نگاهي به رمان عاشقانه
 
يادداشت‌هاي الي: رمان " عاشقانه " فریبا کلهر بهار 92 از سوی نشرآموت وارد بازار کتاب شده است . همانطور که از نام رمان پیداست با درونمایه ای عاشقانه مواجهیم . عشقی آمیخته با همه ی مصائب کلان شهری مثل تهران که ناخودآگاه بر آدم ها و حس و حال و روابط شان تاثیر می گذارد .
"حالا که اتاقم را باحجم بی انتهات پر کرده ای بگو ببینم از خال بانو خبر داری ؟ می تونی کمکم کنی که برای خال بانو اس ام اسی بفرستم ؟ خال بانو رو که می شناسی  ؟ باید بشناسیش . یعنی این طور که ما گفته ان تو همه رو می شناسی و از زیر و روی زندگی ما خبر داری ..."
رمان با این سطور آغاز می شود . کل رمان یک تک گویی نمایشی بلند است از زبان مردی به اسم" تحسین " با مخاطبی که قانونا و شرعا ساکت است و فقط گوش می کند تا وقتی که موعد تعیین شده فرا برسد یا نرسد . مخاطب " فرشته ی مرگ " است .
 او مثل ما به عنوان خواننده ساکت است و فقط به روایت تحسین از عشقش به خال بانو گوش می کند . عشقی که از نظر تحسین با یک نگاه در یک مطب پزشکی شروع می شود ولی در طول رمان ما متوجه می شویم که این عشق توسط دختر با نقشه ی کوچکی شکل می گیرد . دختری زیبا با یک خال در صورتش ( خال بانو ) که کارمند یک بانک است و با اینکه با طرح قبلی وارد بازی عشق شده ولی درطول رمان واقعا عاشق تحسین می شود .
رمان پراست از اشاره به المان های شهر تهران مخصوصا برج میلاد . تو گویی که این عشق زیر نگاه برج میلاد شکل می گیرد و به اوج می رسد .
"برج میلاد مثل آمپول آماده ی تزریق ، تیز و نازک ایستاده و نگاهت می کنه . ( ص 8 )
" چیزی که هست حس و حال برج بسته به این که کجا باشی ، نسبت به تو فرق  می کنه . حالا کاری ندارم به حس و حال تو نسبت به برج میلاد . "( ص 24 )
"دیدم برج میلاد شکل دارتی شده که قلب آسمونو هدف گرفته ... "( ص 24 )
"... دود سیگارمو فرستاده بودم توی چشم برج میلاد که مثل روح بلند بالایی که به زمین میخکوب شده باشه نگاهم می کرد . " ( ص 79 )
"برج میلادی که حتما شبیه تک چشمی بی قرار ، منتظره تا رسیدن دو عاشق رو که من وخال بانو باشیم ببینه ... " ( ص 60 )
رمان همچنین پر است از اشاره به وجود رسانه ها در زندگی ما و تاثیرآنها حتا بر عشق های بین آدم هاست . عشق و رابطه ی بین  تحسین و خال بانو خیلی وابسته به موبایل و اس ام اس های رد و بدل شده بین شان است . طوری که جاهایی که موبایل خال بانو خاموش است هیچ خبری از هیچ عشقی نیست .
"داشتم بهش می گفتم اندازه ی همه ی دیش های رو پشت بوما دوستش دارم . ( ص 56 )
راوی علاوه بر اینکه قصه ی عشقش را برای " فرشته ی مرگ "تعریف می کند ، مشغول نوشتن این قصه به صورت رمان هم هست . رمانی عاشقانه !
" به همین عاشقانه که روزی کتاب خواهد شد چه من باشم چه نباشم قسم می خورم که آن موجود شکوهمند فرشته ای بود .... " ( ص 132 )
از آنجایی که راوی رمان عاشقنه فردی تحصیل کرده و روزنامه نگار و اهل نوشتن است در روایتش از بینامتنیت هم زیاد استفاده کرده است :
"گفتم : هیچ دقت کرده ای که انار دلمون از حالا پیداست ؟ " ( ص 29 )
"راهشو کج کرد به طرف مغازه ای که یه چتر خوشگل مثل چتر مری پاپینز گذاشته بود توی ویترینش . "(0 ص 22 )
رمان " عاشقانه " را با توجه به به کارگیری بینامتنیت ، آوردن پروسه ی نوشتن در رمان ، طنز تلخ ، تاثیر رسانه ها بر روابط آدم ها ( تاثیر گفتمان غالب ) ، عشق ساختار شکنانه  می توان رمانی پست مدرن دانست . رمانی پست مدرن با المان های کلان شهری .
رمان " عاشقانه " رمان خوشخوانیست . حتا برای نوجوان هایی که به دنبال خواندن رمان های عاشقانه هستند . حالا که می خواهند از عشق بخوانند اینطوری اش را بخوانند ! می شود رمان را دست گرفت و ساعاتی به دور از هیاهوی زندگی شهری در عاشقانه ای شهری غرق شد و لذت برد . نویسنده به صورت حرفه ای از شخصیت پردازی و لحن های مناسب و فضاسازی و ایجاد تصویر استفاده کرده است  ولی برخی جاها سوال هایی برای من خواننده به وجود می آورد . چرا علی مردان پدر خال بانو ( سیمین ) که حتا اسم بچه هایش را از روی شعرای مورد علاقه اش انتخاب کرده اینقدر سفت و سخت سر عقیده ی خرافی خودش باقی می ماند ، حتا به قیمت زندگی فرزندش ؟ چرا فصل مربوط به خواستگاری تحسین از پروین آنقدر طولانی و دچار اطناب شده است ؟ ...

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment