گفتگو با شیوا پورنگ نویسنده شووآ
شیوا پورنگ، نویسنده رمان «شووآ» نشر آموت

جواد لگزيان (روزنامه آسيا): از همان كلمات نخست داستان به دل می‌نشیند که از مهرسیمایی می‌نویسد که بر پرده حریری شعر می‌نگارد. با داستان پیش می‌روی و به لباس عروس می‌رسی و شادی در بعدازظهری به یادسپردنی اما شعرلحظه‌ای رمان را رها نمی‌کند تا آنجا که فرزندی به دنیا می‌آید ناشناخته مثل شعر: «از روزی که زن به دنیا می‌آیی ... مادری. .. وقتی کودکی به عروسکت عشق می‌ورزی ... برایش لالایی می‌خوانی .. دوستش داری ... وقتی پیراهنش پاره شود یا خودش بشکند برایش اشک می‌ریزی. یک روز هم مادر می‌شوی. دوست داری هر روز کودکت را ببوسی. نوازشش کنی. در آغوش بفشاری. همه دنیایت کودکت می‌شود. کودک تو ... اما چه می‌شود اگر دنیایت را نبینند و تنها تو باشی که بخواهی و بتوانی او را ببینی ...»
رمان «شووآ»‌ نوشته شیوا پورنگ را نشر آموت رهسپار بازار کتاب کرده است. شیوا پورنگ متولد 1350 از داستان‌نویسان جوان اهل شهسوار است. وی نویسندگی و سرودن شعر را از نوجوانی شروع کرده است. از جمله آثار اوست: رمان «من جر می‌زنم» - داستان کوتاه «یاس در مشت» و داستان کوتاه «عروس برفی».
به بهانه رمان «شووآ»‌ با شیوا پورنگ گفتگویی داشتیم:
از خودتان بگویید؟
شیوا پورنگ هستم. چهل و دو ساله‌ام. متولد شهسوار(تنکابن). کارشناس مهندسی کامپیوتر با گرایش نرم‌افزارهستم و کارمند ِبخش ِفرابری داده‌های سازمان تامین اجتماعی در شعبه‌ی لاهیجان. متاهلم و یک پسر ِ دوازده ساله دارم. رمان "من جرمی‌زنم" را سال هشتادوشش  نشرفرهنگ ایلیا چاپ کرد و" شووآ"  هم بهارنودوسه توسط ِ‌ نشر ِآموت منتشر شد.
چطور شد سراغ ِمهرسیما رفتید؟
مهرسیما نماد ِ یک زن ِ ایرانی‌ست که همیشه زنده است، یا کنارمان، یا در خودمان. یک زن ِ مظلوم که برای به عرصه رساندن ِ فرزندش از حق ِخودش می‌گذرد و به وقتش می‌تواند بلند شود و حقش را بگیرد. کجای دنیا مادری هست که چنین نباشد؟
می‌توان شووا را نماد ِهمه کسانی دانست که متفاوت به دنیا می آیند؟                              
روزی که تصمیم گرفتم این داستان را بنویسم چنین تصوری داشتم. واقعا نمی‌دانم. باید دید بازخورد ِ شووآ در بین مخاطبین ِدارای شرایط مشابه چطور بوده؟ آیا دغدغه‌های‌شان شبیه دغدغه‌های مهرسیما و سعید بوده یا نه؟ و این که من چه‌قدر در انتقال این حس به خواننده موفق بودم؟ فکرمی‌کنم پاسخ  اصلی ِ این‌ پرسش را باید از کسانی شنید که داستان را خوانده‌اند. شووآ در حقیقت نماد ِ یک نسل نو است. نسلی که خواهد آمد و آرمان‌ها، افکار و خواسته‌هایش متفاوت خواهد بود با نسل ِ حاضر، نسلی که ممکن است به ظاهر دیده شوند اما نادیدنی هستند و خود بیش‌تر خواهان نادیدنی بودن هستند و این یک رابطه‌ی انکارناپذیر بین والدین و فرزندان است که در هر نسل با کنش‌ها و واکنش‌های زمان ِ خود روبه روست.
مادری احساسی مرکزی در رمان شماست و حسی که در سراسر کتاب به آن اشاره میشود. چرا؟
شیرین‌ترین قصه‌های دنیا، قصه‌هایی‌ست که در آن قصه‌ی عشق روایت شده باشد. اگر از من بخواهند زیباترین کلمه‌ی هستی را بنویسم، می‌نویسم مادر. چون مادر دربردارنده‌ی تمام کلمات ِدنیاست. فکرمی‌کنم تنها عشق بی‌قید و شرط روی زمین عشق ِ مادر به فرزند است. حتی زنی که بچه‌دار نمی‌شود همان احساس را دارد. زن مادر به دنیا می‌آید حتما لازم نیست فرزندی به دنیا بیاورد.
چرا دانای کل؟
برای این‌که دستم برای روایت باز باشد برای این‌که بتوانم به ذهن ِتک تک ِ آدم‌های قصه‌ام بروم و نگاهشان را به موقعیتی که در آن هستند بازگو کنم.
رمان غمگین است ؟
دنیای رمان تلخ و غمگین است. قصه در مورد مادر و پدری‌ست که با یک وضعیت ِ استثنایی در مورد فرزندشان درگیرند. وضعیتی ناشناس با آینده‌ای نامعلوم که امیدی به درمانش نیست. منطق ِ داستان مرا به سمتی فرستاد که جهان ِ داستان را براساس ِ آن شکل دادم. وقتی در یک موقعیت ِ ناشناخته قرار بگیری ناخودآگاه به غم دچار می‌شوی و این حس لحظه‌ای مهرسیما و سعید را رها نمی‌کند و با آن‌که داستان براساس چند و چونی که داشت می‌توانست تلخ تمام شود اما تخیلی که در داستان بود دست مرا در به پایان بردنش باز گذاشت و بنابراین انتهای داستان به امید و شادی رسید.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment