اتاق

http://images2.persianblog.ir/594119_fh4ecdif.JPG 
می گوید: هر شب دعا می کنم، خیلی زیاد.
- من نمی شنوم.
می گوید: فقط توی سرم دعا می کنم.
نمی دانستم او طوری توی سرش دعا می کند که من نمی توانم آن را بشنوم.
می گوید: اونها هم همین آرزو را دارند، اما نمی دونن من کجا هستم.
- تو که توی اتاق هستی، با من.
- ولی اونها که نمی دونن اینجا کجاست، درباره تو هم اصلا چیزی نمی دونند.
خیلی عجیب است.
- خب، می تونن روی نقشه دورا همه چیز رو پیدا کنند.
مامان مصنوعی می خندد: اتاق توی هیچ نقشه ای نیست.
- می تونیم بهشون تلفن بزنیم.
- ولی ما نمی تونیم ...
یادم می آید که: می تونیم توی لیست یکشنبه یکیش رو بخواهیم، البته اگه نیک پیر دست از دیوانگی برداره.
مامان انگشت هام رو توی دست می گیرد و فشارشان می دهد: جک، اون هرگز به ما اجازه داشتن تلفن یا پنجره رو نمی ده. ما مثل آدم های توی کتاب هستیم که او اجازه نمی ده کسی بخواندش.
مامان را با اسم های دیگرش دوست ندارم: من هم اسم های دیگه دارم؟
- نه جک، تو همیشه جک هستی. بعد اشاره می کند به اسم دومی و می گوید: گمون کنم تو باید اسم خانوادگی من رو داشته باشی.
- واسه چی؟
- برای اینکه تو رو با بقیه جک های دنیا اشتباه نگیرند.
- کدوم جک های دیگه؟ مثل اون هایی که توی قصه ها هستند؟
مامان می گوید: نه، پسرهای واقعی. میلیون ها آدم توی دنیا هست و به اندازه کافی واسه همه اسم وجود نداره، اونها اسامی رو با هم شریک می شن.
من نمی خواهم اسمم را با دیگری شریک بشوم.

عنوان: اتاق
نویسنده: اما دون اهو
مترجم: علی قانع
ناشر: آموت
سال نشر: چاپ اول 1390
شمارگان: 1650 نسخه
شماره صفحه: 360 ص.
موضوع: داستان‌های انگلیسی - قرن 21 م.
قیمت: 150000 ریال


http://images.persianblog.ir/594119_MF2Feg8F.JPG

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment