Abdolrahman Emadi distinguished Iranologist
http://www.iran-daily.com/content/newspaper/Version4822/0/Page6/Block12790/newspaperb_12790.jpg 
Emadi migrated to the cities of Roudsar, Rasht and Qazvin to finish his high school education. He received his bachelor’s degree in criminal justice from the University of Tehran in 1952.
Emadi began studying semantics—the study of meaning of the words and phrases—in 1935.
The Iranologist wrote more than 10 books about the culture and civilization of ancient Iran. 
Some of his books include Davazdah Gol-e Bahari (12 flowers of spring), Lamdad, Bibiyeh, Farahgan (charisma), Hamzeh  Azarak and Haroun al-Rashid, Chand Sad Naam-e Darya-ye Khazar(hundreds of names of Caspian Sea) and Aseman-Akat(your small sky). 
His books are considered great sources of Iranology.
At present, Emadi is writing a book “From Tabaristan”, which refers to an Iranian province corresponding to parts of the modern Iranian province of Mazandaran.
Iran Daily interviewed Emadi in this regard. Excerpts
follow:
IRAN DAILY: What made you research about Iran for more than half a century?
EMADI:  I was interested in the culture of Iran, even as a child.  My father encouraged me in this regard. He was a learned man. He urged me to read a lot of documents and letters in my school as homework.
Although the documents contained complicated facts about Iran’s history and culture, I was eager to learn more things about my country.
The documents comprised information about Iranian tribes (Gilaki, Mazani and Deylami) who lived in the northern provinces of Iran such as Gilan, Mazandaran and Qazvin.
We lived in a region near the three provinces, so I studied about the culture and history of these people.
Based on the information and experiences, I thought of writing the history of ancient Iran and the world in 1940.
During this period, the deposed king Reza Shah—who founded the Pahlavi dynasty in 1924—dispatched his tax collectors to the northern cities of Iran to issue new identity cards.
I cooperated with the delegates as a clerk. I was interested in the registration of historical documents.
Many Iranologists believe your book “Chand Sad Naam-e Darya-ye Khazar”, which contains hundreds of names of Caspian Sea in English, can be a rich source for Iranology studies. Could you tell us more about the book?
The book contains a list of basic words about Caspian Sea. Each word has a deep root in ancient Iran.
More than 90 percent of these words have Iranian root. According to the latest statistic, Iranians are the oldest inhabitants of Caspian Sea.
You authored two well-known books—“Deylamon-e Parsi” and “Deylamon-e Palouyeh”—on anthropology and Iranology. Are they related?
I intended to publish these books in 1968. I asked Parviz Natel-Khanlari—an Iranian literary scholar, author, researcher and professor—to publish the book. But the publication of the books was postponed for 50 years.
The two books belong to the same genre, but have been published separately.
Can books on Iran influence foreigners?
Iranians need to know about their own historical identity. The new Iranian generation should strive to preserve their ancient civilization and culture.
Given the knowledge of Iranian students about Iranology, we should change the negative attitude of Westerners who believe Iranians cannot be capable scientists.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نقدی بر عروس بید
ایوب بهرام (روزنامه آرمان): فولکلورنوعی نوشته داستانی است که روایتگرسنت‌ها و عادت‌های عامه است.از عادت‌های روزمره زندگی، موسیقی و رقص و آواز وقصه ها و باورهای اساطیری. در فولکلور نویسنده سعی می‌کند از طریق داستان سنت‌های زبانی و کلامی‌و دیگر مقوله‌های گفته شده را به تصویر بکشد و به نظاره بگذارد. برای خواننده موزه‌ای بسازد رنگارنگ از رسم‌ها و روش‌ها، موسیقی و کلام‌ها و گفته‌های ناب که شاید فقط مخصوص همان لهجه از زبان روایتگر باشد. در این نوشته خواننده با رسوماتی آشنا می‌شود که شاید منسوخ شده باشد، با تکیه‌کلام‌هایی برخورد می‌کند که چه بسا برای اولین بار با آن برخورد  کرده باشد. اما هر چه هست در فولکلور خواننده به متن و روایت به بیشترین حد ممکن نزدیک می‌شود و گفته‌ها را با تمام وجود لمس می‌کند. البته از تکلف‌های متن‌های فولکلور واژه‌ها وترکیب‌های سنگین است که به علت عدم آشنایی خواننده خواندن متن را با کندی مواجه می‌کند. نوشتن داستان‌های فولکلور در ایران سابق بر این هم رواج داشته که احمد محمود و صمدبهرنگی و صادق هدایت دانه درشت‌های این مجموعه‌اند.
عروس بید» مجموعه داستانی است نوشته یوسف علیخانی، مشتمل بر ده داستان کوتاه که عبارتند از: پناه برخدا، آقای غار، هراسانه، پنجه، رتیل، جان قربان، عروس بید،  مرده گیر، بیل سرآقاو پیربی بی. این مجموعه داستان محملی است بر روایت رسم‌ها و رسومات مردمی ‌از سرزمین شمال و خاستگاهی به نام میلک. بیشتر داستان‌ها در میلک اتفاق می‌افتد یا روایت می‌شود.زبان داستان‌ها که در روایت کلاسیک است اما به شخصیت‌ها که می‌رسد، به لهجه محلی تغییر پیدا می‌کند. برای خواننده‌ای که با این لهجه آشنایی ندارد ابتدا کمی‌ثقیل جلوه‌گری می‌کند اما هرچه روند داستان و روایت صحنه‌ها پیش می‌رود ذهن خواننده با این نوع نوشته آشنایی پیدا می‌کند. در مجموعه داستان عروس بید علیخانی از بیان هیچ کلمه‌ای از لهجه زادگاه خود فروگذار نکرده. کلمات را همان طور که بیان می‌شود به قالب نوشتار آورده و برای خود هیچ گونه محدودیتی قائل نشده. در این لهجه ما با چند دسته کلمه وترکیب برخورد می‌کنیم: اسم‌ها: اسم‌ها اکثرا اسم‌هایی هستند که در مناطق دیگر ایران درگذشته استفاده می‌شده و حالا کمتر استفاده می‌شود مانند گلنسا، پنجعلی، روزعلی، مزدک‌علی، مشدی خالق، مشدی عاتقه، امان آقا، میرزا علی، گلناز، سروناز. اسم‌های مکان واشیا: گالش=کفش، کافرکوه، ظالم کوه و... 2- فعل ها و ترکیب ها: قدی قربان، نخواهه، نتانه، پساچینان، نخسبیدی، خواهان بودند، خواب بشوی... مضاف و مضاف الیه = بار برنج= بارِبرنج/ تکیه کلام= انقلی / هپرته=کله پرته یا پتره یاهمان قاتی پاتی/ لگد پاتو یا به قول راوی نالش/ سرخ گل= گل سرخ موصوف وصفت...
در عروس بید مانند دیگر داستان‌های فولکلور زن جایگاهی دارد همتراز مرد، شانه به شانه. زن یک سایه نیست که گاهی باشد گاهی نباشد که همیشه و در همه بزنگاه‌های وقایع داستانی حضوری پررنگ دارد. در تمام داستان‌های دهگانه عروس بید زن عنصری است فعال و کاری. در «پناه بر خدا» که می‌شود گفت حرف اول را می‌زند اگرچه جوانک نداف محور اصلی داستان است اما این شخصیت کاربردی زن است که همه جا رنگ به رنگ می‌شود و هرجا در نقشی تازه ظهور می‌کند و ادای نقش می‌کند. در دیگر داستان‌ها هم اینگونه است که گفته شده. در هیچ کدام زن را شخصیتی توسری خور یا بازیچه یا مسخ شده نمی‌بینیم. همه جا کارایی خاص خود را دارد؛ از خانه داری گرفته تا کارهای گروهی و همفکری در مسائل اجتماعی در حدهمان محل زندگی. اما گاهی هم که جلوی تقدیر کم می‌آورد مانند دیگر زنان این مرزوبوم کاری نمی‌ماند جز به دوش کشیدن بار زندگی یک تنه.
توصیفات درعروس بید جایگاهی دارد رفیع.نویسنده سعی کرده از توصیفات به نحوموثری استفاده کند. صحنه‌های توصیف جای جای داستان شاهدی بر این مدعاست.ازتوصیفات بکر پناه برخداآقای غار وهراسانه تاجان قربان. خاصیتی که این توصیفات دارد بکری وسادگی آنهاست.نویسنده خواننده را می‌برد به میلکی که تابه حال هیچ وقت ندیده .دست او را می‌گیرد و در میلک می‌چرخاند. با یک یک شخصیت‌ها آشنا می‌کند آن هم نه با هر زبانی که بازبانی ساده ودور از تکلف. همه جا را زیرکانه توصیف می‌کند از سلایق میلکی‌ها گرفته تا تکیه کلام‌های نمک گونه این لهجه پارسی.هیچ جا را از قلم نمی‌اندازد.کوه وکمرهارا به نام برای خواننده توصیف می‌کند. از امامزاده‌ها گرفته تا جاده‌های پر پیچ و خم خاکی، از لباس‌ها گرفته تا جنازه در کوه مانده جان قربان.حتی پیاله مسی زن روستایی را از قلم نمی‌اندازد. و این یعنی یک توصیف هوشمندانه. مرگ و زندگی عنصری نه درمقابل هم که در کنار هم در عروس بید به کارگرفته شده.
ما در عروس بیدمرگ‌های بسیاری را مشاهده می‌کنیم.از مرگ نوعروسی تا مرگ انسانی خدایی وفرازمینی و مرگ زنی که از سردرد همه رادچار دردسر می‌کند ولی چیزی که هست هیچ کدام مزه مرگ‌هایی را که مادر زندگی روزمره می‌بینیم نمی‌دهد، خیلی ساده وسردستی. مرد به کوه می‌رود ازکوه می‌افتد ومی‌میرد.زن ازدواج می‌کند ومی‌میرد، مرد و زن بعد و بعد...مردی خدایی به کوهستان پناه می‌برد کشته می‌شود و دیگر تمام.زن مریض می‌شود و در میان جمع چشم از دنیا فرو می‌بندد و اطرافیان از غذای قبل از مردن حرف می‌زنند وبگو بخند ومزاح می‌کنند به تمسخر که از ادامه زندگی دم می‌زند دیگر هیچ به همین راحتی.بدون هیچ مخلفات ومتعلقات. به عبارت دیگر مرگ در عروس بید بوی غم نمی‌دهد اگر هم می‌دهد آن غمی‌نیست که مامی‌شناسیم به عبارتی چیزی هست مانند زندگی و شایدخیلی رئالیستی و  ساده.
در این مجموعه داستان مرگ چه قتل باشد چه مرگ طبیعی، خوب به کار گرفته شده مانند صحنه‌های دیگر داستان‌ها نه بیشتر ونه کمترمانند زندگی خود روستای مرگ، هم ساده و مانند کارهای روزانه به تصویر کشیده شده است. آدم‌های عروس بید شاکله خاصی دارند و ندارند. از این جهت خاصند که مانند شان در عالم واقع کمتر دیده می‌شود و از آن جهت شخصیت خاصی ندارند که همه چیز را ساده می‌گیرند.درگیر زندگی هستند اما گرفتار زندگی نیستند. اولی به کوه می‌رود و کشته می‌شود دومی‌ و سومی‌هم می‌رود و کشته می‌شود که علف تبرک بیاورد، برای گوسفندان که پروار بشوند... اولی با پسرک نداف دوره‌گرد ازدواج می‌کند و به سال نرسیده می‌میرد. پشت‌بند آن دختری دیگر با او ازدواج می‌کند و او هم می‌میرد و... ولی هیچ کس در عروس بید زندگی را سخت نمی‌گیرد. شخصیت‌ها مانند اجزای طبیعت زندگی می‌کنند و هرکجا زندگی تمام شد دیگر حرفی نمی‌ماند.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
... روي خط عابر پياده!
محمود معتقدي (روزنامه اعتماد): «اصلامهم كه نيست» انگار مبتداي جمله‏يي است كه بايد به ادامه و پاسخ آن انديشيد! يعني كه همه چيز به عبارتي «كه مهم» است. در اين چشم‏انداز مضمون‏ها، پر شده از روايت‏هايي است كه بوي زندگي شهري و دغدغه هاي منتشر در آن، فرصتي شاعرانه را فراهم آورده تا دستمايه شاعري باشد كه با نگاه و زباني معتدل به كشف خودِ گمشده و فرصت‏هاي از دست رفته نسل خويش باز آمده باشد: «سكته مي كنم/ روي خط عابر پياده/ مرحوم مي‏شوم/ از بس كه به دنبال پيامبر گمشده‏ام مي‏گردم/ در صف بانك، سينما/ يا جلو دكه‏ي روزنامه فروشي/ هر صبح كه با صداي بوق قطار برمي‏خيزم/ و زير نفيرِ هواپيما/ به خيابان مي‏زنم». (ص 22)
    بي‏گمان، نقطه عزيمت شاعر از درون خود زندگي و برگرفته از عناصري از رفتارها، نگاه ها، هويت‏ها و چشم‏انداز و فرصت اشيا و آدم‏ها شروع مي شود. گويي كه انگار به تداعي و ذكر خاطره هايي دور و نزديك در همين حوالي مي‏پردازد. از عشق، از رنگ خاطره ها، از مرگ و حكايت ماجراهايي كه تنها يادشان برجاي مانده‏اند و كسي به درستي از بودن و نبودشان، چيزي نمي گويد چرا كه در اين وادي جايگاه زمان و روايت جغرافياي تاريخي روزگار اينجا و اكنون اغلب در ذهن و زبان شاعر، از اتفاق‏هايي قصه‏وار مايه مي گيرد. و از اين منظر است كه شاعر از فرصت خواب‏ها، مرگ‏ها، هذيان‏ها به سمت فضاهايي گفتماني و عمومي نزديك و نزديك‏تر مي شود و در اين دريچه چشم‏انداز اعتراف‏هاي تلخ و شيرين همراه با نوعي خيال‏انگيزي است كه فضاي شعرها را به سوي واقعيت‏هايي از جنس اميد و نوميدي برمي‏كشد!
    گفتني است آنچه در فضاهاي ساده و گاه سيال مجموعه «اصلامهم كه نيست» مي‏گذرد، چالش سرنوشت نوعي تعليق و شايد هم دغدغه‏ نرسيدن نسل بخشي از اين سال هاي زندگي است كه هويت خويش را ميانِ نبودن و بودن از چشم بسياري از چيزها، آرزوهاي خود را در سايه مي‏بيند و چه بسا پر از حيرت و بي‏پاسخي از شرايط روزگار موجود خواهد بود: «با قاليچه‏ خوش‏نقش چشم هاي تو/ به سفر مي‏روم/ سمت خورشيدي كه از گوشه‏ گريبانت بيرون زده/ بندباز غمگيني هستم/ كه يك عمر روي چرخ لنگ/ به پيچ و تاب سرنوشت خيره مانده/ حتا يك پلك هم نزده/ و حالابا نگاه كوتاه تو/ بدجوري مضطرب مي شود». (ص 38)
http://img1.tebyan.net/big/1392/02/11421752381502209415122126202189132168199238.jpg 
    بي‏گمان، اندوه شاعر، اندوهي از جنس فروپاشي و از دست دادگي فرصت‏هاي به بن رسيده زيستن و چشم‏انداز تاريك يك آينده طولاني است چراكه حتي سرنوشت و هويت عشق هم به گونه‏يي در اين وادي به درستي معلوم نيست. انگار همه چيز ميل به زوال و مغلوبيت دارد.
    محوريت شعرهاي اين مجموعه بر مدار حركت فضاهاي افقي جريان دارند و آن تاكيد بر برجستگي روايت و همين گزينه‏ عناصري در پيوند با واقعيت‏ها و فضاهاي بي‏سرنوشت است كه از منظر پديده ها، هستي تباه شده‏يي را در پي دارد و ما از نظر ساختاري در مجموعه «اصلامهم كه نيست» اشاره ها و گزينه هاي شاعر، از حس بومي بودن، گاه به سمت افق‏هاي نگاه عمومي است كه از هستي تاريخي اين روزگار گُرده عوض مي كند كه گاه با نشانه هايي از مكان‏هاي تاريخي و حيات باستاني به زوال آيين‏ها و تمدن هاي ديروزي مي‏پردازد. زبان شعرها گاه ساده و زماني با اشاره هايي نيز همراه مي شود كه بعضا سادگي بيان از حس موسيقيايي خاصي بهره‏مند است. در نتيجه شايد بتوان گفت كه شعرها در حوزه زبان و چيدمان واژه ها در يك سطح و اندازه شاعرانه ايستاده‏اند. از سوي ديگر، مي توان گفت در شعرهاي كوتاه، اتفاق‏هاي شاعرانه اندكي كمرنگ به نظر مي‏رسند اما گاهي، شاعر به چشم‏انداز فضاهاي اجتماعي هم توجه جدي‏تر نشان مي دهد: «... ديكتاتورها كه با ستاره حلبي/ در دنياي كثيفِ خود خدايي مي كنند/ دست سرنوشت/ كوچه به كوچه/ حفره به حفره/ و شانه به شانه/ تعقيب‏شان مي كند». (بخشي از شعر سرجوخه قذاف‏ها ص 51)
    در «اصلامهم كه نيست» بي‏شك حس روايت، فرصت به هم پيوسته‏ يي از سوي يك داناي كل را به نمايش مي‏گذارد، كه در آن خيال‏انگيزي و تصويرگرايي در جايگاه هاي بعدي قرار گرفته‏اند. زبان خطي و نرم از شاخصه هاي شعري اين دفتر است. در اين دفتر شاعر از امكانات فرصت‏هاي آشنا و به ويژه در حوزه زبان و سطربندي‏ها در اينجا و آنجا، بهره‏ برده است. عليرضا بهرامي، روزنامه‏نگار و از اهالي قلم و مطبوعات در چهارمين مجموعه شعري‏اش، با قدم‏هايي استوار و با اعتماد به نفس خوبي پا به عرصه شعر امروز گذاشته است. بايد به انتظار كارهاي ديگري از وي بود. اين مجموعه در 88 صفحه و با 58 عنوان شعر كوتاه و بلند و بدون فهرست، از سوي نشر آموت منتشر شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
وفاداری شازده‌کوچولو
شازده كوچولو 
شرقـ نادر شهریوری (صدقی): شازده‌کوچولو از پرخواننده‌ترین کتاب‌های جهان است، چندین مترجم سرشناس آن را به فارسی ترجمه کرده‌اند و کماکان نیز ترجمه می‌کنند. وفاداری شازده‌کوچولو در این رمان خواندنی مضمونی اخلاقی دارد. اخلاقی‌بودن به یک تعبیر رودرروشدن با زمان و در عین حال قدردانی از زمان است. نگارنده می‌کوشد رابطه وفاداری با زمان را توضیح دهد.
شازده‌کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد تکرار کرد: عمری است که من پای گل خود صرف کرده‌ام.روباه گفت: آدم‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند ولی تو نباید فراموش کنی، تو هرچه را اهلی کنی، همیشه مسوول آن خواهی بود. تو مسئول گل خود هستی... شازده‌کوچولو برای آنکه به خاطر بسپارد تکرار کرد:  من مسئول گل خود هستم.
چیزهای مهم را شازده‌کوچولو تکرار می‌کند تا کاملا در خاطرش بماند، در پاراگرافی بالاتر شازده‌کوچولو راز ساده اما مهمی را که آموخته تکرار می‌کند آنچه اصل است از دیده پنهان است. تکرار به تعبیر نیچه جوهر هرگونه اخلاقی است، با تکرار ابتدا باوری شکل می‌‌گیرد و سپس حافظه‌ای که آن را در درون خود جای می‌دهد. سپس به‌تدریج سنتی پا می‌گیرد و فی‌الواقع گذشته پی‌ریزی می‌شود. آنگاه با گذر زمان، گذشته تنها واقعیتِ به حقیقت، و یا به خاطره تبدیل شده‌ای، می‌شود که دیگر گریز از آن ممکن نیست. شازده‌کوچولو دایما تکرار می‌کند. عمرش را به پای گل خود صرف کرده است، در اینجا عمر همان گذشته‌ای می‌شود که شازده‌کوچولو را از آن گریزی نیست و بعد از آن تمامی تلاش شازده‌کوچولو آن می‌شود که خود را به گذشته‌ای که از قضا با عشق نیز آمیخته شده پیوند دهد. داستان ماجرای وفاداری شازده‌کوچولو به گل سرخش است، گواینکه او با گل محبوبش بگومگو کرده و با کمی دلخوری سیاره‌اش را ترک کرده، اما اینها هیچ‌کدام باعث آن نمی‌شود که خاطره گل خود را فراموش کند و احیانا از وفاداری‌اش چیزی کم شود. وفاداربودن یا نبودن را در لحظه نمی‌توان تشخیص داد زیرا پروسه‌ای زمانبر و مسبوق‌به‌سابقه است. یعنی به زمان نیاز دارد تا میزان پایبندی روشن شود. به بیانی دیگر باید گذشته یا سابقه‌ای موجود باشد تا آدمی به آن گذشته‌ای که شکل گرفته است وفادار بماند، در اینجا وفاداری لاجرم به زمان ارتباط می‌یابد. در رابطه با زمان دو دیدگاه اصلی وجود دارد، دیدگاهی که می‌گوید: لحظه را دریاب! نوعی هدونیسم و خوش‌باشی!‌ طبق این دیدگاه آدمی میان دو نیستی قرار گرفته، گذشته‌ای که گذشته و آینده‌ای که هنوز نیامده است و در این میانه زندگی جز لحظه‌ای کوتاه میان دو نیستی نمی‌تواند باشد. بنابراین باید تلاش کرد خوش بود!! «چون عاقبت کار جهان نیستی است/ انگار که نیستی چون هستی خوش باش».مساله مهم در این تلقی از زمان آن است که نقطه شروع همواره صفر است. منظور از نقطه صفر همواره «در لحظه حال بودن» است زیرا اساسا هیچ سابقه و آرشیوی وجود ندارد و همینطور هیچ آینده‌ای نیز در کار نیست.در مقابل نظر بالا، دیدگاهی دیگر وجود دارد که معتقد است هیچ‌چیز هرگز از نقطه صفر شروع نمی‌شود، به بیانی دیگر هیچ‌چیز کاملا آغاز نمی‌شود چراکه ما همواره در پیوند با گذشته هستیم، حتی عمر محدود آدمی نیز پر شده از لحظات گذشته است. اساسا عمر زنجیره لحظه‌های تجربه‌شد‌ه‌ای است که به شخصیت آدمی، در لحظه حال شکل می‌‌دهد. بنابراین همواره گذشته‌ای وجود دارد که می‌توان کامیابی‌ها و ناکامیابی‌هایش را مرور کرد، رنج‌ها و حرمان‌هایش را دریافت، تنها در این صورت می‌توان به خاطره‌ها، آدم‌ها، سنت‌ها و... وفادار ماند و اصلا وفاداری در چارچوب این نگاه به گذشته است که می‌تواند مفهومی پیدا کند. این حس اخلاقی به گذشته و احیانا وفاداری به آن در عین حال می‌تواند لحظه حال را غنی و سرشار کند حتی آن را واجد ارزش بی‌همتا کند. اتفاقا با وجود این گذشته است که شازده‌کوچولو با وجود بی‌شمار گل سرخی که اطرافش می‌بیند و گاه حتی آنها را شبیه به گل سرخ (و یا حتی بهتر از گل خود) می‌بیند، با گذشته‌ای که با گل سرخ خودش دارد، گل سرخش را بی‌همتا تلقی می‌کند، این بی‌همتایی که فقط شازده‌کوچولو آن را می‌فهمد به خاطر گذشته‌ای است که او با گل سرخش دارد. این موضوع را شازده‌کوچولو به گل سرخ‌های زیبایی می‌گوید که به انتظار ستایش و تعریف، بی‌تاب شد‌ه‌اند. «شما زیبایید ولی درونتان خالی است. به خاطر شما نمی‌توان مرد البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما می‌ماند ولی او به‌تنهایی از همه شما سر است چون من فقط به او آب داده‌ام، فقط او را در زیر حباب بلورین گذاشته‌ام. فقط او را پشت تجیر پناه داده‌‌ام. فقط کرم‌های او را کشته‌ام (به‌جز دو یا سه کرم که برای او پروانه شوند) چون فقط به شکوه و شکایت او، به خودستایی او، و گاه نیز به سکوت او گوش داده‌ام زیرا گل سرخ من است».شازده‌کوچولو با به‌یادآوردن گذشته، «زمان مجرد» و خوش‌باشی‌های لحظه‌ای و انتزاعی را نفی می‌کند.* حس وفاداری به گذشته در شازده‌کوچولو حسی اخلاقی به وجود می‌آورد و حس اخلاقی به گذشته از لحظه حال، یک لحظه فلسفی می‌سازد، لحظه‌ای که می‌توان به تامل درباره کاری که می‌خواهیم بکنیم بپردازیم و برای آن به توجیه فلسفی دست بزنیم.شازده‌کوچولو تصمیم می‌گیرد مار نیشش بزند چون می‌خواهد پیش گل سرخش برود؛ گل سرخی که با گل سرخ‌های دیگر فرق دارد زیرا می‌‌توان برایش مُرد. برای کسی مردن یک توجیه فلسفی است، شازده‌کوچولو با این کار به فلسفه‌اش عینیت می‌دهد و رفتنش پیش گل سرخش را برای راوی که مبهوت و غصه‌دار نگاهش می‌‌کند اینطور توضیح می‌دهد:
«... آنجا خیلی دور است. نمی‌توانم این تن را با خودم آنجا ببرم، خیلی سنگین است...
من هیچ نگفتم
- ولی این تن مثل یک پوسته کهنه دورانداختنی است. پوسته‌های کهنه دورافتاده که غصه ندارد.»
* منظور از زمان مجرد، ‌زمان معلق میان گذشته و آینده است
***  چاپ دوم  «شازده کوچولو» نوشته «آنتوان دو سنت اگزوپری» با ترجمه‌ی «زهرا تیرانی» در 112 صفحه و به قیمت 6000 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاه سمیه اعرابی به راز کوچه شیروانی
راز كوچه شيرواني 
"راز کوچه ی شیروانی" حکایت آدمهایی ست که در کوچه پس کوچه های یک محله پا گرفتند، کودکی کردند، بزرگ شدند و خاطرات تلخ و شیرین ساختند.آدمهایی که گاه نقش هایی پررنگ دارند مانند شهین و یحیی که نویسنده فراز و فرود ِ رابطه ی سی ساله شان را برای خواننده واکاوی می کند و گاه نقشی هرچند کوتاه و گذرا اما چنان عمیق که گوشه ای از ذهن خواننده می ماند مانند حکایت"بری گیته" دختری که همدم شهین می شود در روزهای تلخ و سخت غربت، غربتی که به اجبار بر او تحمیل می شود.
" خس خس خفه ای اتاق را پر می کند.کیسه را روی میز می گذارد، کنار قاب عکس دختری که می خندد.چند لحظه ای به آن نگاه می کند و بعد سرش را نزدیکتر می برد و آرام می گوید:چکار کردم بری گیته، چکار؟"
لیلا بابایی فلاح با تم جنایی که برای اولین رمان خود انتخاب کرده از همان سطرهای نخستین، خواننده را کنجکاو می کند که تا انتهای داستان همراهش برود. از همان ابتدا که زن ِ داستان اش از پنجره به کوچه می نگرد و یحیی را با پاهای کبود که از زیر پارچه ی سفید بیرون افتاده روی برانکار در میان ازدحام ماموران پلیس می بیند.
نویسنده با خلق صحنه ای شبیه به قتل در اول رمان مخاطب را با خود همراه می کند تا فصل به فصل حکایت دوستی ها و عشق ها و سرخوردگی های آدمهای داستان اش را بخواند.
لیلا بابایی فلاح که پیش از این مجموعه داستان" من، ایاز، ماهو" را منتشر کرده در اولین تجربه ی رمان نویسی خود، نشان داده که قصه گویی برایش اهمیت دارد .و میداند که باید در کنار تمام توصیف ها و فضا سازی ها و پر داخت شخصیت ها، برای خواننده قصه بگوید.گاه از نوستالژی دوران کودکی و نو جوانی، گاه از درد و غم غربت، گاه از خشم و کینه و انتقام و گاهی هم از خستگی ِ آدمها که مدام دنبال راه فراری از روزمرگی ها می گردند و شاید به خاطر همین خاطرات گذشته را زیرو رو می کنند تا بین لحظات خوش این خاطرات دمی آرامش پیدا کنند
"....تب دارم، تنم سوزن سوزن می شود پنجره ی بزرگ اتاق را باز گذاشتم و توی تاریکی نشستم و چشم دوختم به باران به صدای باران روی برگ روی خاک روی دیوار سیمانی روی نرده روی سقف ماشینهایی که رد می شوند.هوس خانه های گِلی طالقان را کردم. اینکه بنشینم و سرم را بگذارم روی متکایی که تکیه اش به دیوار گچی است.پاهایم را دراز کنم روی زیلو و زل بزنم به درخت روبرویی که صدای جیرجیرک از آن می آید. دلم رعدو برق می خواهد.رعدی وحشتناک که ته دلم را خالی کند"

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
در واقع خوردمش
پنبه زني بزرگان: نسکافه با عطر کاهگل را دو هفته ای می شود که تمام کردم ؛ در واقع خوردمش ؛ اما به علت گرفتاری های شدید امتحانات پسرک و تصحیح اوراق خودم  فرصت نوشتن در موردش را نداشتم .
کتاب نثر ساده و روانی دارد با داستانی به ظاهر ساده که به نرمی قوام می یابد و جذاب می شود . این که میگویم ساده ، شاید برای من ساده بود که کتاب هایی با داستان های اینچنینی راقبلا خوانده بودم ، خیلی قبل ترها ، شاید در دوران جوانی که کتاب های ارونقی کرمانی و امیر عشیری و کتاب های هفته و شلوارهای وصله دار رسول پرویزی  ... را می خواندم ، دقیقا کجا را نمی دانم ، اما آن زمان ها هاله ای ابتدایی از نسکافه با عطر کاهگل در ذهنم نقش زده شده بود . اما " م . آرام " آن کار دیگر کرده است و داستانی پرجذبه و استوار نوشته که مطمئنم هیچ کدامتان از خواندنش پشیمان نخواهید شد .
کتاب برنده ی جایزه ی رمان اول ماندگار و جایزه ی کتاب فصل است ، همچنین نامزد جایزه ی ادبی جلال آل احمد نیز می باشد . استقبال فراوان از این کتاب هم باعث شده در عرض کمتر از یک سال به چاپ سوم برسد و در نمایشگاه کتاب تهران هم جزو پرفروش ترین ها قرار بگیرد .
*******
نکته ی اصلی : آن چه دردناک است اما عین واقعیت ، این است که کندو همان کندوست ، فقط پوسیده تر شده و آدم هایش تغییر کرده اند .
نکته ی حاشیه ای : دلم می خواهد بدانم م . آرام زن است یا مرد ؟!! بچه کنجکاوه دیگه

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
هادی خورشاهیان: بوسنی را ببریم، رمانی درباره تیم ملی می‌نویسم
http://multimedia.mehrnews.com/original/2012/10/877215.jpg 
هادی خورشاهیان، نویسنده کتاب نوجوانان گفت: در صورتی که تیم ملی فوتبال ایران از مرحله گروهی بیستمین دوره جام جهانی صعود کند، رمانی با موضوع حضور تیم ملی فوتبال ایران در این رقابت‌ها می‌نویسم.
خورشاهیان که نمایش بازی خوب تیم ملی ایران را در مقابل آرژانتین و ستارگان این تیم غرورآفرین توصیف کرد،‌ به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت: در کتاب‌هایی از من مانند «من کاتالن نیستم» و «سفر به شهریور» از فوتبال سخن به میان آمده و البته من تنها داستان‌نویس ایرانی نیستم که درباره فوتبال می‌نویسد.
وی اضافه کرد: معتقدم تیم ایران و بازیکنان ایرانی همواره برابر تیم‌های قدرتمند جهان، فوتبال جاندار و آبرومندانه‌ای بازی می‌کنند. در تاریخ فوتبال ایران اتفاق‌های مشابه این دیدار کم نبوده است. مثلاً‌ پیروزی ایران برابر تیم‌هایی مانند استرالیا، ایرلند جنوبی و آمریکا یا زمانی که علی دایی، بازیکن به یادماندنی فوتبال ایران دروازه میلان را با پیراهن هرتابرلین گشود.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
برندگان چهارمین دوره جایزه رمان اول ماندگار +فراخوان برگزاری پنجمین دوره
 
نتایج دومین دوره «رمان اول ماندگار» پس از ماه‌ها بررسی از میان‌ ده‌ها رمان رسیده به این شرح اعلام می‌شود.
ضمن تبریک به برگزیدگان این جایزه، امیدواریم این آثار در فضای ادبی و بین عموم اهل مطالعه چون آثار برندگان پیشین با استقبال مواجه شوند.
نفر اول:  رمان «روزگار تفنگ» نوشته‌ی حبیب خدادادزاده
نفر دوم: رمان «...»  نوشته‌ی فاطمه سلطان‌زاده بالی
نفر سوم: (برگزیده‌ای شناخته نشد)
شایان ذکر است نام رمان نفر دوم به دلیل احتمال تغییر در صورت توافق با ناشر به زودی اعلام می‌شود. آثار برگزیده پس از طی مراحل قانونی از سوی نشر آموت (ناشر پشتیبان این دوره از جایزه) منتشر خواهند شد.

با تشکر از تمام عزیزانی که «ماندگار» و مسابقه مرتبط با آن را شایسته رمان‌هایشان دانسته‌اند اعلام می‌کنیم دور پنجم مسابقه «رمان اول ماندگار» برپا خواهد شد. شرایط مسابقه همانند به این شرح اعلام می‌شود:
ادامه مطلب را بخوانید

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
13 راه برای حرفه ای شدن در نویسندگی؛ به روایت نویسندگان بزرگ جهان
نوشتن آسان نیست. حتی شاید بتوان گفت بسیار هم دشوار است. چرا؟ چون نوشتن درواقع همان فکر کردن است اما روی کاغذ. دیوید مک کالو، برنده پولیتزر درباره نوشتن جمله جالبی دارد: برای خوب نوشتن باید خوب فکر کرد، به همین خاطر نوشتن بسیار دشوار است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از هافینگتون پست، بسیاری از نویسندگان بزرگ همچون جوآن دیدیون (نویسنده و روزنامه نگار معروف آمریکایی) و دُن دلیلو (نویسنده و روزنامه نگار معروف آمریکایی برنده جایزه پِن و فالکنر) هدفشان از نوشتن را ، نظم بخشیدن به افکار خود عنوان کرده و روند نگارش را چیزی شبیه آشنا شدن با عملکرد ذهن خود توصیف کرده اند.
هانتر اس. تامپسون در یکی از مقاله های خود در سال 1958 نوشت: من متوجه شده ام با نوشتن می توانم چیزهایی که درباره شان می نویسم را بهتر درک کنم و آنها بسیار عینی تر از گذشته بیابم. واژه ها، صرفا ابزارند، ابزاری که اگر درست به کار گرفته شوند حتی قادرند به زندگی شما نظم و ترتیب بدهند.
اگر شما هم ، نویسنده هستید احتمالا هم به هنر خود عشق می ورزید و هم از آن نا امید شده اید. اما حتی نویسندگان بسیار با استعداد نیز گاهی اوقات می توانند از راهنمایی های بزرگان برای ارتقای قدرت تفکر خود استفاده کرده واز خلاقیت آنها بهره مند شوند. بنابراین توصیه می کنیم با ذهن نویسندگی خود، به راهنمایی های بزرگانی چون هنری میلر، زادی اسمیت و ویلیام فاکنر که در ادامه می آید توجه کرده و با کمک انها بهترین اثر خود را خلق کنید.
در ادامه برخی از راهنمایی ها، ترفند ها، خصلت ها و عادات الهام بخش نویسندگان بزرگ را ذکر کرده ایم تا با کمک آنها بتوانید همچون یک نویسنده فکر کرده و خلاقیت خود را در نگارش بهینه سازی کنید.
ادامه مطلب را بخوانید
aamout[at]gmail[dot]Com
بازهم سروکله آقا پری با رحمت دراکولا پیدا شد
 
چاپ دوم مجموعه داستان کوتاه طنز «رحمت دراکولا» و چاپ چهارم مجموعه داستان طنز «آقا پری» نوشته جمیله مزدستان از سوی نشر آموت روانه بازار کتاب شد.
به گزارش خبرآنلاین، «رحمت دراكولا» یک مجموعه داستان كوتاه طنز است که با استقبال مخاطبان تجدید چاپ شده است. اين مجموعه، متشكل از 10 داستان كوتاه طنز است كه اغلب موضوعات آن‌ها مسایل و معضلات اجتماعي، دغدغه‌ها و مشكلات انسان‌ها در جامعه معاصر، بوروكراسي اداري، قوانين دست و پاگير شهري، مدگرايي و آسيب‌هاي اجتماعي و فرهنگي در سال‌های اخیر است.
موضوعات داستان‌های این کتاب هیچ وابستگی محتوایی به یکدیگر ندارند و هر کدام به طور خاص به مساله‌ای اجتماعی و انسانی در نسبت با مشکلاتی که انسان امروز با آن مواجه است، نگاهی طنزگونه دارند.
«رحمت دراکولا» يكي از داستان‌هاي اين مجموعه، داستان مرد ساده دلی است که به گونه ای به دام بروکراسی‌های اداری می‌افتد، تا حدی که شخصیت قبلی او زایل می‌شود و آدم ها از او هراس پیدا می‌کنند.
«رحمت دراكولا» در 160 صفحه و به قیمت 8500 تومان منتشرشده است.
بنابراین گزارش، مجموعه داستان طنز «آقا پری» هم نوشته جمیله مزدستان با استقبال عمومی به چاپ چهارم رسید. این مجموعه داستان طنزآمیز، شامل 12 داستان کوتاه است که اغلب آن‌ها محور اجتماعی دارند؛ در این آثار به مسایل متنوع جامعه امروز و مسایل زنان و جوانان در قالب داستانی پرداخته شده که مسایل روزمره جامعه امروز ایران و نگاه به مسایل زنان محور اغلب داستان‌های این کتاب است. موضوعات داستان‌های این کتاب نیز مانند کتاب قبلی این نویسنده هیچ وابستگی محتوایی به یکدیگر ندارند.
در بخشی از توضیحات پشت جلد کتاب نیز آمده است: «توی مغزم همه مردهایی را که از بدو تولد تا حالا آشنایی کوچکی با آن‌ها داشتم، از ذهنم گذراندم، اما این هیکل پت و پهن و این سبیل‌های از بناگوش دردرفته و آن پاهایی که از تنه شان کمی به بیرون تاب داشتند، در نظرم غریب بود ...»
«آقا پری»، «راننده تاکسی»، «شام عروسی» و «دردهای بی‌درمان»، نام برخی از داستان‌های این کتابند.
«رحمت دراكولا» در 160 صفحه و به قیمت 8500 تومان منتشرشده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
فهرست پرفروش‌های خرداد 1393
http://aamout.persiangig.com/image/bestseller/9303-bestseller-S.jpg
سایز بزرگتر ... اینجا
1: شوهر عزیز من/ رمان/ فریبا کلهر/ چاپ ششم
2: زندگی اسرارآمیز/ رمان/ سو مانک کید/ مترجم: عباس زارعی
3: کتاب نیست/ مجموعه شعر/ علیرضا روشن/ چاپ ششم
4: تاریخچه خصوصی خانه/ بیل برایسون/ مترجم: علی ایثاری‌کسمایی/ چاپ دوم
5: خدمتکار و پروفسور/ یوکو اوگاوا/ مترجم: کیهان بهمنی/ چاپ سوم
6: پیش از آنکه بخوابم/ رمان/ اس‌جی‌واتسون/ مترجم: شقایق قندهاری/ چاپ سوم
7: مجموعه داستان‌های فلانری اوکانر/ مترجم: آذر عالی‌پور
8: عاشقانه/ رمان/ فریبا کلهر/ چاپ سوم
9: رابطه/ رمان/ مهتاب دیهیم
10: واژه‌های خندان/ ضرب‌المثل‌های طنز فارسی/ احمد اکبرپور
11: خانه کاغذی/ رمان/ کارلوس ماریا دومینگوئز/ مترجم: شقایق قندهاری
12: 206 معما/ دو دنی/ مترجم: سیامک محی‌الدین بناب/ چاپ دوم

Labels: , , , , , , , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
اللهیاری معاون امور کتابخوانی و توسعه کتابخانه‌ای نهاد کتابخانه‌ها شد
http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/2/12/316324_468.jpg 
محمد اللهیاری با حکم علیرضا مختارپور به سمت معاونت امور کتابخوانی و توسعه کتابخانه‌ای نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور منصوب شد.
به گزارش خبرنگار مهر، محمد اللهیاری رئیس سابق اداره کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با حکم علیرضا مختارپور دبیرکل جدید نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور به عنوان معاون امور کتابخوانی و توسعه کتابخانه‌ای این نهاد منصوب شد.
تا چندی پیش مجدالدین معملی از دوران دبیرکلی منصور واعظی در نهاد، در این سمت مشغول به کار بود که با انتصاب محمدحسین ملک‌احمدی به دبیرکلی نهاد، احد جاودانی به عنوان معاون امور کتابخوانی و توسعه کتابخانه‌ای نهاد معرفی شد. طی این روزها حکم اللهیاری برای این سمت توسط مختارپور امضا و صادر شد و معاون فرهنگی اجرایی نمایشگاه کتاب تهران به عنوان معاون جدید امور کتابخوانی و توسعه کتابخانه‌ای نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور منصوب شد.
aamout[at]gmail[dot]Com
"پيش از آنكه بخوابم " يك رمان هاليودي است
 
صبح روز جمعه 30 خرداد ماه 93 جلسه نقد و بررسي "پيش از آنكه بخوابم" اثر اس.جي.واتسون ترجمه شقايق قندهاري در كافه كتاب برگزار شد.
در شروع جلسه مجتبي گلستاني كارشناس اين جلسات در خصوص رمان بيان داشت 2 نكته در اين اثر حائز اهميت است. نخست مرد بودن نويسنده در حالي كه قهرمان اصلي آن يك زن است و نكته دوم تعليق داستان.
او ضافه كرد: عمده موفقيت اين كتاب همان تعليق و كشش داستاني آن است كه خواننده را تا پايان با خود همراه مي كند. وي بيان داشت: رماني هايي كه خاطره ساختار اصلي داستان آن را تشكيل ميدهد بايد بتواند به درون شخصيت يا همان راوي نفوذ كند.
او گفت: در اين اثر نويسنده سعي داشته بين ادبيات جدي و ادبيات عامه پسند حركت كند. اس.جي.واتسون مي خواهد خواننده را خوشحال و راضي نگه دارد و قصه را با ترفند فيلم هاي هاليودي به پايان رسانده است.
سپس خانم مرداني گفت: اين رمان را دوست دارم و تعليق آن بسيار زيبا و جذاب است. يكي از نقاط قوتش تكنيك و ساختار حرفه اي آن است و نويسنده توانسته ضمن توجه و نگاه به مخاطب و ادبيات عامه پسند از عناصر ادبيات جدي نيز استفاده كند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
فعالیت های انتشاراتی معاف از مالیات هستند
حسین وکیلی,کتابفروشی,کتابفروشان 
معاون مالیات های مستقیم سازمان امور مالیاتی کشور گفت: طبق قانون مالیات های مستقیم فعالیت های صرفا انتشاراتی از مالیات معاف هستند.
به گزارش جام جم آنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی رسانه مالیاتی ایران، حسین وکیلی گفت: طبق بند «ل» ماده 139 قانون مالیات های مستقیم فعالیت های انتشاراتی و مطبوعاتی، فرهنگی و هنری دارای مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از مالیات معاف می باشند.
وی افزود: طبق قانون ناشران بابت فعالیت های های صرفا انتشاراتی صد در صد از مالیات معاف هستند و ما کوچکترین مشکلی در این بخش نداریم؛ اما اگر ناشری درکنار فعالیت های انتشاراتی به فروش اقلام دیگری مشغول باشند، طبق قانون بابت فروش ناشی از اقلام دیگر مانند لوازم التحریر، وسایل سرگرمی کودک و... مشمول مالیات می شود.
معاون مالیات های مستقیم سازمان امور مالیاتی کشور در خصوص مسائل مطرح شده کتابفروشان، افزود: طبق آئین نامه ای که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت امور اقتصادی و دارایی مشترکا تدوین کردند، فعالیت های کتابفروشی زیرمجموعه هیچکدام از مصادیق مشخص شده در قانون و آیین نامه نبوده و کتابفروشان معاف از مالیات نیستند.
وکیلی گفت: کتابفروشان دارای اتحادیه هستند و مشابه اصناف دیگر فعالیت اقتصادی آنها مشمول مالیات می باشد و طبق قانون ما نمی توانیم در این زمینه تفاوتی با دیگر اصناف برای آنها قائل شویم.
aamout[at]gmail[dot]Com
شومینه‌ی روشن آلاله
شومينه خاموش 
احمد تهوری (روزنامه ایران): از وقتی که به یاد می‌آوریم، نویسندگان و مترجمان و پدیدآورندگان جدی محصولات فرهنگی در ایران روی خوشی به کتاب‌های عامه پسند نشان نداده‌اند. بار هم از وقتی به خاطر داریم، کتاب‌های عامه پسند نوشته شده، چاپ شده و خوانده شده‌اند و جالب اینکه تیراژ بالا و تجدید چاپ بسیاری از آنها در تمام این سالها نشان می‌دهد که همواره مخاطب خود را داشته‌اند. در این بحث‌ها یک استدلال همواره منطقی در میان بوده و هیچگاه مخالفان این کتاب‌ها نتوانسته‌اند آن را انکار کنند، این که وجود این کتاب‌ها علاوه بر نفسی که به چرخه تولید و توزیع کتاب می‌دمد، کتاب را به دست بسیاری از نوجوان‌ها و و جوان‌هایی می‌دهد که اصولاً میانه چندانی با کتاب و کتابخوانی ندارند و همین عادت دادن مخاطبان‌شان به کتابخوانی قدم بسیار بزرگی است که نباید از آن غافل شد.
با این مقدمه در پاسخ به این سؤال‌ها که «آیا وجود چنین کتاب‌هایی خوب است یا بد؟» و «آیا باید از چاپ کتاب‌هایی از این دست جلوگیری کرد یا اینکه انتشار آنها را اتفاقی نیک و فرخنده انگاشت؟» می‌توان گفت: نه می‌توان و نه باید که به این موضوع تنگ نظرانه نگاه کرد. ما بخواهیم یا نخواهیم این کتاب‌ها مخاطبان خودشان را دارند. از طرفی خود این کتاب‌ها (و در اینجا مشخصاً منظورمان ادبیات داستانی و رمان است) به چند دسته تقسیم می‌شوند. در میان این کتاب‌ها هم می‌توان مواردی را یافت که مملو از موضوعات سخیف و بی‌ارزش هستند و هم کتاب‌هایی را دید که در نوع خود تلاش‌هایی برای دستیابی به زبان و ادبیاتی پالوده‌تر با پیام‌هایی ارزشمندتر هستند.
کتاب «شومینه خاموش» آلاله سلیمانی از جمله رمان‌هایی است که در همین دسته متأخر قرار می‌گیرد. اگرچه رمان با حجم نزدیک به چهارصد صفحه در طبقه‌بندی کلی جزو رمان‌های عامه پسند قرار می‌گیرد، اما نمی‌توان منکر شد که نویسنده رمان تلاش خود را به کار بسته تا در مقاطعی از سیر خط داستانی‌اش سطح کار را بالا ببرد و از آموخته‌هایش در زمینه آفرینش ادبیات جدی بهره بگیرد. خانم سلیمانی داستان زندگی و عشق میان شوکا، برادرزاده‌ مالک ثروتمندی به نام اسفندیار وهاب‌زاده و پسر سرایدار ویلای اسفندیارخان را روایت می‌کند. گرچه درانتهای داستان حقیقت برای خواننده روشن می‌شود. رمان مبتنی بر روایتی عاشقانه نوشته شده و حال و هوایی عاشقانه دارد. نویسنده سعی کرده تصویری از عشق ارائه دهد و تا آنجا که می‌تواند رمان را برای خواننده‌اش جذاب و پرکشش کند. خود نویسنده در جایی درباره این کتاب گفته: «از آنجایی که زندگی امروز ما دستخوش اضطراب و تنش است تصمیم گرفتم به سمت و سوی نگارش اثری عاشقانه بروم. اگرچه این رمان بازگو کننده فرهنگ ایرانی نیز هست و آن را مورد پسند مخاطبان خود ارزیابی می‌کنم.»
آلاله سلیمانی متولد سال 1358 است. رمان «شومینه خاموش» نخستین اثر داستانی آلاله سلیمانی، در 384 صفحه از سوی نشر آموت منتشر شده است. دومین رمانش با عنوان «نیمکت و دریا» به زودی از نشر آموت منتشر می‌شود و سومین رمانش با عنوان «آلاچیق و اقاقی» هنوز مجوز نگرفته است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
برگزیدگان جایزه ادبی «نقد حال»
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930220/004.jpg
ایسنا: جایزه ادبی کرمانشاه در حوزه بهترین رمان و بهترین مجموعه داستان منتشرشده در سال ۱۳۹۲ به انتخاب هیات داوران به ریاست احمد غلامی و همکاری علی خدایی و یونس تراکمه، جایزه اصلی و عنوان کتاب سال به رمان «سنگ و سایه» نوشته محمدرضا صفدری اهدا شد  و در حوزه داستان کوتاه «برکه‌های باد» نوشته رضا جولایی، شایسته تقدیر دانسته شد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
فردا؛ جمعه؛ شهر کتاب ِ ساوه
aamout[at]gmail[dot]Com
نگاهی به رمانِ «پیش از آنکه بخوابم»
 
روزنامه دنیای اقتصاد (الهامه کاغذچی): کریستین، فارغ التحصیل ادبیات انگلیسی و رمان نویس، در سن چهل و هفت سالگی دچار بحران هویت می‌شود. خودش را به یاد نمی‌آورد و در توهمی تلخ و پایان ناپذیر دست و پا می‌زند. او گذشته‌اش را بر اثر یک سانحه تکاندهنده از دست داده است و حافظه کوتاه‌مدتش نیز با خواب عمیق پاک شده و فردا همه چیزدوباره از نو شروع می‌شود. شروع داستان بسیار تکاندهنده است:
«اتاق خواب غیر عادی است و نا آشنا. نمی‌دانم کجا هستم و چطور شد که از اینجا سر در آوردم. مانده‌ام چه طوری باید خودم را به خانه برسانم؟ من شب را همین‌جا گذرانده‌ام!»
این همه، نجوای زنی غمگین است که هر صبح بدون هیچ خاطره‌ای از خواب بیدار می‌شود. بدون هیچ گذشته‌ای. او حتی همسرش را به یاد نمی‌آورد و با دیدن چهره خویش در آیینه، متوجه می‌شود که چندین سال از بهترین روزهای جوانی‌اش را گم کرده است. او خود را زنی می‌یابد، بیست تا بیست و پنج سال، پیرتر از آنچه می‌پنداشت.
کابوس‌های وی به همین‌جا ختم نمی‌شود. او به توصیه  پزشک معالجش، تشویق به نوشتن روز نگار می‌شود و به حقایقی تلخ و کشنده دست پیدا می‌کند. به همسری که ترکش کرده است، فرزندی که گمان مردنش می‌رود، دوستی که شاید زمانی به او خیانت کرده و حادثه تلخی که او را به اینجا رسانده است. رمان «پیش از آنکه بخوابم»، بیش از هر چیز، تلنگری به اندیشه آدمی است. حافظه‌ای پیچیده که به آن فکر نمی‌کنیم، اما ممکن است با یک ضربه، همه چیز را در خودش ببلعد و فرو ببرد. سیاه نمایی‌های ذهنی که دچار توهم و دستخوش ناملایمات شده و اعتمادش از جهان پیرامون سلب شده است.
زن در تلاش برای به یاد آوری حقیقت زندگی، در جست‌وجوی عشق، وفاداری، آرامش و اطمینان دست و پا می‌زند. رمان سرشار از تلاش برای زندگی و رهایی از رذالت‌ها است. آدم‌هایی که هیچ‌کدام سیاه نیستند و تنها گاه هاله‌ای خاکستری آنها را در بر می‌گیرد. مردی که به خاطر جنون عشقی از همه چیز می‌گذرد، زنی که در تب و تاب دانستن حقیقت زندگی دست و پا می‌زند. همسری که به خاطر تنها فرزندش از خواسته خود چشم‌پوشی می‌کند و دوستی قدیمی که نصیبش از زندگی، بچه‌ای بیش فعال است.
این‌طور به نظر می‌رسد که آدم‌ها هیچ کدام در حوادثی که برایشان روی می‌دهد، نقشی نداشته‌اند. آنها همه بازیگرانی هستند که حوادث روزگار فریب‌شان می‌دهد.
قهرمان رمان، زنی در آستانه میانسالی است و خالق آن یک مرد. این نکته که یک مرد تا چه حد می‌تواند درک واقعی از دنیای زنانه داشته باشد، کشش رمان را بیش از بیش می‌کند. مردی که از همه دلهره‌های یک زن، درگیری‌های عاطفی و روحی و روانی و حتی جسمی، داستانی می‌آفریند، که خواننده، دچار تردید می‌شود که آیا نویسنده به راستی یک مرد است؟
حقیقت این است: خالق این اثر، یعنی اس جی واتسون، مردی است که در میدلندز به دنیا آمد و در حال حاضر در لندن روزگار سپری می‌کند. کتاب حاضر، مدت بسیار کوتاهی پس از انتشار در فهرست پرفروش‌های«ساندی تایمز»و «نیویورک تایمز» قرار گرفت و با استقبال کم نظیری همراه شد و برای نویسنده جایزه«انجمن نویسندگان آثار جنایی» و «جایزه ملی کتاب گالاکسی» را به ارمغان آورد و تا کنون به بیش از 30 زبان ترجمه شده است. همچنین، از این رمان فیلمی با همین نام و با بازی ستاره هالیوود «نیکول کیدمن»ساخته شده است.
پیش از آنکه بخوابم، در خلق فضاهای ناب انسانی و تبادلات روحی و کشف دنیای تنهای آدم‌ها اثری بسیار شاخص و موفق است. دکتر ناش پزشک معالج زن، یکی از شخصیت‌های اصلی رمان است. وی، همچون فرشته‌ای نگهبان، از زن مراقبت می‌کند و می‌کوشد تا او خاطراتش را به یاد بیاورد.
دکترناش در ابتدا به خاطر پروژه‌ای که در دست دارد و سپس تنها به خاطر التیام اندوه زن، از هیچ تلاشی فرو گذار نمی‌کند. همراهی بی دریغ و بی چشمداشت وی، به ما یاد آوری می‌کند که دنیا هنوز آنقدر‌ها بی‌رحم نیست. «کلر» دوست صمیمی و دور افتاده کریستین، گر چه اواخر داستان سر و کله‌اش پیدا می‌شود، اما تداعی گر امیدی است که در بطن تاریکی می‌درخشد و جهان اندوهگین و تنهای زن را روشن می‌کند.  او که خود با پسر بچه‌ای، مبتلا به اختلال بیش فعالی و یادگار یک ازدواج نا موفق و عشق شکست خورده، کلنجار می‌رود، همواره معتقد است که بام‌های سبز، زیر نور خورشید می‌درخشند و تابلوهای نقاشی‌اش اگر چه خریدار ندارند، اما زندگی همچنان ادامه دارد، با همه اندوه، شادی، تنهایی، اعتماد و عشق.
فضای کلی رمان به جریان سیال ذهن نزدیک می‌شود. کتاب از سه بخش تشکیل شده است، بخش اول: (امروز) که شامل زمان حال زن می‌شود. صبحی، مثل همیشه که از خواب بیدار می‌شود و چیزی را به یاد نمی‌آورد. او حتی نمی‌داند مردی که کنارش خوابیده است کیست؟!
بخش دوم: (دفتر یاد داشت‌های روزانه کریستین لوکاس) که از جمعه 9 نوامبر شروع می‌شود و زن به پیشنهاد پزشک معالجش، شروع به نوشتن اتفاقات روزانه می‌کند. بخش اصلی رمان همین‌جا است. با اشارات ظریف، مثل شروع یاد داشت‌ها در یک روز پاییزی که اگرچه نویسنده اشاره مستقیمی به آن ندارد اما فضایی شاعرانه‌تر و البته اندوهناک‌تر پیش روی مخاطب قرار می‌دهد و خواننده بیش از پیش تنهایی زن را هضم می‌کند یا استفاده از کنایه‌هایی مانند میل زن به خوردن قهوه تلخ ! اوهیچ گاه به بشقاب شیرینی و بیسکوئیت ناخنک نمی‌زند. وی، تنها قهوه می‌نوشد. آن هم تلخ ِ تلخ!
همچنین است، توصیف جاسازی جعبه خاطرات قفل خورده و پنهان شده زیر حوله حمام. خیابان‌های باران خورده و جوانانی که زیر رگبار به بازی‌شان ادامه می‌دهند. عابرانی که مشغول روزمرگی‌های زندگی هستند، پسر بچه‌ای که از کریستین می‌خواهد تا در پارک بازی، او را بچرخاند و سمبلی از زندگی در حال گذر است. مادرانی تنها و غمگین که دنیای یکدیگر را درک می‌کنند و حوادثی که ذهن زن آنها را ساخته و پرداخته است.
این بخش رمان دارای فراز و فرود بسیار است. حوادث به طرز نفس گیری در هم تنیده می‌شوند و تشخیص حقیقت از تخیل بسیار دشوار می‌نماید.  خواننده به امید کشفِ آنچه در حال روی دادن است، صفحات کتاب را می‌خواند و پیش می‌رود تا حقیقت را دریابد. این اثر ادبی از کششی بسیار بالا با لایه‌های تو در توی عشقی و جنایی و درونمایه‌های مهیج و تحسین‌برانگیز شکل گرفته است که رمان را در مقایسه با آثاری از این دست متمایز می‌کند. خلاقیت نویسنده در بخش سوم رمان (امروز) به اوج شکوفایی می‌رسد. وقتی که مخاطب در می‌یابد از ذهن هوشمند نویسنده، رو دست خورده است و همراه شخصیت اصلی داستان در بُهتی عمیق فرو می‌رود و همه چیز دوباره به اول رمان بر می‌گردد، با پایانی غیر قابل پیش‌بینی و درخشان.
رمان «پیش از آنکه بخوابم» به همت نشر آموت به خوانندگان ایرانی معرفی شده و هم‌اکنون به چاپ سوم رسیده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
ارتباط عاطفی آدم‌ها با درخت توت
http://aamout.persiangig.com/image/book/064-shohar-6.gif 
فرناز نخعی: دیشب بالاخره موفق شدم کتاب شوهر عزیز من نوشتهء فریبا کلهر- نشر آموت رو تموم کنم.
حدود ده روزی طول کشید تا این کتاب تموم شد چون خیلی گرفتار بودم ولی بالاخره دیشب تا ساعت 2 نشستم و خوندمش. متاسفم که وقت نشد در زمان کتابخونی گروهی که برای این کتاب گذاشته بودیم، بخونم و نظرم رو بنویسم ولی جلوی ضرر رو از هر جا بگیری، منفعته!
کتاب دارای جذابیتهای زیادی بود و خوندنش برای شخص من حس نوستالژیک قوی داشت چون تقریبا همسن شخصیت اصلی داستان هستم و خیلی از وقایع و مکانهایی که در داستان از اون صحبت شده رو به چشم دیدم و به یاد دارم. نکتهء جالبتر اینه که غیر از همگونی سنی، دوران کودکیم در گیشا گذشته و دانشکده ام چهاراه پارک وی بوده و برام خیلی جالب بود که تمام مکانهایی که در این داستان ازش صحبت شده، واقعی هستن و وجود خارجی دارن.
ساختار داستان به شکل یک پازل با قطعات زیاد شکل گرفته. در اولین فصل داستان در واقع آخر داستان روایت شده و بعد به تدریج و با ریتمی خوشاهنگ یک به یک شخصیتهایی به داستان اضافه شدن که هر کدوم مسئول ساخت قطعاتی از پازل هستن و به مرور اینها کنار هم قرار میگیرن و تصویر نهایی رو شکل میدن. این ساختار با مهارتی خاص و منسجم به وجود اومده طوری که هم اطلاعات کافی رو به خواننده میده و هم ابدا زیاده گویی نداره. این کتاب بعد از مدتها اولین کتابی بود که تک تک کلماتش رو خوندم و هیچ نیازی نبود که جایی از کتاب رو فقط نگاه کنم و بگذرم یا صفحه ای رو ورق بزنم.
تعلیقهای کتاب کمرنگ اما جذاب هستن. نویسنده هیچ اصراری نداره که خواننده رو برای فهمیدن چیزی تهییج کنه و فقط خیلی جزئی به نکته ای اشاره میکنه و ذهن خواننده نسبت به اون کنجکاو میشه و بعد در سیر داستان به جا و به موقع این معماهای کوچیک حل میشن و قطعه قطعه تصویر اصلی داستان شکل میگیره.
نثر داستان در عین سادگی دایره لغات وسیعی داره و از این نظر قوی محسوب میشه.
داستان با یک روایت ساده و دلچسب و بدون نیاز به ایجاد پیچیدگیهای غیرعقلانی تونسته با ذهن خواننده به خوبی بازی کنه و اون رو به چالش بکشونه طوری که بعد از پایان کتاب لااقل یک ساعت و نیم داشتم در مورد صحنه های کتاب فکر میکردم و چند بار مجبور شدم به کتاب مراجعه کنم تا موضوعی رو بهتر درک کنم.
یکی از نکاتی که در نهایت نتونستم بفهمم، موضوع کشته شدن شوهر بود که در همون فصل اول داستان اومده. هر چی به ذهنم فشار آوردم و داستان رو زیر و رو کردم، نفهمیدم چرا باید رانندهء یک ون سبز که قبلا خودسوزی کرده و اصرار داره ون رو به زنی اجاره بده که برای سرویس مدرسه کار کنه چون میگه این ون رو فقط برای کارت سوختش خریده، یهو بیاد و اسلحه بکشه و یک استاد دانشگاه اخراجی رو بکشه. قبلا جایی خونده بودم که شوهر زن از دانشمندان هسته ای بوده و ترور شده ولی خود داستان اصلا این فرضیه رو تایید نمیکرد. مرد فوق لیسانس مکانیک و دکترای اقتصاد داشت و هیچ رقم ارتباطی به هسته و انرژیش پیدا نمیکرد! خلاصه آرزو کردم کاش خانم کلهر اینجا بودن و در این مورد توضیحی میدادن.
یه ایراد کوچولوی دیگه هم که به ذهنم رسید، صحنهء کشته شدن پدر در بمباران هوایی بود. اون شب هر سه دختر خانواده با همسرانشون در خونهء یکی از دخترها که تصادفا همسایهء پدر هم بود، مهمان بودن. روابطشون با پدرشون هم خیلی خوب بود. منطقا اون شب پدر خانواده هم باید در این جمع دعوت داشت و همراه اونها بود نه این که از فرط تنهایی به خونهء همسایه ای بره که دوست قدیمیشه و اونجا موشک بخوره و کشته بشه. دوست داشتم در یک همچین داستان منطقی و قدرتمندی برای حضور پدر در اون خونه دلیلی عقلانی ارائه میشد که به دل بچسبه.
ارتباط عاطفی آدمها با درخت توت به نظرم یکی از جذابترین صحنه های داستان بود و طوری من رو در خودش غرق کرد که هنوز درگیرش هستم و ذهنم از اون فارغ نشده، تا حدی که امروز نمیتونم برم بشینم سر نوشتن کتابم و همش فکرم دنبال اون صحنه هاست و از تکرارش لذت میبرم.
جمع بندی کلی: این کتاب یکی از بهترینها بود. سوژه جدید و پرداخت قوی و قلم توانا. این اولین رمان بزرگسال بود که از خانم کلهر میخوندم و مسلما بقیهء آثار بزرگسالشون رو هم خواهم خوند چون دیگه مطمئنم با یه نویسندهء خیلی خوب سر و کار دارم که بی دغدغه میشه سراغ آثارشون رفت و با این اطمینان که ساعات خوبی رو برات میسازه و بعد از خوندنش حس میکنی چیزهایی به وجودت اضافه شده...

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
خانه‌ی کاغذی را خوانده‌ام و خوشم آمده
http://dl.dropboxusercontent.com/u/164482303/fourstar/The-House-of-Paper.jpg 
چهار ستاره مانده به صبح (رویا میرغیاثی): این را هم باید بگذارم به حساب شانس و اقبالم که بی‌ قصدِ قبلی و بی این‌که واقعن بخواهم خانه‌ی کاغذی را خریدم. راستش، پیِ رُمانِ بودن بودم و چندتا کتاب دیگر، ولی نمی‌دانم چرا این کتاب سر از کیسه‌ی خریدم درآورد. آن روز توی نمایش‌گاه، خسته بودم و بی‌حوصله و با این‌که تخفیفِ خوبی هم گرفته بودم، ولی با یک بُن‌کارت شصت ‌هزار تومانی توانسته بودم فقط چهارتا کتاب بخرم. تازه، یک پولی هم از جیبم سر داده بودم. خُب، حرصم درآمده بود قشنگ و هی به کتاب‌هایی فکر می‌کردم که هنوز نخریده‌ام و پولی که ندارم. پس نگویید آخر چطور ممکن است خانه‌ی کاغذی را به جای بودن بخرم بی این‌که شباهتی داشته باشند از نظر جلد، نویسنده و …. اشتباهی خریده‌ام دیگر.
چند روزِ بعد، وقتی کتاب‌ها را جمع کردم تا ببریم غرفه‌ی پست و بفرستیم خانه، تازه فهمیدم که بودن را نخریده‌ام و فرصتی نبود دوباره بروم غرفه‌ی نشر آموت و دست‌آخر، بی‌خیال شدم.
حالا، خانه‌ی کاغذی را خوانده‌ام و خوشم آمده و فکر می‌کنم اگر شما هم جان‌تان به کتاب بسته است و مُدام نقشه می‌کشید با همه‌ی پول‌های نداشته‌تان کتاب بخرید و در رؤیاهایتان روزی را تصور می‌کنید که به‌قدر کافی جا و قفسه دارید برای چیدنِ کتاب‌ها و از این‌جور خُل‌خُلی‌های خیلی خوش‌آیند، حتمن این کتاب را بخوانید.
داستانِ کارلوس ماریا دومینگوئز به یاد جوزف بزرگ، آقای کنراد، این‌طور شروع می‌شود؛
در یکی از روزهای بهاری ۱۹۹۸ بلوما لنون نسخه‌ی دست دومی از کتاب شعرهای امیلی دیکنسون را از یک کتابفروشی شهر سوهو خرید و درست زمانی‌که سر نبش اولین خیابان به دومین شعر کتاب رسید، اتومبیلی او را زیر کرد.
کتاب‌ها سرنوشت مردم را تغییر می‌دهند. عده‌ای کتاب ببر مالزی را خوانده و در دانشگاه‌های دوردست استاد رشته‌ی ادبیات شده‌اند. ده‌ها هزار نفر با خواندن دمیان به فلسفه‌ی شرق روی آوردند؛ درحالی‌که همینگوی از آن‌ها مردانی جوانمرد و باظرفیت ساخت؛ در همین حال الکساندر دوما زندگی زن‌های بی‌شماری را پیچیده کرد؛ که تنها عده کمی از آنها با کتاب آشپزی از خودکشی نجات یافتند. در این بین بلوما قربانی کتاب‌ها شد.
ولی او تنها کسی نبود که قربانی کتاب شد. یک استاد میانسال زبان‌های کلاسیک وقتی پنج جلد از مجموعه‌ی دایره‌المعارف بریتانیکا از قفسه‌ی کتابخانه‌اش روی سرش افتاد فلج شد. دوستم ریچارد وقتی خواست با زحمت دست خود را ابشالوم ابشالوم! ویلیام فاکنر برساند – که در جای خیلی ناجوری قرار گرفته بود – از روی نردبان تاشو افتاد پایین و یک پایش شکست. شکست یکی دیگر از دوست‌هایم در بوینس‌آیرس در زیرزمین مرکز اسناد و اوراق بایگانی عمومی بیماری سل گرفت. من حتا خبر دارم در کشور شیلی، عصر یک روز سگی خشمگین در اثر بلعیدن صفحات کتاب برادران کارامازوف دچار سوءهاضمه شد و مُرد.
مادربزرگم هر وقت می‌دید در تختخوابم کتاب می‌خوانم، می‌گفت: «بگذارش کنار، کتاب‌‌ها خطرناک هستند.»
خُب، حالا دو حالت برای شما پیش می‌آید. حالت اول این است که با حرفِ من و بعد از خواندنِ شروعِ داستان وسوسه شده‌اید و خیلی‌زود کتاب را می‌خرید و می‌خوانید. آن‌وقت از تصویرگری‌های پیتر سیس هم لذت می‌برید و شاید مثل من با خودتان بگویید کاش تصویرها با کیفیت بهتری چاپ شده بود و یا تصویر روی جلد همان بود که روی نسخه‌ی اصلی است، اثرِ آقای سیس. حالت دوم را هم بگویم؟ بی‌خیال.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com