنها موضوع فراموشی به عنوان یک اصل در دستور کار نویسنده قرار می گیرد، همواره بیم لو رفتن پایان داستان مطرح است، چرا که این فراموشی با آگاهی ضمنی فردی که دچار فراموشی شده به گذشته ای نسبتاً طولانی به نوعی اهرم های کشش در داستان را متزلزل کرده و انگیزه مخاطب برای پیگیری ادامه ماجراها را کم کم با سستی و رخوت مواجه می کند. اما در داستان«پیش از آن‌که بخوابم» همواره و در سطر سطر داستان نوعی حس غافگیری وجود دارد که باعث می شود نویسنده همواره از حدس و گمان های مخاطب جلوتر باشد و هر بار با نوع تازه ای از غافلگیری، مخاطب را برای پیگیری ادامه ماجراهای داستان ترغیب کند.
بطن قصه بسی دردناک است. حتی تصور چنین سرنوشتی برای هر خواننده ای بس سهمگین و دشوار است. این که یک روز صبح از خواب بیدار شوی و خود را در سن میانسالی ببینی و از گذشته خود کاملا بی خبر باشی و آن وقت بر اساس سناریویی که دیگران در اختیارت قرار می دهند، اکنون خود را به آن گذشته ای پیوند بدهی که یقین چندانی در صحت آن نداری. کریستین گذشته یک زندگی را در حالی به ناچار باور می کند که خود را در خلق ماجراهای آن چندان سهیم نمی داند. همزمان با شکل گیری گذشته ای نه چندان مطمئن، شک و تردیدها هم با قوت جان می گیرند و ترکیب این دو، زندگی هراس انگیزی را برای خانم کریستین رقم می زند که خود را اسیر این موج ناخواسته می بیند و طبعا راه خلاصی پیش پایش نیست.
چاپ دوم(1392) رمان«پیش از آن‌که بخوابم»نوشته اس. جی. واتسون با ترجمه شقایق قندهاری در 384 صفحه، با شمارگان هزار و 650 نسخه و به بهای 15 هزار تومان از سوی نشر آموت در تهران چاپ و منتشر شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
ضرب‌المثل‌های طنز‌ در یک کتاب
1-2569-1-1-1-1-1.jpgاحمد اکبرپور از انتشار کتاب تحقیقاتی «واژه‌های خندان» شامل ضرب‌المثل‌های طنز‌آلود ایرانی خبر داد.
این نویسنده به خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت:‌ این کار اثری تحقیقی، تدوینی و تألیفی است که ضرب‌المثل‌های ایرانی طنز‌آلود را جمع‌آوری کرده و با مقاله‌ای درباره فرق طنز شفاهی و مکتوب زیر چاپ است.
او افزود: پتانسیل‌ طنز شفاهی ما ایجاب می‌کند که به بازبینی و بازنگری ضرب‌المثل‌هایمان بپردازیم. در فرهنگ شفاهی ما طنز مقوله‌ای نهادینه‌شده است، ولی زمانی که وارد فرهنگ مکتوب می‌شویم چهره‌مان ناخودآگاه عبوس می‌شود. شاید یکی از دلایل این مسأله وجود ممیزی است.
این کتاب قرار است توسط نشر آموت راهی بازار شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «اندوه بلژیک» به نشر آموت سپرده شد
هوگو کلاوس 
رمان «اندوه بلژیک» اثر هوگو کلاوس با ترجمه سامگیس زندی به زودی از سوی نشر آموت به چاپ می‌رسد. به گفته زندی، در این رمان وقایع سیاسی و اجتماعی سال‌های وقوع جنگ در بلژیک روایت می‌شود.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سامگیس زندی، مترجم این کتاب، رمان «اندوه بل‍ژیک» را مشهورترین و برجسته‌ترین اثر هوگو کلاوس دانست و گفت: این رمان در سال 1983 منتشر شد و بلافاصله بعد از انتشار در ردیف پرفروش‌‌ترین رمان‌های آلمان، هلند و بلژیک قرار گرفت. رمان مطرح کلاوس در سال 2008، پس از مرگ وی نیز بار دیگر به جمع کتاب‌های پرفروش اروپا پیوست. منتقدان ادبی اروپا، رمان «اندوه بلژیک» را یکی از شاهکارهای ادبی، تاریخی قلمداد کرده‌اند که در کنار آثار کلاسیک ادبیات داستانی جهان ماندگار خواهد شد.
مترجم کتاب «تشريفات» اثر سيس نوتبوم افزود: «اندوه بلژیک» رمانی است با موضوعات متعددی از جمله تاریخی، خانوادگی و رشد و کمال. راوی داستان، پسری 11 ساله با ویژگی‌های هوگوکلاوس در سنین نوجوانی است. او خاطراتش را از یک سال پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، تا دو سال پس از پایان جنگ حکایت می‌کند و در خلال داستان، وقایع سیاسی و اجتماعی سال‌های جنگ در بلژیک، به ویژه در منطقه فلاندر نقل می‌شود.
وی ادامه داد: این رمان فقط خاطره‌نویسی ساده یک نوجوان نیست و خاطرات تاریخی و سیاسی جامعه‌ فلاندری بلژیک در سال‌های 1939 تا 1947 در آن روایت می‌شود؛ روزگاری که بلژیک به دست نازی‌های آلمانی اشغال شده و در داستان نیرنگ‌ها و تظاهر به دینداری و میهن‌پرستی، خیانت‌های بلژیکی‌ها و همدستی‌های افراد خانواده راوی داستان با نیروهای نازی‌ اشغال شده روایت می‌شود.
به گفته زندی، هوگو کلاوس شاعر، نمایشنامه‌نویس، نقاش، فیلمساز و سرشناس‌ترین نویسنده بلژیکی در عرصه بین‌المللی است و در زندگی خود هزاران شعر، ده‌ها نمایشنامه و بیش از 20 رمان نوشته است.
رمان «اندوه بلژیک» وی به زودی از سوی نشر «آموت» منتشر می‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
خدمتكار و پروفسور
1000[1]

رمز عقب ماندگی ما

خدمتکار و پروفسور

خطبه‌های نماز جمعه ارومیه

 کافه ستاره 


Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
شوهر عزيز من
فقط چند لحظه1340 

شوهر عزیز من

من گنجشک نیستم

ما در عکس‌ها زندگی می‌کنیم

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
نقدي بر رمان پريباد
مهدي ابراهيمي لامع (مرور): * مقدمه: از زمان آغاز نویسندگی مدرن در ایران، نویسندگان بیشماری بوده‌اند که در فرم نوشتار، تکنیک روایت، مضمون و حتا انتخاب سوژه، از نویسندگان دیگر کشورها الگوبرداری نموده‌اند. این الگوبرداری از یک وجه به تجربه‌اندوزی نویسندگان ایرانی در آشنایی با فرم‌های جدید و بکارگیری تکنیک‌های موثرتر در نوشتارشان کمکی شایان نموده است؛ ولی از دیگر سو تاثیر نامطلوبی به همراه داشته که سوای تجربه‌اندوزی، گریبان‌گیر بسیاری از نویسندگان ایرانی شده است. این اشکال همانا تکنیک‌زدگی در فرم نوشتار و نادیده گرفتن فرهنگ و نوشتار ایرانیست. خوانش متون داستانی سایر کشورها در بستری از فرهنگ و خرده‌فرهنگ‌های مختص به آن‌ها همواره می‌تواند گامی موثر در جهت کشف سبک‌های جدید نوشتاری و آشنایی مخاطب با سایر فرهنگ‌ها باشد؛ ولی گوناگونی و غنای فرهنگ و خرده فرهنگ‌های موجود در ایران به اندازه‌ای است که به تنهایی و بی‌اغراق می‌تواند (مانند آثار منظوم صده‌های گذشته) آثاری ماندگار در ادبیات داستانی ایران و جهان از خود به یادگار بگذارد... در میان کتاب‌های داستانی و تالیفی چند سال اخیر، کم نبوده‌اند آن‌هایی که بن‌مایه‌هایی از مفاهیم عمیق و سوژه‌های بکر داشته‌اند؛ ولی از میان آن همه، تک و توک کتاب‌هایی هستند که فراتر از پتانسیل ادبی متن‌های رایج، راه‌گشای افقی نو در سبک و سیاق نویسندگی باشند؛ چنانکه نگارش آن‌ها رخدادی نو و برجسته در ادبیات داستانی ایران به شمار بیاید و یادآور توانایی و ظرفیت بالای ادبی نویسندگان ایرانی و همچنین نوشتار ایرانی باشند. یکی از مهم‌ترین این کتاب‌ها رمان «پریباد» است که علاوه بر جذاب و سرگرم‌کننده بودن، دارای ویژگی‌های برجسته‌ای است که آن را به طور خاص از سایر کتاب‌های داستانی، ممتاز و مجزا می‌کند. این ویژگی‌های خاص، بیش از آنکه به فرم نوشتار، تکنیک‌های روایی و مضمون رمان مربوط باشند، ناشی از به بکارگیری خرده‌فرهنگ‌های بومی- بر پایهٔ اسطوره و افسانه‌های محلی- و پیوند دادن آن‌ها با جهان داستان و زندگی مردم عادی هستند. هدف از این نوشتار نقد و برشمردن برجستگی‌های خاص این رمان ارزشمند است؛ بخصوص مواردی که به بومی شدن اثر کمکی شایان کرده‌اند. (همراه با یادآوری کاستی‌های اندکش)   
* محوریت اسطوره و افسانه‌های محلی
از برجسته‌ترین ویژگی‌های رمان پریباد، وارد کردن اسطوره‌ها، افسانه‌ها و باورهای بومی مردم در متن داستان است؛ به گونه‌ای که حجم زیادی از رمان، بر اساس همین محورها شکل گرفته است. اصولا افسانه‌ها و اسطوره‌ها ریشه در واقعیت‌ها یا حقایقی نمادین و فراانسانی دارند که با باورهای مردم درهم آمیخته و با زندگی‌شان پیوند خورده است. اسطوره‌ها و افسانه‌ها هر اندازه که عمیق یا سطحی باشند، نشانگر خواست‌های درونی و ارزشمند گروهی از مردم هستند که حتا گذشت زمان نتوانسته آن‌ها را از زندگی و خاطرشان جدا کند. ویژگی خاص کاربرد اسطوره و افسانه در رمان پریباد آنست که نویسنده به جای وارد کردن افسانه و اسطوره‌های عام، از نوع محلی و بومی آن‌ها در متن بهره گرفته. این امر از یک سو به اهمیت و ارزش افسانه‌های بومی پریباد اشاره دارد و از دیگر سو نشانگر غنای خرده فرهنگ‌های رایج در آن منطقه می‌باشد. نویسندهٔ رمان پریباد با محور قرار دادن اسطوره و افسانه‌های محلی که ریشه در باورها و آداب و رسوم مردم پریباد دارند، از یک سو به بازنمایی و بازآفرینی آن‌ها در قالب و ساختاری داستانی پرداخته و از دیگر سو زمینه‌ای مناسب برای آشنایی مخاطبان با این فرهنگ جذاب مهیا نموده است. (این ویژگی در کتاب دیگری از همین نویسنده- داستان‌های غریب مردمان عادی- نیز به طور آشکار وجود دارد که نشانگر توجه ویژهٔ نویسنده به بومی‌نویسی و اسطوره‌های محلی است) نویسنده با محور قرار دادن این دو عنصر کهن و رخدادهای ماورای طبیعی مربوط به آن‌ها، علاوه بر جذاب‌تر کردن خوانش متن، دست خود را برای پرداخت و انتقال هر چه بهتر مفاهیم باز گذاشته است؛ چرا که درک چگونگی این‌گونه رخدادها خارج از حیطهٔ توانمندی انسان بوده و همواره کنجکاوی و شگفت‌زدگی او را به همراه دارند؛ چنانکه به جرات می‌توان گفت وجود رخدادهای شگفت‌انگیز و فرامنطقی از جذابیت‌های انکارناپذیر متن‌های اینچنینی است... دیگر اینکه با توجه به پتانسیل بالای چنین متن‌هایی، فرهنگی به خواننده معرفی می‌شود که مختص همان منطقه بوده و چه بسا در جای دیگری یافت نشود. تمرکز بر خرده فرهنگ‌های خاص در قالب اسطوره‌ها و افسانه‌های محلی، ویژگی ارزشمندی است که در کمتر متونی به آن توجه می‌شود. 
اسطوره‌ها و افسانه‌ها (با توجه به تعاریف جداگانه‌ای که دارند) یک وجه مشترک مهم دارند که همانا قصه‌دار بودن ساختار آن‌هاست. قصه‌های بکر و جذاب همواره می‌توانند بر کل متن سایه افکنده و آن را از رکود و انجماد نجات دهند. رمان پریباد از نظر دارا بودن قصه‌های بکر و قابل فهم که ریشه در اسطوره‌ها و افسانه‌ها دارند، رمانی برجسته و ممتاز است که در این میان نباید نقش حساس نویسنده‌اش را نادیده گرفت؛ چرا که پروراندن سوژه‌های اسطوره محور و افسانه محور و تبدیل کردن آن‌ها به داستان، نیاز به مهارت‌های خاص و ظریفی دارد که در توان هر نویسنده‌ای نیست. توجه به ساختار افسانه و اسطوره و وفاداری به اصل آن‌ها و به کارگیری درست و بجای عناصر داستان‌پردازی (مانند: صحنه‌پردازی، کنش، دیالوگ، شخصیت‌پردازی و...) از مواردی هستند که نویسندهٔ این رمان توجهی خاص به آن‌ها داشته است. نویسنده با درکی درست از اسطوره و افسانه و شناخت کافی از عناصر داستان‌پردازی، جهانی برای ما خلق کرده که ریشه در رخدادهای باورنکردنی و فرامنطقی دارد، ولی با روایتی خاص، آنچنان صحنه‌ها را ملموس و باورپذیر کرده که گویی با جهانی واقعی روبه‌رو هستیم! به دلیل همین تاثیر خاص و هم‌ذات پندارانه است که همواره داستان‌های اسطوره محور و افسانه محور، از متون صرفا اسطوره‌ای یا افسانه‌ای، تاثیری افزون‌تر در جذب مخاطب و برقراری ارتباط با او دارند. این تاثیرگذاری از ویژگی‌های خاص متون داستانی است که در سایر گونه‌های نوشتاری وجود نداشته یا خیلی کم رنگ است.
* بازنمایی جزییاتِ خرده فرهنگ‌های بومی
جزیی‌پردازی در نمایش صحنه‌ها و خرده فرهنگ‌ها، نیاز به دو عنصر اساسی و مشخص دارد: نخست شناخت کافی نویسنده از مکان داستان و خرده فرهنگ‌های آنست که نمود این آگاهی و شناخت، در بیشتر پاراگراف‌ها و صحنه‌های کتاب به آسانی قابل مشاهده است. حتا در مقدمهٔ کتاب آشکارا به این مورد اشاره شده که نویسنده پیش از نگارش این رمان، اقدام به سفری اکتشافی می‌کند تا رخدادهای مربوط به شهر پریباد را از زبان راویان زنده و حقیقی بشنود... دومین نکته آگاهی نویسنده به ظرایف داستان‌پردازی و پرداخت سنجیده و به اندازهٔ او در کم و زیاد کردن تاثیر صحنه‌ها و رخدادهاست. اصولا جزیی‌پردازی از نشانه‌های پختگی نویسنده در پرداخت داستان است. این پختگی بستگی به موارد زیادی دارد که از آن جمله می‌توان به: تجربهٔ زیستی، تجربهٔ نوشتاری و دامنهٔ اطلاعات نویسنده اشاره کرد. توجه نویسنده در تصویری کردن جزییات خاص رخدادها و مد نظر قرار دادن شرایط زمانی و مکانی مربوط به آن‌ها، آنچنان دقیق است که میان روایت و تاثیرپذیری مخاطب فاصله‌ای ایجاد نمی‌شود. این جزیی‌پردازی از پاراگراف اول کتاب شروع شده و تا پایان رمان همواره نقشی پررنگ دارد. از نشانه‌های آشکار جزیی‌پردازی می‌توان به موارد کلی زیر اشاره کرد: توجه به جزییات شخصیت‌پردازی که در رفتار و گفتار شخصیت‌ها نمود پیدا کرده‌اند، توجه به جزییات رخدادها و صحنه‌ها، توجه به جزییات اسطوره‌ها و افسانه‌های محلی، توجه به جزییات زمانی و مکانی توصیف‌ها، توجه در جزییات نامگذاری شخصیت‌ها و... نویسنده در پاراگراف‌های فراوانی از این رمان، تجربه و شناخت خود را از چگونگی ورود به این مقوله چنان به معرض نمایش گذاشته که به جرات می‌توان گفت بدون پرداختن به جزییات صحنه‌ها و پیوند دادن آن‌ها با خرده فرهنگ‌های بومی، رمان پریباد جذابیت کنونی را نمی‌داشت...
هرچند که رخدادهای این رمان در شهری دورافتاده و به دور از امکانات رخ می‌دهند؛ ولی به دلیل پرداخت مناسب و جزیی‌پردازی‌های دقیق و مهم‌تر از همه درهم آمیختن رخدادها با مفاهیم و دغدغه‌های انسانی؛ خواننده به آسانی قادر به دریافت مفاهیم و بسط دادن آن به جهان پیرامون و زندگی واقعی است. به دیگر سخن باورپذیری و دریافت مفاهیم مستتر در متن، به هیچ رو به روستایی و شهری بودن مکان رمان مربوط نمی‌شود؛ بلکه پرداختن و شاخ و برگ دادن مناسب به سوژه‌ها (با توجه به شرایط مکانی و زمانی) است که این امر را محقق می‌کند. به زبان ساده‌تر، طرح این رمان در بستر شهر دورافتادهٔ مانند پریباد شرایط بهتری برای درک و انتقال مفاهیم به خوانندگان مهیا می‌سازد و چه بسا اگر چنین رخداد بزرگی در شهری شناخته شده‌تر رخ می‌داد، چنین تاثیری نمی‌داشت. این مورد دربارهٔ شرایط زمانی رمان و الزامات متنی وابسته به آن نیز صدق می‌کند. برای نمونه، روایت این رمان در برحهٔ زمانی چند دهه پیش (با توجه به شرایط حاکم بر آن زمان) چنان تاثیر بسزایی در جذب مخاطب دارد که باورپذیر شدن سوژهٔ اصلی رمان (ناپدید شدن پریباد) و رخدادهای شگفت انگیز دیگر را نمی‌توان جدا از آن دانست.
* شخصیت‌پرازی
در این رمان پانصد و چهل و چهار صفحه‌ای، شخصیت‌های اصلی فراوانی حضور دارند که بسته به فصل بندی‌ها، وارد داستان شده و بخشی از بدنهٔ روایت را پوشش می‌دهند. شخصیت‌های این رمان اگر چه اندکی از پیش تعیین شده هستند. (با توجه به گفته‌های نویسنده در مقدمهٔ کتاب که این رمان را بازنویسی آزاد خود از راویان زندهٔ پریباد معرفی می‌کند) ولی پروراندن و داستانی کردن شخصیت‌ها با توجه به المان‌هایی مانند رفتار، کنش و دیالوگِ منحصر به فرد هر یک از آن‌ها، نیاز به بازآفرینی موثر و تلاشی بسزا دارد. یکی از برجستگی‌های این رمان در حوزهٔ شخصیت‌پردازی، تعدد شخصیت‌ها و تنوع سن آن‌هاست. دامنهٔ سن شخصیت‌های این رمان، از دختری بچه‌سال تا پیرمردی در آستانهٔ مرگ گستردگی دارد. توجه نویسنده در بازنمایی رفتار و گفتار شخصیت‌ها با توجه به شرایط زمانی و مکانی رمان؛ امری درخور توجه و ستودنیست؛ چرا که دامنهٔ این تفاوت‌ها از سن و سال و جنسیت فراتر رفته و هر از گاه شخصیت‌هایی وارد داستان می‌شوند که به دلیل مشکلات روانی یا جسمی نیاز به پرداختی متفاوت‌تر و خاص‌تر دارند.
از نشانه‌های شخصیت‌پردازی خوب، ماندگار شدن شخصیت‌ها در ذهن مخاطب است. به دیگر سخن، نوع رفتار، گفتار و به تصویر کشیدن بازخورد شخصیت‌ها در مواجهه با رخدادهای منتظر و نامنتظرست که شخصیتی را از شخصیت‌های دیگر ممتاز و برجسته‌تر می‌کند. در این رمان تقریبا همهٔ شخصیت‌های اصلی، صحنه‌هایی خلق می‌کنند که در ذهن خواننده تا مدت‌ها ماندگار می‌شوند. (مانند طوس، ایرج، بیدخت و...) حتا شخصیت‌های فرعی‌تر نیز گاه چنان رفتار و بازخوردی از خود نشان می‌دهند که به این زودی‌ها از ذهن خواننده پاک نمی‌شوند. (مانند کلولولی، عیدک و...) در پاراگراف زیر به صحنه‌ای اشاره می‌شود که شخصیت عیدک با توجه به ویژگی‌های خاص خود (نابینا بودن، گدا و به ظاهر دیوانه بودن!) مخاطب را با خواندن شفاهی بخشی از «ایلیاد» غافلگیر می‌کند!
عیدک با صدایی واضح، طنین‌انداز و با لحنی گرم و جذاب برای جماعتی که روبه‌رویش نشسته و ایستاده بودند و با دقت، در حالی که مجذوب شده بودند، بخش نخست «ایلیاد» را می‌خواند:
«بسرای، ای بغدخت! خشم آشیل پور پله را، آن خشم گجسته و زیانبار را که تیره روزی‌های بی‌شمار برای آخاییان به باد آورد...»
میرفرجاد پرسید- شما، عیدک، هیچ می‌دانید که چه می‌خواندید؟
عیدک سر جنباند و متین و محکم گفت- البته که می‌دانم، ایلیاد را می‌گفتم. (برگزیده از ص ۳۷۴ و ۳۷۵) 
* داستانی شدن افسانه‌ها و اسطوره‌ها
از جذاب‌ترین بخش‌های این رمان همانا پرداختن به شخصیت‌ها و رخدادهای افسانه‌ای و اسطوره‌ای است. این پرداخت به اندازه‌ای در متن پررنگ است که از همان آغاز رمان حضوری موثر و تاثیرگذار دارد. درست چند صفحه پس از آغاز فصل اول، شخصیت «طوس» وارد صحنه می‌شود و پس از کشته شدن دو تن از نزدیکان خود (ناهید و بی‌بی مریم) در پی انتقام از قاتل، راهی عمارت سامخان می‌شود. این رفتن نه با پای پیاده که با دو بال کوچکی انجام می‌شود که درست پس از آن حادثهٔ دلخراش روی شانه‌های طوس در آمده‌اند! طوس با همان دو بال کوچکش بر فراز شهر پریباد به پرواز در آمده و بالای عمارت به کمین می‌نشیند... با نگاهی دقیق‌تر به روایت این رخداد شگفت‌انگیز، پی خواهیم برد که این پرواز نه فقط از مکانی به مکان دیگر، که پرواز اسطوره‌ها از دل شهری دورافتاده به جهان بی‌کران داستان است؛ پروازی که در آن نویسنده با دستاویز قرار دادن عناصر داستانی، اسطوره‌ها و افسانه‌هایی دست نایافتنی را به شخصیت‌ها و رخدادهایی ملموس و محسوس تبدیل کرده و برای انتقال هر چه بهتر مفاهیم انسانی، از آن‌ها کارکردی داستان‌گونه گرفته است، چنانکه باورپذیر کردن شخصیت‌ها و رخدادهای اسطوره‌ای به صورت ارزشی انکارناپذیر در متن جلوه می‌کند. نویسنده شرایط درونی و بیرونی رخدادهای افسانه‌ای و شخصیت‌های اسطوره‌ای را چنان با خرده‌فرهنگ‌های بومی و عناصر داستان‌پردازی همراه می‌کند که گویی با اموری واقعی روبه‌رو هستیم! برای نمونه شخصیت طوس تا پیش از بال در آوردنش، مانند مردم عادی پریباد زندگی می‌گذراند، ولی درست در زمانی که شرایط داستانی اقتضا می‌کند، از بُعدی دیگر و در قالب شخصیتی اسطوره‌ای طرح داستان را به پیش می‌برد. نخستین رخداد شگفت‌انگیز این رمان، لحظهٔ بال در آوردن طوس و پرواز او بر فراز شهر پریباد است که عناصر داستانی نقشی پر رنگ در روایت آن دارند:
طوس نگاه از تصویر خود برگرداند، دست بر شانه‌هاش کشید. واضح بود که چیزی بر کتف‌هایش چسبیده، پیراهن در آورد و طوس در آینه دید که بلافاصله، دو بال، از هم باز شدند... تصویر خود و بال‌ها را در آینه می‌دید اما تعجب نکرد، گیج و منگ، همچون خوابگردی، دست بر بال‌ها کشید، نرم بودند و گرم... امتحانشان کرد، در آینه می‌دید که بال‌ها وصل به استخوان‌هایی محکم، از زیر پوست هر دو کتف و شانه‌هاش، به در آمده‌اند... (ص ۳۸) طوس در اتاق دوید و بال زد، پرواز کرد، سر خم کرد و از اتاق بیرون پرید، با تعجب و شوق و ذوق، حیاط خانه‌شان را از بالا می‌دید، لذت می‌برد. (ص ۹۸) 
رخدادها و شخصیت‌پردازی‌هایی که ریشه در افسانه و اسطوره دارند (و همواره فراتر از حیطهٔ اختیارات انسانی هستند) از لحظهٔ آغاز خوانش متن، باید که برای مخاطب باورپذیر باشند. در این رمان این مهم به وقوع پیوسته، ولی به گونه‌ای متفاوت! بدین صورت که پیش از مخاطب، شخصیت‌های رمان این امور ماورایی را باور کرده‌اند! گویی این رخدادها امور پذیرفته شدهٔ است که بخشی از زندگی شخصیت‌ها را شکل می‌دهند! برای درک بهتر این مطلب به نمونه‌ای بسنده می‌کنم. در یکی از صحنه‌های این رمان، دو شخصیت فرعی و تنومند به نام‌های «بوفالوبیل» و «هوشنگ سه‌خط» برای شرکت در مسابقه‌ای عجیب با هم شرط‌بندی می‌کنند. این مسابقه به اندازه‌ای مهم جلوه می‌کند که مردم پریباد نیز به شرط‌بندی روی می‌آورند. این دو شخصیت آن اندازه به مسابقهٔ وقیح و شگفت‌انگیز خود ادامه می‌دهند تا اینکه هر دو تبدیل به موجوداتی ریزاندام می‌شوند! ولی این تغییر شگفت‌انگیز چنان که باید برای آن‌ها و مردم پریباد- به اندازهٔ برنده شدن در مسابقه- اهمیت ندارد! چنانکه همچنان به مسابقهٔ خود ادامه می‌دهند تا حدی که هر دو، به تکه کاغذی نازک تبدیل شده و در اثر وزش باد به هوا می‌روند! ...
از این دست رخدادهای جذاب و شگفت‌انگیز در این رمان فراوان است. در پسِ این رخدادهای عجیب و غریب، مفاهیم عمیقی از ارزش‌های انسانی وجود دارند که به راستی در شکل و گونهٔ ارائه ستودنی هستند. نویسنده با دستاویز قرار دادن عناصر داستانی، این رخدادهای شگفت‌انگیز را به گونه‌ای وارد متن کرده که علاوه بر پیشبرد طرح داستان به مفاهیم عمیق انسانی، اشاره‌ای مستقیم یا غیرمستقیم دارند. این امر نتیجهٔ نگاه تیزبینانهٔ نویسنده در پرداخت مناسب رخدادها و کم و زیاد کردن بجای تاثیرگذاری آن‌هاست که به کمک تجربهٔ نویسندگی و شناخت کافی از فنون داستان‌پردازی میسر شده است؛ چنانکه گاهی با چند جملهٔ موجز و مختصر، به چنان روایتی از رخدادهای شگفت‌انگیز روی می‌آورد که گویی امری عادی و رایج اتفاق افتاده است! پختگی نویسنده در چگونگی پرداخت و به تصویر کشیدن جزییات برخی از این رخدادها به اندازه‌ای هوشمندانه است که تا مدت‌ها در ذهن خواننده ماندگار شده و همچنان به عمر ادبی خود ادامه می‌دهند. پرواز طوس به عمارت سامخان؛ مسابقهٔ عجیب و غریب بوفالوبیل و هوشنگ سه خط؛ بیرون آمدن سنگ از قلب سامخان؛ نی زدن شگفت‌انگیز بیدخت؛ آب شدن سوسانا؛ خون چکیدن از نوک بلبل‌ها و... از جمله مواردی هستند که به این زودی‌ها از ذهن خواننده پاک نمی‌شوند؛ از مهم‌ترین دلایل این ماندگاری همانا داستانی شدن آن‌هاست. 
* بازنمایی رنج بشر    
جدا از تلخ و شیرینی رخدادها، پس‌زمینهٔ و مضمون بسیاری از فصل‌های این رمان، همانا به تصویر کشیدن رنج‌ها و ستم‌هاییست که بر شخصیت‌های گوناگون این کتاب تحمیل می‌شوند. این دردها دامنه‌ای گسترده و گاه مهارنشدنی دارند؛ چنانکه شدت مصائب گاه به اندازه‌ای است که گویی نویسنده آگاهانه خواسته خواننده را با نوع دیگری از اسطوره‌ها را آشنا کند! اسطوره‌هایی که نه فرازمینی، بلکه برخاسته از مردمان عادی و ستمدیدهٔ پریباد هستند. این اسطوره‌های آسیب‌پذیر گاه در قالب شخصیت‌های موجهی مانند طوس، ایرج و عموستار معرفی می‌شوند و گاه در قالب انسان‌های ساده و بی‌دفاعی مانند زهره، ناهید و بیدخت... قدرت مهارنشدنی خان‌ها، نظامیان، حکم‌رانان و طبقهٔ اشراف به حدیست که پیر و کودک و زن و مرد جلودارشان نیست! این دردها گاه بر گُردهٔ شانه‌های کوچک دختری مانند «زهره» چنان سنگینی می‌کنند که به واگویه‌های پنهانی با مجسمهٔ شیرسنگی پناه می‌برد و گاه پیرمردی مانند عموستار را وادار می‌کنند از دره‌ای بگذرد که - به خاطر افعی‌های خطرناکش- تا به حال کسی جرات عبور از آنجا را نداشته...
مضمون بسیاری از خرده روایت‌های این رمان ریشه در ستمی دارد که طبقهٔ بالادست بر زیردستان و مردمان عادی، با عناوین و روش‌های گوناگون تحمیل می‌کنند. نویسنده در نشان دادن این دردها، گاه مستقیما به بازنمایی ستمکاری ستمکاران پرداخته و گاه به‌طور غیرمستقیم و با پر رنگ کردن برخی رخدادها در قالبی اسطوره‌ای، به روایتی کنایه‌آمیز از دردمندی دردمندان روی آورده است. جالب اینکه نویسنده از بکار بردن رگه‌هایی طنزگونه در روایت رخدادهایی که ممکن است برای خواننده پیش پا افتاده به نظر برسند دریغ نمی‌کند. برای نمونه می‌توان به کارکرد جالبی که نویسنده از «لوبیا» گرفته اشاره کرد که از یک سو به باورهای عادی مردم از خواص خوراک لوبیا در قالبی داستانی پرداخته و از وجهی مهم‌تر، با روایتی طنزگونه، نادانی و حماقت آدم‌هایی را به تصویر کشیده که حاضر شده‌اند برای شرط‌بندی در مسابقه‌ای وقیح، دارایی خود را به باد داده و همهٔ نشانه‌های آبادانی پریباد را به دست نابودی بسپارند! ...
نویسندهٔ این رمان، گاه بخش کوچکی از تاریخ را دستمایهٔ روایت قرار داده و گاه ساده‌لوحی شخصیت‌هایی را بن‌مایهٔ طرح رمان قرار داده که خواسته و ناخواسته، سرنوشت اکنون و آیندهٔ خود را به باد می‌دهند. به طور کلی ستم‌هایی که بر شخصیت‌های این رمان تحمیل می‌شوند دو دسته‌اند: اول ستم‌هایی که ریشه در قدرت مهارنشدنی و خشونت حیوانی صاحبان قدرت دارند. (مانند خان‌ها، حکمرانان، اشراف و عمال بیگانگان) که بر پایهٔ امیال شخصی، سطحی و کینه‌توزانه شکل گرفته‌اند. مانند ستمی که سنجرخان بر زهره روا می‌دارد! ... ولی گاه این ستم‌ها نه از قدرت فیزیکی یا سوء استفاده از جایگاه اجتماعی طبقهٔ بالادست، که از نادانی برخی شخصیت‌های آسیب‌پذیر سرچشمه می‌گیرند. جالب اینکه حتا در این مورد خاص نیز نویسنده کارکردی عالی و طنزگونه از حماقت شخصیت‌ها گرفته، به گونه‌ای که با خنداندن مخاطب، همزمان دل او را ریش می‌کند! یک نمونه از این حماقت‌ها که در اثر بسته نگه داشتن جامعهٔ کوچک پریباد شکلی داستانی به خود گرفته، صحنه‌ایست که در آن قهوه‌خانهٔ «کهندز» با پافشاری خان و عمال انگلیسی به کافه تبدیل می‌شود. در اثر این تغییر به ظاهر کم اهمیت، برخی از شخصیت‌ها دیالوگ‌های جالبی به زبان می‌آوردند که خواننده در حین خندیدن به لطافت جمله‌ها و سادگی شخصیت‌ها، ناخودآگاه پی به ژرفای ناآگاهی و نادانی آن‌ها برده و آرام آرام خنده و لبخند جای خود را به تاثری عمیق و دردمند می‌دهد. به واکنش جالب برخی از شخصیت‌ها هنگام باز شدن کافه (قهوه‌خانهٔ کهندز چند روز پیش!) توجه کنید:
چند دقیقهٔ اول همه از کوچک و بزرگ، با دهان‌های باز از حیرت، برجا میخکوب شده بودند. کم‌کم عده‌ای، بنا به دلایلی نامعلوم به گریستن در آمدند. عده‌ای از ته دل می‌خندیدند و اشک می‌ریختند. پیرمردهای موقری از اشراف و یا مردم عادی بودند که مانند لات‌ها و ولگردها جست‌وخیز می‌کردند و با دهان‌های بی‌دندان بیهوده می‌کوشیدند که سوت بلبلی بزنند! همه از پیر و جوان، هیجان زده شده بودند... صحبت‌ها شروع شد. خیلی‌ها می‌گفتند که حتی قصر شاه پریان قصه‌ها هم به این زیبایی نبوده وگرنه شرحش در قصه‌ها می‌آمده. عده‌ای دیگر که اهل مطالعهٔ روزنامه و کتاب بودند با جدیت می‌گفتند که ممکن است، احتمالش هم زیاد است که به زودی پریباد پایتخت مملکت بشود. دلیل می‌آوردند که پریباد در مرکز کشور است و بنابراین هم از دسترس روس‌ها و هم از دسترس انگلیسی‌ها دور است. این کافه را ساخته‌اند که پادشاهان کشورهای خارجی بعد از مذاکرات خسته‌کننده جایی برای تفریح داشته باشند. (ص ۳۳۶ و ۳۳۷)
از سوی دیگر، گاه این حماقت‌ها عمدی و تنها در جهت منافع آنی شخصیت‌ها هستند! نمونه‌ای از این حماقت‌ها را در صحنه‌ای می‌توانید ببینید که یکی از نوکران خان، با تفنگ خود یکی از شخصیت‌های مهم رمان را نشانه می‌گیرد تا او را هدف تیر حماقت خود قرار داده و نزد خان خودشیرینی کند:
غلام، گفت- ایرج است، برادر طوس نامرد (گردن دراز کرد) خان! اجازه هست با تیر بزنمش؟ هم خودش و هم (دست به طرف امانی چرخاند) دوستش را؟ بله؟
سنجرخان، نگاه به ایرج داشت، گوش به فریادهای او و کوه... هیچ نگفت. نایب غلام، دست دراز کرد و تفنگ آلمانی سنجرخان را برداشت، ایرج را نشانه گرفت. (امانی ناگهان متوجه شد. رنگش پرید. خشکش زد، دید که) سنجرخان، همچنان نشسته، لگد زد و غلام افتاد. سنجرخان گفت_ بس کن چاپلوسی را، بس کن، بی‌شرف. (ص ۱۶۷)
رنج بردن و درد کشیدن همراهِ همیشگی زندگی شخصیت‌های این رمانست؛ چه آن‌هایی که وجهه و جایگاه اجتماعی دارند و چه آن‌هایی که با فقر و ناتوانی (از هر گونه‌اش) درگیر هستند. این رنج‌ها از ابتدای تاریخ تاکنون گریبان‌گیر اغلب انسان‌ها بوده و همچنان هست؛ به خصوص آن‌هایی که پایبندی بیشتری به قوانین و منش انسانی دارند!
* نثر و زبان
آشکارترین عناصر داستانی برای ارتباط متن با مخاطب، نثر و زبان هستند. در این رمان نویسنده با کمک گرفتن از دامنهٔ گسترده‌ای از لغات و نوع خاص چیدمان آن‌ها، نثری ادبی و گاه نیمه‌شاعرانه ارائه کرده است؛ چنانکه علاوه بر حفظ نظام و ساختار ادبی متن، از چیدمان خاص واژه‌ها کارکردی حس‌برانگیزانه گرفته است. این حس‌برانگیزی از چند جهت درخور توجه است: نخست اینکه در رمان‌هایی که صفحات و رخدادهای بیشماری دارند، وجود نثری تاثیرگذار و حس‌برانگیز، جذابیت متن را حفظ کرده و خواننده را از خستگی خوانش دور نگه می‌دارد... دومین نکته کنجکاوی مثبت مخاطب به خوانش نثری جدید، بدیع و بکر است. نویسندهٔ این رمان با انتخاب و چیدمان خاص واژه‌ها، گاه چنان نثری ارائه می‌کند که خواننده علاوه بر دریافت مفاهیم، به حظی جداگانه از نثر می‌رسد که هر از گاه در متن رخ نشان می‌دهد!
... بیابان... بیابان، بی‌پایان... پر از مهتاب تندِ رویا رنگ... و سایه‌ها، سایه‌های سیاهناکِ وهمناکِ لرزان بر سرتاسر بیابانِ سفید نیمه‌شب... اشباحی، افتان و خیزان از بیابانِ بی‌پایان پر وهمِ ترسناک می‌گذشتند... (ص ۴۵۸)
دامنهٔ گستردگی واژه‌ها و نوع چیدمان آن‌ها در این رمان، سبکی خاص و دوست داشتنی در نثر پدید آورده؛ نثری که از یک سو سعی در حفظ ادبی بودن متن و جایگاه داستانی آن دارد و از دیگر سو می‌کوشد با ساختن جملاتی گیرا، مخاطب بیشتری جذب کند. به همین سبک و سیاق، زبان داستان نیز دارای برجستگی‌های ویژه‌ایست که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به صمیمت محسوس و ملموس جمله‌ها، کارکرد طنزگونه و کنایی برخی پاراگراف‌ها و نیمه شاعرانه بودن پاره‌ای از جمله‌ها اشاره کرد...
از دیگر ویژگی‌های نثر این رمان، بکارگیری اصواتیست که مخاطب با خواندن آن‌ها قادر به حس کردن صداها، بوها و اموریست که نیاز به حواس پنجگانه دارند. هر متنی هنگامی بازخورد موثر و در حد انتظار خواهد داشت که علاوه بر درگیر کردن قوهٔ بینایی و تفکر؛ خیال و حواس پنجگانهٔ مخاطب را نیز وارد خوانش متن کند. در متونی که نویسنده به این مورد توجه نشان می‌دهد، علاوه بر جذاب‌تر کردن متن، به ارتباط موثرتر آن با خواننده کمکی شایان می‌کند. نویسندهٔ رمان پریباد با توجه به این مهم، سعی کرده تا حد قابل قبولی حواس پنجگانه را وارد متن کند تا علاوه بر قوهٔ تخیل و تجسم خواننده، دیگر حواس او را نیز در خوانش متن سهیم کند. – به ویژه قوهٔ شنیداری- نویسنده آگاهانه توجهی خاص به کارکرد و تاثیرگذاری واژه‌های حس‌برانگیز و اصوات داشته و به همان میزان بر جذابیت متن افزوده است. به چند نمونه توجه کنید:
سر زراعتش، راه آب باز کرده، نشسته بود به تماشای خاک چاک‌چاک تشنه که چه‌طور هُلف‌هُلف، مثل موجودی از تشنگی جان به لب، آب می‌مکید، می‌نوشید. (ص ۳۳)
هر قدم که برمی‌داشت، خون کف‌آلود روشن، از میان چکمه‌هاش پلق‌پلق می‌جوشید و از دهان و زبانهٔ زخم بیرون می‌زد، پلق‌پلق. (۲۰۷)
بوی بهار است، بوی عید... به‌به! بوی عید است و من، بدبختی، شب‌ها تا صبح، از مرنو مرنووو گربه‌ها اصلا خواب ندارم. (ص ۲۱۸)
* روایت‌شناسی
در روایت‌شناسی دو مبحث مهم وجود دارد: راوی کیست و چگونه روایت می‌کند؟
کیستی راوی: برپایهٔ اشارات مستقیم نویسنده در مقدمهٔ کتاب و همچنین تغییر آشکار روای‌ها در برخی فصول، راوی این رمان بیش از یک نفر است که البته توجیه فنی ندارد! بخش زیادی از این کتاب توسط راوی سوم شخص غایب روایت می‌شود، به گونه‌ای که در بسیاری از فصل‌ها نامی از راوی و مشخصات او مشاهده نمی‌شود. ولی درست به هنگامی که خواننده با این راوی غایب خو می‌گیرد، نویسنده هر از گاه و به ناگاه، نام شخصیت «پیرویس» را به عنوان راوی وارد متن می‌کند. (مانند ص ۳۵ و ۱۴۸) همچنین دست کم دو فصل کامل از این رمان با راوی اول شخص و توسط پیرویس روایت می‌شوند؛ پیرمردی که رخدادهای پریباد را با چشم‌های خوداز نزدیک دیده است. در برخی فصل‌ها نیز، راوی‌های دیگری مانند خانم فرجادمهر، نویسنده و برادرش محسن، مستقیم و غیرمستقیم وارد روایت می‌شوند. (فصل «ض» ص ۱۹۹) اگر با تعدد راوی‌ها تغییر محسوس و ملموسی در روایت بوجود می‌آمد، این تغییرات قابل توجیه می‌بود؛ ولی از آنجا که چارچوب کلی روایت از ساختاری یکپارچه برخوردارست، از این رو نیازی به تغییر و تعدد راوی‌ها نیست. به دیگر سخن «روایت داستانی» نیازمند ضرورتی علتمند است تا بر پایهٔ آن نویسنده مجاز به تغییر راوی باشد؛ در غیر این صورت متن تفاوت چندانی با قصه، حکایت، اسطوره و افسانه نخواهد داشت! ... تنها در یک فصل از این رمان (سخنی با خواننده، ص ۱۳۷) نویسنده با تیزهوشی به گونه‌ای روایت را به پیش می‌برد که کارکردی دو سویه دارد. نخست اینکه با بیرون آمدن آگاهانه از ساختار روایت، خواننده را دچار آرامش و مکثی بایسته می‌کند تا با تمرکز و انرژی بیشتر به خوانش ادامهٔ متن بپردازد. ولی وجه ارزشمندتر روایت این فصل همانا یادآوری مستندگونگی رمان است که تعلیق و حس‌برانگیزی متن را دو چندان می‌کند. در موارد دیگر ضرورتی برای تغییر راوی مشاهده نمی‌شود و بهتر این بود که نویسنده در بهترین و ساده‌ترین حالت، روایت کل رمان را مبتنی بر یک راوی واحد کرده و سایر راوی‌ها را حذف می‌نمود؛ چرا که وجودشان توجیه فنی و داستانی ندارد! ...
چگونگی روایت: همان‌گونه که اشاره شد، ساختار روایت این رمان یکپارچه بوده و با نثری اثرگذار به خواننده عرضه می‌شود. توجه به این نکته ضروریست که روایت این کتاب، بر خلاف آنچه که از متون صرفا داستانی انتظار داریم، تنها بر محوریت عناصر داستانی شکل نگرفته؛ بلکه روایتی است درآمیخته با اسطوره و افسانه. در این‌گونه روایت‌ها غالبا به «قصه» و «قصه‌پردازی» و وجه توصیفی روایت توجهی خاص می‌شود و ممکن است بخشی از روایت به اسطوره و افسانه شبیه باشد. این امر بسیاری از مواردی را که ممکن بود متن این رمان را دچار اشکال کنند توجیه می‌کند. (مانند ورود راوی به ذهن شخصیت‌ها، توضیح و تفسیر برخی صحنه‌ها و...) با وجود این، اشکالی در روایت این رمان ظهور می‌کند که همانا استفادهٔ فراوان نویسنده از صفت‌ها و قیدهاست. چرا که روایت داستانی به‌طور خاص روایتی علتمند است و بکار بردن فراوان صفت‌ها و قیدها- هر اندازه هم که مانند این کتاب نثر و زبان را دلنشین کنند- موجب کُند شدن ضرباهنگ، سکون داستان و از همه مهم‌تر خارج شدن متن از فرم داستانی می‌شود. امروزه بسیاری از دست‌اندکاران در این امر هم‌رای هستند که بکارگیری قید و صفت از جمله ساده‌ترین و دم دستی‌ترین راهکارهای اطلاع‌رسانی به مخاطب است! در این رمان بی‌شک برخی صحنه‌ها نیازی مبرم به توصیف‌های آمیخته با قید و صفت دارند؛ ولی در بسیاری از موارد نویسنده می‌توانست با حذف قیدها و صفت‌های اضافی، روایت رمان را از اینی که هست داستانی‌تر کند. به دلیل فراوانی صفت‌ها و قیدهاست که هر از گاه حس می‌کنیم بخشی از متن این رمان از وجه داستانی دور افتاده است... 
اشکال کوچک دیگر در رابطه با صحنه‌ها و رخدادهای شگفت‌انگیز کتابست که به فراخور سوژه در جای جای متن ورود پیدا کرده‌اند. این صحنه‌ها از جمله بهترین و دلنشین‌ترین بخش‌های رمان هستند که پای مخاطب را از زمین جدا کرده و به دنیایی ماورایی می‌برند! ولی در اندک مواردی نویسنده - انگار که پای خودش از زمین کنده شده باشد! چنان روایتی از این‌گونه رخدادها به نمایش می‌گذارد که چندان برای خواننده قابل هضم نیست. هرچند که حجم بالایی از این رخدادها در بستری از روایت یکپارچه، برای خواننده باورپذیر و قابل قبول هستند؛ ولی در اندک مواردی نویسنده با چنان سرعت و شدتی صحنه‌های شگفت‌انگیز را وارد متن کرده که از ساختار روایت بیرون می‌زنند. همین بیرون‌زدگی از ساختار است که نمی‌گذارد مخاطب ارتباطی هم‌ذات‌پندارانه و باورپذیر با برخی صحنه‌ها برقرار کند. شمار این‌گونه صحنه‌ها در این رمان بسیار اندک است؛ ولی برای رمانی با این پتانسیل بالا، وجود همین موارد اندک نیز پسندیده نیست. برای نمونه می‌توان به صحنه‌های برخورد سنجرخان با زنش زهره اشاره کرد که نویسنده می‌توانست ورود و روند رخدادها را، کندتر و ملموس‌تر کند تا وجه داستانی خود را حفظ کنند. (ص ۱۵۶ تا ۱۵۷) همان‌گونه که با بسیاری از صحنه‌ها چنین کاری کرده و موفق بوده است.
*  نگاه پایانی
نقد کردن دوگونه کتاب همواره سخت و مشکل است! اول آن‌هایی که دچار کلیشه شده یا فاقد مشخصات داستانی هستند... دوم کتاب‌هایی که به دلیل پتانسل بالا و ورود حجم هنگفتی از کیفیات داستان‌پردازی، نمی‌توان آغاز و پایانی برای نقد آن‌ها فرض کرد! ... نقد رمان پریباد را نمی‌توان به چند صفحه محدود کرد؛ چرا که نقد کامل هر اثری تنها در صورتی امکانپذیرست که بتوان به همهٔ وجوه آن آگاهی و تسلط کافی داشت! این امر نه برای این کتاب و نه برای کتاب‌های دیگر شدنی نیست؛ ولی با در دست داشتن خطوط اصلی و نشانه‌های متنی؛ سعی بر آن شد با یادآوری موارد خاص‌تر، به برخی ویژگی‌های برجستهٔ این رمان بزرگ اشاره شود. اگر بخواهیم در چند جملهٔ کوتاه نمایی کلی از رمان پریباد ارائه کنیم، باید گفت رمان پریباد در نگاه نخست رمانی ایرانی است، با همهٔ المان‌هایی که ممکن است در ایرانی بودن آن موثر باشند؛ المان‌هایی مانند: مکان، زمان، خرده‌فرهنگ‌ها، افسانه‌ها و اسطوره‌ها، دیالوگ‌ها، برش‌هایی از تاریخ و... این رمان علاوه بر بهره‌گیری از فنون و امکانات وسیع داستان‌پردازی، جنبه‌های گوناگون و فراوانی از منظر زیبایی‌شناسی به خواننده عرضه می‌کند. در هم آمیختن زندگی ساده و عادی انسان‌هایی که دچار کمبودهای فراوانی هستند و پیوند دادن آن با افسانه‌ها و اسطوره‌ها؛ همچنین باورپذیر جلوه دادن رخدادهای شگفت‌انگیز، از جمله لذتبخش‌ترین موارد خوانش این کتاب برای مخاطب هستند. هر چند که برخی موارد مانند ورود برخی راوی‌ها، بکارگیری صفت و قید فراوان و بیرون زدن برخی صحنه‌ها از ساختار روایت، تاثیری نامطلوب اندکی در خوانش رمان بر جای گذاشته (بسیاری از موارد یاد شده در ویراستاری مجدد کتاب قابل رفع هستند) ولی توجه خاص و ممتاز نویسنده در به تصویر کشیدن خرده‌فرهنگ‌های خاص و بومی مردم پریباد، وارد کردن اسطوره‌ها و افسانه‌های محلی در متن، تصویری کردن برخی گزاره‌های انتزاعی در قالب رخدادهای تصویری، بهره‌گیری از نثری ادبی به همراه زبانی شیرین و گیرا، داستانی کردن افسانه‌ها و اسطوره‌ها، تنوع شخصیت‌ها از لحاظ سنی، جنسی، روانی و جسمی، شخصیت‌پردازی درخور توجه، وجود رخدادها و صحنه‌های تاثیرگذار و ماندگار در جای‌جای متن، توجه به انتقال مفاهیم عمیق انسانی با در نظر گرفتن بُعد سرگرم‌کنندگی رمان، به تصویر کشیدن مستقیم و غیرمستقیم رنج و درد انسان‌ها، قابلیت بسط مفاهیم مستتر در متن به موارد جهان شمول و انسانی، صمیمیت راوی و نامگذاری هوشمندانهٔ شخصیت‌ها و... همه در کنار هم رمانی ساخته‌اند که برخاسته از زندگی و لبریز از دغدغه‌های انسانیست؛ به گونه‌ای که می‌توان این رمان را بی‌اغراق یکی از رخدادهای مهم ادبیات داستانی چند سال اخیر ایران زمین نامید.
نویسندهٔ این کتاب با شناخت کافی از فرهنگ فولکلور بخشی از خاک این مرز و بوم، چنان تصویری از آن برای مخاطب به یادگار می‌گذارد که بی‌شک دامنهٔ تاثیرگذاری آن، گاه به وسعت دنیای درون و بیرون انسان‌ها گسترش می‌یابد. چنین رمانی ارزشمندست به خاطر نگاهِ از درونِ نویسنده به فرهنگ و خرده فرهنگ‌هایی که در وجب به وجب این سرزمین وجود داشته و بسیاری از نویسندگان بی‌توجه به این غنای فرهنگی از آن عبور می‌کنند... ارزشمندست زیرا که راه‌گشای افقی نو در نوع نگاه نویسندگان ایرانی به داستان‌پردازی بومی است... ارزشمندست به خاطر کوشش نویسنده در جمع‌آوری اسطوره‌ها و افسانه‌هایی که ممکن بود در اثر گذشت زمان به دست فراموشی سپرده شوند... ارزشمندست به خاطر به تصویر کشیدن ممتاز رخدادهای باورنکردنی و شگفت‌انگیز، به خاطر داشتن نثری دلنشین و زیبا، به خاطر جزیی‌پردازی‌های عالی و نکته‌سنجی دقیق نویسنده در روایت خونسرد رخدادهای تلخ و شیرین، به خاطر کنایات، به خاطر طنزها و مفاهیم عمیق مستتر در متن... چنین رمانی ارزشمند و ستودنیست به خاطر ویژگی‌هایی که به آن‌ها اشاره شد و ویژگی‌هایی که نمی‌توان دربارهٔ آن‌ها نوشت و سخن گفت! این رمان را باید خواند و همراه با مکث عمیق و سنگینی که هنگام بستن آخرین صفحهٔ آن در درونمان حس می‌کنیم، باید که به احترام نویسنده‌اش - که با نگاهی نو به داستان‌پردازی ایرانی، افقی دست‌یافتنی را به نمایش گذاشته- کلاه از سر برداشته و به او دست مریزاد بگوییم. افقی که هر از گاه به دست معدود نویسندگان پایبند به فرهنگ پرافتخار این مرز و بوم به روی‌مان گشوده شده و نمی‌گذارد اندک بودن کتاب‌های سترگ، بیش از این بر دل ما سنگینی کند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نمایشگاه کتاب بندرعباس- آموت میزبان هرمزگان
یازدهمین نمایشگاه بزرگ کتاب هرمزگان از 3 الی 9 بهمن 92 برگزار می شود

نشر آموت
aamout[at]gmail[dot]Com
«پاییز حافظیه» را با الهامي از زندگي فروغ نوشته‌ام
طرح جلد كتاب 
رمان «پاییز حافظیه» نوشته «م. آرام» از سوی نشر آموت منتشر ‌شد. این داستان نویس به اين بهانه گفت که بخش‌هایي از داستان «پاييز حافظيه» را با الهام از زندگي فروغ فرخزاد نوشته‌ است.
م. آرام به خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) گفت: دومين رمانم به نام «پاييز حافظيه» شرح زندگي دختري شيرازي در خانواده‌اي سنتي است كه جدا از جنبه‌هاي سرگرمي، مسايل روانشناختي و تربيتي را در قالب داستان به مخاطب ارايه مي‌دهد. البته بخش‌هايي از اين داستان با الهام از زندگي فروغ فرخزاد نوشته شده است.
نويسنده رمان «نسكافه با عطر كاهگل» ادامه داد: اين رمان درباره دختري شيرازي به نام «نوشين» است كه به پسري علاقه مند است. ولی در نهایت پس از آزار و اذيت بسيار خانواده‌اش در خانه زنداني و از تحصيل محروم می شود و به اجبار به همسري پسرخاله‌اش در مي‌آيد.
نويسنده رمان «طلسم دلداده» اظهار كرد: از بين رفتن حق و حقوق زنان در جامعه، عدم وجود حق انتخاب براي آن‌ها، زندگي در جامعه‌اي مرد سالار و ناديده انگاشتن زن، از مسايلي است كه در اين كتاب به آن پرداخته شده است، اما در نهايت اين مخاطب است كه بايد برداشت خود را از اين اثر داشته باشد.
رمان‌هاي «نسكافه با طعم كاهگل»، «پاييز حافظيه» و «طلسم دلداده» از آثار م. آرام هستند. وي پيش‌تر جایزه «رمان اول ماندگار»، «کتاب فصل» را به دست آورده است و رمان «نسکافه با طعم کاهگل» او نامزد جایزه «جلال‌ آل‌احمد» شده است.
از این نویسنده به زودی رمان «طلسم دلداده» نیز از سوی نشر آموت منتشر می‌شود.
رمان «پاییز حافظیه» نوشته‌ «م. آرام» در 384 صفحه، با شمارگان هزار و 100 نسخه، به قیمت 17 هزار و 500 تومان از سوي نشر آموت به كتابفروشي‌ها راه يافت.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌هاي دي‌ماه 92
1: شوهر عزيز من/ رمان/ فريبا كلهر/ چاپ 5
2: پيش از آنكه بخوابم/ اس‌جي‌واتسون/ مترجم:‌شقايق قندهاري/ چاپ 2
3: دختر نفرين‌شده/ رمان براي همه/ فريبا كلهر
4: خدمتكار و پروفسور/ يوكو اوگاوا/ مترجم: كيهان بهمني/ چاپ 3
5: عاشقانه/ رمان/ فريبا كلهر/ چاپ 2
6: نفرين سرخ/ رمان/ م. يكتا
7: ما/ مجموعه داستان/ عليرضا روشن
8: نسكافه با عطر كاهگل/ رمان/ م. آرام/ چاپ 3
9: دختر بويراحمدي/ رمان/ حسن‌ كريم‌پور
10: گاو حيوان تنهايي است/ ديويد البحاري/ مترجم: علي عبداللهي
11: نيمه ناتمام/ رمان/ نسرين قرباني/ چاپ 2
12: ايراندخت/ رمان/ بهنام ناصح/ چاپ 5

Labels: , , , , , , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
پیش از آن‌که بخوابید، این کتاب را بخوانید
رويا ميرغياثي: به هولدرلین می‌گویم «بالاخره، تمام شد.» می‌گوید «خُب؟ حالا، به کسی هم پیش‌نهاد می‌دهی کتاب را بخواند؟» می‌گویم «ها. خوشم آمد.» گیرم، وقتی کتاب را دست گرفتم، خیلی کُند و لاک‌پشتی پیش‌ می‌رفت و حتّا فکر کرده بودم که داستان، همان داستانِ فیلمِ پنجاه قرار ملاقات اوّل است. برای همین، دیگر نخواندم. درباره‌اش گوگل کردم و رسیدم به گزارشِ یک پزشک. او درباره‌ی نویسنده نوشته و گفته ایده‌ی داستان از کجا آمده و اشاره کرده فیلمی هم با اقتباس از این کتاب در حال ساخت است، با بازیِ نیکول کیدمن. پس، قصّه‌ی این کتاب ربطی به آن فیلمِ کمدی نداشت. دوباره رفتم سروقتِ رُمانِ آقای واتسون و خُب، اعتراف می‌کنم کمی طول کشید تا جذبِ ماجرا بشوم، ولی بالاخره اتّفاق افتد.

این رُمان در قالب دفترچه‌ی خاطرات است و راویِ آن کریستین است، زنی چهل و چند ساله. او به یک نوع فراموشیِ عجیب و غریب مبتلاست و چیزی به یادش نمی‌ماند مگر برای بیست و چهار ساعت. دکتر ناش، پزشکِ معالجِ کریستین، پیش‌نهاد می‌دهد او ماجرای هر روزش را در دفترچه‌ای بنویسد. این دفتر خاطرات به کریستین کمک می‌کند تا خودش و زندگی‌اش را از نو کشف کند. او با شک‌ها و تردیدهایش کم‌کم به رازها و دروغ‌هایی، که در زندگیِ او و همسرش وجود دارد، پی می‌برد و چیزی نمی‌گذرد که داستان، از روایتِ یک زندگیِ عادی خارج می‌شود و خواننده را با هول و هراس درگیر می‌کند و بعدتر، حتّا اکشن و جنایی هم می‌شود. یعنی، آقای نویسنده خیلی خوب از پسِ تعلیق برآمده است، یک داستانِ روان‌شناسیِ هیجانی. بااین‌حال، فکر می‌کنم بهتر بود او کمی خُلق و خو و سبک و سیاقِ زنانه را بلد بود. به‌نظر من، کریستین بیش‌تر از آن‌که زن باشد یک مرد از آب درآمده است.
خلاصه این‌که، «پیش از آن‌که بخوابم» در آمریکا پُرفروش است، در حد رقابت با هری‌ پاتر. چندتا جایزه‌ی خارجکی هم بُرده و به بیش‌تر از چهل زبان ترجمه شده است. بله، از جمله فارسی.  نشر آموت این کتاب را با ترجمه‌ی شقایق قندهاری منتشر کرده است و می‌توانید آن را قبل از خواب بخوانید و لذّت ببرید.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
درباره «باغ سیمانی» نوشته یان مک ایوان
باغ سیمانی         جواد ماهزاده (شرق): <<باغ سیمانی>> در حوزه رمان های نوجوان دسته بندی نشده ولی می توان آن را متعلق به این سن هم دانست و آن را مطابق با روحیات و پسند این رده سنی تعریف کرد. <<باغ سیمانی>> داستان یک خانواده است که زندگی معمولی شان با مرگ پدر و سپس مادر، دستخوش بحران و اتفاق های نوپدید می شود. حوادث داستان به اندازه ای عجیب و محیرالعقول نیستند که تعلیق ایجاد کنند ولی نوع روایت و پیشبرد داستان به گونه ای است که خواننده را وارد روابط درون خانواده می کند و گام به گام با راوی نوجوان، جک به پیش می برد.
            ماجرا از جایی آغاز می شود که پدر قصد دارد دورتادور باغ را حایل سیمانی بکشد. مادر با این کار مخالف است ولی بچه ها حسابی ذوق می کنند. ذوق آنها هیچ پایه و مبنایی ندارد و تنها به این دلیل است که اتفاقی تازه و متفاوت را نظاره گر هستند. درواقع خروج از روندی یکنواخت و مشاهده حایلی سیمانی می تواند برایشان یک اتفاق باشد و بنابراین از آن استقبال می کنند. پدر که مردی شوخ و بذله گوست و هیچ یک از اعضای خانواده را از متلک هایش بی نصیب نمی گذارد، می میرد و چندی بعد مادر نیز به بستر بیماری می افتد. در این مدت، جولی، خواهر بزرگ تر وظیفه مراقبت از بچه ها و رتق وفتق امور خانه را بر عهده می گیرد ولی جک، قیمومیت او را نمی پذیرد و سرکشی نشان می دهد. در ادامه، مادر می میرد و داستان به یک نقطه عطف می رسد. نقطه عطف اینجاست که حالا جک نه به فکر بی مادرشدن، بلکه به این فکر است که چطور راه سلطه جویی خواهر بزرگ تر را سد کند و خود به جای او به عنوان حامی خانواده قرار گیرد. مساله غرور و بلوغ، کشمکش های خانوادگی، سرکشی های مختص دوره نوجوانی، رابطه مادر و فرزندی، قیمومیت درون خانواده، از دست دادن والدین و بحران های پس از آن برای بچه ها از جمله مضامینی است که در این داستان، با روایتی ساده و نوجوانانه - از زبان اول شخص - بازگو شده و <<باغ سیمانی>> را بیش از یک رمان بزرگسال، به رمانی نوجوانانه نزدیک کرده است. شاید بتوان این اثر را در زمره آثاری جا داد که هر دو رده سنی نوجوان و بزرگسال را دربر می گیرد و از این لحاظ، مرزی میان مخاطبانش نمی کشد.
            گره دیگر داستان زمانی ایجاد می شود که بچه ها نمی دانند با جنازه مادر چه کنند. برخورد آنها با جسد، به قدری واقعی و در عین حال غریب است که ماجرا را به طنز شبیه می کند. در این زمان، جز جولی، خواهر بزرگ تر برخورد سوگوارانه و محترمانه ای از جانب بچه ها نمی بینیم و آنچه بیشتر از جانب آنها سر می زند، رفتارهای رقابت گونه، پیشدستی کردن، لجاجت و معمابازی است که به داستان رنگ و جلایی طنزآمیز هم می دهد. قرارگیری در موقعیت مرگ مادر، درحالی که پدری هم در خانه نیست، موقعیتی عجیب و غیرقابل پیش بینی برای بچه هاست. هیچ یک برنامه و طرحی برای آن ندارند و نمی دانند چگونه با پدیده مرگ یکباره مادر مواجه شوند. مهم تر از همه، قضیه دفن مادر است. آنها در تصمیمی ناگهانی، مادر را به زیرزمین می برند و درون صندوقی می گذارند و روی آن را سیمان می گیرند. این کار به قدری عادی صورت می گیرد که گویی عجیب نیست و به هرحال باید جناره را در جایی دفن کرد! در این حین آنچه برجسته تر از مرگ مادر است، انگیزه رقابت راوی (جک) با خواهرش (جولی) است که تبدیل به گره اصلی داستان می شود. داستانگویی نویسنده به قدری واقعی و در راستای توصیف یک زندگی معمولی است که خواننده، کشمکش های درون خانوادگی آنها را به راحتی می پذیرد و آن را عجیب نمی یابد. در عین حال خواننده شگفت زده می شود که چگونه در بستر رخدادی فاجعه گونه، بچه ها اینقدر طبیعی رفتار می کنند و قضاوتشان درباره مرگ، تا این اندازه سطحی است و چه میزان آن را فاجعه و چه میزان مایه دردسر می خوانند.
            آنچه یان مک ایوان در این داستان به خوبی از عهده اش برآمده، توصیف حالات و روحیات کودکانه و نوجوانانه در یک خانواده و شرح گره ها و مشکلاتی است که بعد از وقوع مرگ مادر رخ می دهد و ممکن است بر روند اتفاقات تاثیر بگذارد. با خواندن <<باغ سیمانی>> این پرسش مطرح می شود که به راستی بچه ها چه تصوری از مرگ دارند، فقدان والدینشان را چگونه می بینند و پس از آن چطور به زندگی و مرگ می اندیشند؟ <<قیمومیت>> و <<سرپرستی>> یا آنچه از آن به عنوان سالار و سروری درون خانواده یاد می کنیم، یکی از مسایلی است که مک ایوان در رمان <<تاوان>> نیز بدان پرداخته است.
            در آن رمان نیز با دختری نوجوان روبه رو هستیم که احساس می کند باید از خواهر بزرگ ترش در مقابل یک مرد جوان مراقبت کند. او مادر را ضعیف تر و بی خیال تر از آنی می بیند که متوجه عمق قضیه شود و بتواند از بروز یک فاجعه جلوگیری کند، بنابراین خود دست به اقدام می زند و بحرانی فراگیر پدید می آورد که تا سالیان سال گریبان خود و خانواده اش را می گیرد. در <<باغ سیمانی>> هم پسر جوانی به نام درک وارد داستان می شود و با جولی که حالا به عنوان خواهر بزرگ تر، از قدرتی طبیعی در خانواده برخوردار است، طرح دوستی می ریزد. جک او را نمی پذیرد و از حضور گاه به گاهش در خانه احساس نفرت می کند. از طرفی، معمای دفن مادر در صندوقچه ای در زیرزمین و زیر تلی از سیمان، با حضور درک زنده می شود چرا که او نسبت به بوی بدی که در ساختمان پیچیده مشکوک است و می خواهد از منشا بو سر دربیاورد. مخفی کاری بچه ها در ماجرای دفن مادر دوامی نمی یابد و همه چیز برای پسر جوان آشکار می شود. حالا جک و جولی به هم نزدیک تر شده اند و همه اهل خانه می خواهند از رازشان - حضور مادر درون صندوقی انباشته از سیمان - مراقبت کنند.
            رمان یا داستان بلند <<باغ سیمانی>> بسیار ساده نوشته شده و مترجم هم کوشیده است زبان خودمانی راوی نوجوان را به مخاطب انتقال دهد. داستان دارای جزییات و شیطنت هایی است که خواننده نوجوان را هم خوش می آید. نویسنده توانسته است با قرار دادن راوی در موقعیت هایی واقعی، گذر او و یک خانواده را از شرایط بحرانی مرگ پدر و مادر و سپس معضلات درون خانوادگی نشان دهد و به این وسیله یک ملودرام رئالیستی را برای خوانندگان نوجوان و بزرگسال خلق کند؛ رمانی که توانسته واجد جنبه های آموزشی و روانشناسانه باشد و خلأها، بحران ها و کشمکش های دوره نوجوانی را در قالب داستانی خوشخوان ارایه کند. این رمان را وحید روزبهانی ترجمه و نشر آموت منتشر کرده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
یک حادثه در داستان نویسی ایران
دكتر حميد عبداللهيان،‌ نويسنده، منتقد و استاد دانشگاه: یادم نمی آید پیش از این از خانم فریبا کلهر چیزی خوانده باشم و اولین کتابی که خواندم این کتاب است و چقدر عالی! چه تکنیکی! چه روایتی! خونسردی در عین تسلط بر سوژه در بدترین شرایط. داستان بلندی که همه چیزش سنجیده است. فکر نمی کردم از نویسندگان ایرانی کاری به این استحکام بشود پیدا کرد. قدرت نویسندگی خانم کلهر از یک طرف به زویا پیرزاد و از یک طرف به شهرنوش پارسی پور پهلو می زند. شگفت آور است. حرکت بر لبه دو تیغه ممنوعه عشق و سیاست آن هم با این وزارت ارشاد. اعتماد به نفس فراوان نویسنده و کنترل نبض داستان مثال زدنی است و شخصیت هایی که دیده ایم و می شناسیم. فرازهای سختی مثل بازجویی، یا دعوای آخر را نویسنده ها یا نمی نویسند و یا خراب می کنند ولی این نویسنده در نوشتن آن سربلند است. چند وقتی است که یک کتاب را یک نفس از اول تا آخر نخوانده بودم. و این کتاب را دیشب از نیمه شب تا نزدیک سحر خواندم. بحث های روشن فکری که همه از آن بیزاریم دارد (مثل این که شریعتی این طور گفت و سروش و لانه جاسوسی و از این حرف ها) ولی زیاد توی ذوق نمی زند. این کتاب اگر درست برایش تبلیغ شود از کافه پیانو پر فروش تر خواهد شد.
و این کتاب یکی از بزرگترین حادثه ها یا شاید حادثه بزرگ داستان ایران است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«قصه‌های عشق مجنون» منتشر شد
 
اولین مجموعه‌ داستان مستقل احمدرضا تخشید با عنوان «قصه‌های عشق مجنون» منتشر شد.
به گزارش خبرنگار مهر، «قصه‌های عشق مجنون» مجموعه‌ای از 70 داستان‌ کوتاهِ کوتاه این داستان‌نویس ا‌ست که با محوریت عشق در 136 صفحه توسط نشر نون منتشر شده است.
درونمایه‌ اصلی قصه‌های این کتاب، نوستالژی و مضامین عاشقانه هستند و برخی از داستان‌ها نیز با عنوان مشترک یک محور رابط دارند. نگاه تازه نویسنده به داستان‌های عاشقانه ادبیات کهن همانند «لیلی و مجنون» و «فرهاد و شیرین» به داستان‌های این مجموعه ویژگی خاصی داده است. «قصه‌های عشق مجنون» «فرهادکُشان» «امروز بعدازظهر برای تو» و «اسبت را کجا می‌بندی؟» اسامی برخی از داستان‌های این مجموعه هستند.
داستان‌های کتاب در قالب داستانک و یا داستان کوتا‌ه کوتاه هستند که در سال‌های اخیر در بازار نشر مورد استقبال مخاطبان داستان ایرانی قرار گرفته است. تخشید سال‌هاست که در عرصه‌ داستان‌نویسی فعالیت می‌کند و تاکنون داستان‌های زیادی از او در نشریات و مجموعه‌های گروهی منتشر شده است.
احمدرضا تخشید، متولد 1348 سیرجان و درس‌خوانده‌ علوم اجتماعی است و تجربه‌هایی نیز در تولید برنامه‌های اجتماعی برای تلویزیون دارد.
«قصه‌های عشق مجنون» در 136 صفحه و با قیمت 6500 تومان در قالب «منظومه داستان ایرانی» توسط نشر نون و با همکاری نشر آموت روانه بازار کتاب شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاهی گذرا به مجموعه داستان "ما"، نوشته ی علیرضا روشن
 
علي عبداللهي (صفحه شخصي): مجموعه داستان "ما"نوشته ی علیرضا روشن را پریشب یک نفس خواندم. قصه ها جذاب اند وآشکارا نشان می دهند نویسنده اش شاعر است با تمام نکات مثبتی که داستانهای هر شاعری می تواند داشته باشد: جسارتهای مضمونی و زبانی و فراروی گاه و بیگاه از آنچه برخی قوانین داستان می خوانند یا دوست دارند چنین داستان بنویسند. و نویسنده – شاعر کتاب کم و بیش دوری می جوید از آنچه داستانهای شاعر-نویسنده ها به دامش می افتند: ذهنی گرایی، زبان ورزیهای غیرداستانی، گریز از آنچه داستان را باورمند نمی کند و آخرش رمانتیسیسم و نگاه غنایی به امور داستانی.
http://aamout.persiangig.com/image/book/00115-MA.gif 
غیر از تر و تازگی و سرراست بودن زبان، بیش از همه در کتاب "ما" ، طیف متنوع مضامین کتاب توجه ام را به خود جلب کرد؛ از درونمایه های بسیار همگانی و عمومی بگیر مثل بی پولی، عاشقی، خاطرات سربازی، روابط دختر و پسر و زن و شوهر و ... بعد برو تا درونمایه های کاملاً ذهنی و سورروئالیسی، مثل پیر شدن یکدفعه ی آدمها یا تبدیل ناگهان چیزی به چیزی دیگر آنهم در دو سه سطر. بخش دوم رویکرد علیرضا روشن به داستان خیلی وقتها بسیار شگفت آور از آب در می آید(و البته شاید از نظر منتقدان کلاسیک داستان عیب محسوب شود که من مطلقاً چنین فکر نمی کنم)داستانک "خطی به دور هستی- تا تو ببینی ش-اما خط را می بینی"از آنهایی ست که خواننده را درجا میخکوب می کند، آنهم در دو صفحه! راوی با بچه اش تفنگ- بازی می کند، بچه از او می خواهد خودش را به مردن بزند، پدر می زند، و بلند نمی شود، ناگهان پدر، یاد پدر خودش می افتد که مرد و برنخاست. و آخرش پدر برمی خیزد، نورچشمش را می زند،با پسرش حرف می زند و... داستان اگر چه با چندسطر کلی گویانه تمام می شود، ولی رسیدن از آن آغاز معمول به چنین پایان فلسفی- عرفانی عمیق، مهارت نویسنده را نشان می دهد، و نیز هنرش را.علیرضا روشن در خیلی از داستانها همین رفتار را با امر داستانی پیشه می کند و از نظر او داستانگویی بهانه ای می شود برای طرح چیزی که ممکن است لزوماً امری داستانی نباشد: فکری، خاطره ای یا آرزویی، یا حتی نشان دادن حسهایی مبهم در لابه لای گفت و گویی دوستانه در جمعی چهارنفره مثل داستان"صدای؟". هستند داستانکهای سرراستی در کتاب که ساختاری افسانه وار دارند، ولی در آنجا هم نویسنده مثلاً در داستانکی یک صفحه ی "طعمه" از این ساختار عدول می کند و در سطر اول می نویسد: "روباه به سمت فرارکردن می دوید. بلدرچین فکر کرد دنبال اوست" ، آخرش نویسنده از زبان بوقلمون می نویسد:" آزادی وجود ندارد. شکارچی عوض شده است." داستانک "زخم" هم چنین رویکردی دارد، در ساختاری خطی که باز به امری فراسوی داستان اشاره دارد: میل مفرط به زندگی و همزمان ولع چریدن یک آهو!
برخی داستانهای "ما" بی اندازه غیرواقعی و تمثیلی هستند، بی آنکه از تمثیلهای مالوف پیروی کنند، مثل داستان "مرد دوپا".داستانهای علیرضا روشن شاعرانه اند نه در وجه منفی آن که برشمردم و آفت داستان به شمار می رود، بلکه در نگاهی که به مضامین دارد، نگاه نویسنده-شاعری دقیق در جزئیات امور و در معنای حس ها و صداها و رنگها.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
داستان هاي عليرضا روشن منتشر شد؛ ما
http://aamout.persiangig.com/image/book/00115-MA.gif
نخستین مجموعه داستان علیرضا روشن با عنوان «ما» از سوی نشر آموت منتشر شد.
روشن که در سال‌های گذشته، بیش از هر چیز با شعر کوتاه شناخته می‌شد و نخستین دفتر شعرش را نیز پیش از این با عنوان «کتاب نیست» از سوی نشر آموت منتشر شده بود، در این مجموعه آثاری داستانی را که در مدت هفت سال گذشته نوشته بود، گردآوری کرده ؛ هرچند که باور خود او، این آثار بیش از آنکه داستان باشند، متونی هستند که وی نتوانسته در قالب شعر، مفهوم موجود در آنها را بیان کند.
همچنین داستان‌های این مجموعه با فضای اشعار روشن چندان غریبه نیست و وی برای بیان برخی مفاهیم ذهنی به ویژه مفاهیمی که عرضه آنها به نوعی دیالوگ‌محور است و امکان ارائه آنها در قالب شعر کوتاه وجود ندارد، سعی کرده تا به داستان رجوع کند.
عنوان این مجموعه داستانی نیز بر مبنای نوعی خواست و اشتراک جمعی در میان بخش‌هایی از جامعه که می‌توانند مخاطب داستان‌های این شاعر و نویسنده باشند؛ «ما» نامیده شده است.
نخستین مجموعه شعر علیرضا روشن با عنوان «کتاب نیست» در سال 1390 از سوی نشر آموت منتشر و تاکنون در 7 نوبت تجدید چاپ شده است. 
مجموعه داستان  «ما»  نوشته‌ی «عليرضا روشن» در 120  صفحه و به قیمت 6000 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com