یک داستان خوب از یک شوالیه چینی
http://upload.tehran98.com/img1/eg4eqcmkjuhb9k0dsx8c.jpg 
روزنامه قدس: گروه هنر- عباس سپاهی - پارسال بود که در نمایشگاه کتاب مشهد از نشر آموت تعدادی کتاب خریدم به معرفی مدیر نشر، یوسف علیخانی و یکی از کتابها هم «خرید قلاب ماهیگیری برای پدر بزرگ» بود؛...
 کتاب قاطی کتاب هایم شد تا امسال و همین شب‌های رمضان بعد از افطار نوبت خواندنش برسد. بعضی وقت‌ها کتابها برای خوانده شدن باید منتظر بمانند و من هم.
از شما چه پنهان به واژه چینی آلرژی دارم، برای همین وقتی می‌خوانم نویسنده کتاب یک نویسنده چینی است از ذهنم می‌گذرد که لابد مثل بقیه جنس های چینی است که بازار ایران را قبضه کرده اند، اما سعی می‌کنم پیشداوری ام از این فراتر نرود و البته دلایل دیگری هم باعث می‌شود در این پیشداوری نمانم از جمله اینکه ناشر کتاب نشر «آموت» است و این باعث ایجاد نوعی اطمینان در خریدار می‌شود، چون وقتی مدیر یک نشر خود از اهالی داستان و منتقد باشد و از او آثار قابل توجهی دیده باشیم، تضمینی است برای چاپ یک کتاب با استانداردهای لازم، از طرفی گاهی نوشتن یک جمله بر جلد کتاب مانند جمله برنده جایزه نوبل، وسوسه بزرگی را برای خرید اثر ایجاد می‌کند، جمله ای که بر جلد این کتاب هم خودنمایی می‌کند.
این اثر را نشر روزگار هم با ترجمه امیرحسین اکبری شالچی منتشر کرده است که از چند وچون آن ترجمه اطلاعی ندارم و مقایسه این دو هم بد نیست، اگر مجال و فراغتی باشد.
«آموت»، کتاب «خرید قلاب ماهیگیری برای پدر بزرگ» را با ترجمه مهسا ملک مرزبان به بازار فرستاده است، ترجمه ای که حداقل برای من به عنوان یک دوستدار ادبیات ترجمه روانی است.
کمی از داستان اول مجموعه را که می‌خوانم، یادم می‌آید، داستان را قبلاً تا نصفه خوانده ام، اما حالا بعد از گذشت حدود یک سالی دوست دارم، دوباره آن را بخوانم و این ناشی از حس خوبی است که بعد از خواندن مقداری از داستان اول در من ایجاد شده است و این نشانه خوبی است که چیزهایی از خواندن قبلی در ذهنم مانده است، چون این می‌تواند یکی از نشانه های یک داستان خوب باشد، چرا که این را شنیده ایم که یک شعر و یا داستان خوب اثری است که تنها به یک بار خواندن خلاصه نشود، اگر هم آن را چند بار نخوانیم، دست کم در زمانهای دیگری بعد از خواندن هم ذهنمان دوباره به اثر بر گردد.
کتاب دارای شش داستان کوتاه است که معبد، در پارک، چنگه، حادثه، خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ و در یک لحظه عناوین این داستان هاست.
حجم کم کتاب دلیلی می‌شود که مخاطب آن را زود تمام کند، هر چند حجم کم یک کتاب و زود تمام شدن آن به معنای این نیست که تأثیر آنچه خوانده ایم هم زود از ذهنمان برود که اگر این گونه بود کتابهای قطور اجازه ماندن خاطره هیچ کتاب کم حجمی را به ذهن ما نمی دادند.
کتاب شروع خوبی دارد، گفتن از ماه عسل یک زوج که پای در سفر گذاشته اند و روایت سرخوشی های آن دو همراه با تصاویری پیوند خورده با طبیعت باعث می‌شود خواننده با نویسنده همراه شود:
«از فنگ فنگ پرسیدم پایت درد نمی گیرد؟
آرام گفت: خوشم می‌آید.
درماه عسل همه چیز حتی درد پا هم برای خودش عالمی دارد. انگار تمام بدبختی های دنیا با آب رودخانه شسته شد و برای لحظاتی به جوانی مان برگشتیم. مثل بچه های شیطان توی آب بازیگوشی کردیم.»
راوی البته تنها به دادن این تصویر شاعرانه اکتفا نمی کند و با وارد کردن دو شخصیت مردی با ظاهری نه چندان آراسته و پسرک همراه او به داستان باعث می‌شود تا ما نیز همراه با شخصیت زوج جوان درباره این ظاهر نه چندان خوشایند به پیشداوری بپردازیم، چیزی که پایان داستان خلاف آن را ثابت می‌کند: « ناگهان فهمیدم که قلب این مرد خشن و جدی سرشار از احساس است.»
در داستان حادثه هم همین اتفاق می‌افتد، بعد از اینکه مرد دوچرخه سواری که کالسکه فرزند کوچک خود را به دوچرخه اش بسته است و اتوبوسی او را زیر می‌گیرد و می‌میرد، نویسنده ما را با عابرانی روبه رو می‌کند که هر کدام از آنها می‌خواهند از ظن خود با مردی که کشته شده است، همراه شوند.
:چه شده؟ تصادف شده؟ کسی کشته شده؟
: یک پدر و پسر، یکی شان مرده.
:کدامشان؟
: پیرمرد!
: پسرش چه شد؟
: طوریش نشد.
: چه وحشتناک!چرا پدرش را نجات نداد؟
: پدر پسرش را نجات داد!
: نسل به نسل وضع بدتر می‌شود، چه عمری را به پای این بچه تلف کرد!
«گائو زینگ‌جیان» نویسنده کتاب هم از تصویر بهره فراوان می‌گیرد و هم از نثر شاعرانه و قوی مثلاً در داستان در یک لحظه می‌نویسد: «زن مچ پایش را تکان می‌دهد وکفشش را در می‌آورد، خم می‌شود وکفش دیگری می‌پوشد، کفش پاشنه دار خسته ای که گوشه راهرو نزدیک در پرت شده است.»
... و یا در داستان خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ:«کنار رودخانه می‌روم. شن و ماسه زیر پای برهنه ام صدایی می‌دهد شبیه آه کشیدن مادربزرگ.»
درباره «خرید قلاب ماهیگیری برای پدر بزرگ» خیلی بیش از این می‌توان نوشت، اما به گمانم همین اندک می‌تواند بهانه‌ای باشد برای خواندن کتاب که بیش از هر داستانش «خرید قلاب...» مرا با خود همراه کرد، روایتی از فراموش شدن ها، از دست رفتن ها، برگشت به گذشته برای یافتن تکه‌ای سالم از پازل خاطرات دیروز و پیدا نکردن آن و ...اتفاقی که ممکن است برای هر کدام از ما به شکلی منحصر به فرد در جغرافیایی متفاوت رخ دهد. اما درباره «گائو زینگ‌جیان» او اولین نویسنده‌چینی برنده‌جایزه‌نوبل ادبیات است.
در 1940 در ایالت ژیانگ زی در شرق چین به دنیا آمد و در مدارس دولتی تحصیل کرد،‌مدرک دانشگاهی زبان فرانسه را در پکن گرفت و به نوشتن روی آورد. در 1987 به تبعیدی خودخواسته تن داد و پاریس را برای اقامت برگزید و دو سال بعد «کوهستان روح» را نوشت. در 1992 نشان شوالیه در هنر نویسندگی را از دولت فرانسه دریافت کرد. نمایشنامه‌نویسی‌، نقاشی‌، نوشتن داستان کوتاه و نقد ادبی در کارنامه فعالیت های او ثبت شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment