سفري به گذشته هاي دور
http://www.honaronline.ir/Image/News/2014/8/47657_635441356003664007_s.jpg 
اسعد كرم ويسه (روزنامه ایران): «منم تنديس تنهايي» نوشته فرح فرسار از کتاب هاي جديدي است که نشر آموت منتشر کرده است؛ رماني خوشخوان، با نثري روان، ساده و تقريباً عامه پسند که براي اکثر مخاطبان قابل درک است. به لحاظ روايتي، اين اثر از زاويه ديد سوم شخص (داناي کل) تبعيت مي کند، اما اين راوي داناي کل بارها به ذهن شخصيت اصلي نقب زده و از پشت چشم هاي او به دنياي اطراف مي نگرد. شخصيت اصلي زني به نام نسرين است که در کنش و واکنش نسبت به زمان و مکان (محيط و جغرافياي واقعي) شخصيت پردازي مي شود. بنيان هاي ساخت اين شخصيت همچنان که اشاره شد، متاثر از فضا و محيط شکل مي يابد و سپس با خاطرات و نوستالژي جان مي گيرد و با مخاطب همذات پنداري مي کند.
    متاثر شدن شخصيت از محيط در همان ابتداي رمان مشهود است، او در حالي که در زمان حال در جاده چالوس مشغول رانندگي است، به خاطرات کودکي اش بر مي گردد. سپس راوي همچون کسي که سال هاست جايي را نديده است، روي مناطق و محله ها دقت مي کند. ابتدا از جاده چالوس نام مي برد، سپس به شکلي دنباله دار در هر سطر و پاراگراف مکان هاي ديگر را مي آورد. «پورکان»، «آبشار هفت چشمه»، «تونل شماره پنج و هفت»، آستارا، «پل خواب» و... مکان هايي هستند که در ذهن نسرين برجسته مي شوند و راوي هم با نوستالژي خاصي از آنها اسم مي برد، تا اينکه شخصيت اصلي ماجرا بعد از پل خواب، به امامزاده هارون مي رسد. اينجاست که دليل تمرکز راوي روي مکان ها و عينيت بخشي به آنها مشخص مي شود: «بعد از پل خواب، امامزاده هارون را ديد، ساعتي را در آنجا گذراند. خوشحال بود که بعد از 30 سال بيرون از ايران بودن، هنوز اعتقاداتش را از دست نداده است - صفحه 9»
    راوي در همين جاي قصه به فکر توجيه شخصيتي است که به شکلي خاطره انگيز به رمان «منم تنديس تنهايي» آورده است: در واقع اين توجيه نوعي حواس جمعي نويسنده و غافل نشدنش از ساختار علي و معلولي قصه است، به راستي چه دليلي دارد يک شخصيت داستاني اين قدر به قول معروف «چارچشمي» به کوه و دشت و طبيعت و مکان ها دقت کند، در حالي که آدم هاي ديگر بي تفاوت از کنار رودخانه، پل و آبشار مي گذرند؟
     اين حس خوب ديدن تنها براي انساني توجيه پذير است که مدتي از محيط دور بوده است. بنابراين، نسرين با دقتي صدچندان محيط را نه نگريستن، بلکه مي کاود و در آن دقت مي کند. با اين حال نسرين 56 ساله پس از 30 سال دوري از وطن باز به زادگاه خود بر مي گردد و آن طوري که راوي داستان با افسوس آن روايت مي کند، همه به او مي گفتند 56 سالگي سني نيست، هنوز ميانسالي است ولي نسرين سال ها بود که احساس مي کرد پير شده و حرکات و رفتارش مانند پيرزن ها شده بود.
    رمان «منم تنديس تنهايي» به شکل صندوقچه پر از خاطره است. بازگشت به دنياي گذشته هاي دور، دعواي خانوادگي قديمي سر تقسيم ارث و ميراث، جست و جوي فرزند و... رشته حوادثي است که همچون اسرار درون اين صندوقچه پرخاطره را در هم تنيده است.رشته اي کنار مي رود و براي مادر (نسرين) يکي يکي فرزندانش پيدا مي شوند. طاهره، نياز، بهمن، ندا و آراز خودي نشان مي دهند و در نهايت نريمان پسر 37 ساله اش که در قامت پزشکي شريف، روزگار را با خدمت به مردم مي گذراند و به قول «عادله قاسمي» منشي او، فردي بي نظير است: «آقاي دکتر حرف نداره، از هر لحاظ حرف اول رو مي زنند. همه مريض ها ازش راضي هستن. خيلي مهربونه و با جان و دل به همه مريض ها مي رسه - صفحه 221»
    روايت زنانه رمان در جاهايي هم به دليل دوري نسرين از خانواده و محيط نوستالژيک رنگ و بوي عاطفي و پرسوز و گداز به خود مي گيرد و حتي تا مرز ملودرام هاي هندي پيش مي رود. با اين حال «منم تنديس تنهايي» با داستاني پرکشش و نثري روان، مخاطب را تا پايان ماجرا با خود همراه مي کند.
روزنامه ايران، شماره 5724 به تاريخ 1/6/93، صفحه 8 (فرهنگ و هنر)

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment