خوردن كارامازوف
خانه كاغذي 
الكساندر مك كال اسميت (روزنامه شرق): هر فرد کتاب دوست و کتاب جمع کن از خطرات آن هم خبر دارد. گردآوري کتاب اگرچه کار بسيار خوبي است، اما به هرحال اين عشق وعلاقه وافر پيامدهاي خاص خودش را هم دارد. کتاب ها را بايد نگهداري کرد، اما به طور معمول بيشتر افراد کتاب دوستي که اهل گردآوري کتاب هم هستند قفسه کتاب کافي در اختيار ندارند. کتاب ها همين طور همه جا را مي گيرند. آنها کل فضاي روي ميز تحرير، کف زمين و حتي ساير فضاها را هم اشغال مي کنند. هر فرد کمابيش به اين نتيجه مي رسد که بالاخره يک کاري انجام مي دهد. يک روزي سرو ساماني به قفسه هاي کتابش مي دهد و آثار بي خود را مي ريزد بيرون. اما ما هرگز چنين نمي کنيم.
    نويسنده آرژانتيني، کارلوس ماريا دومينگوئز در کتاب «خانه کاغذي» قصه حيرت انگيزي را حکايت مي کند درباره اينکه کتاب ها چطور بر زندگي فردي که به جمع آوري کتاب خو گرفته است، غلبه کرده و بر احوال زندگي اش مسلط مي شود. «خانه کاغذي» خود کتاب کوچکي است که در کنار متن داستاني زيبايش با تصويرگري سحرانگيز پيتر سيس همراه شده است. امکان دارد شما آن را بخريد؛ بي آنکه نگران جاي آن روي قفسه کتاب هاي کتابخانه خود باشيد. من خودم چنين جايي را پيدا کرده ام؛ بين يکي از رمان هاي ايتالو کالوينو و مجموعه اي از داستان هاي دينو بوزاتي. اين کتاب بايد آنجا راضي و خرسند باشد؛ آن هم در کنار فک و فاميل هاي ايتاليايي اش. خانه کاغذي بين اين دو کتاب مانند نگيني وسوسه برانگيز است که از هر دو طرف مورد حمايت نويسندگاني است با سابقه و سنتي مشابه خود.
    روايت داستاني با سادگي فريبنده اي آغاز مي شود. زني به اسم بلوما لنون کتاب دست دومي از اشعار اميلي ديکينسون را از يک کتابفروشي در لندن مي خرد و همانطور که راه مي رود و وارد خيابان مي شود، اتومبيلي او را زير مي گيرد و باعث کشته شدن وي مي شود. همين موضوع انگيزه اي مي شود تا دومينگوئز به نکته اي اشاره کند؛ که کتاب ها مي توانند سرنوشت فرد را عوض کنند و در واقع مي توانند کاملاخطرناک باشند. او در ادامه مثال هاي ماليخوليايي مي زند؛ يکي از اساتيد آشنا پس از اينکه پنج جلد از دايره المعارف بريتانيکا روي سرش مي افتد، به طور جدي آسيب مي بيند. خواندن «ببر مالزي» الهام بخش عده اي شد تا در نقاط دورافتاده دررشته ادبيات استاد دانشگاه شوند. تازه يک سگ شيلي بر اثر بلعيدن صفحات کتاب «برادران کارامازوف» دچار سوءهاضمه شد و مرد؛ آن هم زماني که دچار خشم و غضبي شديد شده بود. همه اينها در همان دو صفحه اول کتاب اتفاق مي افتد؛ که خود مشخص مي کند با چه نوع اثري روبه رو هستيم و چه در انتظارمان است. داستان در حين جلو رفتن به يک مکاشفه تبديل مي شود. راوي که در دانشگاه کمبريج درس مي دهد، از همکاران خواننده مرحوم اشعار ديکينسون است. او کتابي را دريافت مي کند که براي همکار مرحومش ارسال شده است؛ و بعد مي بيند داخل کتاب يادداشتي براي فردي به اسم کارلوس گذاشته شده است. به علاوه روي کتاب را لايه اي سيماني پوشانده است. او پس از اينکه کمي کارآگاه بازي درمي آورد، سرانجام راهي بوينوس آيرس و سپس اروگوئه مي شود؛ تا رد و نشاني از کارلوس بروئر بيايد؛ فردي پررمز و راز که بعد معلوم مي شود براي خود خانه اي از جنس کاغذ ساخته است؛ با کتاب هايي که نقش آجر را داشته اند.
    لطف و شور «خانه کاغذي» بيش از آنکه به داستان پرکشف و رمزآلود آن برگردد، به سبک و سياق شاعرانه بازگويي آن و تعابير غريب و شگرف دومينگوئز در باب کتاب خواني و عشق و علاقه به کتاب مربوط مي شود. به عنوان نمونه به ما گفته مي شود گوش دادن به موسيقي در حين مطالعه کاربسيار مناسبي است؛ ضمن اينکه انتخاب آهنگ و ترکيب موسيقيايي خوب سطح نثر را بالامي برد. از آن شگفت انگيز تر، بحثي است درخصوص ماهيت ريتم در نثر و اينکه چطور اين ويژگي خود را در قالب نقش و نگار واژه هاي روي صفحه نشان مي دهد. حروفچين ها همواره درخصوص طرح هايي که بي نهايت فشرده يا حتي نامحسوس هستند هشدار داده اند. آيا اين موضوع صرفا اعتراضي است به ظاهر صفحه يا اينکه حرفي هم درباره ريتم زبان نويسنده دارد؟
    «خانه کاغذي» يکي از آن کتاب هاي جمع و جور و کوچکي است که حتي مدت ها پس از اينکه خواننده اش آن را کنار گذاشت، او را تسخير و درگير خود مي کند. داستان جايي در حوزه خيال ريشه دارد که دوردست است و روياگون. علاوه بر اينکه ثابت مي کند هميشه چيزهاي خوب، قالبي گرد و جمع دارند.
□ خانه کاغذي، کارلوس ماريا دومينگوئز، ترجمه شقايق قندهاري، نشر آموت، بهار 1393
 □ روزنامه شرق ، شماره 2058 به تاريخ 16/4/93، صفحه 8 (ادبيات)

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment