خاطرات زنی که نصفه مُرد
http://images.persianblog.ir/594119_rRvWuJRS.JPG 
نمی دانم چرا، اما همیشه از میان تمام اعداد، صِفر را دوست داشته ام. آن دایره ی کوچک و توخالی. صفر برایم شبیه همه ی نداشته هاست. عددی حقیر که شبیه هیچ است اما ارزش همه ی عددهای پررنگ و لعاب به همان هیچ دوست داشتنی ختم می شود. صفر مثل بوی مادر می ماند. مثل همه ی وظیفه های انجام شده اما بلاتکلیف. مثل دست های زنی است که جوراب های شوهر ولنگارش را کوک می زند و وظیفه به حساب می آید. مثل جان کندن زنی که باید پسر بزاید. مثل دست های پینه بسته ی مردی که باید با همه تحقیرها، همه ی جوی ها و خیابان ها را تمیز کند و پسرش را داماد کند. تا به وظیفه ی پدری اش عمل کند. صفر مثل وقتی می ماند که از همه چیز گذشته باشی و دیگر نتوانی تشخیص بدهی چه کار باید بکنی تا مثل آدم بشود زندگی کرد؟ یاد گرفته باشی که دیگر به چیزی چنگ نزنی، تنها خودت را رها کنی و هوا را بکشی توی ریه هایت و بعد با خودت بگویی که خوب! آخرش چیه؟ آخرش؟ آخرش هیچ ... آخر این ماجرا باز همان صفر است و به هیچ کجا نمی رسد.
( صفحه 67)
عقربه ی ثانیه شمار توی گوشش زمزمه می کرد:
" حالا دیگر وقت مبارزه نیست. وقت کنار کشیدن است. وقت آنکه بایستی و بلوا را تماشا کنی. تو جنگت را کرده ای. زمین خورده ای. ایستاده ای و حالا زمان آرامش است. صبر؟ نه تاریخ مصرفش تمام شده ... حالا باید مثل کشتی از طوفان گذشته کناره بگیری و منتظر باشی... هر راهی فقط ارزش یک بار پیمودن دارد ... حالا زمان انتظار است. "
 ( صفحه 104)
وقتی من به دنیا آمدم و یک زن به زن های محل اضافه شد، دل خیلی ها برای مادرم سوخت. دختری با موهای پر مشکی و لب های گوشت آلود قرمز. نوزادی که هیچ وقت گریه نمی کرد و چشم هایش از همان اول باز بود. دختربچه ای که عادت داشت صورتش را بچرخاند به روی خورشید و چشم هایش را بگذارد روی هم.
( صفحه 12)
حالا که مرده ام. شما غریبه نیستید. قبل از آنکه بمیرم، پرستار توی گوشم گفت: " اسم دخترت؟ " نمی دانم شنید یا نه، اما من گفتم: " بیداری ... "
( صفحه 25)
یاد عمو قربان به خیر. همیشه همان طور که با ترازوی بقالی اش کلنجار می رفت زیر لب می گفت:
" دلم مانده زیر سنگ آسیاب. می دانی یعنی چه؟ "
من هاج و واج نگاهش می کردم.
می گفت: " یعنی دلم تکه تکه شده. یکی دست انداخته و قلبم را فشار می دهد. دلم برای همه چیز و همه کس تنگ می شود."
( صفحه 73)
***
عنوان: خاطرات زنی که نصفه مُرد ( مجموعه داستان)
نویسنده: الهامه کاغذچی
ناشر: نشر آموت
سال نشر: چاپ اول زمستان 1393
شمارگان: 1100 نسخه
شماره صفحه: 144 ص.
موضوع: داستان های کوتاه فارسی - قرن 14
قیمت: 85000 ریال


http://images.persianblog.ir/594119_uxmHHeS2.JPG

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment