دختر نفرین شده رکورد زد
 
فرهنگ > کتاب - «میانماه» دختر روستایی، به «گلبانو» زن زائو دروغی می‌گوید؛ گلبانو، او را نفرین می‌کند و میانماه دچار افسردگی می‌شود، پدرش او را به کوهستان می‌فرستد تا نزد عمویش زندگی کند. سیل، روستا را می‌برد...
به گزارش خبرآنلاین، چاپ اول جدیدترین رمان فریبا کلهر با عنوان «دختر نفرین شده» 10 روزه تمام شد تا رکورد تازهای برای این نویسنده و انتشارات آموت ثبت کند. دختر نفرین شده، چهارمین جلد از مجموعه برای همه کلهر است که مخاطبانش از نوجوانان و جوانان شروع و تا بزرگسالان را شامل می‌شود. از این نویسنده پیش تر «قصه‌های یک‌دقیقه‌ای»، «سی‌سا سیاوش» و «پسران گل» منتشر و به چاپ دوم رسیده است.
همچنین سایر کتاب های فریبا کلهر در نشر آموت «شوهر عزیز من» و «عاشقانه» است که اولی به چاپ ششم و دومی نیز به چاپ سوم رسیده است. به گزارش خبرنگار ما، از این نویسنده به زودی «شهر یخ‌های خیلی یخ» و «جزیره افسونگران» منتشر خواهد شد.
«میانماه» دختر روستایی، به «گلبانو» زن زائو دروغی می‌گوید. گلبانو، او را نفرین می‌کند. میانماه دچار افسردگی می‌شود. پدرش او را به کوهستان می‌فرستد تا نزد عمویش زندگی کند. سیل، روستا را می‌برد. میانماه و عمویش برمی‌گردند تا ...رمان «دختر نفرین‌شده» با خلق داستانی پرکشش، خواننده را با خود همراه می‌کند تا وارد زندگی مردم و باورهای آن‌ها شود.
رمان «دختر نفرین شده» در 158 صفحه و به قیمت 7000 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.
در بخشی از این رمان می خوانیم:
«- نفرین بر تو دختر گیس‌دراز. نفرین بر تو ... ای کاش برای همیشه خنده از لب‌هایت پر بکشد. ای کاش یک چشمت اشک و چشم دیگرت خون باشد. ای کاش خانه‌ات کنج تاریکی‌ها باشد. ای‌ کاش خورشید یک‌باره برایت تیره و تار شود. ای کاش گردن نازکت را روی تخته‌ی مرده‌شو‌ی‌خانه بگذارم ...
گلبانو با خشمی وصف‌ناپذیر میانماه را نفرین می‌کرد. او زنبق را محکم در بغل گرفته بود و لحظه‌ای از نفرین کردن دست برنمی‌داشت. میانماه ساکت و سربه‌زیر جلوی خانه گلبانو ایستاده بود. آمده بود تا گلبانو او را ببخشد. چقدر زود برای عذرخواهی آمده بود!‌ هنوز یک نیم‌روز از اتفاقی که افتاده و دروغی که گفته بود، نگذشته بود. چگونه میانماه توانست آن دروغ را بگوید. در حالی که از قبل هیچ تصمیمی نگرفته بود. هیچ وقت هم دروغ به آن بزرگی نگفته بود. میانماه خودش هم از دروغی که گفته بود، تعجب کرده بود.
گلبانو در خانه را محکم به روی میانماه بست. میانماه از نفرین‌های گلبانو می‌لرزید و پاهایش انگار که در زمین فرو رفته باشند توان جنبیدن نداشتند. میانماه دلش می‌خواست ...»

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment