نگاهی به مجموعه داستان«خاطرات زنی که نصفه مرد» نوشته الهامه کاغذچی
 
ضحي كاظمي (فرهيختگان): دومین مجموعه داستان الهامه کاغذچی که به تازگی از سوی نشر آموت منتشر شده شامل 14 داستان کوتاه است. «خاطرات زنی که نصفه مرد» نام هیچ‌کدام از داستان‌های مجموعه نیست، اما به نوعی نمایانگر وضعیت و سرنوشت زنان به تصویر کشیده شده در داستان‌های مجموعه است. کاغذچی در این مجموعه به زنان طبقه فرودست جامعه می‌پردازد. در این داستان‌ها تکه‌هایی از زندگی روزمره این زنان به تصویر کشیده می‌شود. مشکلات زنان کتاب، فقط فقر مالی نیست. خیلی بیشتر از آنکه فقر مالی، وضعیت آنها را حاد کند و به نیمه‌جانی برساند، فقر فرهنگی است که این زنان را به ستوه می‌آورد و درمانده می‌کند.
کاغذچی در این مجموعه سراغ زنانی رفته که نه‌تنها از نظر مالی شرایط اسفناکی دارند، بلکه سرنوشت برایشان ناکامی‌های دیگری به ارمغان آورده است. مثلا در داستان اول و آخر مجموعه با دو شخصیت «مرضیه» و «مقدسه» مادر و دختر شیرین‌عقلی مواجه می‌شویم که توانایی سیر کردن شکم خود را ندارند و بی‌دفاع هستند و مورد تعرض مردهای محل قرار می‌گیرند و زنان هم آنها را به سخره می‌گیرند و از خود می‌رانند. گاهی زن، مانند داستان «اینجا مانده‌ام» در مرز مرگ و زندگی به دختر عقب‌افتاده‌اش می‌اندیشد، گاهی مانند زن داستان «عطر بهار نارنج» دچار اعتیاد می‌شود و در داستانی به نام «معجزه» توهم بارداری او را به بدبختی می‌کشاند. همین‌طور با زن‌هایی روبه‌رو هستیم که به قول خودشان «شیرزنی بودم برای خودم» (صفحه 79)، سعی داشتند در نبود شوهر، بار زندگی را به دوش بکشند، از سخت‌ترین و مردانه‌ترین کار مانند پهلوانی کردن در داستان «رویا» گرفته تا تعمیر تلویزیون در داستان «آن روز ظهر». زنانی که برای بقای خود باید مرد می‌شدند، نیمه می‌مردند و از زنانگی خود دست می‌شستند. با این حال همین زنان که با تمام وجود برای بقا و استقلال خود تلاش می‌کنند، از سوی جامعه پس زده می‌شوند. نه‌تنها از سوی مردان بدچشم و بدفهم این قشر، بلکه از طرف زنان، که از ترس موقعیت‌های متزلزل و بدبختی خودشان، برای این شیرزنان مانع‌تراشی می‌کنند.
داستان‌های مجموعه در موقعیت‌های جغرافیایی مختلف از شمال ایران مانند شهر رشت در داستان «عطر بهار نارنج» گرفته تا جنوب آن و حتی در دبی (داستان «مکان») اتفاق می‌افتند. آنچه در این گستردگی مکانی یکسان است، فقر فرهنگی است که باعث می‌شود پسرزاییدن برای زن‌ها افتخار باشد، نازایی زن معادل بدبختی او باشد و قضاوت‌ها، بدخواهی‌ها و تجسس در زندگی دیگران، چه از ناحیه مردان و چه زنان، بر بدبختی این قشر بیفزاید. نماد این بدبختی دختربچه موخرمایی نحیفی است که دور چشمانش خاکستری است. این دختربچه تداعی‌کننده دختر حرامزاده ابتدای داستان «بیداری» است. دختری که حاصل تجاوز به نوجوانی شیرین‌عقل بوده و همراه خود مرگ، بدبختی و تحقیر به دنیا می‌آورد. در تمام داستان‌های مجموعه، این دختربچه ظاهر می‌شود تا به خواننده یادآوری کند، فقر فرهنگی این قشر جامعه، فارغ از مکان و جغرافیا، در رفتار و گفتار و سرنوشت آنها پراکنده شده است.
داستان‌های مجموعه با وجود تنوع جغرافیایی، به واسطه تمرکز روی قشری خاص از تنوع فضا برخوردار نیستند. موضوع و مضمون داستان‌ها هم همین‌طور. هرچند در نثر و زبان و شیوه روایت سعی شده با ایجاد تنوع داستان‌ها از قالب یکسان بیرون آورده شوند. گاهی نثر و زبان داستان به سمت شاعرانگی می‌رود و زاویه دید راوی در بعضی داستان‌ها تغییر می‌کند، یا دانای کل در هر پاراگراف به یک شخصیت معطوف می‌شود. با این حال همین شاعرانگی نثر در بعضی داستان‌ها، با فضای قشر فرومایه هم‌خوانی ندارد. هرچند کاغذچی در داستان‌ها، اصطلاحات عامیانه این قشر را وارد کرده، اما برای مثال زبان روشنفکرمآبانه و شاعرانه داستان اول با شخصیت مقدسه شیرین‌عقل، هرچند که مرده هم باشد، متناقض است. تلاش نویسنده برای ایجاد تنوع در داستان‌ها باعث ورود طنز به داستان‌هایی مانند «معجزه» و «رویا» شده که به خاطر عدم همسویی با جهان‌بینی حاکم بر مجموعه، به کاهش تلخی و سیاهی آن کمکی نکرده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment