م.آرام هستم و دیگر هیچ!
پاییز حافظیه 
آيناز محمدي (روزنامه ايران): م. آرام، نویسنده جوانی است که با نخستین رمانش با عنوان «نسکافه با عطر کاهگل» پا به عرصه رمان‌نویسی گذاشته و در اندک زمانی، موفق شده نظر بسیاری از خوانندگان عام و خاص را به خود جلب کند، به‌طوری که اثر وی به سرعت به چاپ سوم رسید و توانست به جوایز رمان اول ماندگار و کتاب فصل برسد و نیز کاندیدای جایزه معتبر جلال آل‌احمد شود. رمان دوم این نویسنده با عنوان «پاییز حافظیه» نیز همچون نخستین رمانش با استقبالی در خور توجه مواجه شده و درآستانه چاپ دوم است. در این مجال، مصاحبه‌ای با ایشان داشتیم که می‌خوانید.
از خودتان بگویید! از چه زمانی نوشتن را شروع کرده‌اید؟
من (م.آرام) هستم و دیگر هیچ! علاقه من به نوشتن داستان هم بر‌می‌گردد به زمان کودکی و دورانی که علاقه‌ای وافر به مطالعه و ماجراجویی داشتم، البته این خصیصه در بسیاری از نویسندگان به چشم می‌خورد. اما توجه من به صور خیالم، چنان ریشه دار بود که به نوشتن داستان‌های تخیلی و اجتماعی پرداختم تا به عنوان قهرمانان داستان هایم، خودم را بیش از پیش در عمق اتفاقات جا بدهم. بعدتر، داستان‌های کوتاهم را به نشریات استانی و منطقه‌ای می‌دادم تا چاپ شود و بازتاب آن را در میان خوانندگان ببینم، به نوعی خودم را ارزیابی کنم. در حال حاضر نیز به عنوان نویسنده و ویراستار، در چند نشریه کشوری و استانی فعالیت می‌کنم و مسئولیت دو انجمن ادبی را بر عهده دارم.
مضمون آثار شما بیشتر ناظر بر چه مفاهیمی است؟
درونمایه بیشتر آثار من حول محور مسائل و معضلات اجتماعی روز ایران می‌چرخد و شخصیت‌های داستان‌هایم عیناً همان شخصیت‌های واقعی جامعه امروزی هستند. نخستین رمانم یعنی «نسکافه با عطر کاهگل» درباره پسری است به نام شهریار که در خانواده‌ای متمول زندگی می‌کند، این در حالی است که وی از گذشته خود چیزی نمی‌داند و بخش کودکی او در هاله‌ای از ابهام، به دلیل فراموشی شهریار فرو رفته است، گذشته‌ای که گاه با یک سری نشانه‌های آشنا، خود را لحظه‌ای می‌نمایاند و به همان سرعت ناپدید می‌شود؛ تا این‌که در یک سری حوادث، او در می‌یابد که در گذشته پسری بوده به نام اکرم و در خانه‌ای مشهور به کندو زندگی می‌کرده. خانواده وی نیز از اقشار بی‌بضاعت و تهیدست جامعه بوده و با وضع فعلی‌اش زمین تا آسمان فرق داشته. شهریار در صدد بر می‌آید به کندو برگشته و به دنبال خانواده خود بگردد، اما...
گویا این رمان از اقشاری می‌گوید که در همه جوامع حضور دارند. رمان «پاییز حافظیه» چطور؟
نسکافه با عطر کاهگل، نمایه‌ای از زندگی افرادی است که در جوامع مختلف وجود دارند، اما به حساب نمی‌آیند. یک تراژدی غم انگیز از مردمی که بود و نبودشان به حال هیچ‌کس فرقی نمی‌کند. کودکانی خیابان خواب، زنانی مفلوک، مردانی بی‌هویت و همیشه سرگردان! با آینده تاریک و محو...
پاییز حافظیه، اما با رویکردی کاملاً متفاوت نسبت به نسکافه با عطر کاهگل، در مورد زندگی دختری است به نام نوشین که در خانواده‌ای سنتی زندگی می‌کند، اما اندیشه‌هایی امروزی دارد. وی در حافظیه با پسری به نام باربد آشنا می‌شود و دیدارهایشان به تکرار می‌رسد. اما با اطلاع یافتن خانواده‌اش از این جریان بشدت از سوی برادرش کتک می‌خورد و زندانی می‌شود. در ادامه، نوشین مجبور به ازدواجی اجباری با پسرخاله‌اش شده و خط بطلانی روی آرزوهایش کشیده می‌شود. این ازدواج تحمیلی، با کنش‌ها و واکنش‌های ضد و نقیضی از طرف نوشین و شوهرش ناصر همراه شده، کار به جایی می‌رسد که در یکی از شدید‌ترین دعواها و کتک خوردن‌ها، نوشین با اندامی آش و لاش شده از خانه می‌گریزد و...
در رمان پاییز حافظیه، نگاه اصلی من به پاره‌ای از معضلات اجتماعی درباره زنان جامعه است و نیز مشکلاتی که این قشر با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. مصایبی که بیشتر در جوامع جهان سوم رخ می‌دهد و زنانی که از حداقل‌های حقوق انسانی نیز برخوردار نیستند. در پاییز حافظیه، کوشیده‌ام با نمایش زندگی یکی از بی‌شمار زنان حال حاضر ایران، برای رفع معضلاتی که این طبقه از اجتماع با آن درگیر هستند، تلاش کنم. این که داستانم تا چه حد روی جامعه تأثیر بگذارد، خدا عالم است، اما همین قدر که حس می‌کنم دینم را به این قبیل افراد ادا کرده ام، برایم بی‌نهایت ارزشمند است.
نسکافه با عطر کاهگل 
وضع نشر را در کشور چگونه ارزیابی می‌کنید؟
در این مورد، اطلاع چندانی ندارم، اما چیزی که باعث تأسف و تأثرم شده، سرانه بسیار ناچیز مطالعه در کشورمان است که البته گرانی کاغذ و چاپ نیز در این اواخر مزید بر علت شده. در زمانه‌ای که نویسندگان و ناشران سایر ملل دنیا تلاش می‌کنند تا آثاری  درخور توجه و ماندگار تولید کنند، ناشران ایران به دلیل استقبال نکردن خوانندگان، به سمت تجاری شدن آثار رو آورده و بعضاً دیده می‌شود که بسیاری از مراکز نشر، کتاب‌هایی بی‌مایه و زرد را چاپ می‌کنند تا از قبل آن، امرار معاش کنند. البته حق هم دارند، آن هم وقتی قشر کمی از ایرانیان معنی کتاب خوب و بد را می‌فهمند و کتابخوان‌های ما را زنان خانه‌دار تشکیل می‌دهند!
در چنین وضعی چطور می‌شود توقع داشت که ادبیات ایران، جایگاهی درخور توجه در دنیا کسب کند؟
من به عنوان یک نویسنده، تلاش کرده‌ام تا با ارائه آثاری حد فاصل سلیقه خاص و عام، خوانندگانم را با خود به سمت حرفه‌ای شدن و خاص‌گرایی بکشانم. دو اثر فعلی من، هر چند درونمایه‌های اجتماعی روز ایران را با خود یدک می‌کشد، اما خالی از عناصر مدرن داستان نویسی هم نیست. این را البته خوانندگان باید تشخیص بدهند، اما تمام تلاشم بر این بوده تا با آثارم، خوانندگان را به سمت مطالعه رمان‌های خوب و تأثیر‌گذار ببرم. شاهد این ادعا‌ها را می‌توانید در رمان جدیدم که بزودی به بازار می‌آید، ببینید، همان <طلسم دلداده> را می‌گویم.
رمان طلسم دلداده، از چه مؤلفه‌هایی برخوردار است؟
سومین رمان من، همین طلسم دلداده است که به نویسندگان صاحبنامی همچون «گابریل گارسیا مارکز» و «ژان پل سارتر»، تقدیم شده. این کتاب، شرح زندگی پسری است به نام سیاوش، مشهور به «سیالنگه» که در روستایی واقع در جنوب ایران زندگی می‌کند. در این کتاب، حوادث بسیاری از جمله جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط روس‌ها و انگلیس‌ها آمده است. من این کتاب را در مدتی قریب به شش سال نوشتم و « به زحمت» توانستم مجوز آن را از ارشاد بگیرم! نثر کتاب، کاملاً امروزی و به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده و حاوی یک روایت سه بعدی از شخصیت‌هایی مکمل همچون نگار و سیاوش است. سیلان‌ها،  شخصیت پردازی‌ها، همذات‌پنداری‌ها و سایر عناصر داستان نویسی، به وفور در این کتاب به چشم می‌خورد، به گونه‌ای که این اثر را می‌توانم بهترین اثرم معرفی کنم و مطالعه آن را به عموم خوانندگان توصیه کنم.
گویا شما در نوشتن داستان کوتاه نیز تجربه دارید؟
شروع حرفه داستان نویسی من، از داستان‌های کوتاه بوده و به جوایز متعدد و  معتبر کشوری، منطقه‌ای و استانی بسیاری دست یافته‌ام.
دلیل اقبال خوانندگان به آثارتان را چه چیز می‌دانید؟
این را دیگر باید از خوانندگان آثارم بپرسید، اما یکی از عمده دلایل را شاید نمایشی بودن آثارم بتوان تلقی کرد. ویژگی خاصی که همذات‌پنداری بالایی را در ذهن خوانندگان ایجاد می‌کند و خواننده با مطالعه آن، حس می‌کند دارد یک فیلم می‌بیند. از دیگر عوامل، به نظرم به روز بودن تم‌های آثارم است و موضوع‌هایی که در حال حاضر در جامعه ما به وفور مشاهده می‌شود. به قول یکی از دوستان، (پویایی نثر و احساسی بودن آثارم) هم دلیل خوبی می‌تواند باشد. با این همه، بسیار خوشحالم که توانسته‌ام نظر خوانندگانم را در دو اثر به چاپ رسیده‌ام جلب کنم. امیدوارم این اقبال و اشتیاق، با آثار بعدی‌ام نیز همراه باشد و بتوانم به خوانندگان عزیزم خدمت کنم.
در پایان، اگر صحبت خاصی دارید، بفرمایید.
روی اصلی حرف‌های من، با کسانی است که تازه به جرگه نویسندگان پیوسته‌اند. می‌خواهم بدانید که هر چند در حال حاضر ستاره اقبال ادبیات داستانی ایران اندکی کم نور شده، اما امیدوارانه به کار خود ادامه دهید و دل به آینده‌های روشن بسپارید، داستان‌نویسی را نیز سطحی و سرسری نگیرید، یک هنر بسیار سخت و طاقت‌فرسا محسوب می‌شود. بیش از این که بنویسید، مطالعه کنید و معلومات خود را بالا ببرید تا بتوانید آثار تأثیر‌گذاری را در حوزه ادبیات خلق کنید. امیدوارم ادبیات ما، روزی نگین تابناک انگشتری جهان باشد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment