در واقع خوردمش
پنبه زني بزرگان: نسکافه با عطر کاهگل را دو هفته ای می شود که تمام کردم ؛ در واقع خوردمش ؛ اما به علت گرفتاری های شدید امتحانات پسرک و تصحیح اوراق خودم  فرصت نوشتن در موردش را نداشتم .
کتاب نثر ساده و روانی دارد با داستانی به ظاهر ساده که به نرمی قوام می یابد و جذاب می شود . این که میگویم ساده ، شاید برای من ساده بود که کتاب هایی با داستان های اینچنینی راقبلا خوانده بودم ، خیلی قبل ترها ، شاید در دوران جوانی که کتاب های ارونقی کرمانی و امیر عشیری و کتاب های هفته و شلوارهای وصله دار رسول پرویزی  ... را می خواندم ، دقیقا کجا را نمی دانم ، اما آن زمان ها هاله ای ابتدایی از نسکافه با عطر کاهگل در ذهنم نقش زده شده بود . اما " م . آرام " آن کار دیگر کرده است و داستانی پرجذبه و استوار نوشته که مطمئنم هیچ کدامتان از خواندنش پشیمان نخواهید شد .
کتاب برنده ی جایزه ی رمان اول ماندگار و جایزه ی کتاب فصل است ، همچنین نامزد جایزه ی ادبی جلال آل احمد نیز می باشد . استقبال فراوان از این کتاب هم باعث شده در عرض کمتر از یک سال به چاپ سوم برسد و در نمایشگاه کتاب تهران هم جزو پرفروش ترین ها قرار بگیرد .
*******
نکته ی اصلی : آن چه دردناک است اما عین واقعیت ، این است که کندو همان کندوست ، فقط پوسیده تر شده و آدم هایش تغییر کرده اند .
نکته ی حاشیه ای : دلم می خواهد بدانم م . آرام زن است یا مرد ؟!! بچه کنجکاوه دیگه

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment