گفتگو با مترجم داستان‌هاي فلانري اوكانر
 لمپا نیوز منتشر کرد: مصاحبه با بانوی توانمند مترجم آثار داستانی  
مری فلانر اوکانر در ایالت جورجیای آمریکا در سال ۱۹۲۵ به دنیا آمد و ۱۹۶۴ هم به دلیل بیماری لوپوس از دنیا رفت. یعنی درواقع او ۳۹ سال عمر کرد که از این مدت سیزده سالش را با این بیماری کشنده دست به گریبان بوده. به همین دلیل آثار زیادی ندارد و در مجموع دو رمان دارد و حدود ۳۱ داستان کوتاه و بلند.
اوکانر که در آثارش از مفاهیمی چون شر و گناه بسیار استفاده می‌کند و غالبا به کندوکاو در دغدغه های مذهبی اهالی جنوب و نیز رفتار و عادات آن ها در دهه های پنجاه و شصت آمریکا می‌پردازد. آثارش نمونه‌ی احیای رمان گوتیک در ادبیات داستانی جنوب آمریکا در دوران پس از جنگ شمرده می‌شوند.
به نازگی آذر عالیپور مترجم توانمند کشورمان که اهل خوزستان است مجموعه  داستان های کوتاه اوکانر را توسط نشر آموت انتشار یافته و در نمایشگاه کتاب هم عرضه کرده است.
خانم عالیپورلیسانس مترجمی زبان انگلیسی (تهران) و فوق لیسانس مطالعات بین الملل دانشگاه فیرلیگ دیکنسون(نیوجرسی) است و با تسلط کاملی که بر نویسندگی و مترجمی داشت با حوصله کامل به صوالات ما پاسخ داد ,بی شک پاسخ های در خور و شایسته بانو عالیپور می تواند برای علاقمندان به حوزه نشر – ترجمه و نویسندگی قابل توجه باشد.
“لمپا نیوز” ضمن تبریک به شایستگی های این بانوی فرهیخته و با ذوق از خداوند برای ایشان افقی روشن را آرزومند است.
مصاحبه زیر با بانو عالیپور را به خوانندگان “لمپا نیوز” تقدیم میکنیم :
 لمپا نیوز منتشر کرد: مصاحبه با بانوی توانمند مترجم آثار داستانی  
به عنوان یک مترجم قطعاً حاضر به ترجمه ی هر اثری نیستید، شرایط جنابعالی برای ترجمه ی یک اثر چیست؟به زبانی دیگر چگونه آثاری را معمولاً ترجمه می نمایید؟
قبل از هر چیز اثری که ترجمه می کنم باید با سلیقه ی ادبی من همخوانی داشته باشد یعنی از خواندن آن لذت ببرم. مهم تر از همه باید ارزش ادبی داشته باشد و نویسنده اش در شمار نویسندگان معتبر جهان بوده و داستان یا رمانش از نظر نثر، ساختار و مضمون جزو داستان های برجسته و خوب دنیا باشد. اگر اثری این مؤلفه ها را داشته باشد برایم مهم نیست که نویسنده اش جایزه ای در حد نوبل گرفته باشد یا نه و ترجمه اش می کنم. داستان هایی که ضمون شان نشان دادن دغدغه های انسانی و روانکاوی درون و شخصیت آدم ها باشد بیش از همه مرا به خود جذب می کنند.
کدام ویژگی این کتاب شما را به ترجمه ی آن راغب نمود؟
فلانری اوکانر در داستان هایش هولناک ترین تردیدها، وسوسه ها و فراموشی های جهان مدرن را به تصویر می کشد. داستان هایش با بینشی عمیق و موشکافانه در باره ی خشونت و عواطف تلخ بشری نوشته شده اند. او در آثارش کوشش می کند تا به لایه های زیرین هستی انسان دست پیدا کند. علاوه بر مضمون غنی، داستان های او چند ویژگی اساسی دیگر نیز دارند که باعث می شود در شمار بهترین داستان های قرن بیستم به شمار بیایند و طبیعتاً همین ویژگی ها نیز مرا به سوی ترجمه کارهای او سوق داد، از جمله ی این ویژگی ها ساختن شخصیت های چند وجهی است در یک داستان کوتاه، ساختار قوی، نثر زیبا و سرشار از طنز، تمثیل و نماد، تعلیق های به جا و مناسب و پایان بندی های پیچیده و غافلگیر کننده که از دل پلات روایت برآمده اند و باورپذیرند.
نظرتان نسبت به ترجمه کتاب در حوزه زنان در ایران چیست؟
اگر منظورتان ترجمه ی کتاب در حوزه مسائل مربوط به زنان در دیگر کشورها به طور کلی است، می تواند پدیده ی مثبتی به شمار آید چون به رغم تفاوت های فرهنگی کشورهای مختلف در حوزه ی زنان، بسیاری از مشکلات و مسائل مربوط به زنان در اکثر نقاط دنیا مشترک هستند و ترجمه ی آثاری در این حوزه، هم می تواند زنان ما را با فرهنگ سایر کشورها آشنا کرده و هم از راهکارهای ارائه شده در آن کشورها آگاه کند. اما اگر منظورتان ترجمه ی پاره ای از این آثار توسط خود من باشد، من ترجیح می دهم کتاب هایی در زمینه ادبیات داستانی ترجمه کنم. ادبیات داستانی هم حوزه های جداگانه و منقسم به مرد و زن ندارد، حوزه ی وسیعی به نام «انسان» را در بر می گیرد.
با توجه به شرایط موجود در بازار نشر و بحران چاپ به نظر شما وضعیت نوشته های زنان در ایران چگونه است ؟
متوجه ارتباط بین شرایط موجود در بازار نشر با نوشته های زنان نمی شوم. بحران چاپ و بازار نشر و مسائلی دیگر مثل ممیزی و غیره شامل نوشته های زنان یا مردان نمی شوند. کل جامعه کتابخوان و کتاب نویس ما را در بر می گیرند و به آن آسیب می زنند.
همان‌طور که می‌دانید در کشور ما نویسندگی حرفه‌ای وجود ندارد. یعنی یک نویسنده نمی‌تواند از راه نوشتن امرار معاش کند. فکر می‌کنید این مساله چقدر در کم حجم شدن رمان‌ نویسندگان ما تاثیر داشته و دارد؟
این تأثیر صرفاً خود را در کم حجم شدن رمان نویسندگان نشان نمی دهد بلکه در کمیت، کیفیت، محتوا و غنی بودن همه ی آثار نویسندگان ما، اعم از داستان کوتاه یا رمان خود را نشان می دهد. طبیعتاً نویسنده ای که دغدغه معاش داشته باشد و باید وقتش را به شغل دیگری، آن هم تمام وقت، برای گذران زندگی اختصاص دهد، نمی تواند با آسودگی و وقت و تمرکز کافی داستان یا رمان بنویسد. طبیعی است که نویسنده ای که حرفه ای کار کند و دغدغه ی دیگری از جمله دغدغه تأمین زندگی حال و آینده را نداشته باشد، هم فرصت بیش تری برای نوشتن خواهد داشت و هم خیال راحت تر و تمرکز بیش تر برای این کار. در کشورهایی که نویسنده، صرفاً تمام وقتش را به نویسندگی می گذراند ودرآمد فروش کتابش هم برای یک زندگی نسبتاً آسوده کافی است، طبیعی است که هم تعداد کارهایش بیش تر می شود و هم محتوی آن ها غنی تر.
به عنوان یک مترجم که به هر حال با نمونه‌هایی از ادبیات داستانی غرب آشنایی داشته‌اید، چه آسیب‌های دیگری را متوجه عرصه داستان‌نویسی در کشورمان می‌بینید؟و چه آسیب هایی را متوجه آثار زنان در ایران میبینید؟
پاسخ این سؤال بی ارتباط به پاسخ سؤال های قبلی تان نیست. همان طور که در پاسخ به سؤال قبلی گفتم، زمانی که نویسنده از راه نویسندگی نمی تواند یک زندگی حتی متوسط داشته باشد، طبیعتاً همان چند اثر محدودی هم که فرصت نوشتنشان را پیدا می کند، خوب از آب در نمی آیند. مشکل دیگری که آسیب جدی به عرصه داستان نویسی ما می زند، باز نبودن دست نویسنده در نوشتن تمامی احساس ها و مشاهداتش است. نوشته های او اول از همه توسط خودش سانسور می شوند و سپس توسط بررس های دیگری که آشنایی چندانی هم با ادبیات داستانی ندارند . در این میان بسیاری از نویسندگان یا از همان ابتدا از نوشتن منصرف می شوند و یا نوشته هایشان به نوشته هایی در حد و اندازه ی ادبیات جهانی نزدیک نمی شوند. آین آسیب ها شامل همه می شود، زن و مرد به یکسان.
بخش عظیمی از نویسنده‌های ما طی یکی دو دهه اخیر، بیشتر سعی کرده‌اند رمان‌های تکنیکی بنویسند که غالبا حجم چندانی ندارند. به نظر شما خلأ توجه به قصه و روایت داستانی؛ چقدر در آثار این دسته از نویسندگان زن محسوس است و از این حیث، آثار ایرانی چقدر با آثار درخشان ادبیات زن جهان فاصله دارد؟
این عدم توجه به قصه و روایت داستانی و تأکید بیش از حد به تکنیک و فرم، چیزی نیست که محدود به نویسندگان زن باشد؛ مشکلی است که گریبانگیر کل ادبیات داستانی ما شده است. من تفاوت چندانی در این رابطه بین نوشته های زنان و مردان نمی بینم. از نظر من یکی از دلائل روی آوردن زیاد به فرم و تکنیک، ریشه در نگاه نویسنده به مسأله داستان نویسی معاصر دارد و فاصله گرفتن ازپردازش قصه و روایت با تصور کهنه شدن این نوع داستان ها و روی آوردن افراطی به مؤلفه های پست مدرنیستی. نتیجه ی این نگرش و رویکرد، پیچیده نویسی بیش از حد می شود و جذاب نبودن روایت.
زنان نویسنده ایران را به نوشتن چه اثاری تشویق میکنید با توجه به دسترسی شما به ادبیات کشورهای دیگر؟
از نظر من ادبیات داستانی حوزه ای است کاملاً بشری و انسانی و نباید آن را جنسیتی کرد. همان طور که درونمایه ی نوشته های نویسندگان مرد می تواند مربوط به مسائل زنان باشد، زنان هم می توانند در داستان هایشان تمامی مسائل بشری را بگنجانند، از جمله موضوع هایی که مربوط به زنان می شوند. داستان، چه با نگاه زنانه نوشته شود و چه غیر از آن، باید مضمون و ساختار قوی داشته باشد و مؤلفه های داستان نویسی معاصر با شیوه هایی درست در آن به بکار رفته باشد. موضوع داستان ها و رمان ها باید بکر باشد و غیرتکراری و از قالب آپارتمانی یا بومی بودن صرف در بیایند، البته با در نظر گرفتن فرهنگ بومی و ریشه های تاریخی و سنتی کشورمان.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment