نگاه "فرناز نخعي" به رمان "شومينه خاموش"
شومينه خاموش 
فرناز نخعي: کتاب خوبی بود....
خلاصه: پسر سرایدار باغ عاشق دختر برادر صاحب باغ میشه و...
اگه من این خلاصه رو جایی میخوندم، اولین چیزی که به ذهنم میرسید یک داستان کلیشهء تکراری بود. در نتیجه تا شما هم این فکرو نکردین، اول از همه بگم که داستان جذابیتهای ویژه ای برای جلوگیری از تکرار داشت که خوندن رو لذت بخش میکرد.
کتاب با یک شوک هیجانی عمیق شروع شده که خواننده رو از همون اول به راحتی میکشه تو کتاب. بعد تا حدود 100 صفحه سیر داستان کند شده و تنها جاذبه نثر روان و سادهء نویسنده و شخصیت پردازی خوب کتابه که خب این هم به نظرم طبیعیه و اکثر رمانها در صفحات اول صرف شناخت شخصیتها و فضای داستان میشه. بعد از این مرحله دوباره کشش داستان خوب شد. گره هایی به داستان اضافه شد که در عین سادگی به داستان هیجان میداد و خواننده رو ترغیب به ادامه میکرد. من شبی که کتابو میخوندم، حدود ساعت 3 بعد از نیمه شب صفحهء 250 بودم و با تاسف مجبور شدم کتابو ببندم و برم بخوابم و وقتی به رختخواب رفتم هم نیم ساعتی فکرم سخت مشغول داستان بود و خوابم نمیبرد.
شخصیتها ملموس و قابل درک بودن. موجوداتی خاکستری که نه دیو بودن و نه فرشته.
فضاسازیها خیلی خوب بود طوری که بیشتر جاها از باغ گرفته تا خونهء رهام و ... جلوی چشمم زنده شد و شکل گرفت. ضمنا این کار در خلاصه ترین شکل ممکن صورت گرفته بود یعنی توضیحات مکانها اطلاعات لازم و کافی رو به خواننده میداد نه در حدی که حوصلهء آدم سر بره و نه اونقدر کم که بمونی تو خماری!
سیر تدریجی علاقمند شدن شوکا به رهام کاملا منطقی و قابل قبول بود. عشقی که در یک روند ملایم شکل گرفت و به دل مینشست.
داستان دو راوی داره. بعضی از فصلها از زبان دختر روایت شده و بعضیها پسر. قبلا خودم همچین کاری رو دست گرفتم و میدونم نوشتنش چقدر سخته که صحنه هایی که از دید دو نفر گفته میشه، مکمل هم باشن و ضمنا تکراری هم نباشن و این وسط هیچی از قلم نیفته. ضمنا فصلهایی که از زبان پسر روایت شده، با توجه به تفاوت جنسیتی نویسنده خیلی خوب از کار دراومده بود. من در رفتارهای رهام هیچ نشانی از علایق دخترونه ندیدم و از این دو نظر باید به نویسنده تبریک گفت که به خوبی تونسته از پس این کار بربیاد.
ایرادهایی که به این کتاب وارده، به نظرم در مقابل مزایاش جزئیه. بعضی جاها واگویه های شخصیتها کمی طولانی بود و میشد خلاصه تر باشه. ماجرای گندم بهتر بود بیشتر پردازش بشه و واقعیتر بشه تا بهتر به دل بچسبه. موضوع قدیمی و خلاصه بود و کمی دور از ذهن به نظر میرسید.
در مجموع شومینهء خاموش به نظر من کتابی بود قابل قبول و خوشخوان. به عنوان اولین کار یک نویسنده قابل تبریک و تحسینه و مسلما به سراغ کتابهای بعدی آلالهء عزیز هم خواهم رفت

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment