یک حادثه در داستان نویسی ایران
دكتر حميد عبداللهيان،‌ نويسنده، منتقد و استاد دانشگاه: یادم نمی آید پیش از این از خانم فریبا کلهر چیزی خوانده باشم و اولین کتابی که خواندم این کتاب است و چقدر عالی! چه تکنیکی! چه روایتی! خونسردی در عین تسلط بر سوژه در بدترین شرایط. داستان بلندی که همه چیزش سنجیده است. فکر نمی کردم از نویسندگان ایرانی کاری به این استحکام بشود پیدا کرد. قدرت نویسندگی خانم کلهر از یک طرف به زویا پیرزاد و از یک طرف به شهرنوش پارسی پور پهلو می زند. شگفت آور است. حرکت بر لبه دو تیغه ممنوعه عشق و سیاست آن هم با این وزارت ارشاد. اعتماد به نفس فراوان نویسنده و کنترل نبض داستان مثال زدنی است و شخصیت هایی که دیده ایم و می شناسیم. فرازهای سختی مثل بازجویی، یا دعوای آخر را نویسنده ها یا نمی نویسند و یا خراب می کنند ولی این نویسنده در نوشتن آن سربلند است. چند وقتی است که یک کتاب را یک نفس از اول تا آخر نخوانده بودم. و این کتاب را دیشب از نیمه شب تا نزدیک سحر خواندم. بحث های روشن فکری که همه از آن بیزاریم دارد (مثل این که شریعتی این طور گفت و سروش و لانه جاسوسی و از این حرف ها) ولی زیاد توی ذوق نمی زند. این کتاب اگر درست برایش تبلیغ شود از کافه پیانو پر فروش تر خواهد شد.
و این کتاب یکی از بزرگترین حادثه ها یا شاید حادثه بزرگ داستان ایران است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment