نمايشگاه كتاب قزوين
بار دوم است كه نشر آموت به نمايشگاه كتاب قزوين مي‌رود.
شروع نمايشگاه: پنجشنبه 8 اسفند
پايان نمايشگاه: چهارشنبه 14 اسفند
صبح‌ها:‌9 - 12
بعدازظهرها: 4 تا 8
محل نمايشگاه‌هاي بين‌المللي قزوين/ آخر خيابان نوروزيان
aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «راز کوچه شیروانی» منتشر شد
http://media.isna.ir/content/04-319.jpg/4 
رمان معمایی پلیسی «راز کوچه شیروانی» نوشته‌ي لیلا بابایی فلاح از سوی انتشارات «آموت»منتشر شد.
لیلا بابایی فلاح در گفت وگو با خبرنگار ادبیات آنا درباره تازه ترین  کتاب خود گفت:این اثر «راز کوچه شیروانی»نام دارد و به نوعی رمانی،معمایی پلیسی محسوب می شود.من در حین نگارش این اثر سعی کرده ام تکنیک های داستان نویسی را نیز به کار  بگیرم،شاید به این خاطر که برخی از رمان های پلیسی به عنوان آثار عامه پسند یاد می کنند.
وی اضافه کرد:با توجه به این که در حال حاضر در عرصه ادبیات داستانی ما،ژانر پلیسی کمتر از سوی نویسندگان،خاصه نویسندگان زن مورد استفاده واقع می شود این اثر می تواند به مدد فضا و همین طور درونمایه ای که برایش در نظر گرفته شده با استقبال خوبی از سوی مخاطبان مواجه شود.ضمن این که من به شخصه علاقه زیادی به این ژانر دارم و به دلیل این گرایش است که همیشه در داستان هایی که نوشته ام جنایتی اتفاق افتاده است.
این نویسنده جوان درباره موضوع رمان «راز کوچه شیروانی»نیز توضیح داد:این رمان در واقع تقابل عشق و نفرت را به تصویر می کشد و در دو برهه زمانی سال 1356 و 1381 می گذرد.در «راز کوچه شیروانی»جنایتی در سال 81 رخ می دهد که ریشه یابی آن موجب می شود تا شخصیت ها به سال 56 نقب بزنند تا بتوانند علت جنایت را روشن کنند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «خواسته‌گاری» منتشر شد
 
کتاب «خواسته‌گاری» نوشته پوران ایران شامل 14 روایت طنزآمیز از ماجرای خواستگاری  از نویسنده آن منتشر شد.
به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «خواسته‌گاری» تازه‌ترین مجموعه داستان طنزی است که نشر آموت آن را به قلم پوران ایران منتشر کرده است.
این کتاب مجموعه‌ای از 14 داستان به هم پیوسته است که راوی تمامی آنها دختر نوجوانی است که موقعیت‌های پیش آمده در امر خواستگاری مردان مختلف از خودش برای ازدواج را به زبانی طنز آمیز روایت کرده است.
پوران ایران در گفتگو با خبرنگار مهر با اذعان بر اینکه این اثر نخستین تجربه نویسندگی او به شمار می‌رود گفت: شاید گفتن این جمله به صلاح من نباشد اما تمامی چهارده داستان این کتاب واقعیت دارد و همه آنها برای خود من اتفاق افتاده است.
وی افزود: من عین رویدادی که در چهارده مورد خواستگاری انجام شده از من رخ داده را در این کتاب به زبان طنز نوشته‌ام. در این مدت‌بسیاری هم از من پرسیدند که چرا طنز و چرا با خودت این کار را کرده‌ای؟ واقعیتش این است که نمی‌شود با هیچ نگاهی جز طنز به این آدم‌ها و نوع ابراز محبتشان برای خواستگاری کردن نگاه کرد.
این نویسنده افزود: البته داستان‌های من با وجود ظاهر طنزشان، بسیار متاثر کننده نیز هستند از این منظر که بسیاری از معیارهای موجود در جامعه برای ازدواج را پیش چشم ما می‌آورند و چاره‌ای جز نگاه طنزآلود به این رویداد نداریم.
ایران تاکید کرد: کتاب بعدی من هم به نوعی در ادامه همین اثر خواهد بود و به سرنوشت زن راوی این داستان‌ها و اینکه در نهایت چه تصیمیم برای خود و زندگی‌اش می‌گیرد، می‌پردازد.
ایران در بخشی از داستان نخست این مجموعه می‌نویسد: ما که همواره بابت گناه شوهر نکردن زیر ذره‌بین ملت همیشه در صحنه بودیم و سوگندهای ‌من مبنی بر نداشتن خواستگار به باور کسی نمی‌گنجید، یکباره دست خداوند در این مدار نمایان شد و از چپ و راست، خواستگارانی برای‌مان به زعم جامعه، ترشیده پیدا شد که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است. اما نه تنها نمی‌خواهیم شما را از دانستن محروم کنیم، بلکه بر آنیم تا ذره ذره رفتار و کردار و بلکه پندار این عزیزان را بازگوییم تا شما امت همراه، بدانید که ما هم به اندازه خودمان خواهان داشته‌ایم.
کتاب «خواسته‌گاری» در 116 صفحه و با قیمت 6 هزار تومان منتشر شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «آیدا می دود» منتشر شد
http://media.isna.ir/content/01-803.jpg/4 
رمان «آیدا می دود» با درونمایه دغدغه های جوانان به قلم سمیه فرهمندیان که طی سال های اخیر برنده جایزه «رمان اول ماندگار»نیز شد از سوی انتشارات آموت منتشر شده است.
سمیه فرهمندیان در گفت وگو با خبرنگار ادبیات آنا گفت:رمان «آیدا می دود»رمانی است که با محوریت اجتماعی نوشته شده است.شخصیت اصلی این رمان،دختری به نام آیدا است که دچار بیماری ژیوانیسم (غول آسایی)است.او تصمیم می گیرد در یک مسابقه دوی ماراتن شرکت کند در حالی که دویدن برای او ضرر دارد.در واقع خط سیر داستان به دویدن او اختصاص دارد.
وی اضافه کرد:آیدا به هنگام دویدن به خط پایان فکر نمی کند و در مسیری که می دود به آدم های پیرامونش که به واسطه شرایط جسمی غیر عادی اش با تعجب به او می نگرند،فلسفه بودنش و سال های گذشته زندگی خود می اندیشد.غول آسایی برای آیدا در  این اثر به نوعی استعاره از جوانی است که در جامعه با مشکلات زیادی مواجه است.
این نویسنده جوان در ادامه در پاسخ به این سوال که چرا چنین موضوعی را برای نوشتن یک اثر انتخاب کرده است خاطر نشان کرد:ذهن و ناخودآگاه نویسنده همواره معطوف محیط اطراف و مسائلی است که در جامعه رخ می دهد.مسائل اجتماعی همواره برای من جالب بوده و تمایل داشتم موضوعی را دستمایه نگارش این اثر کنم که قابل لمس باشد و با مخاطب ارتباط برقرار کند.
فرهنمدیان اضافه کرد:کتاب «آیدا می دود»برای نخستین بار در سال 1390 توانست در مسابقه «رمان اول ماندگار»برنده شود

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «شومینه خاموش» منتشر شد
 
نخستین رمان آلاله سلیمانی  با عنوان «شومینه خاموش» در حالی منتشر شده است که این نویسنده جوان با تاکید بر قصه‌محور بودن کارش می‌گوید جریان رمان نویسی روشنفکری در ادبیات ایران فاقد قصه‌پردازی است و تنها بلد است به آثار قصه‌پرداز انگ عامه‌پسند می‌زند.
به گزارش خبرنگار مهر، نخستین رمان «آلاله سلیمانی» با عنوان «شومینه خاموش» در حالی امروز از سوی نشر آموت روانه کتاب شده است که نویسنده آن با اذعان بر آموزش داستان نویسی در كارگاه‌هاي نویسندگاني، می‌گوید که هیچ علاقه‌ای به داستان نویسی به سبک این نویسندگان ندارد چرا که در کار آنها اساس قصه پردازی حضوری ندارد.
سلیمانی در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: «شومینه خاموش» دومین رمان من است اما ترجیحم این بود که اولین کاری از من باشد که منتشر می‌شود. برای من انگیزه اصلی نوشتن، کشف و بیان یک حرف تازه است و فکر می‌کنم در این رمان موفق به این کار شده‌ام.
وی با اشاره به داستان این رمان گفت: داستان من یک داستان عاشقانه است و و بیان یک رابطه عاطفی میان دو فرد از دو طبقه اجتماعی متفاوت را شامل می‌شود. این مشکلات به واقع وجود دارد و قابل انکار نیست. شاید به من بگویند عامه‌پسند اما این داستان واقعا جزئی از جامعه‌ای است که من عضو آن هستم و طبیعی است که من هم به عنوان نویسنده ترجیح داده‌ام بروم به سراغ آنچیزی که حسش می‌کنم  و به آن علاقه دارم.
سلیمانی در ادامه با اشاره به رمان‌های نویسندگان روشنفکر حال حاضر گفت: شما می‌توانید ببیند که این رمان‌ها به ندرت بیشتر از 150 صفحه می‌شوند و در آن هیچ فرصتی برای شخصیت و فضا سازی وجود ندارد. اما متاسفانه منتقدان ما بلافاصله پس از اینکه کتابی را می‌بینند که داستانی عاشقانه دارد و یا پرفروش است و تاثیر گذار آن را به عامه‌پسندی ملقب می‌کنند.
 وی تاکید کرد: متاسفم که باید بگویم قصه در داستان نویسی امروز فراموش شده. ما امروزه انبوه نویسنده‌هایی داریم که تکنیک دارند اما قصه ندارند و یا اگر دارند قصه‌شان جذاب نیست. ذهن من ولی همیشه قصه پسند و قصه دوست بار آمده است و از اینکه بتوانم از طریق داستان بخشی از جامعه را ببینم حس خوبی پیدا خواهم کرد.
رمان «شومینه خاموش» را نشر آموت در 384 صفحه و با قیمت 17500 تومان منتشر کرده است.
یادآوری می‌شود این رمان روزهای پنجشنبه و جمعه هشتم و نهم اسفند ماه در بازاچه خیریه کودکان مبتلا به سندرم دان واقع در میدان آِزادی، بزرگراه محمد علی جناح، خیابان صالحی سامانه حمل و نقل معلولین شهرداری تهران رونمایی و درصدی از مبلغ خرید کتاب به این کودکان اختصاص پیدا خواهد کرد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
حکایت «ما»ی خسته
ما 
سهراب سايبان (مجله ماندگار): علیرضا روشن در «ما» ثابت کرده است همان‌قدر که در سرودن شعرهای مینی‌مال تبحر دارد در نوشتن داستان‌های کوتاه نیز چربدست است. آثار او نشان می‌دهد توانسته انسجام فکری را به همراه ایجاز در خود درونی کند به نحوی که همانند شعرهایش، در داستان‌هایش به زبانی پالوده و در عین‌حال سهل و ممتنع دست یابد.
اغلب داستان‌های مجموعه «ما» با وجود تفاوت‌های ظاهری‌شان نشانگر این هستند که «من» داستان‌نویس با «جان» مخاطب الفت یافته است؛ وابستگی‌ای که ریشه در نهاد انسانی و اندوه‌ها و حسرت‌های مشترک دارد. شاید ذکر عبارت عجیب «حرف‌ها به داستان‌ها» بر جلد کتاب در کنار عنوان، چندان بی‌فلسفه نباشد. به نظر می‌رسد «روشن» در این مجموعه می‌خواهد بگوید «من حرف‌های زیادی برای گفتن دارم؛ حرف‌هایی که مخاطبش تو ومن (ما) هستیم.» با وجود این نویسنده از چنان درایتی برخوردار است که حرف‌هایش را نه مستقیم که در قالب روایت‌های متفاوت بیان کند. داستان‌هایی چون «وقتی یک باک گاز 400 تومان می‌شد»، «کوچه بن‌بست» و «چندم اردی‌بهشت» را شاید بتوان بارزترین نمونه‌های چنین داستان‌هایی دانست.
داستان‌های مجموعه «ما» اگر چه به شدت با احساس درآمیخته‌اند اما با دقت و وسواس از سانتی‌مانتالیزم دوری جسته‌اند و همین تفاوت توانسته از روشن نویسنده‌ای جدی، دقیق و در عین‌حال با غریزه بالا بسازد.
در داستان «چندم اردی‌بهشت» می‌خوانیم: «کرایه‌ی میدان پاستور تا میدان انقلاب 150 تومان شد. دویستی دادم ، راننده سکه پنجاهی برگرداند. سکه را انداختم تو جیب کوله. عقب تاکسی، من بودم و یک دختر که زودتر از من سوار شده بود. راننده پنجاه تومنی را که برگرداند تشکر کردم اما محل نگذاشت. دختر که تشکر کرد، راننده- که پیر بود و ته ریش داشت- کشیده و باریک گفت: «اختیار دارید خانم!». بله. خانم اختیار دارد
تنوع نوع داستان‌ها از دیگر ویژگی‌های این کتاب است؛ آن‌چنان که طیفی از داستان‌های واقع گرایانه تا وهم‌انگیز و تمثیلی را می‌توان در آن دید بدون این که این تفاوت‌ها خواننده را بیازارد.
مثلا در داستان «طعمه» نویسنده همانند حکایت‌های کلیله و دمنه یا قصه‌های «ازو‍پ» جانوران را دستمایه روایت خود قرار داده است. بلدرچینی که گمان می‌کند روباه دنبال اوست حال آن‌که شکارچی‌ دیگری در پی روباه است و ... با این که بین این داستان از لحاظ شکل با دیگر داستان‌های مجموعه «ما» تفاوت زیادی دیده می‌شود ولی انگار درون‌مایه اغلب آن‌ها یکی است؛ استیصال، پوچی و وانهادگی. شخصیت‌های کتاب «روشن» یا مانند «کلید را نبردی» درگیر ناملایمت‌های زندگی هستند یا مثل داستان «شال» درگیر غول درون خود، ولی مواجهه نویسنده با تمام آن‌ها شاید نوعی خستگی ناشی از چون و چرا کردن باشد همان طور که راوی «صدای؟» از فلسفه‌بافی خسته شده و همه را با جمله «خفه‌شیم. هر دو» به سکوت فرا می‌خواند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌هاي بهمن 92

1: شوهر عزيز من/ رمان/ فريبا كلهر/ چاپ پنجم
2: پاييز حافظيه/ رمان/ م. آرام
3: عاشقانه/ رمان/ فريبا كلهر/ چاپ دوم
4: نفرين سرخ/ رمان/ مينا يكتا
5: نسكافه با عطر كاهگل/ رمان/ م. آرام/ چاپ سوم
6: خدمتكار و پروفسور/ يوكو اوگاوا/ مترجم: كيهان بهمني/ چاپ سوم
7: كتاب نيست/ شعر/ عليرضا روشن/ چاپ هفتم
8: پيش از آنكه بخوابم/ اس جي واتسون/ مترجم: شقايق قندهاري/ چاپ دوم
9: ايراندخت/ رمان/ بهنام ناصح/ چاپ پنجم
10: گيلياد/ مريلين رابينسون/ مترجم: مرجان محمدي
11: پروانه‌اي روي شانه/ رمان/ بهنام ناصح/ چاپ دوم
12: گاو حيوان تنهايي است/ ديويد البحاري/ مترجم: علي عبداللهي

Labels: , , , , , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
«کتاب نیست» کتاب خوبی بوده
هنر و ادبیات راهی برای تامل در جهان است 
یدالله مفتون امینی، شاعر، معتقد است که گروهی با جمع کردن پول آرامش به دست می‌آورند و عده‌ای هم با پرداختن به ادبیات و شعر. به باور او، با پرداختن به هنر راحت‌تر می‌توان بر جهان و پیرامون تأمل واقعی داشت.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، امینی گفت: شاعر گاهی که موج تیره‌ای می‌آید سرش را زیر آب می‌برد تا آن موج از بالای سرش بگذرد. هنر واقعی چنین کارهایی را برای انسان انجام می‌دهد. نوشتن هم آدم را خالی می‌کند. یکی با دویدن و دیگری با شنا یا شکار راضی می‌شود.
این شاعر پیشکسوت ادامه داد: ما معتقدیم هر کسی گرفتاری‌ای و تضادی دارد. هر کس وضع انقباضی دارد که باید آن را به طریقی رفع کند؛ خواه با ورزش، خواه با موسیقی و خواه با نقاشی. انسان باید به هر طریق و به نوعی آن انقباض را به انبساط تبدیل کند.
وی گفت: به طور مثال موسیقی یک حالت اولیه داشته و یک نغمه بوده که بعد آن را بسط می‌دهند. وقتی با آن نغمه اولیه کار می‌کنند و آن را بسط می‌دهند لطیف‌تر می‌شود. تنها موسیقیدان است که می‌داند چه بلایی بر سر نغمه اولیه آمده است. گاه در میانه راه آن قطعه هیچ شباهتی به اول و آخرش قطعه ندارد. اما یک موسیقی‌شناس این گونه نیست. او می‌فهمد این قطعه که وسط است اول چه بوده و بعد چه شده.
شاعر مجموعه شعر «کولاک» یادآور شد: خوشنویسی هم همین طور است. وقتی الف را در خوشنویسی می‌نویسند قاعده‌اش سه مربع روی هم است. ما می‌گوییم چرا سه مربع و نیم نمی‌شود یا چرا چهار مربع درست از آب در نمی‌آید؟ خوشنویس می‌داند که چه کار کرده یا در عرصه داستان نویسنده می‌داند که داستان چگونه شروع شود.
امینی درباره شعر شاعران جوان گفت: همه شعرها به دست من نمی‌رسد. متأسفانه کتاب‌های شعر نو طرف‌های خانه ما نمی‌آید. اغلب کتابفروشی‌ها اینجا رمان دارند یا لوازم التحریر می‌فروشند. دوست داشتن شعرهای مختلف در زمان‌های مختلف فرق دارد و بستگی به سلیقه شاعران در هر دوره دارد. من هم در هر دوره مجموعه شعری را دوست داشتم که نمی‌توان نام همه آن‌ها را گفت. 
کتاب نیست 
شاعر مجموعه شعر «دریاچه» افزود: اغلب آنچه می‌بینم تجدید چاپ کتاب‌های مصدق و مشیری یا شاملو و اخوان و سپهری است. در شهر رفتن هم برای من مشکل است. شنیده‌ام شاعری به نام علیرضا روشن کتابی منتشر کرده به نام «کتاب نیست» که کتاب خوبی بوده. خیلی دوست داشتم این کتاب به دستم می‌رسید و می‌خواندم. این کتاب هفت مرتبه چاپ شده. مشتاقم این کتاب را ببینم و حتی برایش چیزی بنویسم.
 امینی در پایان یادآور شد: گزینه شعر دارم که در انتشارات مروارید منتشر خواهد شد. این مجموعه شعرهای مرا از سال 1331 تا1391 دربرمی‌گیرد. همچنین کتاب «سپیدخوانی روز» که سراسر شعر سپید است و در سال 78 به چاپ رسید، تجدید چاپ می‌شود.
وی اضافه کرد: ناشران بزرگ معمولاً با هم رقابت دارند و من هم نمی‌دانم که کدام ناشر کتاب «سپیدخوانی روز» را به چاپ خواهد رساند. چاپ اول این کتاب را نشر ثالث منتشر کرد.
یداالله مفتون امینی متخلص به (مفتون) متولد 21 خرداد 1305  شهرستان شاهین دژ کردستان است. وی دانش‌آموخته رشته حقوق قضایی از دانشکده حقوق دانشگاه تهران است.
«دریاچه»، «کولاک»، «انارستان»، «عاشقی کروان»، «نهنگ یا موج» (گزیده کولاک و انارستان»، «فصل پنهان» گزیده اشعار، « سپیدخوانی روز»، «عصرانه در باغ رصدخانه»، «من و خزان و تو» و «شب هزار و دو» از آثار اوست.
«سرمه‌فام و خط نستعلیق» و «اکنون های دور» از آخرین مجموعه شعرهای او هستند. امینی قبل از انقلاب شاعری غزل سرا بود که در سال‌های اخیر به سرودن شعر بی وزن روی آورد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
داستان شهر یخ‌های خیلی یخ
 
پیش‌تر «فریبا کلهر» را با ادبیات کودک و نوجوان می‌شناختند و کتاب‌هایی که بچه‌ها و بزرگترها دوست داشتند و منتقدان نیز آنها را می‌پسندیدند اما حالا دو سالی می‌شود که او رمان بزرگسال می‌نویسد و دست بر قضا رمان‌هایش هم اصطلاحا گرفته است.
به گزارش خبرآنلاین، بعد از فروش خوب رمان های «شوهر عزیز من» و «عاشقانه» و همکاری‌های متعدد کلهر با انتشارات آموت، او حالا رمان تازه‌ای را آماده نشر دارد که مراحل نهایی چاپ را می‌گذراند. البته کلهر به تازگی یک رکورد جدید را به نام خودش ثبت کرده و چاپ اول جدیدترین رمانش با عنوان «دختر نفرین شده» 10 روزه تمام شده تا کلهر زمستان داغی آغاز کرده باشد؛ زمستانی که گویا قرار است تا چند روز دیگر با رمان در دست انتشار او خیلی سرد بشود. «شهر یخ‌های خیلی یخ» از مجموعه «رمان برای همه» جدیدترین اثر این نویسنده 52 ساله داستانی خواندنی است میان رویا و واقعیت. روایت زندگی «بی‌بی‌گل» که چراغ جادویی پیدا می‌کند. این چراغ جادو وقتی سالم است گرما می‌دهد و وقتی خراب است، همه جا را سرد و یخ‌زده می‌کند.
بی‌بی‌گل، چراغ جادو را تعمیر می‌کند و قرار می‌شود چراغ هم سه‌ آرزویش را برآورده کند اما در همین زمان، مردی،‌ چراغ جادو را از بی‌بی‌گل می‌دزد و به خانه‌اش می‌برد. چراغ جادو کار نمی‌کند. مرد عصبانی می‌شود و چراغ را به دیوار می‌کوبد. چراغ خراب می‌شود و یخ و سرما، شهر را فرا می‌گیرد ...
به گزارش خبرآنلاین، این رمان با این جملات آغاز می‌شود:
«بهار بود، زیباترین بهاری که بی‌بی‌گل تا آن‌سال دیده بود. درخت‌ها یک‌شبه سبز شده بودند و بوته‌های گل، غنچه‌های خوشرنگ و شفاف داشتند. بی‌بی‌گل پنجره‌ی یکی از اتاق‌ها را باز کرد. چه هوایی وارد اتاق شد، معطر و پاک. بی‌بی‌گل احساس جوانی کرد. حتی احساس کرد نسیم بهاری تمام دردهایش را تسکین می‌دهد. این بود که به طرف اتاق دیگر رفت تا پنجره‌ی آن جا را هم باز کند اما همین که از اتاق بیرون رفت، چیزی سوت‌کشان از پنجره توی اتاق افتاد.
بی‌بی گل پنجره‌ اتاق بعدی را هم باز کرد. حیاط پر از بوی بهار بود. پر از بوی بهارنارنج، ‌پر از بوی گل‌های شمعدانی، بی‌بی‌گل بهار را دوست داشت. پشت پنجره نشست و به حیاط خانه‌اش که آن‌هم بزرگ و زیبا بود، نگاه کرد. آب حوض زیر نور ماه برق‌برق می‌زد؛ حتی برگ‌های جوان و نورس و درخت بهارنارنج هم برق می‌زدند. بی‌بی‌گل آن‌قدر به حوض و بهارنارنج و ماه و شمعدانی‌ها نگاه کرد تا خوابش گرفت. پس سرش را روی لبه‌ی پنجره گذاشت و خوابید. خواب دید «بهار»‌ به شکل یک دختر زیبا درآمده و مهمان او شده است. خواب دید «دختر بهار»‌ زیباترین لباسش را به تن کرده است. بی‌بی‌گل دلش می‌خواست تمام عمرش را بخوابد و خواب دختر بهار را ببیند. اما ناگهان بیدار شد. سردش شده بود و گردنش بدجوری درد می‌کرد. ماه، توی آسمان نبود اما ستاره‌ها پرنور و نزدیک هم بودند. بی‌بی‌گل پنجره را بست. رختخوابش را انداخت، لحاف را رویش کشید و چشمانش را بست تا باز هم خواب دختر بهار را ببیند اما از سرما خوابش نبرد. هوا هم هر لحظه سردتر می‌شد. بی‌بی‌گل با خودش گفت که روز‌به‌روز ضعیف‌تر و بی‌بنیه‌تر می‌شوم.
یک پتو از گنجه برداشت و روی خودش انداخت اما هنوز هم هوا سرد بود. دوباره بلند شد. صندوق لباس‌های زمستانی‌اش را باز کرد. بوی نفتالین اتاق را پر کرد. بی‌بی‌گل پیراهن پشمی‌اش را از توی صندوق بیرون کشید و تن کرد. کمی گرمش شد؛ ولی نه آن‌قدرها که خوابش ببرد. یادش افتاد که پنجره‌ی اتاق دیگر باز است. گفت شاید سرما از آن پنجره وارد می‌شود.
کورمال کورمال به اتاق دیگر رفت. از پنجره به بیرون نگاه کرد. نه بادی می‌وزید و نه هوا سرد بود. پس چرا سردش بود، آن هم توی خانه؟
بی‌بی‌گل پنجره را بست. خواست به رختخوابش که توی اتاق دیگر بود برود که پایش به چیزی خورد. چیزی سرد و سفت و سخت. بی‌بی‌گل با وجود گردن درد و کمردرد خم شد تا آن چیز را از زمین بردارد اما آن چیز آن قدر سرد بود که بی‌بی گل فکر کرد یک تکه یخ کف اتاق افتاده است. چراغ را روشن کرد و در حالی که از سرما مثل بید می‌لرزید، نشست و آن چیز سرد و یخ‌زده را نگاه کرد. در نگاه اول فهمید که یک چراغ جادوست. شکل و ظاهر چراغ با چراغ‌های دیگر فرق نمی‌کرد. شوهر مرحومش تعریف کرده بود که روزگاری پدر پدربزرگش یک چراغ جادو داشته. چراغی که شوهر مرحوم بی‌بی‌گل تعریف کرده بود درست شبیه همین چراغ بود. یک لوله‌ی بلند، یک تنه‌ی چاق و کنده‌کاری شده و یک‌ دسته‌ی بزرگ و پرنقش و نگار. حالا این چراغ جادو توی خانه‌ی بی‌بی‌گل چه می‌کرد؟ چرا آن همه سرد بود؟ حتی از لوله چراغ قندیل آویزان بود. بی‌بی‌گل با خودش گفت علت سردی خانه همین چراغ است.
بی‌بی می‌‌دانست اگر به چراغ دست بکشد غول چراغ از آن بیرون می‌آید و غلامش می‌شود. پس معطل نکرد و دست پر از چین و چروکش را که حالا بر اثر هیجان، سرما و پیری لرزان هم شده بود روی چراغ کشید. اما خبری از غول نشد. چراغ، سرد بود و هوای دور و برش را هم سرد می‌کرد. دست‌های بی‌بی‌گل از سرما کرخ و بی‌حس شده بود. با این حال باز هم روی چراغ دست کشید. ناگهان صدایی از توی چراغ گفت: دست کشیدن روی چراغ بی‌فایده است. چون راه بیرون آمدن از چراغ یخ بسته.
بی‌بی‌گل ترسید. پرسید: پس چه کار باید بکنم؟
غول چراغ گفت: تنها راهش اینه که چراغ را درست کنی.
بی‌بی‌گل پرسید: این سرما از کجاست؟
غول چراغ جواب داد: وقتی چراغ‌های جادو خراب می‌شوند همه جا را سرد می کنند. حالا هم باید چراغ را درست کنی.
بی‌بی‌گل گفت: نه پدرم چراغ‌ساز بوده و نه مادرم.
و به فکرش رسید که ...»

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگوي ساير محمدي (روزنامه ايران) با محمدهاشم اكبرياني،‌ نويسنده رمان چهره مبهم
http://www.iran-newspaper.com/content/newspaper/Version5582/0/Page8/Block4742/newspaperb_4742.jpg 
سایر محمدی  (روزنامه ايران): محمدهاشم اکبریانی روزنامه‌نگار، هم‌اکنون داستان می‌نویسد. متولد 1344 بجنورد است و گرچه روزنامه‌نگاری و نوشتن را از جوانی آغاز کرده اما بعد از سی‌سالگی به شعر و داستان روی آورده است. داستان‌های او در فرم و مضمون، متفاوت هستند و رمان «باید بروم» از او، نامزد جایزه «داستان متفاوت» یا «واو» شد. البته پیش از آن هم مجموعه داستان «کاش به کوچه نمی‌رسیدم» نامزد جایزه کتاب فصل شد که وی از نامزدی این جایزه انصراف داد. علاوه بر «کاش به کوچه نمی‌رسیدم» و «باید بروم» که نشر چشمه آن‌ها را منتشر کرده است، مجموعه داستان «هذیان» (نشر چشمه)، «آرامبخش می‌خواهم» (نشر افکار) و «چهره مبهم» هم از او منتشر شده است. رمان «عذاب ابدی» و «زندگی همین است» نیز در سال‌های 1390 و 1391 غیر قابل چاپ اعلام شدند.
چهره مبهم 
اگر قرار باشد سبک و به اصطلاح ژانری برای نامیدن «چهره مبهم» انتخاب کنید چه نامی روی آن می‌گذارید؟ این را از این جهت می‌پرسم که رمان شما هم رئال است، هم سوررئال، هم جادویی و شاید.....
همه این‌هایی که گفتید در رمان هست و بنابر این انتخاب یک نام برای آن ممکن نیست. البته من از ابتدا در پی این نبودم که ژانر خاصی را انتخاب کنم آنچه برایم اهمیت داشت نوشتن بود و بس. داستان‌های دیگر من هم این ویژگی را دارد. یادم نمی‌رود در جلسه نقدی که راجع به «باید بروم» برگزار شد منتقد حاضر در برنامه می‌گفت این رمان را نمی‌توان با یک سبک و ژانر نامگذاری کرد.
 این خوب است یا بد؟
خوب و بدش حداقل برای من مهم نیست مهم همان است که گفتم یعنی نوشتن داستان. ولی شاید خواننده دوست داشته باشد بداند با چه رمانی روبه‌رو است. این طور نیست. شاید یک منتقد به دنبال این موضوع باشد ولی خواننده کتاب به دنبال یک داستان است و نه بیشتر. او دوست دارد داستان خوبی در دست بگیرد و از خواندنش لذت ببرد.
 حالا شما چرا اصرار دارید که از سبک‌های مختلف استفاده کنید و در چارچوبی که برای خواننده و منتقد معنادار است ننویسید؟
چون ذهن و تخیلم به همین شکل کار کرده و ادامه پیدا کرده. من آثار کلاسیک خودمان و کلاً آثار شرقی را مدام خوانده‌ام. رمان‌ها و داستان‌های مدرن را هم همین‌طور. با اسطوره‌ها هم کم و بیش آشنایی دارم و داستان‌های آن‌ها را در کتاب‌های مختلفی که راجع به اسطوره‌ها نوشته شده، خوانده‌ام. بنابر این ذهنم تلفیقی است از همه این‌ها که در ناخودآگاه من جمع شده‌اند و وقتی می‌خواهم بنویسم سراغم می‌آیند و خودم هم اصلاً سعی نمی‌کنم مانع آن‌ها بشوم و قالب و چارچوب خاصی را انتخاب کنم.
 یعنی شما از قبل فرم و تکنیک خاصی را مدنظر قرار نمی‌دهید؟
اصلاً.
 مشکلی که در رمان «چهره مبهم» و برخی داستان‌های کوتاه «هذیان» و «آرامبخش می‌خواهم» وجود دارد اینجاست که مواردی از نوشته‌های شما داستان نیست.
چرا نیست؟
 چون ویژگی‌های داستان را ندارد. یعنی فاقد عناصر و مؤلفه‌هایی است که تعریف شده است.
منظورتان از داستان چیست؟ چه تعریفی از داستان دارید؟
 مثلاً در داستان، شخصیت‌پردازی اوج و فرود، گره‌افکنی و گره‌گشایی داریم که در «چهره مبهم» شاهد آن نیستیم. یا زمان و مکانی که شما انگار دوست دارید به آن سمت نروید.
همه این ویژگی‌ها را که گفتید مربوط به تعریفی است که از «داستان مدرن» می‌شود. در واقع شما اصول و قواعد یا ویژگی‌های داستان مدرن را مبنا قرار داده‌اید و نتیجه می‌گیرید که «چهره مبهم» داستان نیست. اما باید توجه داشته باشیم که «داستان مدرن» فقط یک نوع داستان می‌تواند باشد. شاید من نخواهم در قالب داستان مدرن بنویسم و حدود آن را رعایت کنم. شاید آنچه می‌نویسم در قالب حکایت و قصه باشد و روایت باشد، شایدهم پست‌مدرن باشد. شاید این‌ها هم نباشد و چیز دیگری باشد. بگذارید صریح بگویم من هیچ‌گاه نتوانستم بخش قابل توجهی از اصول و ویژگی‌های داستان مدرن را که برای تقریباً همه داستان‌نویس‌ها بدیهی شمرده می‌شود و خود را ملزم به رعایت آن چارچوب می‌کنند قبول کنم. داستان و داستان‌نویسی مدرن نیاز به بازبینی دارد تا زوائد آن کنار گذاشته شود. چه دلیلی دارد بگوییم شخصیت‌پردازی جزئی از ذات داستان است و باید حتماً به آن وفادار باشیم. این‌که داستان مدرن خود را ملزم می‌بیند شخصیت‌پردازی داشته باشد نمی‌تواند دلیلی باشد که من هم خود را ملزم کنم در متنی که به‌عنوان داستان ارائه می‌دهم شخصیت‌پردازی داشته باشم. یا مثلاً در داستان مدرن اشاره به جزئیات و پرداختن به آن یک اصل شمرده می‌شود. به نظر من وقت آن است که تجدیدنظری در آنچه بدیهی شمرده می‌شود داشته باشیم.
 یعنی اصولی مانند «شخصیت‌پردازی» یا «پرداختن به جزئیات» را باید دور ریخت؟!
این را داستان و پیچ و خم آن مشخص می‌کند. باید دید داستان از نویسنده چه می‌طلبد. اگر نیاز به شخصیت‌پردازی و یا اشاره به زمان و مکان بود که طبیعی است باید از آن‌ها بهره گرفت در غیر این صورت باید دور ریخت. اما موضوع مهم اینجاست که خیلی از نویسنده‌ها، چه داخلی و چه خارجی، معتقدند اگر قرار است داستان بنویسیم باید حتماً شخصیت‌پردازی داشته باشیم و به جزئیات هم اشاره کنیم. این نگاه، نگاهی بیراه است.
 ولی داستان مدرن یعنی همین اصول.
داستان مدرن بله. ولی داستان به معنای یک کل، نه. در عین حال من همین اصولی را که در داستان مدرن در زمره بدیهیات است نمی‌پذیرم. یکی از اشکالات و ضعف‌های داستان مدرن پرداختن به همین قواعد است. معنی ندارد وقتی من داستانی می‌نویسم حتماً در آن «فضاسازی» رعایت شده باشد. نتیجه این نگاه، که براساس آن نویسنده خود را ملزم و مجبور می‌بیند برای نوشتن داستان حتماً فضاسازی را رعایت کند، این می‌شود که خیلی از رمان‌ها و حتی داستان‌های کوتاه را که می‌خوانیم بخش‌هایی را نخوانده، رد شویم. حتی در برخی رمان‌های معروف دنیا خیلی از بخش‌ها و پاراگراف‌ها را نمی‌خوانیم یا مثلاً پرداختن به جزئیات آنقدر در داستان‌نویسی مدرن اهمیت دارد که عدول از آن یک خطای نابخشودنی شمرده می‌شود. جویس به‌عنوان یک داستان‌نویس مدرن گاه آنقدر به جزئیات می‌پردازد که حوصله خواننده را سر می‌برد. مثالش هم داستان «مردگان» بود که برای معرفی یک شخصیت چنان از اطرافیان او می‌گوید که انگار می‌خواهد هیچ بخشی از جزئیات زندگی او از نظر خواننده پنهان نماند ولی از صدمه‌ای که این موضوع به کل داستان می‌زند اصلاً نمی‌توان چشم پوشید.
  «چهره مبهم» هم دقیقاً همین‌طور نوشته شده است، یعنی عناصر داستان مدرن در آن دیده نمی‌شود. مثلاً در مورد «خنده‌رو» که نقش اصلی داستان به او سپرده شده است، شخصیت‌پردازی خاصی نمی‌بینیم؟
فکر نمی‌کنم «خنده‌رو» و «چهره مبهم» بیش از این نیاز به شخصیت‌پردازی داشته باشند. افکار آن‌ها مشخص است، رفتارشان با اطرافیان و تغییراتی که در این رفتار ایجاد می‌شود معلوم است و نوع نگاهی که به انسان و پیرامون خود دارند مشخص شده است. خب بیشتر از این دیگر به درد داستان و خواننده نمی‌خورد. چه دلیلی دارد مثلاً گفته شود که خنده‌رو گام‌هایش را چطور برمی‌دارد یا قدش یک متر و چند سانتیمتر است یا رنگ مردمک چشم‌هایش سیاه است. حتی من در داستان، نامی هم برای «خنده‌رو» انتخاب نکرده‌ام و او را با صفتی که دارد معرفی می‌کنم. دلیلی نمی‌دیدم بگویم مثلاً کامران خادمی که در سال فلان و در خانه‌ای کوچک یا بزرگ به دنیا آمد و... در بعضی داستان‌ها لازم بوده و نام برای شخصیت‌ها گذاشته‌ام، به جزئیاتی مانند این که در کدام کوچه و خیابان و شهر به دنیا آمده‌اند اشاره کرده‌ام.
 این که گفته می‌شود رمان «چهره مبهم» یک رمان سمبلیک است، تا چه حد درست است؟
من نباید در این باره حرفی بزنم چون من داستانی نوشته‌ام و تمام. حالا اگر برخی برداشت سمبلیک می‌کنند بگذار باچنین نگاهی سراغ رمان بروند و هیچ اشکالی هم ندارد. اصلاً ذات داستان، تأویل‌پذیر بودن آن است و هر کس به فراخور ذهنیت، شخصیت و نگاهی که دارد برداشت خود را از آن می‌کند. چهره مبهم هم از این قاعده مستثنی نیست. نکته این است که به دلیل شکل و فرم رمان چهره مبهم، احتمال برداشت‌های سمبلیک از آن زیاد است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
شقايق قندهاري؛ برگزیده بخش ترجمه جایزه کتاب سال
 
برگزیده بخش ترجمه جایزه کتاب سال با اشاره به این که ترجمه مانند سینما نیست که از آن انتظار تاثیرات آنی داشته باشیم گفت: حرکت مستمر در عرصه ترجمه معکوس در پنج سال آینده می‌تواند منجر به این شود که ادبیات ما تا حد زیادی از این مهجوریت خارج شود.
شقایق قندهاری مترجم رمان محمد(ص) که در بیست و یکمین دوره جایزه بین‌المللی کتاب سال جمهوری اسلامی به عنوان اثر برگزیده شناخته شد در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: واقعیت این است که مترجم به ویژه مترجمی که در حال ترجمه آثار فارسی به زبان انگلیسی است باید مورد حمایت مادی و معنوی قابل توجهی از سوی جامعه قرار بگیرد. در غیر این‌صورت او و کارش قابلیت تاثیرگذاری را از دست خواهد داد.
وی ادامه داد: مترجم باید از سویی از انتشار و توزیع مناسب اثر خود مطمئن شود و خروجی مناسبی برای کار خودش ببیند و از سوی دیگر خروجی مادی مناسبی را هم برای کارش متصور باشد. این مساله به ویژه برای ترجمه‌های معکوس یعنی ترجمه از زبان فارسی به سایر زبان‌ها خودش را بیشتر نشان می‌دهد.
قندهاری افزود: خوشحالم که بگویم امروز ناشران بخش خصوصی به اهمیت جهانی شدن ادبیات فارسی پی‌برده‌اند و گاهی در این راه قدم‌هایی نیز برداشته‌اند.حتی نویسندگان ما نیز با اهمیت ترجمه آثارشان پی برده‌اند و می‌دانند که به ذهنیت‌ها و مسائل خاص موجود در خارج از ایران نسبت به کشورشان، با ادبیات می‌توانند گامی در راستای اصلاح ذهنیت‌های موجود بردارند. اما کار ما هنوز تازه است و نباید از آن انتظار معجره داشت.
این مترجم در ادامه گفت: ترجمه مانند سینما نیست که از آن انتظار تاثیرات آنی داشته باشیم. اما به نظرم حرکت مستمر در عرصه ترجمه معکوس در پنج سال آینده می‌تواند منجر به این شود که ادبیات ما تا حد زیادی از این مهجوریت خارج شود.
قندهاری تصریح کرد: به نظرم مساله اصلی در ترجمه معکوس این است که بدانیم مشغول به چه کاری هستیم و با هدف مشخص در راه ترجمه معکوس حرکت کنیم، شک ندارم که جایگاه ما بهتر از وضع موجود خواهد بود اما تاکید دارم که برای رسیدن به آن، باید حرکت‌مان مستمر باشد.
پیش از آنکه بخوابم 
مترجم رمان محمد در ادامه با اشاره به ماجرای ترجمه رمان محمد(ص) آغاز آن را به دیدار میان وی و ابراهیم حسن‌بیگی در حاشیه نمایشگاه کتاب مالزی در سال 89 مرتبط دانست و گفت: در آن دیدار آقای حسن‌بیگی برای ترجمه شدن این رمان اظهار علاقه‌مندی کرد و من هم پس از خوانش اثر به آن علاقه‌مند شدم. از این منظر که حس کردم مساله این کتاب معرفی پیامبر اکرم(ص) به شکلی است که در شان مسلمانان است و نه آن طور که غرب می‌پسندد.
وی تاکید کرد: این کتاب با حمایت مادی مرکز ساماندهی ترجمه و نشر سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی ترجمه و انتشارات شمع‌ و مه نیز آن را منتشر کرد . گویا ناشر جدای از پایگاه اینترنتی آمازون نسخه کیندل آن را نیز ارائه کرده است و انتشار آن نیز با استقبال قابل توجهی از سوی رایزنی‌های فرهنگی ایران در خارج از کشور و مرکز مطالعات اسلامی لندن همراه شده است.
چاپ سوم رمان "پيش از آنكه بخوابم" نوشته‌ي اس‌جي‌واتسون با ترجمه شقايق قندهاري به زودي به وسيله نشر آموت روانه بازار كتاب مي‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگو با دكتر كيهان بهمني
بهمنی: نخستین کتابم را خودم توزیع کردم 
کیهان بهمنی با بیان این‌که مهم‌ترین ویژگی یک ناشر توانایی‌اش در توزیع مناسب کتاب است گفت: نخستین کتابم با سرمایه‌گذاری مشترک من و ناشری ناشناس منتشر شد و خودم آن را بین دانشجویان دانشگاه‌های مختلف توزیع کردم.
بهمنی، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، درباره تجربه انتشار نخستین کتاب‌هایش اظهار کرد: اولین کتابی که منتشر کردم اثری تالیفی با عنوان «اصطلاحات ضروری در زبان انگلیسی» بود که نشر آهنگ صبح آن را منتشر کرد. ناشر پذیرفت که این کتاب را با سرمایه‌گذاری مشترک منتشر کند و پخش کتاب هم بر عهده خودم بود. البته چون کتاب دانشگاهی بود و دانشجویان رشته خاصی به آن احتیاج داشتند در محیط دانشگاه مورد استفاده قرار گرفت.
این استاد دانشگاه مهم‌ترین ویژگی یک ناشر را توانایی‌اش در توزیع مناسب کتاب دانست و گفت: مهمترین ضعفی که برخی ناشران دارند مساله پخش کتاب است. کتاب‌های خوب زیادی چاپ شده اما در بازار نشر دیده نشده است. واقعا جای تاسف دارد که مترجم یا نویسنده‌ای مجبور باشد برای این‌که مخاطب کتابش را به سمت اثرش هدایت کند، فقط بتواند نشانی یک یا دو کتابفروشی خاص را برای یافتن کتاب به وی بدهد.
وی افزود: اولین کارم در حوزه تخصصی ادبیات و هنر، ترجمه نمایشنامه «ستون پنجم» بود که آن را به نشر افراز دادم و این ناشر هم قبول کرد که کتاب را چاپ کند زیرا در آن زمان حدود 13 سال سابقه فعالیت آکادمیک داشتم و کتاب هم بخشی از پایان‌نامه‌ام بود. متاسفانه در میان دانشجویانم می‌بینم که اغلب تازه‌کارها برای انتشار ترجمه‌هایشان مشکل زیادی دارند و ناشران حاضر نیستند کتاب را چاپ کنند.
بهمنی با بیان این‌که ناشران در حال حاضر وضعیت مناسبی ندارند گفت: باید به ناشران هم حق داد. مترجم تازه‌کار معمولا فکر می‌کند فقط کتاب خودش در دست ناشر است اما کتاب‌های زیادی به ناشران می‌رسد و آن‌ها هم فرصت بررسی ندارند زیرا برای این کار باید زمان و هزینه زیادی صرف شود. در نتیجه ناشران تصمیم می‌گیرند با افراد شناخته‌شده کار کنند تا فرایند بررسی کمی کوتاه شود.
این مترجم با بیان این‌که حدود 20 سال پیش برای چاپ نخستین ترجمه‌اش به سراغ ناشری معروف رفته بود، گفت: در آن زمان ناشر به من گفت که اصلا کتاب چاپ نمی‌کند! این موضوع هنوز هم وجود دارد. در بسیاری از مواقع ناشرانی هستند که حتی دانشجویانم را به دفترشان راه نداده‌اند و این موضوع فرصت را از مترجمان جوان و قوی می‌گیرد.
خدمتکار و پروفسور 
نقش روابط عمومی ناشر در معرفی کتاب موضوع دیگری بود که کیهان درباره آن چنین گفت: نشر آموت که امسال رمان «پروفسور و خدمتکار» را در مدتی کوتاه به چاپ سوم رساند در این حوزه بسیار قوی عمل می‌کند. سال‌هاست از 1100 نسخه‌ای که شمارگان یک کتاب است، 100 نسخه آن به تبلیغات اختصاص دارد. من دیده‌ام که نشر آموت به راحتی این 100 جلد را به منتقدان و رسانه‌ها تحویل می‌دهد. از سوی دیگر از نظم و ترتیب نشر ثالث واقعی راضی‌ام و در سه تجربه مشترکی که با این ناشر داشتم نظم‌شان برایم وقعا لذت‌بخش بود.
وی اظهار امیدواری کرد روزی صنفی برای مترجمان تشکیل شود تا مشکلات این قشر نیز کم شود. بهمنی در این‌باره گفت: مترجمان زیادی هستند که مجبور می‌شوند کتاب‌هایشان را با درصد پایین به ناشر بسپارند و این ظلم بسیار بزرگی به آن‌هاست. امیدوارم با تشکیل صنفی برای مترجمان همه بتوانند خارج از حب و بغض کاری به نفع مترجمان انجام دهند و بتوانیم جلوی بازترجمه کتاب‌ها را هم بگیریم.
نمایشنامه «ستون پنجم» اثر ارنست همینگوی، «فرزند پنجم» اثر دوریس لسینگ، «زن دیوانه روی پل» اثر تونگ سو، «درباره آلبر کامو» اثر ریچارد کمبر، «درباره اومبرتو اکو» اثر گری. پی. ردفورد، «حفره‌ای تا آمریکا»، «وقتی بزرگ بودیم» و «مرگ مورگان» هر سه اثر آن تایلر، «پیانو» اثر ژان اشنوز و «قطار سه و دو دقیقه یوما» اثر المر لئونارد از ترجمه‌های منتشر شده بهمنی‌اند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاه "كيارنگ علايي" به مجموعه داستان «ما» علیرضا روشن
ma 
كيارنگ علايي: امتزاج شاعرانگی و داستان سرایی برای بار اول نیست که در ادبیات داستانی کشورمان اتفاق می‌افتد. نمونه‌های واضح و غیر قابل انکار این نوع روایت را چند دهه پیش در «بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم» نادر ابراهیمی خواندیم: روایتی آکنده از تغزل‌های شاعرانه و پرسه‌های بی‌زمان و مکان نویسنده در احوالی مالیخولیایی و ویژه که فقط در فضای نگارشی نادر ابراهیمی پذیرفتنی است.
پس از این تجربه، در دهه پیش سه کتاب منتشره از «بیژن نجدی» نویسنده فقید لاهیجانی (و از افق‌های روشن و تکرار نشدنی ادبیات مینیمالیستی ایران) دوباره فضای آمیخته با شاعرانگی در داستان‌های ایرانی مطرح شد.
مجموعه داستان «ما» نوشته علیرضا روشن نیز در چنین فضایی به سر می‌برد، اگرچه فاصله‌های فاحشی با آثار یاد شده دارد و به هیچ عنوان انسجام روایی آثار نجدی یا تسلط ابراهیمی را در خود ندارد و داستان‌های پر تعداد این کتاب، در فضاهای مختلف و سطوح مختلف تکنیکی نگاشته شده‌اند اما به هر حال در فضای داستان نویسی کوتاه کشورمان، تجربه‌ای قابل تامل‌اند و باید سر برگرداند و به آن توجه کرد.
کتاب توسط نشر آموت منتشر شده است، نشری که یک داستان نویس خوب و با اخلاق را در کسوت مدیریت خود دارد: یوسف علیخانی. نویسنده پر تلاش و متعهدی که در آثارش اصرار فراوانی بر حفظ سنن و اصالت‌های بومی ایرانیان دارد. نشر آموت در این اوضاع وخیم نشر ادبیات داستانی (و بویژه داستان کوتاه) هر سال چند مجموعه قابل تامل منتشر می‌کند. مجموعه‌هایی که نشان از وسواس و دقت ناشر در گزینش آثار دارد.
http://blogs.akkasee.com/files/blogSystem/blogs/kiarang/web2.jpg 
اما برگردیم به مجموعه داستان "ما":
فهرست کتاب یادآور مجموعه‌های مینی مالیستی این سال‌های کشورمان است و کتاب‌های «کامران محمدی» و «زویا پیرزاد» را در نگاه اول تداعی می‌کند: تعداد بالای داستان به علاوه چینش عناوین بسیار ساده و محض که اصرار دارد جهت گیری داستان‌ها را به سمت فضاهای ناب و غیر انتزاعی زندگی گوشزد کند.
کتاب از بیست و چهار داستان بسیار کوتاه شکل گرفته است. در این نوع داستان نویسی (که تجربه‌های کما بیش موفق غیر ایرانی‌اش را در آثار ریموند کارور؛ نویسنده آمریکایی و جامپا لیری؛ نویسنده آمریکایی تبار هندی می‌بینیم) آنچه اهمیت دارد: ایجاد یک وحدت آنی میان عناصر روایت است و از این بابت نویسنده هرگز به سمت فضاهای پر تعداد از بابت شخصیت نمی‌رود. این نوع داستان‌ها غالبا با یک یا دو شخصیت که عموما یکی از آن‌ها تابع شخصیت اصلی است (مثلا فرزند تابع مادر، یا مردی که تابع زنش است) پیش می‌رود. یک شخصیت محوری دارد و مابقی کاراکتر‌ها کاملا در سایه‌اند. منفعل‌اند، بیش از یکی – دو دیالوگ حرف نمی‌زنند و حضور آن‌ها تنها و تنها به ایجاد رابطه، لینک و اتصال شخصیت اصلی به اتفاقات داستان می‌انجامد.
نکته دیگری که در تحلیل این نوع داستان‌های بسیار کوتاه باید به آن توجه کرد اصالت ماده است. یعنی تشخص و قدرتی که اشیا، عناصر مادی و وسایل عادی زندگی روزمره پیدا می‌کنند دو داستان، گویی بر محور آن‌ها می‌چرخد.
در اولین داستان این مجموعه با نام «بو» زن و مردی در طبقه نوزدهم یک مجتمع مسکونی، به دنبال بویی نا‌آشنا و غریبه در فضا، خلوت خویش را بر هم می‌زنند و رهسپار خیابان‌های تهران می‌شوند. داستان پر از اشارات نمادین به رفتارهای زناشویی است و بی‌آنکه این مساله را در سطح بیان کند، می‌کوشد نگاهی واقع گرایانه به زندگی زناشویی داشته باشد.
در اولین سطور داستان، گرایش علیرضا روشن به شعر پیداست:
«زن سوی پنجره رفت، نبست. پرده را کشید و برگشت. نرم بادی پرده را تکان داد و زود گذشت. زن سایه شد. لحظه‌ای و باز روشن شد. زن فکر کرد ابر از سینه خورشید گذشته است…»
در داستان «انگار نه انگار» بیماری در انتظار نوبت درمانگاه برای تزریق آمپول به سر می‌برد و این زمان طولانی انتظار را در کشاکش و جدالی با یک مورچه سپری می‌کند. داستان در شبیه سازی وضعیت مرد با مورچه حقیر و بلاتکلیف موفق است.
حضور موکد صدا در ایجاد فضای دراماتیک داستان‌ها از جمله عناصری است که علیرضا روشن به آن توجه بایسته‌ای کرده است. مثلا: «قمری در تاریکی سحرگاه پریده بود، به پنجره خورد و کودک که بر پهلو، پشت به پنجره خوابیده بود، از خواب پرید و چشم هاش را گشود. اما هیچ نگفت. / ص ۲۹ کتاب»
یا در اینجا:
«خانه سکوت شد و در سکوت، صدای ریختن چای به لیوان آمد. کودک، موج موج بخار را بر سطح چای خیال کرد که باز صدای باز شدن در دستشویی آ» د، و قبل از اینکه بسته شود، صدای پدر را شنید… باز صدای مشمای فریزر آمد. کودک مادر را خیال کرد که مشما را می‌بندد و می‌رود سمت یخچال، که صدای هورت کشیدن چای با صدای باز شدن و کیپ شدن واشرهای در یخچال آمیخت… / ص ۳۰ و ۳۱ کتاب»
روابط عنصر مهم و تکرار شدنی داستان‌ها هستند. داستان‌های علیرضا روشن یکسره و بی‌پروا به روابط آدم‌ها می‌پردازند اما از الگویی تبعیت می‌کنند که در آن یکی از کاراکتر‌ها اطلاعات بیشتری درباره صحنه دارد و قضاوت‌ها و جهت گیری‌های داستان را او تعیین می‌کند. همچون داستان خوب «زمان» در این کتاب و داستان بی‌نظیر «جیوه» که در آن یک سرباز نیروی زمینی ارتش برای ملاقات به دم در پادگان می‌رود. آنجا زنی را می‌بیند که ما به عنوان خواننده فقط و فقط عینک دودی جیوه‌ای او را می‌بینیم و نویسنده، آگاهانه اطلاعات بیشتری در این زمینه به ما نمی‌دهد. در همین عینک جیوه‌ای است که انعکاس تمامی اتفاقات، دغدغه‌ها، خیالات و اوهام سرباز مرور می‌شود. آخر سر هم کامیونی از دور دست در این عینک جلو می‌آید، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود تا اینکه سرباز را زیر می‌گیرد:
«من در شیشه عینک آزاده له شدم، مردم. او خندید. خداحافظی کرد و رفت. آزاده نبود، عینک جیوه‌ای نبود، پسزمینه جای خالی‌اش بیابان بود. سگی در بیابان به جنازه من نگاه می‌کرد و می‌دوید. سرش رو به من، زبانش بیرون، بدنش به سمتی دیگر می‌دوید. می‌خواست بیاید به لاشه‌ام لیس بزند. نیامد. نزد. رفت
از این دست فضاهای سوررئالیستی که بر خودآگاهی و اشراف کاراک‌تر بر وضعیت و سرنوشت خویش صحه می‌گذارد در کتاب زیاد است و نمونه خیلی موفقش را در داستان «زن وهم، و زن – به واقع» می‌بینیم: جایی که زن وجهی اثیری به خود می‌گیرد. شکل می‌شود و نویسنده کتاب در این داستان تمام تلاش خود را برای تشخصی شاعرانه به زن بروز می‌دهد تا وجه مادی زن را به بو و خاطره و میل و جاودانگی تفسیر کند.
داستان‌های علیرضا روشن پسزمینه‌های پنهان اجتماعی دارند، بعضی از داستان‌ها زبانی حکایت گونه به خود گرفته‌اند و برخی نیز ته مایه‌های فلسفی دارند که لطف روایت سلیس مابقی داستان‌ها را ندارد.
کتاب، تجربه‌ای موفق و نو در ادبیات داستانی کشورمان است و می‌کوشد دغدغه‌های اجتماعی و روان‌شناختی علیرضا روشن را بیان کند. چه بسیا همانطور که در روی جلد نیز آمده است این کتاب ظاهرا حرف های علیرضا روشن است که به داستان درآمده اند و الزاما در چارچوب های داستان های متعارف کلاسیک قرار نمی گیرند.
کتاب ما توسط نشر آموت، در ۱۱۰۰ نسخه در سال ۱۳۹۲ و با قیمت ۶۰۰۰ تومان منتشر شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com