اما دون ا هو
http://aamout.persiangig.com/image/00-ketab/emmadonoghue.jpg

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
تاریخچه خصوصی خانه در یک کلام
-خصوصي-خانه-263x330.jpg 
منيژه غزنويان: «تاریخچه خصوصی خانه[2]» عنوان کتابی از بیل برایسون[3] است که توسط علی ایثاری کسمایی ترجمه و در برای اولین بار در سال 1390 تحت عنوان «در جستجوی خوشبختی» توسط نشر آموت روانه بازار کتاب فارسی شده است. این کتاب که در چاپ دوم خود به سال 1393 با نامی متفاوت منتشر شده منبع خوبی در زمینه مطالعات انسان‌شناخی فضای خانگی محسوب می‌شود. به لحاظ زمان و مکان، به قرن 19 انگلستان اختصاص دارد که البته در آن، ارجائاتی به آمریکا نیز به چشم می‌خورد.
اصل کتاب در سال 2010 منتشر شده و ورژن فارسی آن 525 صفحه است. یک مقدمه و نوزده فصل مختلف را در خود جای داده که به ترتیب شامل این موارد هستند: فصل اول: سال، فصل دوم: محیط، فصل سوم: هال، فصل چهارم: آشپزخانه، فصل پنجم: ظرفشوی‌خانه و انباری مواد غذایی، فصل ششم: جعبه فیوز، فصل هفتم: اتاق پذیرایی و استراحت، فصل هشتم: اتاق غذاخوری، فصل نهم: زیرزمین و سردابه، فصل دهم: عبور، فصل یازدهم: اتاق مطالعه، فصل دوازهم: باغ، فصل سیزدهم: اتاق ارغوانی، فصل چهاردهم: پله‌ها، فصل پانزدهم: اتاق خواب، فصل شانزدهم: دستشویی، فصل هفدهم: رختکن، فصل هجدهم: اتاق کودکان و فصل نوزدهم: اتاق زیرشیروانی. فصول، پراکندگی متناسبی دارند و به طور متوسط، هر فصل شامل 30-25 صفحه مطلب است.
اما پیش از پرداختن به محتوای آن بد نیست کمی به مولف کتاب بپردازیم. برایسون، یک نویسنده آمریکایی متولد 1951 است که به جهت پرفروش بودن اغلب کتاب‌هایش، جدای از موضوعشان شهرت دارد. او متولد آمریکاست و بیشتر روزهای جوانی خود را در انگلستان گذرانده است. برایسون برای اولین بار وقتی که 23 سال داشت با یک تور گردشگری اروپا، بریتانیا را دید و پس از پیدا کردن کاری در یک بیمارستان روانی تصمیم گرفت در این کشور بماند. او همانجا با پرستاری آشنا شد و ازدواج کردند و همواره در طول زندگیشان بین آمریکا و انگلیس در رفت‌وآمد بودند. برایسون مدتی از طریق روزنامه‌نگاری، معیشت می‌کرد تا اینکه به تدریج توانست نوشتن به صورت مستقل را آغاز کرده و به شهرت امروزش برسد. او در 1995 به آمریکا بازگشت درحالی که تا سال‌ها ستون‌نویس یک روزنامه انگلیسی بود. مجددا در سال 2003 با خانواده به انگلستان برگشت و در یک خانه کشیشی قدیمی مستقر شد. از 2011-2005 به عنوان رئیس دانشگاه دورهام[4] خدمت کرد و در حالی که می‌توانست درخواست شهروندی انگلستان را بدهد ولی این کار را نکرد. برایسون 63 ساله در حال حاضر در نورفولک[5] انگلستان زندگی می‌کند. از مهم‌ترین کتاب‌های او می‌توان به یادداشت‌هایی از جزیره کوچک (1995) و تاریخچه تقریبا همه‌چیز (2003) اشاره کرد که کتاب دوم، برنده جوایز علمی معتبری شد. او کتاب‌هایی در زمینه‌های سفر، تاریخ و علم دارد. همچنین دو اثر معروف در تاریخ زبان انگلیسی از اوست.
تاریخچه خصوصی خانه در یک کلام، «سفری اکتشافی در خانه» بوده و نقش هر کدام از این فضاها و تحولاتشان را در تحول و تکامل زندگی خصوصی و نیز برخی مفاهیم وابسته با آن مانند تمیزی و راحتی و رفاه بررسی می‌کند. برایسون در این کاوش، البته متمرکز بر جامعه انگلیس و تاحدودی آمریکاست؛ یعنی همان سرزمین‌هایی که تمام زندگی خودش در رفت‌وآمد بین آن‌ها گذشته است. او همچنین تاکید ویژه‌ای بر قرن 19 و تغییرات سریع و پردامنه آن دارد. کتاب گرچه مملو از ارجاعات تاریخی و مباحث توصیفی و علمی است اما فرمی شبه‌داستانی دارد و شروع غافلگیرکننده و پایان بازگشتی آن به ماجرای آغازین، به عنوان یک کتاب علمی، ویژگی منحصر به فردی به آن داده است. کتاب با روایتی از یک در اسرارآمیز در اتاق زیرشیروانی یک خانه روستایی در نورفوک، شرقی‌ترین نقطه انگلستان‌ آغاز می‌شود؛ خانه‌ای که پیشتر متعلق به یک کشیش بوده و حالا مدتی است که به تملک نویسنده و خانواده‌اش درآمده است.
برایسون این خانه را بهانه‌ای برای اندیشیدن به امور پیش‌پاافتاده و سطحی زندگی قرار می‌دهد. او در مقدمه کتاب،  بر اهمیت تامل در امور پیش‌پاافتاده و عادی تاکید کرده و می‌گوید: «نمی‌دانم چند ساعت از سال‌های مدرسه‌ام به فکر کردن درباره مصالحه میسوری یا جنگ رز (گلسرخ)ها گذشت، اما خیلی بیشتر از آنی بود که همیشه تشویق می‌شدم یا اجازه داشتم برای تاریخ خوردن، خفتن، داشتن رابطه جنسی یا تلاش برای سرگرم شدن صرف کنم.» (ص 11) او به شکلی کاملا غیرمنتظره، هدف کتاب را نوشتن تاریخی از جهان بیان می‌کند، بی‌آنکه از این خانه خارج بشود! (ص 12) این جملات صراحتا از اوست: «خانه‌ها مخزن‌های پیچیده حیرت‌آوری هستند. آنچه پی بردم، درنهایت شگفتی من اینست هر چه در جهان رخ می‌دهد، هر چه کشف یا ساخته می‌شود یا بر سر آن به شدت مبارزه می‌شود درنهایت به شکلی به خانه‌های ما راه می‌یابد. جنگ‌ها، قحطی‌ها، انقلاب‌ صنعتی، عصر روشن‌گری، همه آنها در کاناپه‌ها و قفسه‌های شما، در چین‌های پرده‌ها، در نرمی کرک‌های بالش‌های شما، در رنگ‌های دیوارها و در آب لوله‌های خانه‌های شما وجود دارند.» (ص 12) زمانی که آخرین کلمات این کتاب 525 صفحه‌ای خوانده شوند مخاطب کاملا به این باور می‌رسد که به هیچ وجه نباید گزاره‌های آغازین نویسنده را ادعاهایی بی‌پایه یا بلندپروازانه تلقی کرد چرا که جایگاه خانه در فرهنگ انسانی امروز به واقع حیرت‌آور است. به جهت همه آنچه ذکرش در بالا رفت کتاب برایسون را می‌توان یکی از منابع علمی خوب در زمینه انسان‌شناسی فضای خانگی انگلستان به شمار آورد. در ادامه سعی خواهد شد منطق مستتر در کتاب برایسون و اینکه چه‌طور فضاهای یک خانه را به رویدادهای کلان تاریخ بشری ارتباط می‌دهد کالبدشکافی شده و معرفی گردد که مدلی خوب برای پژوهش‌های فضای خانگی در ایران خواهد بود.
کتاب گرچه برای مخاطب عام نوشته شده ولی همواره وامدار اصول علمی است. به همین جهت دو فصل آغازین آن، دو عنصر «زمان» و «مکان» را به عنوان ظرف‌های وقوع رویدادهای مورد بحث، معرفی کرده و درواقع، بر وابستگی مباحث علوم انسانی به Context یا بافت خود صحه می‌گذارد. خانه کشیش مارشام، در سال 1851 ساخته می‌شود، ساختمان «کریستال پالاس» نیز در «هایدپارک» انگلستان ساخته می‌شود که نویدبخش وقوع تغییراتی جدی در جامعه خود است. افتتاحیه آن به گفته ملکه ویکتوریا «بزرگترین روز در تاریخ انگلستان» است و جالب آنکه پس از سال‌ها لوکس تلقی شدن «شیشه» و اختصاص دادن مالیات‌هایی سنگین به استفاده از آن در بنا، این ساختمان با ترکیبی از شیشه و آهن ساخته شده و نمایشگاه دائر شده در آن نیز بسیار جالب توجه است. آن در چهارده هزار غرفه خود، صد هزار کالای جدید را ارائه و معرفی می‌کرده که در نوع خود بی‌سابقه بوده است. محبوب‌ترین این کالاهای جدید که تحت تاثیر انقلاب صنعتی تولید شده بودند، توالت سیفون‌دار بوده که برای اولین‌بار در همین جا به مردم انگلستان معرفی شده و مورد استقبال زیادی قرار می‌گیرد. برایسون از همین‌جا گریزی به موقعیت طلایی کشیش‌ها در تاریخ جامعه انگلیس و نیز افت شدید محبوبیت آن‌ها و موقعیت کلیسا در اواخر قرن 19 زده و درنهایت با ذکر سرنوشت خانه مارشام و نیز بنای عمومی کریستال پالاس، این فصل از کتاب را به پایان می‌برد.
دومین فصل کتاب او «محیط» نام دارد که در آن، به تاریخچه سکونت در انگلستان می‌پردازد و به یک مجموعه از قدیمی‌ترین خانه‌های نوسنگی در اروپا که دقیقا در سال ساخت خانه آقای مارشام کشف شده‌اند. یکی از شدیدترین و پرتلفات‌ترین طوفان‌های انگلستان در آن دهه‌ها، در حوالی خلیج اوسکیل، بقایای روستایی 5 هزار ساله با 9 خانه را از زیر خاک بیرون می‌کشد که بعدها به «اسکارابری» معروف می‌شود؛ روستایی با خانه‌های قفل‌دار و حتی شبکه فاضلاب که سال‌ها بعد وظیفه مطالعه و حفاظت از آن بر عهده گوردون چایلد گذاشته می‌شود.. برایسون در این فصل، با توضیح برخی اطلاعات باستان‌شناختی به مقوله یکجانشینی و دشواری‌های آن پرداخته و استدلال می‌کند که انسان‌ها با کنار گذشتن زندگی کوچروی، عملا تنوع غذایی خود را کم‌تر و دسترسی به منابع غذایی را دشوارتر کردند که در مورد چرایی آن چند ده نظریه مختلف وجود دارد و علت اصلی هنوز بر ما پوشیده است. قصد او از نوشتن این فصل، مروری بر تاریخچه یکجانشینی است که با ساخت خانه در ارتباطی عمیق قرار گرفته و نیز یادآوری این نکته که ما تا چه حد به لحاظ دانش زیستن، وامدار تجربیات و فعالیت‌های مردم باستان هستیم و تا چه حد در مورد آن‌ها نمی‌دانیم؛ ندانستنی که حتی به وضعیت امروز خودمان و خانه‌هایمان نیز قابل تعمیم است.
فصل سوم کتاب، «هال» است، مرز بین فضای بیرونی و درونی که ما به عنوان مخاطب، از آن عملا وارد خانه کشیش مارشام می‌شویم. او این فصل را با چنین جمله‌ای می‌آغازد: «هیچ اتاقی در تاریخ، بیشتر از هال موقعیت خود را از دست نداده است. هال که حالا محل خشک کردن پاها و آویزان کردن کلاه‌هاست زمانی مهمترین اتاق خانه‌ها بود. درواقع تا مدت‌ها خود خانه بود.» (ص 64) برایسون از کدام ویژگی هال می‌خواهد برای روایت تاریخ تمدن خود استفاده کند؟ این سوال جذابی است که مخاطب پس از آشنایی با ساختار کتاب، در آغاز هر فصل از خود می‌پرسد و اغلب هم توسط نویسنده غافلگیر می‌شود! او در این فصل به توصیف هال‌ و اهمیتش در خانه انگلیسی در سراسر قرون وسطی پرداخته و نشان می‌دهد که چه‌طور با فرا رسیدن شب، هرکدام از ساکنان، گوشه‌ای از همین اتاق می‌خوابیدند و تامین گرما، کار دشواری بود. برایسون تصریح می‌کند که حتی در بهترین خانه‌ها «راحتی» بسیار کمی وجود داشت. گسترش خانه‌ها به سمت بالا بود که اولین فضاهای خصوصی شخصی را در خانه ایجاد کرد و به تدریج، تعداد اتاقها رو به افزایش گذاشت و پیش‌خدمت‌ها را از خانواده و به تدریج، خود اعضای خانواده را از یکدیگر جدا کرد. از قرن 14 به بعد واژه‌های متعدد مربوط به اتاق‌های مختلف خانه در زبان انگلیسی پدیدار شدند و در تمام اتاق‌ها، تمام فعالیت‌ها صورت می‌گرفت و هنوز تخصصی نشده بودند. بنابراین با بزرگ شدن خانه‌ها، هال به فضایی صرفا برای گذر و حاوی قفسه و جاکفشی و جالباسی تبدیل شد چرا که مهم‌ترین فضای خانه‌ها در طبقه بالا قرار گرفته بودند.
فصل چهارم، «آشپرخانه» است که با موضوع دشواری دسترسی به غذا و خصوصا مواد غذایی سالم در جهان قدیم آغاز می‌شود. اینکه بیشتر درآمد هر خانواده صرف غذا و خصوصا نان می‌شد. غذای تقلبی، بحث جذابی را در این فصل به خودش اختصاص داده و نویسنده نشان می‌دهد که چه‌طور حتی اگر نیت تولیدکنندگان، دغل نبود فقدان امکانات مناسب برای نگهداری و انتقال غذا، به فساد آن‌ها منجر می‌شد و در چنین شرایطی توانا شدن بشر در تولید یخ مصنوعی در 1840 به معجزه‌ای شباهت داشت که جهان را زیرورو کرد؛ یک نعمت تمدنی که آمریکایی‌ها به عنوان مبدعانش با آن پز می‌دادند! یخ، امکان نگهداری و حمل مواد غذایی را به نقاطی بسیار دورتر که پیشتر امکان‌پذیر نبود فراهم کرد و از این‌رو، تحولی در نظام تغذیه مردم، اقتصاد و نیز روابط بین سرزمین‌ها بود و بی‌جهت نیست که نویسنده، قرن 18 را قرن طلایی پرخوری و شکم‌بارگی می‌نامد که دو تن از چاق‌ترین پادشاهان تاریخ انگلیس در آن زندگی می‌کرده‌اند و غذا (البته برای قشر ثروتمند) اهمیتی بسیار اساسی پیدا کرده بود. برایسون با این مقدمه درباره غذا، به فضای آشپزخانه وارد می‌شود که تا اواسط قرن 19 صرفا محل آشپزی بود و امکان شستن ظرف‌ها را نداشت ولی دری به ظرفشوی‌خانه داشت و این فضاها اغلب زنانه و البته منتسب به خدمتکاران بودند.
در فصل پنجم، نویسنده از آشپزخانه وارد «ظرفشوی‌خانه و انباری مواد غذایی» می‌شود و درواقع به این بهانه، مفصل از زندگی خدمتکاران در آن دوره و نیز اهمیت و معنایی که در فرهنگ آن زمان داشتند می‌پردازد. آن‌‌ها بخشی از لوازم و اثاثیه خانواده محسوب می‌شده و بیش از آنکه وسیله راحتی در خانه باشند، شاخص شان و منزلت خانواده محسوب می‌شدند. برایسون می‌نویسد که کارل مارکس معروف، حتی زمانی که تحت فشار شدید اقتصادی، غالبا پول تهیه غذای خودش را هم نداشت خدمتکارانی شخصی داشت و از افراد تنهای دیگری نام می‌برد که هر کدام چند ده خدمتکار داشته‌اند و وارد دنیای شدیدا زنانه و پر از چالش خدمتکاری می‌شود و به روابط طبقاتی خشکی اشاره می‌کند که در خانه‌ها حاکم بوده و چنان طراحی می‌شده که خدمه، جز در موارد ضروری، دور از معرض دید صاحبانشان باشند. برایسون برای تشریح بخش قابل توجهی از فعالیت‌های خانگی در آن زمان، سوژه خوبی را پیدا کرده و به واسطه این قشر، از فعالیت‌های مختلف صورت گرفته در خانه، از شستن و اتو کشیدن لباس‌ها تا تهیه صابون و آهار زدن لباس‌ها و... را مورد اشاره قرار داده و نشان می‌دهد که چه‌طور، پیشرفت تکنولوژی، با بزرگ‌تر و پیچیده‌تر کردن خانه‌ها، متنوع‌تر کردن غذاها و نیز ضرورت ارتقاء سطح پاکیزگی، کار زنان را در خانه افزایش داد.
فصل ششم، به جعبه کوچکی می‌پردازد که روی دیوار خانه آویزان شده که از حضوری نامرئی ولی بسیار تکاندهنده برای تمدن بشری روایت می‌کند: «جعبه فیوز». برایسون در این فصل، برق و پیدایش آن را مورد مطالعه قرار داده و تاثیر تاریکی قرون وسطی را بر سبک زندگی و کار افراد، با عادت به روشنایی پس از آن مورد مقایسه قرار می‌دهد. او در ادامه این فصل به مسئله کلان‌تر انرژی پرداخته و می‌گوید حتی تا قرن 19 تامین گرمای خانه‌ها بحثی جدی بوده و انسان‌ها تا رسیدن به وضعیت امروز، چه مراحلی را طی کرده‌اند.
«اتاق پذیرایی و استراحت» عنوان هفتمین فصل کتاب است که برایسون در آن توضیح می‌دهد چه‌طور رونق کشاورزی و به تبع آن دامداری، ارزش افزوده‌ای را ایجاد کرد که در ساخت خانه‌های عجیب و بزرگ با چند ده اتاق، خود را نمودار ساخت. او در این بحث، از خانه‌هایی تعریف می‌کند که تمام یا بیشتر عمر سفارش‌دهنده، صرف ساختنشان می‌شد و در برخی موارد حتی پیش از رسیدن به بهره‌برداری، تخریب شده یا مالک می‌مرد! او همچنین تولد قشر متوسط در قرن 18 را با پر شدن خانه‌ها از وسایل و مبلمان مختلف در ارتباط قرار داده و نشان می‌دهد که چه‌طور استفاده از همین مبملمان که در ابتدا اصلا راحت نبوده و بیشتر جنبه تشریفاتی و زیبایی‌شناسانه داشتند به سمت راحتی و لم دادن گروید و خانه مدرن به معنایی که امروز می‌شناسیم به تدریج پدیدار شد؛ جایی برای آسایش.
در فصل هشتم، نویسنده به «اتاق غذاخوری» رسیده که فضایی رسمی و عنصری مهم در پذیرایی از میهمانان بوده است. او به بهانه این فضا، سرکی به ادویه و تاریخچه تجارت آن و اینکه حتی کشف قاره آمریکا، محصول جانبی همین جستجو برای ادویه بود، کشیده و تاریخ‌های خونین و دردناک نمک و فلفل را روایت می‌کند. همچنین از چای و مسائل امنیتی مربوط به عمومی شدن فرآیند کشت آن صحبت کرده و می‌گوید که چه اتفاقات عجیب و باورنکردنی‌ای پشت همین خوراکی‌های معمولی امروز ما وجود دارند. هدف او در این بحث، پرداختن به تغذیه و سلامت است و اینکه چه‌طور انسان‌ها به درک امروزشان درباره گروه‌های غذایی و مواد مورد نیاز بدن رسیدند و برخی از آن‌ها مثل همین دو ادویه، به عنصری مهم و همه‌جایی در خانه‌های انسان‌های امروزی تبدیل شدند.
در فصل نهم او به «زیرزمین و سردابه» می‌رسد و آن را فرصت مناسبی برای پرداختن به موضوع مصالح ساختمانی و تاریخچه آن‌ها می‌یابد. برایسون از سیمان شروع می‌کند و اینکه وضعیت امروز نیویورک تا چه حد مدیون دستیابی آمریکایی‌ها به تکنولوژی ساخت آنست وگرنه «اگر در 1783 در پایان جنگ آمریکا به کسی می‌گفتید نیویورک روزی بزرگترین شهر جهان خواهد شد احتمالا به حساب خل بودن شما می‌گذاشتند.» (ص 243) او به کمبود چوب برای خانه‌سازی و روی آوردن ناگزیر مردم به سنگ و آجر و سرامیک و آهن و فولاد و دشواری‌های تولید و فرآوری آن‌ها و نیز مالیات‌هایشان پرداخته و درواقع نشان می‌دهد که مصالح ساختمانی چه‌طور تاریخ‌ساز بوده‌اند.
فصل دهم، عنوان «عبور» را بر خود دارد که به حال و هوای اروپا در اواخر قرن 19 و ورود به قرن 20 پرداخته و ماجرای ساخته شدن برج ایفل را به عنوان «بزرگترین ساختمان کاملا بی‌فایده» به عنوان نماد آن دوران شرح می‌دهد؛ بزرگترین و آخرین ساختمان آهنی دنیا! همچنین به رشد ثروت و قدرت آمریکا در این دوره اشاره کرده و نشان می‌دهد که نوکیسه‌های آمریکایی چه‌طور با خرید مبلمان و اثاثیه و حتی ازدواج با اشراف‌زادگان اروپایی، سعی بر خرید اصالت برای خود داشتند. فکر پیشرفت آمریکایی در این دوران، منجر به اختراعات جدیدی می‌شود که زندگی خانگی را دگرگون می‌سازد. این کتاب بر دو نمونه «بتون» به عنوان یکی از مصالح ساختمانی تاثیرگذار و نیز «تلفن» به عنوان یک ابزار ارتباطی کارآمد انگشت می‌گذارد.
فصل یازدهم، به «اتاق مطالعه» اختصاص دارد و به بهانه آن، نویسنده وارد مسئله حیوانات موذی خانگی و دردسرهای تاریخی مقابله با آن‌ها از جمله موش، کنه، شپش، ساس و... شده و نشان می‌دهد که درک امروز ما از مسئله بهداشت تا چه حد حاصل تجربیات و تلاش‌های بی‌وقفه پیشینیانمان برای مبارزه با طبیعت و کنترل آنست.
فصل دوازهم «باغ» است و مسئله محوری آن، توضیح اینکه چه تقلاهایی در طی تاریخ برای انتقال و تکثیر گونه‌های غیربومی و تجمیعشان در یک نقطه صورت گرفته و باعث رونق باغداری در انگلستان شده است. همچنین به توضیح این مسئله می‌پردازد که زنانه شدن باغداری و رواج آن بین زنان طبقه بورژوا چه اهمیتی دارد و به چه طریقی صورت گرفته است و اینکه مثلا چه‌طور کاشت چمن به جای سبزی، تا مدت‌ها نشانه‌ای از تمکن مالی محسوب می‌شده است! از بخش‌های جالب توجه این فصل، داستان تولد اولین پارک‌های عمومی و دموکراتیزه کردن استفاده از طبیعت در شهر بوده که در زمان خود، هیجان بسیاری را برای مردم عادی در پی داشته است.
«اتاق ارغوانی» عنوان فصل سیزدهم است که وجه تسمیه اتاق را نویسنده از رنگ دیوارها گرفته، جایی بسیار شکیل و مملو از قفسه‌های کتاب که ظاهرا نوعی میهمان‌خانه برای پذیرایی از میهمانان ویژه کشیش بوده است نویسنده در این فصل، تا حدودی به تاریخچه کتابخانه نیز می‌پردازد.
«پله‌ها» عنوان فصل چهاردهم است و در آن، ضمن گونه‌شناسی حوادث مرتبط با پله در خانه، تیپی از آسیب‌شناسی ارائه شده و ریزه‌کاری‌های طراحی پله به دقت مورد مطالعه و کنکاش قرار گرفته است. ایده این فصل، نشان دادن این موضوع است که چه‌طور خانه‌ها می‌تواندد به ما آسیب بزنند؟ علاوه بر پله، کاغذ دیواری و رنگ‌های شیمیایی دیوار و مشکلاتی که طی تاریخ برای ساکنان ایجاد می‌کرده‌اند نیز مورد بحث قرار می‌گیرد که در نوع خود جالب توجه است.
در فصل پانزدهم به «اتاق خواب» می‌رسیم، جایی که به گفته نویسنده، در زمان‌های قدیم، گذران زمان در آن بیش از هر چیزی توام با وحشت ناشی از مسمومیت و نیز ناراحتی حاصل از رختخواب‌های نامناسب بوده است. نویسنده در این فصل، به درک متفاوت افراد از خلوت و زندگی خصوصی نیز اشاره‌ دارد و همچنین اینکه نگاه به رابطه جنسی و نیز مقوله مرگ، در آن زمان چگونه بوده است؟
فصل شانزدهم به «دستشویی» پرداخته و از خلال آن، درک متفاوت افراد از بهداشت و نیز ترس عمومی از استحمام و نظافت را مورد بررسی قرار داده و به شرح تحولات مفهوم و شکل توالت می‌پردازد.
عنوان فصل هفدهم «رختکن» است که با داستان کشف فسیل مرد یخی 5 هزار ساله شروع می‌شود، شخصی که با تجهیزات و لباس کامل، در اختیار ماست. نویسنده در این فصل، گوشه‌هایی از تاریخچه لباس در طول قرن و نیز تحولات جنس و مقررات آن را پیش روی مخاطب قرار داده و گریزی نیز بر شکل آرایش مو و معانی آن دارد.
«اتاق کودکان» موضوع فصل هجدهم است؛ تعبیری که به گفته برایسون از 1330 در زبان انگلیسی تثبیت شد. او در این فصل، گریزی به تاریخچه مفهوم کودکی داشته و از خلال آن، وضعیت کودکان را در انقلاب صنعتی، نوانخانه‌ها و حتی تحت دشواری‌های تربیتی خانواده‌های مرفه مورد بحث قرار می‌دهد. او در کمال ناباوری به ما می‌گوید که انجمن پیشگیری از بیرحمی با حیوانات، شصت سال قبل از سازمان مشابهی برای حمایت از کودکان تشکیل شد! و آن را گواهی بر اهمیت موضوع می‌گیرد.
کتاب درنهایت و در آخرین فصل خود مجددا به «اتاق زیر شیروانی» برمی‌گردد، همان جایی که از آن آغاز شده بود. برایسون که پیشتر قطعا در انبوه مطالب متنوع و گاه باورنکردنی، مخاطب خود را گیج و سرمست کرده، در این فصل، ضربه نهایی را به او وارد کرده و به طرز غیرمنتطره‌ای سر از داستان زندگی چارلز داروین تطورگرا درمی‌آورد. هدف او از این کار، همان است که می‌نویسد: «یافته‌های او به مردم تحصیل‌کرده نشان داد دنیا نه فقط قدیمی‌تر از آنست که در انجیل نوشته شده بلکه بسیار پیچیده‌تر، ناقص‌تر و ناکامل‌تر و شگفت‌انگیزتر است.» و اضافه می‌کند: «از جنبه دیدگاه زندگی خانوادگی، هرگز زمانی جالب‌تر یا پر حادثه‌تر از این نبوده است. زندگی خصوصی در قرن 19 از نظر اجتماعی، فکری، فن‌آوری، بهداشت، لباس و سر و وضع، جنسی و تقریبا هر جنبه دیگر که قابل اندازه‌گیری بود به طور کاملی تغییر یافت.» تغییری که بدون شک، چرخشی فاحش را در ساختار اجتماعی و اقتصادی جامعه نیز به همراه داشت و گروه‌های قدرتمند پیشین از جمله مالک خانه مورد بحث کتاب را به حاشیه راند. پس از ذکر تمام این موارد و تاریخچه پر فراز و نشیب خانه در قرن 19، برایسون کتاب خود را با این تاملات به پایان می‌برد: «بزرگترین طنز ممکن، این خواهد بود که در جستجوی بی‌پایان خود برای پر کردن زندگی خویش با آسایش و شادی، دنیایی ساخته باشیم که هیچ کدام را نداشته باشد.»
تاریخچه خصوصی خانه، کتابی جذاب، ماجراجویانه، الهام‌بخش و مملو از اطلاعات عمومی ارزشمند است اما برای مخاطب دقیقی که بتواند از پس ساختار مارپیچی و شدیدا لایه‌لایه آن که حاصل تلفیق رویکردی ادبی و روایی و نیز توصیف فربه انسان‌شناختی است برآمده و قادر به درک مفصل‌بندی‌ داستان‌های هزار و یک شبی نویسنده باشد؛ در غیر این صورت، با متنی حجیم و روان ولی آشفته مواجه خواهد بود که بارها و بارها خواندن متمرکز آن برای فهم منطق درونیش ضروری مینماید.
خواندن این کتاب که از ترجمه روانی نیز برخوردار است، به علاقمندان حوزه خانه و فرهنگ و خصوصا رویکرد انسان‌شناسی فضای خانگی توصیه می‌شود.
[2] At Home: A Short History of Private Life
[3] Bill Bryson
[4] Durham
[5] Norfolk

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
به اميد خدا
نمایشگاه کتاب تبریزاز ۷ تا ۱۳ مهر
نمایشگاه کتاب کرمانشاهاز ۱۶ تا ۲۲ مهر
نمایشگاه کتاب اردبیلاز ۱۶ تا ۲۲ مهر
نمایشگاه کتاب کرماناز ۲۴ تا ۳۰ مهر
نمایشگاه کتاب مشهداز ۲ تا ۸ آبان

لطفا گزارش تصويري نمايشگاه ها را از صفحه نشر آموت در اينستاگرام دنبال كنيد

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
سزاوار جایزه‌ ی رمان اول ماندگار
آيدا مي‌دود 
نسرين قرباني (مجله ماندگار): راه، نمادی از رفتن و آموختن است. کسب تجربه و دست یافتن به ناشناخته‌های درونی وجود، که از خود به دیگری و دیگران نقب می زند. خود شناسی و دگرشناسی محصول گذرازروی خاطره‌ها و گذشته‌ها است.«آیدا می‌دود» رمانی از سمیه فرهمندیان
" آیدا می‌دود" رمانی است از سمیه فرهمندیان که نشرآموت زمستان سال گذشته آن را چاپ کرده است. رمانی شیرین و درخورتامل که به درستی سزاوار جایزه‌ ی رمان اول ماندگاررا از آن خود کرده است؛ کتابی که حرفی برای گفتن دارد.
بچه‌های بیش فعال محوراصلی رمان است. مبحثی که شاید خیلی به آن توجه نمی‌شود و اغلب والدین به دلیل نا آگاهی، یا بی تفاوت ازکنارآن ها می‌گذرند و یا بیشترین توجهشان سرکوفت زدن و مقایسه ی فرزندشان با بچه‌های دیگراست که هریک درجای خود می‌تواند عواقبی زیان بار داشته باشد. این قبیل بچه‌ها اغلب برای گریزازبرچسب هایی مثل: کله پوک. هالو. خنگ وازاین دست، دونوع رفتاردرپیش می‌گیرند: یا در خود فرو می روند و سر درلاک خود می‌کنند و یا بسیار یاغی و پرخاش گرمی شوند؛ اما همه ی این رفتارها انعکاس نوع برخورد والدین خانه و مدرسه است.
هرپدیده ای که از روند طبیعی خود خارج شود، می‌تواند تبدیل به معضلی شده که عواقبی درپی داشته باشد. وجود فرزندانی پرتحرک وپرجنب و جوش دردنیای امروزی و با شرایط زندگی کنونی، تبدیل به معضلی شده که خانواده‌های زیادی را درگیر خود کرده است.
هریک از عوامل زیست محیطی از قبیل: آلودگی هوا. آلودگی صوتی. انواع ویروس‌های معلق درهوا. استرس‌های ناشی از زندگی مدرن شهری. جنگ. همه و همه در به وجود آمدنِ فرزندانِ پیش فعال تاثیردارد.
این نوع کودکان که عمدتاً یا از شیطنت های خارج از استاندارد برخوردارند و یا زیاده ازحد ساکت و آرام‌اند، معمولاً کارهایی خارج ازعرف و قاعده و قانون انجام می‌دهند که ازنظر خودشان کاملاً طبیعی است اما عواقب و ضررهای آن متوجه خانواده و اجتماع است.
پیش فعالی، به شکلی، یک نوع بیماری محسوب می‌شود که چنان چه تحت درمان و مراقبت قرار نگیرد، عواقبی از قبیل بزهکاری، درپی خواهد داشت. این افراد از بدو تولد علائم خاصی از خود نشان می‌دهند: بی قراری‌های غیرعادی. رشد بسیار سریع، و هوش سرشاری که هرگزدرجهت روند عادی زندگی به کارنمی گیرند.
واقعیت اما چیز دیگری است: این بچه‌ها به همان نسبت که از نبوغ نهفته ای برخوردارند، به همان اندازه هم تُرد و شکننده‌اند و با کوچک‌ترین تلنگرترک برمی دارند و درخود فرو می روند.
جرات و جسارت دسته ای ازآن ها درحدی است که می‌توانند با کارها و رفتارهای خلاق خود، همه را به شگفتی وا دارند. آن‌ها اصراردارند تا همگان باورشان کنند و برای رسیدن به این هدف، گاه دست به کارهای خطرناکی می‌زنند که باعث نگرانی و درعین حال حیرت اطرافیان می‌شوند. مثلاً: تنهایی مسیری طولانی را طی می‌کنند تا هم علاقه ی خود را به طرف مقابل ( خاله. عمه..) ثابت کنند و هم این که همه را وادارند تا به موجودیت شان احترام بگذارند. نوع برخورد با این قبیل بچه‌ها بسیارمتفاوت از بچه‌های عادی است. مدام باید مشاوره گرفت وبا تأنّی و صبر و حوصله ی زیاد با آن‌ها رفتارکرد. آن‌ها زمانی که از تفاوت خود نسبت به دیگران پی بردند و فهمیدند ازهوش و ذکاوتی ورای دیگران برخوردارند، شروع به سخره گرفتنِ دیگران می‌کنند و این کاررا درکمال خونسردی انجام می‌دهند.
آن‌ها هم چنین دائم ازتضادی دو گانه رنج می‌برند: بزرگانِ کوچک سالی که اطرافیان خیال ندارند به این زودی‌ها به ذهن شان احترام بگذارند. درمواردی بی توجهی‌ها و سرکوفت زدن‌ها می‌تواند موجب عواقب ناخوشایندی شود که گاه جبران ناپذیراست.
با دقت ومروربه زندگی نامه‌ی برخی ازبزرگان، متوجه می‌شویم که اغلب آن‌ها در کودکی، انسان‌هایی سربه هوا. درس نخوان و به ظاهرخنگ و بی استعداد بوده‌اند. انیشتن و بتهوون، مشتی ازاین خروارهستند که والدینشان گمان می‌کردند فرزندشان مایه ی سرافکندگی آن‌ها هستند و به اصطلاح به هیچ دردی نمی‌خورند؛ اما سال‌ها بعد همه ی یقین‌ها به هم می‌ریزد و از دلِ خنگ‌ها و به درنخورها، نابغه‌هایی بیرون می‌آیند که دنیا درمقابل آن‌ها سرتعظیم فرود می‌آورند.
راوی در سراسر رمان به کارهایی اشاره می‌کند که ازنظردیگران غیرعادی و اززاویه ی دید خودش بسیارعادی ومنطقی است. به عبارتی معادلات او با اطرافیان هرگز با هم جوردرنمی آید. او و بقیه، دردو سوی یک پل ایستاده‌اند که هریک دیگری را به غیرعادی بودن، کودن بودن و القابی ازاین دست متهم می‌کنند. اما داده‌های آن سوی پل آن قدرزیاد است که راوی کم کم باورمی کند هردم بیل. هپلی هپو و سربه هوا است. او فقط درپی کشف ناشناخته‌هایی است که دیگران راحت ازکنارآن ها می‌گذرند. صفحه ی 48:" اکثردکترها ابله اند. پشت میزلم می‌دهند و برایت وراجی می‌کنند و نسخه می‌پیچند. عمراً نمی‌روند با مریض‌هایشان صد متر قدم بزنند تا بفهمند زنده بودن و سلامت چیست."
این دسته افراد ازتخیلات بسیارقوی ای برخوردارهستند:" به این فکرمی کنم که اگر یک کارخانه اسلحه‌سازی داشتم چه کارمی کردم؟ بعید نیست دسیسه کنم و جنگی راه بیندازم..." افراد عادی ازاین تخیلات عاری هستند و به همین دلیل به نظرشان این دسته بسیار غیرواقعی و خیالاتی می‌آیند و اغلب به آن‌ها سرکوفت می‌زنند و هزار انگ می‌چسبانند.
قانون تلقین و تکرار آن قدرتاثیرگذارو قوی است که شخص را از داشته‌های واقعی خود دورکرده و به آن چه مکرر درباره اش گفته می‌شود، شک کند و این باور به‌تدریج به‌یقین تبدیل شود.
تخیل راوی تا آن جا پیش می‌رود که در تنهایی مطلق دنیای خود، از ذهنش اتاقی شیشه ای می‌سازد که اطرافیان این اتاق را نمی‌بینند و تنها هراس‌های بیرونی او را می‌بینند. به عبارتی از سطحی نگری و بی اطلاعی آدم‌های دورو برخود گلایه دارد که با زدنِ هرسنگ تَرکی به بدنه ی آن وارد می‌سازند که درواقع ضربه‌های روحی است که سرانجام راوی برای فرارازدیگران و تحلیل وجود خود، تن به یک پیاده رَوی طولانی می‌دهد که درضمن می‌تواند نمادی ازگریزازدیگران و پناه بردن درچنبره ی خود باشد.
نقطه‌ی اوج داستان، فصل نهم و صفحه ی 129 است. آن جایی که راوی با همه ی یقین اش در مورد عادی بودنش، به رفتن اشاره می‌کند: "آمدم تا فکر کنم، تا خودم را پیدا کنم."

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
احتمال حضور 1000 ناشر در نمایشگاه بین‌المللی تبریز؛ از 7 مهر
مریم سادات گوشه (روزنامه ايران): طی 20 روز اخیر سه نمایشگاه استانی همدان، اصفهان و اراک میزبان ناشران سراسر کشور بود؛ نمایشگاه اراک تا دیشب دوم مهرماه همچنان ادامه داشت و با آخرین خریدهای مخاطبان اهل استان مرکزی به کار خود پایان داد. نمایشگاه‌های کتاب استانی نقطه امید ناشران - حتی ناشران تهرانی -  برای فروش کتاب‌هایشان است. به اذعان بسیاری از ناشران تهرانی درست است که فروش آن‌ها در نمایشگاه بین‌المللی تهران بسیار بیشتر از نمایشگاه‌های استانی است اما با توجه به‌وضعیت اقتصادی و مشکلات ناشران این نمایشگاه‌ها نقطه عطفی است برای فروش کتاب‌های بیشتر. از طرفی به دلیل مشکلاتی که در حوزه توزیع کتاب در شهرستان‌ها وجود دارد اکثر ناشران می‌خواهند خود کتاب‌هایشان را برای فروش به استان‌هایی که از نظر بعد مسافت با تهران فاصله بسیاری دارند، ببرند.
یوسف علیخانی نویسنده و مدیر نشر آموت که در نمایشگاه‌های استانی بسیاری شرکت کرده است درباره دلیل این استقبال گفت: «ناشر تهرانی و ناشر شهرستانی نیاز به مخاطب دارد و پیدا کردن مخاطب بیشتر و گسترده تر، اولین‌ و آخرین آرزویش به حساب می‌آید. این تصور اشتباهی است که ناشر تهرانی در تهران مخاطب ندارد و برای کسادی بازار روانه نمایشگاه‌های کتاب شهرستان‌های دیگر می‌شود. مسأله اصلی را باید در یافتن مخاطب بیشتر دنبال کرد به این معنا که وقتی می‌بینم کتابم به زاهدان، بندرعباس، اهواز، اردبیل، مشهد، کرمان و... نمی‌رسد باید خودم دست به کار شوم تا برای تداوم این ارتباط هم کتاب‌ها را به مخاطبان آنجا برسانم و هم مخاطب‌شناسی و مخاطب‌یابی کنم.»
او که نظرش با برخی ناشران درباره بن کتاب متفاوت است، افزود: «همیشه از مخالفان این بن تخفیف بوده ام. این بن بیشتر به شوخی می‌ماند تا لطف به خوانندگان کتاب. شاید وقتی یک دهه قبل چنین تصمیمی گرفته شد با تعیین سقف پرداخت بن، کمکی به خوانندگان کتاب می‌شد اما اکنون با 50 هزار تومان بن در واقع 20 درصد از مخاطب حمایت می‌شود. و آیا با این مبلغ می‌توان بیش از 3 کتاب (با میانگین قیمت بین 15 تا 20 هزار تومان) خریداری کرد؟»
او درباره وضعیت اجاره غرفه‌ها گفت: «غرفه‌ها در نمایشگاه تهران اجاره‌ای است اما در نمایشگاه‌های استانی اجاره‌ای نیست.»
علیخانی در ادامه سخنانش درباره وضعیت حمل و نقل کتاب‌ها تصریح کرد: «مؤسسه نمایشگاه‌های کتاب بسیار خوب عمل کرده و با حمایت آن‌ها و هزینه‌اندکی که ناشران پرداخت می‌کنند، کارتن‌های کتاب به باربری ارسال می‌شود و کارتن‌ها را به نمایشگاه‌ها برده و در غرفه‌ها می‌گذارند و پس از پایان کار نمایشگاه‌ها هم دوباره باقیمانده کتاب‌ها کارتن زده می‌شود و به باربری تحویل داده می‌شود.»
امیر مسعود شهرام نیا  مدیر عامل مؤسسه نمایشگاه‌های فرهنگی دلایل استقبال ناشران از نمایشگاه‌های کتاب استانی را این‌گونه عنوان کرد: «نمایشگاه‌های استانی کتاب در واقع حلقه مکمل صنعت نشر هستند. چون شبکه توزیع کتاب بخصوص در بیرون از تهران شبکه کارآمدی نیست و شهرهای کوچک برای دسترسی به تازه‌های کتاب با دشواری مواجهند یا کتابفروشی در برخی استانها نیست یا کتابفروشی‌ها کوچک و محدودند و امکان عرضه کتاب‌های متنوع ندارند. بنابر این علاقه ناشران و مردم را نسبت به نمایشگاه‌های استانی تقویت می‌کند. نکته دوم ایجاد امکان ارتباط مستقیم ناشر با مردم شهرها و استان‌های مختلف است.برای بسیاری از مردم شاید دشوار باشد که در ایام نمایشگاه بین‌المللی به تهران بیایند»
او در ادامه سخنانش شرایط نامناسب اقتصادی را از دیگر دلایل استقبال اکثر ناشران تهرانی از این نمایشگاه‌ها دانست و افزود: «در این شرایط انگیزه اقتصادی برای ناشران وجود دارد ونمایشگاه‌ها به فروش آن‌ها بیشتر کمک می‌کند.»
اما شهرام نیا درباره حمایت‌های مؤسسه‌اش از نمایشگاه‌های استانی می‌گوید: «سعی‌مان بر این است که در تمامی استان‌ها نمایشگاه‌ها را برگزار کنیم و علاقه مندیم کتاب‌های متنوعی عرضه کنیم. وهرچه بتوانیم بر حضور ناشران بیفزاییم، خرسند تریم.»
او در ادامه با اشاره به امکانات متفاوت نمایشگاه‌های استانی افزود: «مثلاً تبریز چون فضای نمایشگاه خوبی دارد، امیدوارم بتوانیم بیش از هزار ناشر در آن شرکت دهیم. اما برخی استان‌ها فضای نمایشگاهی محدودی دارند.»
مدیر عامل مؤسسه نمایشگاه‌های فرهنگی در ادامه از حمایت دیگر وزارت ارشاد مبنی بر تخفیف خرید کتاب تصریح کرد: «به هر استان بن کتاب تعلق می‌گیرد. و میزان آن به تناسب جمعیت ومیزان استقبال از نمایشگاه متفاوت است. مثلاً برای آذربایجان شرقی عدد 800 میلیون تومان در نظر گرفته شده که 10 درصد توسط ناشر و 20 درصد توسط وزارت ارشاد تخفیف داده شده است.البته این کف تخفیف است و گاهی برخی ناشران بیشتر هم تخفیف می‌دهند. قبلاً تخفیف‌ها برای ناشران اجباراً 20 درصد بود اما به دلیل مشکلات اقتصادی این رقم به 10 درصد کاهش یافت.»
شهرام نیا در پاسخ به اینکه چرا گردش مالی نمایشگاه‌های استانی اعلام نمی‌شود؟ گفت: «از این به بعد اطلاع‌رسانی خواهیم کرد تا مردم از گردش مالی مطلع شوند. اما از همین الان می‌توان پیش‌بینی کرد وقتی کل بن نمایشگاه تبریز به پایان برسد یعنی 5/1 تا 2 میلیارد تومان فروش داشته است. اما اساساً بازار کتاب با بحران تقاضا مواجه است. نمی‌توان انکار کرد که مردم میزان هزینه‌ای که برای سبد خرید کتاب دارند بسیار کم است. بخصوص در نمایشگاه‌های استانی.می توان گفت در مجموع به طور نسبی ناشران راضی هستند.»
او در ادامه درباره میزان کتاب‌های فروش رفته اذعان داشت: «میزان کتاب‌های فروش رفته رشد قابل توجهی نداشته البته افت هم نداشته است. بررسی‌ها نشان داده است تعداد کتاب‌های فروش رفته با یک شیب ملایم حدود 5 درصد افزایش یافته است. نکته دیگر اینکه تعداد ناشران نمایشگاهی بالا رفته و گاهی ممکن است فروش یک ناشر نسبت به سال قبل کمتر بوده اما کل فروش نمایشگاه خوب بوده است.»
وی معتقد است میزان استقبال از نمایشگاه با تغییرات شرایط آب و هوایی و تبلیغات مناسب متغیر است. اکنون نمایشگاه‌های سیستان و بلوچستان و کرمان بسیار پر رونق‌اند. به دلیل فاصله و مسافت بسیاری که با تهران دارند استقبال مخاطبان در این شهرها بسیار بالاست.
ایرج گلپایگانی که یک ناشر فعال در شهر همدان است درباره علت حضور ناشران بخصوص تهرانی گفت: «درسال‌های اخیر بازار نشر با مشکلات بسیاری روبه‌رو بوده بسیاری از ناشران نقدینگی‌شان ته کشید و حتی تغییر شغل دادند. از طرفی مردم هم توجه چندانی به خرید کتاب نداشتند. نمایشگاه‌های استانی بازار خوبی برای ناشران است. به نمایشگاه همدان حداقل 200 میلیون تومان بن تزریق شد. بازار کتاب بسیار آشفته است و ناشران از هر فرصتی استفاده می‌کنند تا کارهایشان به فروش برسد.»
او درباره وضعیت فروش کتاب در نمایشگاه‌های استانی گفت: «وضعیت فروش در استان‌ها نسبت به نمایشگاه بین‌المللی تهران کمتر است. اما به دلیل توزیع نامناسب کتاب‌ها در برخی استان‌ها و نیز مشکلات فروش اینترنتی و هزینه‌های پست برای خریداران اکثر ناشران ترجیح می‌دهند در نمایشگاه‌های استانی شرکت کنند.»
این ناشرافزود: «بخش عمده فروش کتاب‌ها به کتاب‌های کمک آموزشی و دانشگاهی مربوط می‌شود و پس از آن کتاب‌های مذهبی و رمان فروش خوبی دارند.»

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
لذت از خواندن ِ ادبیاتی ریاضی
http://aamout.persiangig.com/khedmatkar-profesour-riazi.jpg 
عينك: آن قبل‌ترها که می‌خواستیم کمی فلسفه یاد بگیریم، از هر کسی پرسیدیم گفتند برو "دنیای سوفی" بخوان. ما هم رفتیم دنیای سوفی خواندیم و بعدترها هم هر کس از ما پرسید برای ِ ورود به فلسفه چه بخوانم، گفتیم برو دنیای سوفی بخوان. خلاصه‌اش این‌که هر چیزی را با ادبیات راحت‌تر، شیرین‌تر و به‌تر می‌شود یاد گرفت؛ حتا اگر فلسفه باشد، حتا اگر ریاضی. بله! مثلن نویسنده‌ای در خیلی دورترها از ما، رمانی می‌نویسد که در مورد ریاضی‌ست و مایی که تا ام‌روز چیزی جز چهار عمل اصلی از ریاضی یاد نگرفته‌ایم، تا آخر ِ 248 صفحه کتاب را زمین نمی‌گذاریم و یک‌بند از خواندن ِ ادبیاتی ریاضی لذت میبریم!
باز هم خلاصه‌ترش کنم که، نشر آموت رمان "خدمتکار و پروفسور" از "یوکو اوگاوا" را با ترجمه کیهان بهمنی منتشر کرده و شنیده‌ام که همین‌جور دارد به چاپ‌های بعدی می‌رسد!
نمی‌شود "دنیای سوفی" و "خدمتکار و پروفسور" را مقایسه کرد و تنها هدف‌ام این بود که خلاصه‌ای از آن‌چه خواندن این کتاب به‌تان خواهد داد را پیش‌پیش بدهم!
خدمتکار و پروفسور نه دروازه‌ی ِ ورود به دنیای ِ ریاضی است و نه چیزی از این دنیا به ما یاد می‌دهد. فقط می‌شود به عنوان ِ شروع دوست داشتن ِ ریاضی به‌اش نگاه کرد.
داستان رمان هم در مورد ِ زن خدمتکار جوانی‌ست که برای ِ پرستاری از استاد ریاضی مبتلا به فراموشی استخدام می‌شود و رابطه‌ای حداقل چهار جانبه بین خدمتکار و پسرش و پروفسور و ریاضی برقرار می‌شود!
پ‌ن: و تشکر از یوسف علیخانی عزیز، ب‌خاطر انتشار و معرفی این کتاب.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
صد کتاب پرفروش تابستان فروشگاه اینترنتی شهرکتاب

اخبارشهر کتاب  -  فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌ها و آلبوم‌های موسیقی تابستان ۹۳ فروشگاه اینترنتی شهرکتاب اعلام شد.
در اين فهرست يك كتاب از آموت هم مي درخشد:
خدمتکارو پروفسور / یوکو اوگاوا / کیهان بهمنی /  آموت

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
چاپ هفتم «شوهر عزیز من» نوشته فریبا کلهر رسيد
هفتمین چاپ برای سومین ضلع تریلوژی فریبا کلهر 
چاپ هفتم رمان «شوهر عزیز من» نوشته فریبا کلهر، که همراه رمان‌های «شروع یک زن» و «پایان یک مرد» سه‌گانه این نویسنده در ادبیات داستانی را تشکیل می‌دهد، به چاپ رسید.
به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) داستان «شوهر عزیز من» روایت دختری 19 ساله، در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ است. کلهر در این اثر به مقوله‌هایی مانند ازدواج‌های دهه 1360، اعزام رزمندگان به جبهه و  آسیب‌های اجتماعی آن دوران پرداخته است.
کلهر درباره انتشار سه‌گانه‌اش به ایبنا گفته بود: «نگارش و نامگذاري اين سه‌گانه به اين سبب بود كه اين سه اثر هر سه در سمت و سوي يكساني به لحاظ طرح مسايل اجتماعي، ‌سياست و تاثيرات آن‌ها بر روحيات و مناسبات انسان‌ها نوشته شده‌اند و از اين نظر دوست داشتم اين سه كتاب هر سه در سال 1390 منتشر شود.»
در بخشی از این رمان می‌خوانیم:«همين كه پروانه پايش به خانه رسيد و توي اتاقي كه در زماني دور زريان روزي سه بار پشت دستش كرم نرم كننده مي‌ماليد جاگير واگير شده گفت: «عجب اتاقي. براي من آماده‌اش كرده بودي؟» و خودش را در آيينه ميز آرايش نگاه كرد و موهاي پر كلاغي‌اش را با يك گيره‌ي كوچولو بالاي سرش جمع كرد و رفت چهار زانو روي تخت نشست...»
چاپ هفتم رمان «شوهر عزیز من» با شمارگان دوهزار و 200 نسخه و بهای 15 هزار تومان منتشر شده است.
رمان «شوهر عزیز من» نخستین بار، فروردین سال 1391 به بهای 9 هزار تومان از سوی نشر آموت منتشر شده بود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
دومين رمان «آلاله سلیمانی» منتشر شد
 
خبرگزاری تسنیم: رمان «نیمکت و دریا» نوشته‌ی «آلاله سلیمانی» به تازگی با محوریت یک دختر جوان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.
به گزارش خبرگزاری تسنیم، گلاب در خانواده‌ی نسبتاً سنتی با اصول و عقاید مخصوص خودشان بار آمده. طی عمر هجده ساله‌اش بر طبق نظر اطرافیان زندگی کرده و به یک سری باید‌ها نبایدهایی که خیلی بهشان فکر نمی‌کرده، رسیده. اما بعد از طلاق خواهرش تفکرش نسبت به ارزش‌های زندگی‌اش تغییر می‌کند. اول از همه خانوده‌اش را راضی می‌کند تا برود در دانشگاه انزلی گرافیک بخواند.
گلاب نقاشی می‌کشد و هر کدام از نقاشی‌هایش، داستان مربوط به خودش را دارد. در انزلی در خانه‌ی زینت خانم که یکی از اقوام دور پدرش است ساکن می‌شود. داستان از وقتی شروع می‌شود که نوه زینت خانم از راه می‌رسد؛ نریمان متارکه کرده، ایران زندگی نمی‌کند و هفده سال از گلاب بزرگتر است. شاعر است و داستان شعرهایش، داستان نقاشی‌های گلاب است...
بیشتر همسن و سال‌های گلاب به همین شیوه‌ای که او بزرگ شده، با همین پندارها و تربیت‌ها بزرگ شده‌اند. مثالش در داستان آمده: «دخترها توی خیابان نباید بخندند.» یا «دخترها در خیابان نباید بلند بلند صحبت کنند.» و از این قبیل جمله‌ها زیاد در داستان یافت می‌شود. گلاب می‌خواهد لااقل در مورد زندگی خودش، یک تغییراتی بدهد و سعی کند یک چیزهایی را به خانواده‌اش بفهماند.
از نویسنده «نیمکت و دریا» سال گذشته رمان «شومینه خاموش» در نشر آموت منتشر شد که با استقبال خوانندگان رمان روبه‌رو شد. از این نویسنده به زودی رمان «آلاچیق و اقاقی» در همین انتشارات منتشر می‌شود.
رمان «نیمکت و دریا» نوشته‌ی «آلاله سلیمانی» در 424  صفحه و به قیمت 21500 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌ترین‌های شهريور 93
http://aamout.persiangig.com/image/bestseller/9306-bestseller-s.jpg
براي دريافت سايز بزرگ كليك كنيد
1: طلسم دلداده/ رمان/ م. آرام
2: بودن/ رمان/ یرژی کاشینسکی/ ترجمه‌ی مهسا ملک‌مرزبان
3: کتاب نیست/ مجموعه شعر/ علیرضا روشن/ چاپ هفتم
4: پیش از آنکه بخوابم/ رمان/ اس‌جی‌واتسون/ ترجمه‌ی شقایق قندهاری/ چاپ سوم
5: خانه داري/ رمان/ مريلين رابينسون/ ترجمه‌ی مرجان محمدي
6: نيمكت و دريا/ رمان/ آلاله سليماني
7: نسكافه با عطر كاهگل/ رمان/ م. آرام/ چاپ سوم
8: عاشقانه/ رمان/ فریبا کلهر/ چاپ سوم
9: منم تنديس تنهايي/ رمان/ فرح فرسار
10: مزرعه حيوانات/ جورج اورول/ مترجم: عباس زارعي
11: روزگار تفنگ/ رمان/ حببيب خدادادزاده
12: خدمتکار و پروفسور/ رمان/ یوکو اوگاوا/ ترجمه‌ی کیهان بهمنی/ چاپ سوم

Labels: , , , , , , , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «جنوب دریاچه سوپریور» منتشر شد
 
ترجمه فارسی رمان «جنوب دریاچه سوپریور» نوشته آلن ایرگود نویسنده آمریکایی، در ایران منتشر شد.
به گزارش خبرنگار مهر، نشر آموت رمانی از «آلن ایرگود» نویسنده آمریکایی را با عنوان «جنوب دریاچه سوپریور» منتشر کرد. این رمان جنوب دریاچه سوپریور، داستانی سرشار از احساس نوع‌دوستی و نیکی به دیگران است که طی آن ماجراهایی مانند گم شدن یک کودک، یک عشق بر باد رفته، تصادف اتومبیل، جشن عروسی، آتش‌سوزی، یک ازدواج رمانتیک، گلدیس و آربیوتوس و بقیه ساکنان شهر کوچک میشیگان، به زن جوانی که محور داستان است می‌آموزند که چطور انسان بزرگی باشد.
ناشر این کتاب در معرفی خلاصه داستان این رمان آورده است: وقتی مدلین از شیکاگو به مقصد ساحل دریاچه سوپریور خارج می‌شد، هرگز فکر نمی‌‌کرد زندگی‌اش تا این اندازه متحول شود. وقتی مسئولیت نگهداری یکی از دوستان خانوادگی‌اش را به عهده می‌گیرد، در کنار دو خواهر مسن که یکی تندمزاج و لجباز و دیگری شیرین‌تر از عسل است، احساس سردرگمی می کند اما ...
این رمان پس از انتشار خود با واکنش‌هایی از سوی برخی نویسندگان و منتقدان نیز همراه شده است. تیفانی بیکر، نویسنده  رمان «غول پیکر کوچک دهکده آبردین» درباره این رمان می‌گوید: «جنوب دریاچه سوپریور، شعری عمیق در مورد شادی‌های کوچک زندگی است. شخصیت‌های داستان و فضای این شهر کوچک، شما را به وجد می‌آورد و پس از پایان کتاب، دلتان می‌خواهد نزدیکانتان را در آغوش بگیرید».
همچنین لسلی کاگن، نویسنده رمان «سوت زدن در تاریکی» معتقد است: «این رمان آنقدر فوق‌العاده بود که تا چند هفته پس از خواندن آن، نمی‌توانستم فراموشش کنم. آفرین«!
ُاز «آرتمیس مسعودی» مترجم این رمان، پیش از این ترجمه سه کتاب با عناوین «آیا شما هم به استرس اعتیاد دارید؟» اثر دبی مندل، «پروژه شادی» اثر گریچن رابین و «شادی را به فرزند خود هدیه کنید» اثر بتی‌ کی راد منتشر شده است.
رمان «جنوب دریاچه سوپریور» نوشته‌ «الن ایرگود» ترجمه‌ «آرتمیس مسعودی» در 456 صفحه و به قیمت 21500 تومان توسط «نشر آموت» منتشر شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
ششمین ترجمه از قلعه حیوانات هم آمد
 
نشر آموت ترجمه تازه‌ای از رمان «مزرعه حیوانات» جرج اورول را روانه بازار کتاب کرده است.
به گزارش خبرنگار مهر، نشر آموت ترجمه تازه‌ای از رمان «مزرعه حیوانات» اثر جورج اورول داستان نویس، روزنامه‌نگار و منتقد ادبی انگلیسی را منتشر کرد. با انتشار این ترجمه که توسط عباس زارعی، مترجم جوان صورت گرفته، تعداد ترجمه‌های فارسی موجود از این کتاب به بیش از 5 ترجمه رسید.
پیش از این و بر اساس اطلاعات موجود در کتابخانه ملی ایران، مهنوش جواهری، علی‌اصغر افرجی، حوریا موسایی، امیر امیرشاهی و احمد کسایی‌پور به ترجمه این رمان پرداخته‌اند که آخرین آنها همزان با ایام نمایشگاه امسال کتاب تهران از سویی نشر ماهی منتشر شد.
نشر آموت هم که ناشر تازه‌ترین ترجمه فارسی از این اثر معروف اورول است، اعلام کرده که این کار در راستای برنامه این ناشر برای انتشار ترجمه برخی از متون داستانی کلاسیک ادبیات جهان صورت گرفته است.
مزرعه حیوانات که در ایران بیشتر به نام قلعه حیوانات شناخته شده است، در دوران جنگ جهانی دوم تالیف و در سال 1945 میلادی در انگلستان منتشر شد، ولی عملاً در اواخر دهه 1950 بود که به شهرت رسید.
 این رمان دربارهٔ گروهی از حیوانات است که صاحب مزرعه (آقای جونز) را از مزرعه‌اش فراری می‌دهند و خود اداره مزرعه را به دست می‌گیرند. رهبری این جنبش را گروهی از خوک‌ها به‌دست دارند، ولی پس از مدتی این گروه جدید نیز به رهبری خوکی به نام ناپلئون همچون آقای جونز به بهره کشی از حیوانات مزرعه می‌پردازند و هر گونه مخالفتی را سرکوب می‌کنند.
جورج اورول که در جریان جنگ داخلی اسپانیا با سیاست‌های حکومت سوسیالیستی شوروی آشنا شده بود و در ضمن از پاکسازی‌های خشونت آمیز دوران استالین خشمگین بود، با نگارش این رمان به استبداد طبقه حاکم شوروی به سختی انتقاد کرده بود. در این رمان، انقلاب حیوانات مزرعه نماد انقلاب کارگری بر ضد نظام سرمایه‌داری است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان "نيمكت و دريا" منتشر شد

http://aamout.persiangig.com/image/00-ketab/00138-nimkat-o-darya.jpg
نیمکت و دریا
(رمان ایرانی)
آلاله سلیمانی

نشر آموت/ چاپ اول/ 424 صفحه/ 21500 تومان

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
فرصت نکردیم جهانی ‌شویم
http://www.iran-newspaper.com/content/newspaper/Version5739/0/Page7/Block28933/newspaperb_28933.jpg 
مریم شهبازی (روزنامه ايران): از جمله نویسندگانی است که کمی بعد از پیروزی انقلاب قدم به عرصه قلم گذاشت. داستان نویسی که با همراهی سراینده شعر«صد دانه یاقوت» مصطفی رحماندوست، فعالیت حرفه‌ای‌اش را آغاز کرد. از فریبا کلهر می‌گوییم. نویسنده‌ای که با وجود سابقه همکاری با مطبوعات، سال‌هاست با روزنامه‌ای گفت‌و‌گو نداشته و حالا از کشور کانادا به سؤالات ما پاسخ داده است. کلهر هم در عرصه کودک و نوجوان صاحب آثار متعددی است و هم در داستان نویسی بزرگسالان که از اواخر سال‌های دهه 80 به طور جدی آن را آغاز کرده است. ماحصل تلاش او در ادبیات بزرگسال،  آثار متعددی است یکی از آنها - رمان «شوهر عزیز من» -
به چاپ هفتم رسیده است. از او به عنوان بانوی هزار قصه یاد می‌کنند. بانویی که بیش از هزار قصه نوشته و بازنویسی‌های بسیاری هم انجام داده و نام وی امسال در میان نامزدهای دریافت جایزه هانس کریستین اندرسن، جایزه مشهور به «نوبل کوچک» ادبیات دیده می‌شود. جایزه‌ای که تا به امروز نویسنده‌ای از کشورمان موفق به دریافت آن نشده و در صورت موفقیت کلهر، دستاوردهای خوبی برای معرفی ادبیات داستانی ایران در دیگر نقاط جهان خواهد داشت.
خانم کلهر در ابتدای گفت‌و‌گو، از چگونگی ورودتان به ادبیات بگویید و این که چطور شد سر از دنیای کودک و نوجوان درآوردید؟
در مصاحبه‌ها و شرح حال‌هایی که از خودم نوشته‌ام تعریف کرده‌ام که چطور راهم به ادبیات کودک هموار شد. من خیلی تصادفی مربی فرهنگی کانون پرورش شدم. ماه‌های اول بعد از انقلاب بود و هنوز شرایط کشور به ثبات نرسیده بود. در غیر این صورت اسم و مسئولیت بزرگ «مربی فرهنگی» را روی شانه‌های نحیف یک دختر نوزده ساله دیپلمه نمی‌گذاشتند. به هر حال من مانند آلیس بودم و وارد سرزمین عجایب شده بودم. سرزمینی پر از کتاب‌های خوش آب و رنگ کودکان و آن طرف‌تر کتاب‌های نوجوانان تکیه داده به هم و پر از رمز و راز. کتابخانه‌ای که من می‌رفتم زیباترین کتابخانه‌ای بود که می‌توان تصور کرد. آن هم سی و چند سال پیش. در صندلی‌های گرد و قرمز بخش کودک کتابخانه فرو می‌رفتم و یکی یکی کتاب‌ها را می‌خواندم: «آهوی گردن دراز» عجب! چه ساده! من هم بلدم این طوری بنویسم. «توکایی در قفس» عجب! اینکه نوشتنش کاری ندارد! به قول امروزی‌ها اعتماد به نفسم زده بود بالا! این عجب عجب گفتن همین طور ادامه پیدا کرد تا اینکه دست به کار شدم و قصه‌ای نوشتم. همان حدود در کارم نیز ارتقا پیدا کردم. شدم مسئول فرهنگی چند تا کتابخانه و چون به نظر می‌رسید که مربی کارکشته‌ای شده‌ام من را فرستادند به کتابخانه بیست که وسط پارک راه‌آهن بود و جای پر شر و شوری به حساب می‌آمد.
چند ماهی رفتم کتابخانه بیست و به چند کتابخانه‌ای که مسئولش بودم سرزدم. اما دیدم من این کاره نیستم و اصلاً حوصله کلمه‌هایی مانند « مسئول» را ندارم. مجله امور تربیتی منطقه دو، اتفاقی به دستم رسید و دیدم آگهی کرده‌اند به نویسنده کودکان احتیاج دارند. رفتم برای مصاحبه. حالا امور تربیتی با آن سختگیری‌های افسانه‌ای همان اول راه من را پسندیدند و گفتند از فردا بیا سرکار. کجا؟ آموزش و پرورش منطقه دو طرف‌های میدان توحید.  من هنوز مربی کانون بودم که رفتم امور تربیتی. اتاقم را نشان دادند. میز نداشتم و باید روی زمین می‌نشستم. دو سه نفر دیگر هم بودند. چند روز رفتم تا اینکه سر از مجلات رشد درآوردم. برادری که در امور تربیتی رئیس من بود وقتی شنید می‌روم «رشد» عصبانی شد و سعی کرد منصرفم کند. گفت: «باید ببینی کجا بیشتر به تو احتیاج دارند» فکرش را بکنید سر یک جوجه نویسنده داشت دعوا می‌شد. به هر حال توی مجلات رشد جا خوش کردم و جایی را که باعث رشدم می‌شد رها نکردم.
ویژگی مشترک میان اغلب داستان‌های شما به سخن درآمدن حیوانات است. چرا ترجیحتان به استفاده از حیوانات به جای انسان‌هاست؟
صحبت کردن حیوانات در قصه‌ها چیز جدیدی نیست. افسانه‌ها، قصه‌ها و ادبیات کهن از جمله «کلیله و دمنه» و «مرزبان نامه» و در اروپا قصه‌های «لافونتن» پر از قصه‌هایی از زبان حیوانات است. در دوران جدید ادبیات کودک هم خیلی پیش می‌آید که حیوانات جای انسان ایفای نقش کنند و قصه‌ای بسازند. این‌ها را گفتم که بگویم من هم قصه‌هایی دارم که حیوانات جایگزین انسان شده‌اند. بنابراین همان طور که گفتم چیز جدیدی نیست و ویژگی مشترک قصه‌های من هم نیست. ویژگی مشترک قصه‌های من اگر اصولاً ویژگی مشترکی وجود داشته باشد این است که همه موجودات و اشیا را ناطق کرده‌ام. در قصه‌های من چیزی نیست که شخصیت قصه‌ای نشده باشد. از استکان و نعلبکی گرفته که عاشق هم می‌شوند تا عصاهایی که حوصله شان سر رفته و می‌خواهند بروند مرخصی. در قصه‌های من دراتاق‌ها و خانه‌ها به شنا می‌روند. کشتی، شانه، توپ، قیچی، پارچه، کتری و همه چیز به حرف و حرکت در می‌آیند. و این ویژگی قصه‌های من است که با قصه‌های یک دقیقه‌ای شروع شد و تا امروز ادامه دارد. البته به حرف درآوردن اشیا هم ابداع من نبوده است. چقدر ما قصه یا شعرهای کودکانه خوانده‌ایم که از زبان کتاب و مداد و گچ و توپ است؟ کاری که من در قصه‌های یک دقیقه‌ای کردم صرف نظر از کوتاه نویسی که دیگر برایم رویه شده بود استفاده از اشیا به عنوان شخصیت داستانی با سوژه‌های نسبتاً جدید بود. همه اینها به علاوه طنزی که در قصه‌های یک دقیقه‌ای است باعث شد که یک جورایی امضا پای کار باشد. البته این روزها بقدری از این جور قصه‌ها نوشته شده که شاید خصوصیاتی که برای قصه هایم برشمردم دیگر ویژگی خاصی به نظر نیاید اما حدود سال 78 که نوشتن این شکل قصه‌ها را شروع کردم کار نسبتاً جدیدی به حساب می‌آمد.
خانم کلهر درونمایه اغلب نوشته‌های‌تان به یک آرمان‌شهر ختم می‌شود. استفاده از این درونمایه برای مخاطبان کم و سن سال کمی زود نیست؟ چرا تأکیدتان بر جست‌و‌جوی شخصیت‌ داستان‌هایتان در رسیدن به مدینه فاضله است؟
 من خودم هنوز آرمان شهر ندارم! پس چطور می‌توانم در قصه هایم درباره‌اش حرف بزنم؟ در بعضی از قصه هایم شخصیت‌ها جست‌و‌جوگرند ولی لزوماً دنبال مدینه فاضله نیستند. مثلاً شخصیت رمان «من و درخت پنیر» پسری بیمار است که دنبال بهشت می‌گردد چون فکر می‌کند مادرش به بهشت رفته است. این با دنبال مدینه فاضله رفتن زمین تا آسمان فرق دارد. اتوپیا و خیال‌پردازی درباره یک نظم اجتماعی آرمانی اگر هم در قصه‌های من باشد آنقدر رو نیست.
این تلاش را می‌توان در جهت تعلیمی بودن محتوای داستان‌هایتان دانست؟ منشأ این نگاه را می‌توان از تحصیلات آکادمی‌تان دانست؟
داستان‌های من چند دسته‌اند. حالا از منظر تعلیمی بودن که تقسیم کنیم خب من قصه‌هایی دارم که به طور واضح چیزی را آموزش می‌دهند. مثلاً همین تازگی یک مجموعه هفت قصه‌ای حوزه هنری از من منتشر کرده که در آن موتورسواری و خطراتش را به صورت قصه برای کودکان نوشته‌ام. از همان اسم قصه « فسقل قصه‌های موتوری» معلوم است که خواننده با یک متن آموزشی روبه روست. هرچند سعی کرده‌ام زیاد دستم رو نباشد. اما به هر حال کاری آموزشی است.  بیشتر نویسنده‌ها و شاعرها از این دست محصولات دارند. که باید هم داشته باشند چون ادبیات کودک فقط متن داستانی و ادبی نیست. در هیچ کجای دنیا ادبیات کودک فقط به شعر و قصه محدود نمی‌شود. ادبیات کودک و نوجوان مجموعه‌ای از خواندنی هاست که یکی‌اش داستان است و بقیه‌اش شعر و مطالب علمی و تاریخی و...
 دسته دوم قصه‌های من، قصه‌های محض هستند. شما چه بخواهید چه نخواهید یک داستان منسجم دارای هدف است و پیامی در دل خود دارد. اگر با کلمه پیام مشکل دارید؛ بگویم که هر متنی که مغشوش نباشد و آغاز و میانه و پایانی داشته باشد؛ بی‌تردید حرف یا حس و حالی با خود دارد.  تعداد این قصه‌هایم بیشتر از قصه‌های نوع اول هستند. از نخستین رمان‌های من مانند <هوشمندان سیاره اوراک> و <مرد سبز شش هزار ساله> بگیرید تا <شهر یخ‌های خیلی یخ> و <جزیره افسونگران>. اینها هرچند نهایتاً به حرفی و پیامی ختم می‌شوند؛ اما وجه داستانی بقدری سوار بر پیام است که رسیدن به پیام مصنوعی به نظر نمی‌رسد.
حالا که بحث به محتوای داستان‌های کودک و نوجوان رسید اجازه بدهید که سؤالی در این رابطه بپرسم. در چند دهه اخیر ادبیات کودک و نوجوان از جنبه‌های تعلیمی- آموزشی به سمت مفاهیم زیبا شناختی حرکت کرده. این تحول چقدر در جذب مخاطبان مورد نظر به ادبیات مؤثر بوده؟
 نمی‌دانم منظورتان از چند دهه گذشته، چند دهه گذشته ایران است یا سایر کشورها. اگر منظورتان دیگر کشورهاست باید بگویم قدمت توجه به وجه زیبایی شناسی بیشتر از چند دهه اخیر است. اما اگر منظورتان در ایران است باید بگویم که از 10 سال اخیر است که بحث زیبایی‌شناسی جدی شده. نه اینکه قبلاً این بحث نبوده اما حالا جدی شده.
اگر شما وجه تعلیمی را از ادبیات کودک بگیرید هیچ متن و مقاله و قصه واره‌ و... ندارید. چون اینها آموزشی هستند. کتاب‌های تاریخ قصه نیستند و آموزشی هستند. پس منظور شما این است که قصه‌ها یا شعر‌ها دارند به سمت مفاهیم زیبا شناختی حرکت می‌کنند.
 بعید است بشود جنبه تعلیمی را از ادبیات، مخصوصاً ادبیات کودک گرفت. هر قدر هم مقید به پیام و آموزش نباشیم ادبیات در ذات خود پیامی دارد. البته نه لزوماً پیام مثبت. بالاخره داستان دارد حرفی می‌زند. این حرف یا درست است یا نیست در هر دو حالت شما دارید آموزش می‌دهید.
به عبارت دیگر ادبیات یک وجه تعلیمی هم دارد. منتها وجه هنری و زیبایی شناختی نباید فدای وجه تعلیمی شود که در این صورت خواننده ممکن است تا پایان متن با نویسنده همراهی نکند یا اگر هم همراهی کرد هی غر بزند و سفر را به خود زهر مار کند.  حتی داستانی مانند « آلیس در سرزمین عجایب» و جلد دومش «آن سوی آینه »  که از فانتزی‌های دوره ویکتوریاست و هنجار شکنی‌های زیادی داشته است و به عنوان اثر ادبی ناب شناخته شده؛ در پس تمام خیال‌ها و فانتزی‌ها یک هدف و آموزش را دنبال می‌کند و آن پایداری و آموزش ناامید نشدن است.
 حرف‌های پراکنده‌ام را جمع و جور می‌کنم؛ وقتی می‌گوییم ادبیات کودک، با مجموعه‌ای از خواندنی‌ها روبه‌رو هستیم که یکی‌اش قصه محض و شعر محض است. بقیه‌اش آموزش است. پس اول باید بگویم «خواندنی‌ها و ادبیات کودک» تا همان اول راه ادبیات ناب را از ادبیات یا نوشته‌های غیرخلاق جدا کرده باشیم. دوم اینکه هرچقدر هم به اصیل بودن وجه زیبایی شناختی ادبیات کودک اعتقاد داشته باشیم؛ مجبوریم سهمی نیز برای آموزشی بودنش در نظر بگیرم. درست‌تر بگویم اصلاً دست من نویسنده نیست که سهمی به آموزش بدهم یا ندهم. وقتی داستانی می‌نویسید در خلاقانه‌ترین و زیباترین و محیرالعقول‌ترین شکلش باز هم شما دارید آموزش می‌دهید!
با توجه به بحث‌هایی که مطرح شد؛ مبنای شما در تألیف داستان‌هایتان چیست؟ بیشتر به دنبال جذب کودکان و درک دنیای آنان هستید؟ آیا با توجه به نیازهای کودک می‌نویسید یا این که در نوشتن، تنها ارزش‌های ادبی مد نظرتان است؟
 گاهی این و گاهی آن. نمی‌شود نویسنده کودک و نوجوان باشی و دلت نخواهد که هر دو نوع نوشتن را امتحان نکنی. دست کم من در مقابل وسوسه آموزش بعضی چیزها نمی‌توانم مقاومت بکنم و مثلاً کتاب «گام‌های موسیقی» و «فسقل قصه‌های موتوری» را می‌نویسم. گاهی هم یعنی بیشتر وقت‌ها هم دوست دارم ادبیات ناب تولید کنم و می‌روم «تندتر از اونه که یواش باشه» و « جادوگر خوشگله» را می‌نویسم. در رمان «جادوگر خوشگله» وجه ادبی کار قوی است. پر از خیال و تصویر است. اما نهایتاً بازهم ته نشست دارد. برای همین است که وقتی کسی قصه‌های من را می‌خواند نمی‌گوید قشنگ بود اما که چی بشود؟ به تجربه دریافته‌ام قصه و داستان وقتی در ذهن می‌ماند و تأثیر‌گذار می‌شود که ته‌نشستی داشته باشد. مثلاً «تیستو سبز انگشتی» را که می‌خوانید بعد از 10 سال بعید است چیز زیادی از جزئیات داستان به یاد بیاورید اما به یاد می‌آورید که دست‌ها یا انگشت‌های سبز می‌تواند بشریت را نجات بدهد یا چیزی شبیه به این که این خودش نوعی آموزش است. نیست؟
این روزها بازار کتاب‌های کودک و نوجوان مملو از بازنویسی‌های مکرر از آثار کهن ادبیات فارسی شده. چگونه می‌توان هم از گنجینه‌های کهن فوق استفاده کرد و هم دچار تکراری مشابه آنچه که در بازار دیده می‌شود؛ نشد؟
 این بازنویسی‌ها از آن دوباره کاری‌ها یا موازی کاری‌های خوشایند است. هیچ عیبی ندارد که ادبیات کهن بارها و بارها بازنویسی شود و ناشرهای مختلف چاپ کنند. حتی اگر بازنویسی‌ها شبیه هم باشد که بعید می‌دانم این طور باشد! مگر اینکه نویسنده‌ها از روی دست هم بنویسند که آن بحثش جداست. اگر دو نویسنده یک متن داستانی کهن را بازنویسی کنند بی‌تردید متن‌ها با هم تفاوت دارند. بالاخره دو نویسنده، دو دیدگاه و دوزبان و دو لحن و... جداگانه دارند و حاصل کارشان با هم تفاوت خواهد داشت.
ما به بازنویسی بیشتر این متون احتیاج داریم. هم بازنویسی ساده. هم بازنویسی خلاق و نیمه خلاق. از طرفی زبان و نگاه به متون کهن در دوره‌های زمانی تغییر می‌کند.
بنابراین، بازنویسی‌ها هم تاریخ مصرف دارند؟
بله. همین طور است. بازنویسی‌های 20 سال پیش برای همان دوره زمانی مناسب بود. الهی‌نامه را سه چهار سال پیش بازنویسی کرده‌ام اما مسلماً پنج سال دیگر که بخواهم دوباره الهی‌نامه را بازنویسی کنم از کلمات و ساختار و زبان دیگری استفاده می‌کنم.
با وجود همه این بازنویسی‌ها، می‌خواهم بگویم ما نسبت به متون ادبی دوره‌هایی از تاریخ ایران کم توجه بوده‌ایم. مخصوصاً نسبت به ادبیات کهن ایران مانند افسانه‌ها و اسطوره‌های مادی و پارسی و سکایی و اوستایی. شما زیباترین اسطوره‌های پهلوانی و قصه‌های عاشقانه را در ادبیات این دوره‌ها پیدا خواهید کرد. اما متأسفانه برای کودکان و نوجوانان زیاد کار نشده است.
از بحث بازنویسی که بگذریم و نگاهی به تاریخ داستان‌نویسی جدی کودک و نوجوان در کشور خودمان داشته باشیم؛ به نام افرادی چون بهرنگی و درویشیان برمی‌خوریم. چرا با وجود فعالیت حرفه‌ای این افراد و ترجمه آثار آنان به زبان‌های مختلف باز هم موفق به جهانی شدن نشدند؟
 خب این بحث بسیار مفصلی است. نمی‌خواهم حرف‌های دیگران را تکرار کنم و حرف از غربت زبان فارسی و قدمت کوتاه داستان‌نویسی در ایران و... بزنم. ترجمه اثر به زبانی دیگر به معنی جهانی شدن نیست. ادبیات جهانی از روح فرا ملی و فراوطنی سرچشمه می‌گیرد. این حرف «گوته» است که اصطلاح «ادبیات جهانی» را که پیش از او هم وجود داشته است قوت بخشید و همگانی‌تر کرد. وقتی ادبیات کشوری جهانی می‌شود که فقط به مسائل ملی توجه نکند. نکته‌ای که باید به همه حرف‌هایی که تاکنون درباره جهانی نشدن ادبیات کشورمان گفته شده اضافه کنم این است که ما فرصت نکردیم جهانی بشویم. ما دائماً درگیر خودمان بوده‌ایم. پیشگامان ادبیات کودک چه کسانی هستند؟ صمد بهرنگی، با تعدادی قصه و گردآوری افسانه‌های آذربایجانی. علی اشرف درویشیان که بیشتر نویسنده بزرگسال است تا کودک و نوجوان. مهدی آذر یزدی که کارش بازنویسی است. محمود حکیمی که در ساحت سیاست و مذهب کار می‌کند و چند نفر دیگر. ما تا زمان انقلاب ادبیات کودک برجسته‌ای حتی برای خودمان نداشتیم. چه رسد به اینکه بخواهیم به فکر جهانی شدنش باشیم. انقلاب که شد مجلات پیک و کانون پرورش و جاهایی از این دست افتاد دست کسانی که تجربه ادبیات کودکان نداشتند یا اگر داشتند خودشان تازه کار بودند.
 بیشتر دوستدار ادبیات بودند تا نویسنده. همین تعداد اندک هم تا آمدند بنویسند جنگ شد. در نتیجه دو موضوع مهم اجتماعی روی نوشته‌ها تأثیر گذاشت: انقلاب و جنگ.
نوشته‌های آن زمان را ببینید تماماً تحت تأثیر این دو پدیده هستند و از آنجایی که همه نویسنده‌ها جوان و تازه کار بودند و کسی نبود که معلمی کند و بالای سر دانش‌آموزان بایستد، همه از روی دست هم نوشتند. حاصلش شد همان نوشته‌های شعارزده و مشابه که همه خبر داریم. شعار زدگی، حرف‌های یکسان و ادبیات یکسان، کلمات یکسان موقع حرف زدن و حتی با واژه‌هایی مشابه فکر کردن.
حالا از التهاب انقلاب و جنگ دور شده‌ایم. رسانه‌های ماهواره‌ای و اینترنتی این مزیت را داشته‌اند که ما را با مد و زبان و سلیقه جهانی آشنا کنند. اگر سال‌های پیش از انقلاب عده‌ای خاص می‌توانستند و بلد بودند که به کشورهای دیگر سفر کنند حالا خیلی‌ها هستند که دست کم یک بار از کشور خارج شده‌اند. شرکت در نمایشگاه‌های کتاب نه تنها نویسنده‌ها بلکه ناشرها را البته با دو هدف متفاوت به صرافت دست یافتن به زبانی جهانی انداخته است. حالا هی می‌نشینیم پشت میزهای کنفرانس و مصاحبه و می‌پرسیم چرا ادبیات کودک ایران جهانی نشده؟ جهانی شدن ادبیات کودک یعنی داشتن نویسنده‌هایی در قد و قواره جهانی. یعنی داشتن منتقدها، ناشرها، کتابفروشی‌ها، چاپخانه‌ها و توزیع‌کننده و خیلی چیزها و افراد درگیر با کار نشر در ابعاد جهانی.
با این تفاسیر حداقل در چند دهه اخیر تعداد افرادی که به طور جدی وارد این عرصه شده‌اند قابل توجه است؛ اما ادبیات داستانی ما با وجود حدود نیم قرن فعالیت جدی هنوز جهانی نشده! یعنی بر اساس گفته هایتان در سؤال قبلی، ما نویسنده در قد و قواره جهانی نداریم؟
 جهانی شدن یا نشدن ارتباطی با تعداد نویسنده‌ها ندارد. البته وجود نویسنده‌های بیشتر یعنی تلاش بیشتر برای رسیدن به الگوهای بین‌المللی. وقتی ادبیات داستانی ما هنوز ایرانی نیست چطور می‌تواند جهانی بشود؟ هنوز ایرانی نیست به این دلیل که مخاطب ایرانی را نمی‌تواند راضی کند و خب بحث تکراری شمارگان مؤید این حرف است.
بله ما در وادی ادبیات کودک کتاب‌هایی داریم که با بعضی از کارهای کشورهای دیگر برابری می‌کنند اما برابری کردن یک چیز است و ارتباط برقرار کردن یک چیز دیگر.
برای همین هم موافق حرکت‌هایی که بعضی مراکز فرهنگی یا آژانس‌های ادبی وطنی انجام می‌دهند نیستم. فرض کنیم کتابی را خودمان ترجمه کردیم و انتقال دادیم آن طرف. حالا خواننده آن طرف آب با کتاب ارتباط برقرار می‌کند؟ کتاب باید روی پای خودش بایستد. کتاب باید مانند آب از شکاف‌ها و درزها عبور کند و وارد سرزمین دیگری شود.
با توجه به مضامین مشترکی که در ارتباط با ادبیات کودک و نوجوان در تمام زبان‌ها وجود دارد، در مقایسه با ادبیات بزرگسالان از شانس بیشتری برای جهانی شدن برخوردار هستیم. با توجه به تجربه 30 ساله‌ای که در عرصه ادبیات از آن خود کرده‌اید چه راهکاری برای تحقق این مسأله دارید؟
زیاد مطمئن نیستم که شانس ادبیات کودک برای جهانی شدن بیشتر از ادبیات بزرگسالمان باشد. فرض کنیم که این طور است. ببینید کتاب در درجه اول باید در کشور مبدأ هیاهو کند و خوانده شود و دست به دست بچرخد و برای خریدنش صف بکشند. نقدش را بنویسند و درباره‌اش همه جا حرف بزنند.
اگر در ایران کتابی را سراغ دارید که این طوری است مطمئن باشید که از آن طرف آب هم می‌آیند سراغش. چطور است تا یکی دو قسمت از سریال هفت سنگ پخش می‌شود روزنامه‌های آن طرف می‌فهمند که کپی‌برداری شده و جنجال راه می‌اندازند اما وجود کتابی بالاتر از استانداردهای ملی را خبردار نمی‌شوند؟ مسلم بدانید نه تنها ادبیات کشور ما بلکه ادبیات همه  کشورها به وسیله همه رصد می‌شود. راه معقول رسیدن به ادبیات جهانی در درجه اول نوشتن با معیارها و زبان جهانی است و بعد نشستن و منتظر شدن که کتاب خودش بال در بیاورد و پرواز کند. لازم نیست کسی یا نهادی کار خاصی بکند.
به هیچ وجه موافق نیستم که بعضی مراکز مانند کانون کتاب‌هایی را ترجمه کنند و بعد دنبال مشتری‌اش باشند. تلف کردن وقت و سرمایه است.
به عنوان آخرین سؤال، در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟
نمی دانم از کی عادت کردم همزمان روی چند رمان یا داستان بلند و کوتاه کار کنم. شاید تأثیر سال‌ها کار مطبوعاتی باشد که مجبور بودم هم به فکر قصه مجله باشم هم به فکر خواندنی‌های علمی و بازنویسی اسطوره‌ها و... هرچند هفت هشت سالی می‌شود که از کار مطبوعاتی فاصله گرفته‌ام اما هنوز هم همزمان روی چند تا موضوع کار می‌کنم.
 این روزها دارم روی رمان نوجوانی کار می‌کنم که مدت‌ها پیش شروعش کرده بودم و بازهم رمان نوجوان دیگری دارم که هروقت کار رمان اول پیش نمی‌رود پشتم را بهش می‌کنم و با رمان دوم خوش وبش می‌کنم. بجز این دو، شاید سه چهار سال می‌شود که دارم مجموعه قصه‌ای برای کودکان چهار ساله می‌نویسم. 365 قصه برای این گروه سنی. کار بزرگی است. هم زمان بر است و هم انرژی بر. اما بالاخره تمامش می‌کنم!

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com