«م.آرام» آرام آرام به پديده اي در ادبيات داستاني ما تبديل مي شود
پاییز حافظیه 
مژگان مظفری (روزنامه جام جم):  در زمانه اي که اوضاع چاپ و نشر کتاب، به علت گراني کاغذ و کمبود خواننده با چالش مواجه شده، ناگهان نويسنده اي پا به عرصه مي گذارد که تمام خوانندگان را مسحور قلم و توانايي هاي بالقوه خود در نگارش داستان مي کند. نويسنده اي که علاوه بر جذب مخاطب، هيات هاي داوري جشنواره هاي متعدد را نيز کيش و مات خود کرده است.
    م. آرام را پيشتر با اولين رمانش «نسکافه با عطر کاهگل» مي شناسيد. رماني که توانست در يک فاصله زماني کوتاهي نزديک به شش ماه، به چاپ سوم برسد و برنده جايزه رمان اول ماندگار و جايزه کتاب فصل شده، در زمره نامزدان جايزه ادبي جلال آل احمد نيز قرار گيرد. شايد بي اغراق نباشد اگر بگوييم پس از مدت ها، چهره اي گمنام، اما توانا در عرصه داستان نويسي پا به ميدان گذاشته که توانايي مسخ خوانندگان را با نوع نوشتار و احساساتي که در رمان هايش به کار مي برد، بخوبي ايفا کند.
    همذات پنداري، تصويرسازي، شخصيت پردازي و کشف شهودي که همراه با يک سيلان ذهن، در نسکافه با عطر کاهگل تعبيه شده، به قدري ملموس، حساب شده و استادانه است که هر دو قشر مخاطب خاص و عام را به سمت خود کشانده و با اقبال بسيار خوبي روبه رو کرده است.
    بنده به عنوان يک خواننده در تمام سطور اين رمان، دردي را که از يک جامعه پس افتاده و زير پوست شهري به بيرون نشت مي کند، به عينه درک کردم و درد آن را روي قلبم احساس کردم.
    ... آن روز را ننه تا شب بيرون نرفت و ما باز شبي را گرسنه صبح کرديم. اما صبح، چشم که باز کردم، ننه نبود. رفتم دست و صورتم را آب زدم، آمدم براي بيرون زدن از خانه آماده شدم که در باز شد و ننه بقچه به دست، داخل آمد. با تعجب گفتم:
   
     کجا بودي ننه، صبح اول صبحي؟
    چيزي نگفت، نشست و بقچه را باز کرد که ناگاه چشمم به انبوهي از استخوان افتاد! حيرتزده گفتم:
     اَ... اينارو از کجا آوُردي؟
    ننه چاقويي برداشت، افتاد به جان استخوان ها و ضمن جدا کردن ذرّه ذرّه هاي گوشت، گفت:
     چه فرقي مي کنه؟ مهم اينه که...
    توي حرف هايش دويدم:
     بس کن ننه، اون حرفا فرق مي کنه با اين چيزي که...
    با عصبانيت دست از کار کشيد و توي چشم هايم دقيق شد:
     شيکم گُشنه که اين چيزا سَرِش نمي شه بچه. خيلي دلت مي خواد بدوني؟ رفتم از تو سطل آشغالِ قصّابيا جمع کردم. که چي؟ دِلِت مي کشه بخوري، بخور. وگرنه خفه خون بگير تا شيکم واموندۀ اين بچه ها پُر بشه!
    تصويري بودن اين کتاب، گاه انسان را به ياد ادبيات نمايشي مي اندازد و ريزپردازي هاي نگارشي آن همراه با کنش و واکنش هاي قهرمان هاي داستان، حالتي پست مدرني به کار مي بخشد.
    روايتي که به عينه، هر روز و لحظه اکثر ما در کوچه و خيابان هاي شهرمان با آن سر و کار داريم. شخصيت ها به قدري سنجيده و مبتکرانه انتخاب شده اند که جاي هيچ شک و شبهه اي در باورپذيري آن پيدا نمي شود. با اين همه، شايد بي مناسبت نباشد بگوييم، م.آرام در اولين رمان خود، موفق به تثبيت جايگاهي درخور در ادبيات داستاني ايران شده و مطمئنا روند رو به رشد اين نويسنده در رمان هاي بعدي اش به درجه اي دوچندان خواهد رسيد.
    به زعم اين حقير، شايد يکي از دلايل موفقيت رمان نسکافه با عطر کاهگل، پرداختن به جوامع سطح پاييني باشد که نه فقط قشر عظيمي از مردم جامعه ما با آن سر و کار دارند، بلکه نويسندگاني از ديگر کشورهاي دنيا مانند چارلز ديکنز، ويکتور هوگو، گابريل گارسيا مارکز، ريچارد براتيگان و ديگراني ديگر نيز به آن پرداخته اند، يعني درد هاي هر روز يک جامعه مدرن...
    ... زير بازارچه قديم، چند وجب مانده تا دخمه هاي پوسيده شهر، تهِ يک کوچه تنگ و تاريک که لجن و کثافت از سر و رويش مي باريد، خانه اي هست که ما به آن مي گوييم «کندو». مجموعه اي از اتاقک هاي تو در تو که زنبورهايش ميان منجلابي خود و سرنوشت ساخته، دست و پا مي زنند. آدم هايي به شکل آدم، که نه آدمند و نه غير آن! نه بوي انساني، و نه خوي حيواني. ولي لااقل مي شود گفت آدَم هستند. چون دو پا دارند و دو دست. نه دُم، نه سُم و نه شاخ. الف و با را با آب و بلوا اَدا کرده اند و همان مي کنند که ديگر آدم هاي زميني. و از همه مهم تر، شعور دارند و عاطفه! اين يکي را شايد ننه خودم و... قاسم آقا!
نسکافه با عطر کاهگل  
  در کل مي توان گفت نسکافه با عطر کاهگل، شناسنامه زندگي آدم هايي است که در هر جامعه اي به وفور يافت مي شوند، اما توجهي به آنها نمي شود. گمانم يکي از عمده هدف هاي(م.آرام) در اين رمان، اين بوده باشد که پل اتصالي شود بين قشر مرفه با قشر دردزده جامعه. شگردي که اميدوارم بيش از اينها، ديگر نويسندگان از آن استفاده کنند.
    دومين رماني که از م.آرام در يکي دو هفته اخير به چاپ رسيده، پاييز حافظيه است. سرگذشت دختري که در خانواده اي سنتي رشد کرده و با هنجار ها و ناهنجاري هاي دو طبقه مدرن و سنت گرا، دست به گريبان است. اين رمان در روز هاي اول چاپ خود با چنان استقبالي مواجه شده که حتي خود وي را هم به حيرت وا داشته. انتظار مي رود اين رمان نيز مانند اولين رمان م.آرام در اندک زماني به چاپ هاي بعدي برسد و طيف گسترده اي از مخاطبان را به سمت خود بکشاند.
    شايد خطيرترين وظيفه يک نويسنده اين باشد که با آثار خود، جايگاهي در خور توجه ميان خوانندگانش ايجاد کند، اما م.آرام در کوتاه ترين زمان موفق به اين کار شده و توجه قشر عظيمي از مخاطبان را به سمت خود جلب کرده است.
    پاييز حافظيه، داستان زندگي دختري است به نام نوشين که در پاييزي سبز به طور اتفاقي در حافظيه با پسري به نام باربد آشنا مي شود و اين برخورد به علاقه اي شديد مي انجامد. اما از آنجا که اين قضيه در عُرف خانواده او گناهي نابخشودني است، با برخورد شديد برادر و والدينش روبه رو شده، به حال مرگ کتک مي خورد و زنداني مي شود. نوشين از درس محروم و از ديدن دوباره باربد ناکام شده و طولي نمي کشد به اجبار به همسري پسرخاله اش ناصر درمي آيد.
    در اين ميان، تلفن هاي مشکوک فردي ناشناس به نوشين باعث آغاز ناسازگاري هاي ناصر با او شده و حتي طي يک مشاجره باعث از بين رفتن(فروغ) نوزادي که مدت ها نوشين در انتظار آمدن اوست، مي گردد و...
    پاييز حافظيه شرح حال دلبستگي ها، دلمردگي ها، مرگ آرزوها و کاميابي هاي زني است مانند هزاران زن.
    آرام در مصاحبه اي گفته بود ارزش ادبي پاييز حافظيه به مراتب از نسکافه با عطر کاهگل بيشتر است. زماني که پاييز حافظيه را خواندم، بوضوح به اين ادعا پي بردم. نوع نگرش نويسنده به پاييز حافظيه و همذات پنداري شديدي که م.آرام در آن خلق کرده به همراه نگاه زنانه آن، خود گواه اين مدعاست. با اين که دو نمايه کاملامتفاوت در اين دو رمان به تصوير درآمده، اما پختگي نثر اين کتاب کاملاروند رو به رشد و تعالي نويسندگي م.آرام را به اثبات مي رساند.
    پاييز حافظيه در کمتر از يک هفته، جزو پرفروش ترين رمان هاي نشر آموت شده و انتظار مي رود بزودي به چاپ دوم برسد. به عنوان کسي که آثار م.آرام او را سر ذوق آورده، براي اين نويسنده توانا و خوش قريحه، آتيه اي درخشان و ايده آل را آرزو مي کنم...
       □ روزنامه جام جم، شماره 3917 به تاريخ 3/12/92، صفحه 8 (ادبيات)

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment