شکست کلیشه‌های ذهنی در خانه کاغذی
http://aamout.persiangig.com/image/book/930320-irannews.jpg
مریم شهبازی(روزنامه ايران): «شاید روزی که کارلوس نخستین کتابش را خرید و آن را به خانه برد هرگز تصور نمی‌کرد که زندگی‌اش تا چه اندازه از این رو به آن رو می‌شود.  با چنان اشتیاق و شور و ولعی کتاب می‌خرید، کتاب می‌خواند، آن‌ها را رده‌بندی و فهرست نویسی می‌کرد که انگار همه زندگی‌اش این کتاب‌ها هستند و بجز آن‌ها هیچ چیز و هیچ فردی در زندگی‌اش جایی ندارد...» چند سطری که خواندید بخشی از رمان «خانه کاغذی» نوشته «کارلوس ماریا دومینگوئز» است که از سوی نشر آموت منتشر شده. از آنجایی که این کتاب در شمار پرمخاطب‌ترین آثار ارائه شده در بیست و هفتمین دوره از نمایشگاه کتاب تهران قرار گرفت و تا به امروز نیز به بیش از 20 زبان زنده دنیا ترجمه شده، گفت‌و گویی با شقایق قندهاری مترجم این اثر انجام دادیم که می‌خوانیم.
 با توجه به این که تا به امروز اثری از «کارلوس ماریا دومینگوئز» در ایران ترجمه نشده؛ چطور شد که به سراغ رمانی از نوشته‌های او رفتید؟
این اثر را خیلی اتفاقی در مسافرت به یکی از کشورها، پیدا کردم. زمانی که خلاصه آن را در همان کتابفروشی خواندم با داستانی بسیار جذاب روبه‌رو شدم. داستان رمان «خانه کاغذی» در فضایی وهم آلود شکل می‌گیرد. به نظر من هر فردی که اهل کتاب و کتابخوانی باشد و زندگی وی به نوعی با کتاب گره خورده باشد؛ ارتباط خوبی با این رمان برقرار خواهد کرد.
 خانه کاغذی تا به امروز به بیش از 20 زبان زنده جهان ترجمه شده؛ برای چنین استقبالی آن هم در سطح جهانی چه دلایلی را می‌توان برشمرد؟
خانه کاغذی را می‌توان برخوردار از ویژگی‌های منحصر به فردی دانست. رمانی که از نظر من قوی و غنی است. ساختار کتاب به جهت برخورداری از مؤلفه‌های داستان نویسی، قابل توجه است. رمانی که داستانی متفاوت را پیش روی مخاطبان خود می‌گذارد و آن‌ها را با دریچه‌های نوینی آشنا می‌سازد.  حداقل برای افرادی همچون من که به واسطه حرفه خود با کتاب‌های متعددی سر و کار داریم؛ خانه کاغذی، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن دارد. از همین رو معتقدم که این اثر «کارلوس دومینگوئز» در مقایسه با دیگر رمان‌هایی که تا به امروز به آن‌ها برخورده‌ام بسیار بکر و متفاوت است.
 با توجه به تأکیدی که بر متفاوت بودن این رمان دارید؛ کمی از ماجرای داستان را بگویید!

خانه کاغذی در قالب یک داستان سرنوشت چند شخصیت را به یکدیگر گره زده است. ماجرای داستان از زنی به نام«بلوما لنون» شروع می‌شود. این زن در رشته ادبیات در دانشگاه مشغول تدریس است. زندگی این استاد دانشگاه از طریق کتابی که به « کارلوس» یکی از شخصیت‌های اصلی کتاب امانت داده است، با وی ارتباط پیدا می‌کند. اما این ارتباط به ظاهر بی‌اهمیت و گذرا باعث می‌شود زندگی کارلوس به طرز حیرت انگیز و خاصی پیچیده شود. 
 تا این جای گفت‌و‌گو که خبری از فضای وهم آلود نبود! کمی بیشتر توضیح دهید.
زمانی که شما با زندگی «کارلوس» آشنا می‌شوید؛ زندگی و شخصیت وی برای شما به نوعی هم غریب است و هم آشنا! او به گونه‌ای سیری ناپذیر علاقه‌مند به جمع‌آوری کتاب است. این احساس برای آنهایی که عاشق کتاب هستند بسیار آشناست. از طرفی زندگی «کارلوس» از جهاتی نیز بسیار غریب و حتی وهم آلود و مخوف است. اگر به مطالعه کتاب بپردازید زندگی «کارلوس» را حتی مرموز و غم‌انگیز نیز خواهید یافت؛ آن قدر که شما با چالش‌های مختلفی روبه‌رو خواهید شد. برای پاسخ کامل به سؤال شما به ناچار باید به تعریف داستان آن بپردازم که ماجرای رمان را لو می‌دهد!
 این چالشی که معتقدید در مخاطب کتاب ایجاد می‌شود؛ از جهت همذات‌پنداری با شخصیت‌های داستان است؟
بخشی از آن به همین همذات پنداری که به آن اشاره کردید باز می‌گردد و بخشی دیگر هم از جهت تأملاتی است که وادار به اندیشیدن درباره آن‌ها خواهید شد. البته اگر کتابخوان جدی نباشید با این تأملات روبه‌رو نخواهید شد. نکاتی که در قالب این داستان مطرح می‌شود؛ دریچه‌های تازه‌ای را به روی مخاطبان باز می‌کند.   این یکی از دلایلی است که به واسطه‌اش رمان «خانه کاغذی» را اثری متفاوت در مقایسه با دیگر رمان‌ها می‌دانم. شاید اغلب ما حواسمان نباشد که با مطالعه کتاب‌های متعدد زندگی‌مان وارد جهان دیگری می‌شود. جهانی که یا ناخودآگاه به ما تحمیل می‌شود یا این که خودمان آن را انتخاب می‌کنیم.
 خانه کاغذی از چه ساختاری در شیوه‌های رایج داستان‌نویسی پیروی می‌کند؟
نکته جالب توجه در رابطه با این کتاب این است که داستان آن در فضایی شکل گرفته که نه کاملاً رئال است و نه کاملاً سوررئال. نویسنده در این اثر به گونه‌ای بسیار هنرمندانه به تلفیق این دو سبک ادبی پرداخته است. «کارلوس دومینگوئز» مرزهای این دو سبک را آنچنان به یکدیگر آمیخته که حتی مرز میان ژانرهای ادبی را شکسته است. این ویژگی بسیار مثبتی برای رمان «خانه کاغذی» به شمار می‌آید چرا که توانسته کلیشه‌های ذهنی ما را در رابطه با یک اثر ادبی بشکند. شما اگر کتاب را خوانده باشید با شروع و پایان متفاوتی در این رمان روبه‌رو می‌شوید.
 کارلوس با این که شخصیت اصلی داستان است اما تا پایان کتاب مخاطب را همراهی نمی‌کند!
بله و اتفاقاً همین امر یکی از نکات جالب این کتاب به شمار می‌آید. مخاطب با کارلوس به عنوان شخصیت اصلی آشنا می‌شود ولی به طور مستقیم با خود او مواجه نمی‌شود! مخاطب از زندگی کارلوس با خبر می‌شود اما نه از طریق مستقیم! بلکه از راه آشنا شدن با زندگی افرادی که به نوعی با او در ارتباطند.
 ظاهراً این کتاب برای نویسنده‌اش جایزه‌ای را هم به ارمغان آورده است!
بله. همین طور است. همان گونه که در ابتدای گفت‌و‌گو اشاره شد؛ «خانه کاغذی» به بیش از 20 زبان زنده جهان ترجمه شده است. «کارلوس دومینگوئز» سال 2002 برای خلق این رمان موفق به کسب جایزه ادبی «لولیتا روبیال» می‌شود. البته این کتاب تنها اثر این نویسنده است که به انگلیسی بازگردانده شده چراکه وی نویسنده‌ای اسپانیایی تبار است و نوشته‌هایش به زبان اسپانیایی نوشته شده‌اند. شاید بد نباشد که بدانید این نویسنده اسپانیایی هم روزنامه‌نگار و هم منتقد عرصه ادبیات است. از همین رو از قلم خوبی برخوردار است.
 با توجه به ملیت «دومینگوئز»، این اثر تا چه اندازه تحت تأثیر ادبیات داستانی امریکای لاتین قرار گرفته؟
بدیهی است که هر کتابی تحت تأثیر فضایی شکل بگیرد که خالق‌اش در آن زندگی می‌کند. در ارتباط با داستان  «دومینگوئز» هم همین گونه است.  هر نویسنده‌ای هر اندازه هم که موفق به خلق اثری متمایز شود باز هم تحت تأثیر ادبیات جغرافیای خود است حتی اگر این اثر‌گذاری در لایه‌های پنهان ذهنی او باشد.
 داستان این رمان در ارتباط با افرادی است که به گونه‌ای افراطی به مطالعه کتاب می‌پردازند. گمان نمی‌کنید ترجمه آن حداقل برای مخاطب ایرانی که به اندازه مطلوب کتابخوان نیست؛ قدری بار منفی داشته باشد؟
نه! به هیچ وجه. به نظر من خواننده فهیم و فرهیخته ایرانی زمانی که به مطالعه یک اثر می‌پردازد می‌داند که با یک کتاب روبه‌رو شده است! از همین رو اتفاقاتی که در کتاب رخ می‌دهد در او احساس کتاب گریزی ایجاد نمی‌کند. حتی از جهاتی با نگاهی عمیق‌تر به داستان می‌تواند به دریچه‌های تازه‌ای نیز دست پیدا کند.
 از ترجمه این رمان که بگذریم شما در زمینه ترجمه معکوس نیز مشغول فعالیت هستید؟
بله. حدود 20 عنوان کار کتاب کودک و نوجوان از زبان فارسی به انگلیسی ترجمه کرده‌ام. در گروه سنی بزرگسال نیز به همین صورت روی حداقل ترجمه فارسی به انگلیسی 5 اثر کار کرده‌ام و در سال 1392 برای ترجمه معکوس رمان «محمد» نوشته ابراهیم حسن بیگی موفق به کسب جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی شدم.
 ترجمه معکوس آثاری که به آن‌ها اشاره شد تنها در بازار کتاب خودمان عرضه می‌شوند یا برای پخش آن‌ها در کشورهای دیگر نیز اقدامی صورت گرفته؟
اطلاع دقیقی از این مسأله ندارم؛ ضمن این که هر ناشر و مؤسسه‌ای متفاوت عمل می‌کند. زمانی که مراکز فرهنگی پیشنهاد انجام ترجمه‌ای را به من می‌دهند؛ من تنها به ترجمه آن می‌پردازم و باید بگویم متأسفانه خیلی با این بخش از کار سر و کار ندارم. از همین‌رو گاهی حتی خبردار نمی‌شوم تلاشی در ارتباط با عرضه آن‌ها در بازار کتاب دیگر کشورها شده است یا نه؛ مگر این که خودم پیگیر باشم! البته برای هر مترجمی بسیار مهم است که تلاشی که انجام می‌دهد بی‌نتیجه نماند.
 با توجه به تجربه‌ای که در عرصه ترجمه به دست آورده‌اید و آشنایی با ادبیات دیگر کشورها، چه جایگاهی برای ادبیات داستانی معاصر ایران در سطح جهانی قائل هستید؟
همان قدر که کشورهای مطرح در عرصه داستان‌نویسی از نویسندگانی با سبک و قلم‌های متفاوت برخوردار هستند، ما نیز از چنین اهل قلمانی برخوردار هستیم. در کشور ما نیز تا جایی که مطلع هستم  براساس مطالعات انجام شده آثار بسیار خواندنی و قابل توجهی وجود دارد. از همین رو معتقدم که ادبیات داستانی ما نیز از ظرفیت‌های بسیاری برای مطرح شدن در عرصه ادبیات جهانی برخوردار است.
متولیان بخش دولتی از یک سو و تشکل‌های خصوصی نیز از سوی دیگر باید به بررسی آثار خلق شده از سوی نویسندگان معاصر بپردازند تا برای ترجمه کتاب‌هایی که از ظرفیت لازم برای ارائه در سطح جهان برخوردار هستند برنامه‌ریزی شود. آثار ایرانی نیز از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردارند که اگر با شناخت مخاطبان جهانی ترجمه آن‌ها انجام شود با استقبال خوبی روبه‌رو خواهند شد. از ترجمه معکوس می‌توان به عنوان راهی برای معرفی داشته‌های ادبی‌مان به کشورهای دیگر استفاده کنیم. البته تحقق این مسأله به گذشت زمانی قابل ملاحظه و تلاش مستمر و پیگیر متولیان وابسته است.
 فعالیت‌هایی که تا به امروز در ارتباط با این مسأله انجام شده چقدر مؤثر بوده‌اند؟
متأسفانه در این زمینه بسیار کم کار شده است. تا جایی که می‌توان مدعی شد ما زمان بسیاری را برای معرفی داستان‌های ایرانی از دست داده‌ایم. در کشور ما نیز افراد بسیاری مشغول نوشتن هستند؛ افرادی که در میان آنان نویسندگان خوبی دیده می‌شود.
البته اگر انصاف داشته باشیم اقداماتی در این زمینه انجام شده؛ به عنوان نمونه به تازگی در خانه کتاب تشکلی با عنوان «خانه ترجمه» راه‌اندازی شده است. اما برای جهانی شدن ادبیات‌مان به تلاشی بیش از اینها نیاز داریم. اهالی قلم نباید تمام انتظارشان ازمتولیان دولتی این باشد که آن‌ها بیایند و ادبیات داستانی‌مان را جهانی کنند. خود ما هم باید دست به کار شویم. به عنوان نمونه همچون اتحادیه‌ای که ناشران در عرصه کاری خود دارند ما نیز باید تشکلی داشته باشیم که چنین اقداماتی را بطور تخصصی سازماندهی کند.
شاید علت بخشی از این کم‌کاری‌ها به این مسأله بازگردد که هنوز از اهمیت جهانی شدن داشته‌های ادبی خود اطلاع دقیقی نداریم چون اگر بدانیم که تحقق آن، چه رهاوردهایی برایمان خواهد داشت؛ زودتر دست به کار می‌شویم. تشکیل آژانس‌های ادبی فعال و جدی باعث تعامل حرفه‌ای با ناشران خارجی می‌شود. زمان آن فرا رسیده که نهادهای خصوصی و دولتی موجود در عرصه ادبیات دست از فعالیت‌های جزیره‌ای و گاه مقطعی و سلیقه‌ای بردارند و به تعامل بیشتری با یکدیگر بپردازند. اگر این نهادها دست در دست یکدیگر بگذارند می‌توانیم داشته‌هایمان را به جهانیان معرفی کنیم.
از سویی دیگر با تشکیل چنین تشکل‌هایی می‌توان جلوی دوباره کاری در عرصه ترجمه را هم گرفت. شما به بازار کتاب که نگاه کنید ترجمه‌های مختلفی را از یک اثر خواهید دید. حداقل از این طریق می‌توان امیدوار شد که فعالان این عرصه به جای ترجمه چند باره یک اثر به سراغ ترجمه آثار ترجمه نشده بروند. 
 در حال حاضر چه آثاری آماده انتشار دارید؟
دو رمان «هستی» نوشته فرهاد حسن‌زاده و «لالو» نوشته «یوسف قوجق» از تازه‌ترین ترجمه‌های معکوسی است که به زبان انگلیسی برای کانون پرورش فکری کودک و نوجوان انجام داده‌ام که هنوز منتشر نشده‌اند و از روند و زمان انتشار آن‌ها خبر ندارم. در ضمن ترجمه انگلیسی من از رمان «قدیس» نوشته ابراهیم حسن بیگی هم برای انتشار در دست انتشارات «الهدی» است که امیدوارم هستم بزودی منتشر شود.


Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment