سبک فريبا کلهر منو یاد کتابهای زویا پیرزاد می انداخت
عاشقانه 
سروناز اميني (پاتوق كتاب): "عاشقانه" را وقتی برق‌های خونه‌مون رفت با چند شمع روی زمین ... گوشه ای از اتاقم خواندم. با کمترین امکانات بهترین کتاب. البته تا فردا ... صبح تمومش کردم ...
عاشقانه داستان زندگی مردی است که سه زن در زندگی او حضور دارند ... مانا همسر اول او ... نسترن نامزد او ... و عشق او (سیمین ) که شخصیت مرد داستان او را خال‌بانو صدا میزند.
شاید کتاب عاشقانه رو بتونم دیدگاه یک مرد نسبت به زن‌های اطرافش معنا کنم. آدم‌ها در داستان عاشقانه ی خانم کلهر بعد‌های زیادی دارند ... گاه اونقدر پیچیده میشن که نمیتونی بفهمی چی در ذهنشون میگذره ... گاه اونقدر ساده میشن که صدای قلبشون رو میتونی بشنوی ... چیزی که خیلی برام جالب بود این بود که چطور یک خانم ... با تمامی احساسات زنانه اش میتونه اینطور مردانه بنویسه. یکجورایی تونست به من بفهمونه دید یک مرد به اون چهار چوب زندگی چقدر میتونه با یک زن متفاوت باشه تحسین نگاه عجیبی به سه زن زندگیش دارد ... نگاهی که میتونیم نگاه یک مرد بدونیم وقتی از دریچه ی اون نگاه میکنیم !
شاید به قول تحسین (شخصیت مرد ) عشق همان آن ساده و دوست داشتنی است ... خیلی از آدمها در تمام مدت زندگیشان ... .زندگی می کنند... راه میرن ... نفس میکشن ... حتی ازدواج می کنند ... حتی حس می کنند عاشق شدن ... اما به قول تحسین همه ی اینها سو تفاهمه و بس ! عشق ساده تر از این حرفهاست !
نکته ای که خیلی برای من جذاب و مهم بود اینکه سبک خانم کلهر منو یاد کتابهای زویا پیرزاد می انداخت ... یکجورایی موقع خوندنش حس نمیکنی داری یک رمان میخونی ... یک حس متفاوت داره ... حسی که زمان خوندن کتاب‌های خانم پیرزاد به سراغ ادم میاد ... اینکه تو از صحبت کردن شخصیت اول داستان خسته نمیشی توصیف‌ها برات خسته کننده نیست چون میدونی هدفداره ... مثلا داخل کتاب به مکان‌ها خیلی توجه میشه ... اینکه مثلا بارها در کتاب از برج میلاد صحبت میشه اونم با کلی تشبیه و توصیفات جالب که میخواد حس شخصیت رو اینطور بیان کنه و هم در عین حال به شما بگه که این داستان در این مکان اتفاق میوفته ... ... این نشون میده نویسنده چقدر به توصیف مکان‌های داستانش اهمیت میده تمام هدفش تنها توصیف شخصیت‌های چنین و چنان نیست ! یکجورایی کلمه‌ها ... جمله‌ها و حتی لحن‌ها ...
در کتاب عاشقانه از شخصیت به شخصیت دیگر متفاوت بود. مثلا اگر جایی تحسین صحبت میکرد خواننده خیلی راحت میتونست تشخیص بده. قبل از اینکه این کتاب رو بخونم درباره اش توی یک سایت خوندم که نوشته بود شخصیت تحسین خیلی احساسات زنانه ای داشت. اما واقعا اینطور نبود. تحسین هم یک مرد بود که با اون سن عشق رو تجربه نکرده بود و با خال بانو طعم توجه رو چشیده بود ...
اما نا گفته نمونه کلی چرا دارم تو ذهنم. که چرا بعضی از انگیزه‌های شخصیت‌ها ناتموم موند ... که البته یکجورایی من برداشتم ازش یک پایان باز بود که خیلی به فضای داستان میومد ... در کل با عاشقانه میشه یک فضای کاملا متفاوت رو تو ذهنش آدم تجربه کنه. من دوستش داشتم و کتابی که میدونم بار‌ها و بارها و صد‌ها باررررررررررر دیگر به سراغش میرم. و جاش توی کتابخونه ی اتاقم جایی متفاوت با بقیه کتابهاست مثل کتابهای خانم زویا ... . بخونیدش کتاب خوبیه ... . و میتونید لحظات خوشی با خوندنش داشته باشید ...
ممنون از خانم کلهر و نشر اموت بابت این کتاب زیبا.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment